مسئولان فقط آمار ميدهند، چاره چيست؟!
رئيس مركز ملي خشكسالي كشور از وقوع خشكسالي در 93 درصد از مساحت كشور در اسفند سال 90 خبر داد. پس از اعلام اين خبر «محمد درويش» كارشناس بيابان زدايي با انتقاد از نگاه لحظه اي مسئولان به «تهران امروز» گفت:« خشكسالي يك اتفاق در كشور ما نيست كه هرلحظه منتظر آن باشيم تا آمار آن را اعلام كنيم. خشكسالي الان ذات طبيعت و اقيلم ما شده و بايد برنامهريزيها را براساس اين واقعيت پيش ببريم.» درويش بيش از هرچيزي كشاورزي سنتي و عدم مديريت صحيح در اين بخش را عامل خشكسالي خطرناك در كشور مي داند. براساس تازه ترين آمارهاي مركز ملي خشكسالي، استانهای خراسان جنوبی، چهارمحال و بختیاری، فارس، یزد، کرمان، هرمزگان، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر بیشترین شدت خشکسالی را تجربه کردهاند .
چهارمحال و بختياري و كهگيلويه و بويراحمد از سرسبزترين نقاط كشور هستند كه قرار گرفتن آنها در ليست استان هايي كه خشكسالي شديد داشتند به تعجب بسياري منجر شده است. اما محمد درويش مي گويد:« اتفاقا استانهايي چون چهارمحال و بختياري در سال آبي 90-91 بارش خوبي نداشتند. در حالي كه40 درصد آب شيرين كشور را تامين مي كنند و همين مسئله هشدارهاي جدي را به مسئولان امر ميدهد.»
درويش مهمترين دليل خشكسالي اخير كشور را بي توجهي به كشاورزي مكانيزه مي داند و مي گويد:«اگر 100 درصد ظرفيت آب را براي كشاورزي در نظر بگيريم در حال حاضر 70 درصد آن هرز مي رود. چون هنوز كشاورز ما با كشاورزي صنعتي و روز آشنا نيست. »
البته اين پايان ماجرا نيست. به گفته او مشكلات ضايعات كشاورزي ما 4 برابر بيشتر از ميانگين جهاني يعني 5 درصد است. او بي توجهي به ارتقاي نرم افزاري كشاورزي از جمله تكنيك بسته بندي را علل اصلي داشتن 20 تا 25 درصد ضايعات كشاورزي مي داند. به گفته او، بخشي از آب مصرف شده هم در اين مرحله از بين مي رود تا كشاورزي نامناسب همچنان به مرگ زمين منجر شود.
درويش هم مانند بسياري از كارشناسان صرف هزينههاي گزاف براي سدسازي را از ديگر عوامل رشد بيابان در كشور ميداند و ميگويد:«مسئولان به گونه اي با خشكسالي برخورد مي كنند كه انگار ايران هرگز چنين تجربه اي را نداشته است. در حالي كه متون تاريخي و باستاني ما از جمله كتيبه داريوش گواه وجود خشكسالي حداقل از 2500 سال پيش تا به امروز بوده است.»
بي توجهي ها به همين موضوع ختم نمي شود. از سوي ديگر در حالي كه وجود سازه هاي آبي شوشتر كه نشان مي دهد ايرانيان از 1700 سال پيش با آبخيزداري به مديريت آب در سرزمين ايران پرداختهاند. اما مسئولان بي توجه به اين پيشينه ، مديريت آب را به سدسازان دادهاند تا تلاش كارشناسان براي توجه به آبخيزداري كه مهمترين راهكار در سرزمين هاي خشك براي نگهداري آب در دل زمين است بي نتيجه بماند.
همين بي توجهي باعث شده تا براساس آمار مركز ملي خشكسالي، طی یک ماه گذشته(اسفند 1390) در کل کشور حدود 70 درصد از مساحت کشور به صورت پراکنده در معرض خشکسالی ملایم، 20 درصد از مساحت کشور خشکسالی متوسط و 3 درصد از مساحت کشور نیز خشکسالی شدید و بسیار شدید داشتهاند.
درويش مي گويد:«در سرزمين خشك و نيمه خشك بايد سناريوهاي مختلفي از محصولات كشاورزي براي سال هاي كم آب و پر آب داشته باشيم. بايد به سمت كشت هاي گلخانهاي و آبياري تحت فشار برويم. اما كشاورز ما بضاعت مالي، علمي و فني اين ماجرا را ندارد.»
او به استان هاي جنوبي اشاره مي كند و مي گويد:«اكنون در برخي از اين استان ها كشاورزان به كف شكني رسيده اند. چون چاه ها خشك شده و آنها مجبور شده اند عمق بيشتري از زمين را بكاوند كه در اين عمق هم آب بي كيفيتي وجود دارد كه هم شور است و هم تلخ.»
او مي گويد:«در حالي كه هرسال مسئولان ما با اعلام آمارهاي جديد خشكسالي تعجب مي كنند، كشورهاي ديگر سعي ميكنند تا با استفاده از انرژي هاي جايگزين از هدر رفت آب جلوگيري كنند.» به گفته او درحال حاضر آلمان با استحصال انرژي خورشيدي از پشت بامهاي خود درآمد زايي مي كند. درحالي كه روزهاي آفتابي اين كشور به مراتب كمتر از ايران است:«روستائيان ما حداقل 300 روز آفتابي دارند چرا از انرژي خورشيدي استفاده نمي كنند تا پوشش جنگلي از بين نرود؟»
او درباره اعتبارهاي مصوب شده براي مقابله با خشكسالي ميگويد:«اعتبارها به صورت كمك بلاعوض يا با سود كم در اختيار كشاورز قرار داده مي شود. درنهايت هم كشاورز يا به سمت كشت نخود مي رود يا يك سمند مي خرد و رانندگي مي كند. براي حل اين مشكل بزرگ بايد فكر اساسي كرد.»
منبع: تهران امروز


