شمال ايران از جنگل خالی میشود
فكر ميكنيد اگر کسي خانهاي داشته باشد با قدمتي چند ميليون ساله، با آن چه ميكند. دورتادورش را حفاظ ميكشد. تبديلش ميكند به موزه تا همه براي ديدنش بيايند و هم درآمدزايي كند و هم قدمت وريشهاش را به رخ بكشد يا آنكه تيشه را بر ميدارد تا به ريشه آن بزند. هر روز گوشهاي از آن را به آتش ميكشد و با تبر به جانش ميافتد و تبديلش ميكند به زباله داني. منطقيتر و عاقلانهتر آن است كه روش نخست پي گرفته شود.
در صورت ادامه روند موجود
اما آنچه ميبينيم اين روزها شاهدش هستيم بر خلاف منطق و مصلحت روش دوم است. باور كنيد يا نه، داريم خانه چند ميليون ساله را به بهانههاي مختلف از ريشه ميزنيم. اين داستان جنگلهاي هيركاني است. جنگلهايي كه قدمتشان به دوره سوم زمينشناسي يا همان دوره ژوراسيك ميرسد. خيلي جاي دور نرويد.
براي ديدن جنگلهاي هيركاني نه نيازي به ويزا هست و نه هزينه چنداني دارد. راستش تا به حال بارها و بارها آن را ديدهايد و روزهاي زيبايي را در ميان درختانش گذراندهايد. از همين پوشش سبز خطه شمال ميگويم كه تا دو روز تعطيلي پيشآيد مسيرهاي منتهي به آن مسدود ميشود از شدت ترافيك.
از جنگلهاي چند ميليون ساله هيركاني ميگويم كه 80 گونه گياهي آن نياي بسياري از گياهان موجود در دنيا است.
تعجب نكنيد آنچه ميخوانيد راجع به 8/1 ميليون هكتار جنگلي است كه حد فاصل سواحل شمالي و دامنههاي البرز را از آستارا در غرب تا گيلداغي در شرق پوشانده و به جنگلهاي هيركاني معروفند.
اين جنگلهاي منحصر به فرد حتي از جنگلهاي آمازون، گينه و سوماترانيز قديميتر هستند و اهميت اين جنگلها از لحاظ زيستي و اكولوژيكي آن اندازه است كه قرار است بهزودي اين جنگلها توسط يونسكوبه عنوان ذخيره گاههاي زيست كره در فهرست ميراث طبيعي بشر ثبت شود تا شايد به اين وسيله ضرورت حفظ اين فسيلهاي زنده گوشزد شود.
اما ظاهرا حتي اين روش نيز در برابر رفتار تخريبگر ما چندان موثر نيست تا آنجا كه اسماعيل كهرم، استاد دانشگاه و كارشناس محيط زيست معتقد است با ادامه وضع موجود تا 50 سال ديگر اثري از جنگلهاي شمال كشور باقي نخواهد ماند. چرا كه در كمال تاسف يك رژيم حفاظت از جنگلها را نداشتيم و به جنگلها به صورت بهرهوري و بهرهبرداري نگاه ميكنيم. سازمان منابع طبيعي هم همين كار را ميكند يعني مقدار زيادي از اين جنگلها بهرهوري و بهرهبرداري ميشوند و تبديل به كاغذ يا چوب براي صنعت و بخاري ميشوند.
از سوي ديگر وجود دام در اين جنگلها باعث ميشود كه هر تخمي كه تبديل به جوانه ميشود، چون از لحاظ چراي حيوانات مطبوع است، مورد تغذيه دام قرار گيرد و اين جوانهها رشد نميكنند. مسئله ديگر وجود خود انسان در داخل جنگلها است كه برداشت نا پايدار از جنگل را در پي دارد.
يعني هنوز مشخص نيست چقدر جنگل در سال توليد ميشود تا حداكثر همان مقدار از چنگل برداشت شود، در حالي كه الان ميزان برداشت پايدار 3/2 ميليون متر مكعب در سال است و ما درست دو برابر اين يعني 6/4 ميليون متر مكعب برداشت ميكنيم. دامها هنوز در جنگل هستند، آدمها هم هستند و برداشت هم به اين صورت انجام ميگيرد. برداشت قاچاق هم وجود دارد و با تمام سعي كه سازمان منابع طبيعي ميكند، نميتواند جلوي اينها را بگيرد.
آتشسوزيهاي اقليمي، عمدي و غير عمدي هم يكي ديگر از عواملي هستند، كه به كرات شاهد وقوع آن در گوشه و كنار جنگلها هستيم. با توجه به همين شرايط است كه كهرم ميگويد: آمار موجود حاكي از اين است كه در حال حاضر ما حدود يك ميليون و 200 هزار هكتار جنگل در شمال داريم.
در حالي كه اين اين مقدار در ظرف 40 سال گذشته، دو برابر يعني سه ميليون هكتار بوده است.همين نشان ميدهد كه چقدر اوضاع وخيم است يعني اينكه اگر با همين روند پيش برويم با كمال تاسف در ظرف 25 تا 30 سال آينده، اين جنگلها نصف خواهد شد و باز هم نصف و نصف. خلاصه تا پايان 2050 يا 2060 ميلادي، ما چيزي از جنگلهاي شمال نخواهيم داشت.
منبع: ملت ما


