کلمه «الله» و چشمانداز هنر
شهرام گيلآبادي
کد خبر: ۲۲۸۵۷۱
| | 4854 بازدید
چشمانداز هنر ايران چيست؟
دستگاههاي سياستگذار در حوزه هنر، چون همواره اقتضايي رفتار ميكنند، بیگمان، سياستهاي درازمدت ندارند و اگر جشنواره فيلم فجر جشنواره «خيانت» نام ميگيرد و هفت فيلم، مستقيم و چند فيلم غيرمستقيم به اين موضوع ميپردازند، نشاندهنده اين است كه ما از كلمه «الهي» هنر خود دور افتادهايم.
ما نبايد فراموش كنيم که باید در چشمانداز كلان كشور در سال 1404 در منطقه الهامبخش باشيم و نبايد از یاد ببریم كه هنر اسلامي ـ ايراني ما براي دنيا نجاتبخش بوده است.
اکنون بايد توجه داشت با فردمحوري كه در مديريت فرهنگي ـ هنري كشور دیده میشود، نبايد از سياستپژوهي و آيندهپژوهي در حوزه فرهنگ و هنر گريخت.
هنر امروز بايد هنري اصيل و وابسته به كلمه الهي انديشه ما و به تمام معنا، هنري اسلامي ـ انقلابي باشد. اين هنر براي انسان سرگشته جهان امروز، پيامي آزاديخواه و حقمحور دارد و با قوت انديشگي و فطري كه در بستر خود فراهم خواهد آورد، سودمند بوده و زمينههاي جهانشمولی را براي تزكيه نفس آماده خواهد ساخت.
هنرمندان حق دارند با سياستي روشن، بايدها و نبايدهايي را كه برگرفته از سياستهاي كلان كشور است، بدانند. در اين سياستها، حوزههاي هنجاري روشن و آشكار است و البته اين موضوع، ویژه ما و اين كشور هم نيست، بلکه در همه دنيا رايج است.
در همين راستا، انسانشناسان بر این باورند که هويت مشتمل بر صفات جوهري، شيء يا شخص است و معنا نگاران، هويت را شخصيت، ذات، هستي و وجود تعبير ميكنند.
با نگاهي به آثار انتزاعي و كهن ايراني پيش از تأثير قدرت بيان و طراحي، صور الهام به ذهن راه مییابد؛ يعني بشر فطرتي دارد كه به فراطبيعت وابسته است. انسان با روح الهام يافته و به بدن متعلق شده است و نميتوان او را لوح نانوشته دانست. شاهد اين مدعا، يگانگي عناصر هنر بيزانس، ايران، هند و مغولي است. اگر اين يگانگي را به احساس مذهبي نسبت دهيم، هم نميتوان ادعا كرد كه اين احساس، ميتواند گستره اشكال را به وحدتي هدايت كند كه در عين غنا، بسيار ساده و واحد است.
اين نيرو بر خلاف نظر هنرمندان اروپايي، نه تنها سرشت دروني انسان را منتهي به خلق اثر بلكه به الهام از وجه عام روح خليفه الهي منتهي ميكند. در مجموع، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه در وجه متعالي هنر اين مرز و بوم، هميشه جوهري موجود بوده كه عنصر اصلي هنر ماست و آن، تفكر الهي حاكم بر هنر است كه نه تنها حقيقت الهام و زيبايي را به كمال نزديك كرده، بلكه از حيطه زمان و مكان نیز پا را فراتر نهاده و هويتي ناب به ارمغان آورده است. اين هويت در روح انسان توحيدي متجلي بوده و همين تجلي است كه بايد به جاي تقليد كوركورانه و از سر ناآگاهي جوهره اصلي آثار هنري اين مرز و بوم قرار گيرد.
زيبايي در اسلام ذاتا تجلي حقيقت كلي و جهان، محور هندسه معرفتي است. هنر اسلامي فضايي مضمونگرا ميآفريند و همه اضطرابها و وسوسههاي افسارگسيخته دنيا را از ميان بر ميدارد و به جاي آن، نظم و نظامي ميآفريند كه روشنگر توازن، صفا و آرامش است.
روشنی، درخشندگي، سودمندي و نظم از شاخصههايي است كه فرد را در برابر انسان منفعل فرض نميكند. فرد مؤمن در مقابل بناي عبادي يك مخاطب فعال است، نه يك ناظر صرف غير فعال. هنگامی که او وضو ميگيرد، يعني از هر آلودگي دوری ميجويد. وقتي كلام وحي را میخواند، با پاکی و دوری از هر عارضهاي، خود را در مقام پاكي در مركز عالم ميگذارد. آنجاست كه اين انسان از جمادي، حيواني از همه چيز فاصله گرفته و در مقام اشرف مخلوقات، سرچشمه درون خود را فطرتي پاك و حركت خود را جز در دايره رسيدن به اصل و هويت خود نمييابد.
اين انسان توحيدي، محور هنر اسلامي را كه اصل آن از تسليم در برابر يگانگي خدا و شهود آن حاصل ميشود، پايه ميگذارد. جوهره توحيد در وراي كلمات، رنگي فطري به خود ميگيرد. اين هنر شريف است و تشخيص و هويت خود را از كلمه الهي خود ميگيرد؛ در اين هنر، راستي و توحيدمحوري تجلي مييابد. نگاه جهانشمول اين هنر، دلها را تسخير ميكند. چهارچوبه هنر کنونی ما، گوياي اين فضا و موقعيت نيست. نفس، خودپرستي و بيقاعدگي در هنر بيهدف ما موج ميزند و هيچ اراده براي قاعدهمند كردن آن نيست.
* عضو گروه دين و هنر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
دستگاههاي سياستگذار در حوزه هنر، چون همواره اقتضايي رفتار ميكنند، بیگمان، سياستهاي درازمدت ندارند و اگر جشنواره فيلم فجر جشنواره «خيانت» نام ميگيرد و هفت فيلم، مستقيم و چند فيلم غيرمستقيم به اين موضوع ميپردازند، نشاندهنده اين است كه ما از كلمه «الهي» هنر خود دور افتادهايم.
ما نبايد فراموش كنيم که باید در چشمانداز كلان كشور در سال 1404 در منطقه الهامبخش باشيم و نبايد از یاد ببریم كه هنر اسلامي ـ ايراني ما براي دنيا نجاتبخش بوده است.
اکنون بايد توجه داشت با فردمحوري كه در مديريت فرهنگي ـ هنري كشور دیده میشود، نبايد از سياستپژوهي و آيندهپژوهي در حوزه فرهنگ و هنر گريخت.
هنر امروز بايد هنري اصيل و وابسته به كلمه الهي انديشه ما و به تمام معنا، هنري اسلامي ـ انقلابي باشد. اين هنر براي انسان سرگشته جهان امروز، پيامي آزاديخواه و حقمحور دارد و با قوت انديشگي و فطري كه در بستر خود فراهم خواهد آورد، سودمند بوده و زمينههاي جهانشمولی را براي تزكيه نفس آماده خواهد ساخت.
هنرمندان حق دارند با سياستي روشن، بايدها و نبايدهايي را كه برگرفته از سياستهاي كلان كشور است، بدانند. در اين سياستها، حوزههاي هنجاري روشن و آشكار است و البته اين موضوع، ویژه ما و اين كشور هم نيست، بلکه در همه دنيا رايج است.
در همين راستا، انسانشناسان بر این باورند که هويت مشتمل بر صفات جوهري، شيء يا شخص است و معنا نگاران، هويت را شخصيت، ذات، هستي و وجود تعبير ميكنند.
با نگاهي به آثار انتزاعي و كهن ايراني پيش از تأثير قدرت بيان و طراحي، صور الهام به ذهن راه مییابد؛ يعني بشر فطرتي دارد كه به فراطبيعت وابسته است. انسان با روح الهام يافته و به بدن متعلق شده است و نميتوان او را لوح نانوشته دانست. شاهد اين مدعا، يگانگي عناصر هنر بيزانس، ايران، هند و مغولي است. اگر اين يگانگي را به احساس مذهبي نسبت دهيم، هم نميتوان ادعا كرد كه اين احساس، ميتواند گستره اشكال را به وحدتي هدايت كند كه در عين غنا، بسيار ساده و واحد است.
اين نيرو بر خلاف نظر هنرمندان اروپايي، نه تنها سرشت دروني انسان را منتهي به خلق اثر بلكه به الهام از وجه عام روح خليفه الهي منتهي ميكند. در مجموع، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه در وجه متعالي هنر اين مرز و بوم، هميشه جوهري موجود بوده كه عنصر اصلي هنر ماست و آن، تفكر الهي حاكم بر هنر است كه نه تنها حقيقت الهام و زيبايي را به كمال نزديك كرده، بلكه از حيطه زمان و مكان نیز پا را فراتر نهاده و هويتي ناب به ارمغان آورده است. اين هويت در روح انسان توحيدي متجلي بوده و همين تجلي است كه بايد به جاي تقليد كوركورانه و از سر ناآگاهي جوهره اصلي آثار هنري اين مرز و بوم قرار گيرد.
زيبايي در اسلام ذاتا تجلي حقيقت كلي و جهان، محور هندسه معرفتي است. هنر اسلامي فضايي مضمونگرا ميآفريند و همه اضطرابها و وسوسههاي افسارگسيخته دنيا را از ميان بر ميدارد و به جاي آن، نظم و نظامي ميآفريند كه روشنگر توازن، صفا و آرامش است.
روشنی، درخشندگي، سودمندي و نظم از شاخصههايي است كه فرد را در برابر انسان منفعل فرض نميكند. فرد مؤمن در مقابل بناي عبادي يك مخاطب فعال است، نه يك ناظر صرف غير فعال. هنگامی که او وضو ميگيرد، يعني از هر آلودگي دوری ميجويد. وقتي كلام وحي را میخواند، با پاکی و دوری از هر عارضهاي، خود را در مقام پاكي در مركز عالم ميگذارد. آنجاست كه اين انسان از جمادي، حيواني از همه چيز فاصله گرفته و در مقام اشرف مخلوقات، سرچشمه درون خود را فطرتي پاك و حركت خود را جز در دايره رسيدن به اصل و هويت خود نمييابد.
اين انسان توحيدي، محور هنر اسلامي را كه اصل آن از تسليم در برابر يگانگي خدا و شهود آن حاصل ميشود، پايه ميگذارد. جوهره توحيد در وراي كلمات، رنگي فطري به خود ميگيرد. اين هنر شريف است و تشخيص و هويت خود را از كلمه الهي خود ميگيرد؛ در اين هنر، راستي و توحيدمحوري تجلي مييابد. نگاه جهانشمول اين هنر، دلها را تسخير ميكند. چهارچوبه هنر کنونی ما، گوياي اين فضا و موقعيت نيست. نفس، خودپرستي و بيقاعدگي در هنر بيهدف ما موج ميزند و هيچ اراده براي قاعدهمند كردن آن نيست.
* عضو گروه دين و هنر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


