خاطرات نخستين زن اتمي ايران در آمريكا
كتاب "زيتون سرخ" نوشته سيدقاسم ياحسيني كه توسط محمدرضا قانونپرور به زبان انگليسي ترجمه شده، به زودي در آمريكا منتشر ميشود.
به گزارش ايسنا اين كتاب خاطرات ناهيد يوسفيان، نخستين زن اتمي ايران، است كه دكتر محمدرضا قانونپرور، استاد دانشگاه تگزاس، به زبان انگليسي ترجمه كرده و انتشارات مزدا به زودي آن را در آمريكا منتشر خواهد كرد.
در مقدمه كتاب سيدقاسم ياحسيني آمده است: بانو ناهيد يوسفيان همسر شهيد علي اميني است و زندگي اين دو، داستان پرماجرايي ست كه اين بانوي بزرگوار در اين كتاب صفحههايي از اين زندگي را در برابر ديدگان ما ميگشايد. روزهايي كه در اين زندگي پركشش سپري شده است، اميد معناي واقعي خود را مييابد و مانند آفتابي از لابهلاي ابرهاي تيره ترديد بيرون ميآيد و به خانه كوچك او گرما و روشني ميبخشد. تصميم و اراده براي ادامه زندگي آن هم در دل جنگ، گونهاي تحقير جنگ به شمار ميرود و بانو يوسفيان با دارا بودن عاليترين مدارج علمي و دانشگاهي بر همه پيامدهاي جنگ غلبه ميكند و چراغ زندگياش را با داشتن دو فرزند روشن نگه ميدارد.
خاطرات ناهيد يوسفيان حاصل 20 ساعت گفتوگوست كه در شهريورماه 1385 توسط سيدقاسم ياحسيني در شاهرود انجام شده است.
كتاب "زيتون سرخ" در قطع رقعي و 236 صفحه از سوي انتشارات سوره مهر به چاپ رسيده است.
کتاب«زیتون سرخ» شرح این زندگی پر ماجرا است. روای خاطرات کتاب تعریف میکند که چگونه با ماجراهای پر پیچ و خم زندگیاش کنار آمده و رمز موفقیتهایش در این زندگی چه بوده است. البته او اغلب روی این نکته تاکید دارد که روزهایی که در این زندگی پرتنش سپری شده پر از تجربهها، تلخیها و شیرینیها است. به بیان دیگر، در عین زندگی است که امید معنای واقعی خود را مییابد. تصمیم و اراده برای ادامه زندگی آن هم در دل جنگ، گونهای تحقیر جنگ به شمار میرود که ناهید یوسفیان با داشتن عالیترین مدارج علمی و دانشگاهی بر همه پیامدهای جنگ غلبه میکند و چراغ زندگیاش را با داشتن دو فرزند روشن نگه میدارد.
شکل خاطرات کتاب به صورت بیان مستقیم است که راوی به ساده ترین زبان ممکن روایت میکند: «پدرم، بختیاری بود. در سال 1304 متولد و در شهر اندیمشک رشد کرد و بزرگ شد. پس از گذراندن دوران سربازی، در آبان ماه 1322 با مادرم ازدواج کرد. مادرم تهرانی بود و هنگام ازدواج با پدرم تنها 9 سال داشت.» (ص 10)
فصل اول کتاب به بیان پیشینه خانوادگی راوی اختصاص یافته و در آن، یوسفیان به ویژگیها و موقعیت خانواده خود پرداخته و جنبههای مختلف آن را شرح داده است.
در فصل دوم دوران کودکی راوی شرح داده میشود که از حدود دو سالگی او را شامل میشود:
«خانوادهام تا زمانی که من پنج ساله شدم در شهر اراک زندگی میکردند. قدیم ترین خاطرهای که در ذهنم مانده مربوط به دور سالگیام است.» (ص 19) راوی در این فصل بیشتر به بیان خاطرات دوران کودکی میپردازد.
در مهر ماه سال 1337 ناهید یوسفیان به کلاس اول دبستان پا میگذارد و به این صورت دوران تحصیل او شروع میشود. شرح این دوران در فصل سوم کتاب آمده که همراه با خاطرات شیرین دوران مدرسه است و در فصل چهارم هم به سالهای بعدی این دروان اشاره شده است. همچنین در فصل پنجم به تحصیل راوی در دوره دبیرستان پرداخته میشود. در فصل ششم هم راوی خاطرات خود در سال های پایانی دبیرستان و قبول شدن در کنکور را تعریف میکند:
«روزی که نتایج کنکور را اعلام کردند من در تهران بودم. به پدرم در اراک زنگ زدم و گفتم: «برو به مدرسه و نتیجه امتحانهای مرا بگیر.»...به مدرسه رفت و کارنامهام را گرفت. معلمها خیلی از او استقبال کردند...به خانه که آمد به من تلفن کرد و گفت که شاگرد اول شدهام...اهواز را همین طوری انتخاب کردم و نمیدانستم که در شطرنج سرنوشت، مهرهای بیش نیستم. شاید اگر اهواز را انتخاب نمیکردم و به آنجا نمیرفتم، مسیر زندگیام طور دیگری رقم میخورد؛ اما به قول مولوی بزرگ «ما همه شیریم، شیران علم»! به ظاهر از خود اختیار داریم، اما اختیار دار ما کس دیگری است.» (ص59 و60)
راوی در فصل هفتم، عزیمت خود از شهر اراک به اهواز و ادامه تحصیل در دانشگاه جندی شاپور این شهر را تعریف میکند. همچنین در این فصل به آشنایی وی با علی امینی اشاره میشود که بعدها منجر به ازدواج این دو میشود. البته شرح این ازدواج در فصل هشتم توضیح داده میشود که همزمان با موفقیتهای تحصیلی این دو نفر و مرحله جدیدی از زندگی آنها است.
خاطرات راوی از حوادث دوران انقلاب اسلامی در فصلهای نهم و دهم بیان می شود. همچنین در فصول بعدی به تولد اولین فرزند آنها و شروع جنگ تحمیلی از سوی حکومت بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران اشاره میشود. در این مرحله است که بر اثر اصابت خمپارهای به باک تاکسی حامل راوی، همسرش علی و فرزندش روزبه، مرحله دیگری در زندگی این خانواده رقم میخورد:
«تاکسی یکی، د و خیابان رفت. به فلکه سه دختر رسید. همین طور که با علی صحبت میکردم ناگهان انفجار از صندق عقب تاکسی بلند شد...صدای مردم را می شنیدم که با هیجان حرف میزدند.
- چه شده!
- باک تاکسی خمپاره خورده و منفجر شده.
- کسی هم طوری شده.
- بله. چند نفر شهید شده اند.
- این خانم را ببرید بیمارستان! (ص 136 و 137)
فرزند راوی(روزبه) مجروح و همسر راوی(علی امینی) به شهادت میرسد و از این مرحله به بعد سختیهای زندگی ناهید یوسفیان شروع میشود، اما او با استقامت به جنگ دشواریهای زندگی میرود و در این راه پیروز می شود.
بخش پایانی کتاب را شش قطعه عکس مربوط با موضوع خاطرات و کپی اسنادی مرتبط با فعالیتهای علمی راوی تشکیل میدهد که در یک از آنها، روی جلد یکی از گزارشهای ناهید یوسفیان به وزارت نیرو با عنوان «پس ماندههای مواد رادیواکتیو راکتورهای هستهای» نشان داده میشود.




