نمیخواهند ماهیت اسلامی این بیداری را قبول كنند
گفتوگو با دكتر موسی نجفی
کد خبر: ۲۱۹۱۶۷
| | 5285 بازدید
دكتر موسی نجفی، دبیر علمی همایش «نظریه بیداری اسلامی» در اندیشه سیاسی امام خمینی رحمهالله و حضرت آیتالله خامنهای است که در گفتوگو با پایگاه اطلاع رسانی رهبر انقلاب به بررسی نظریه بیداری اسلامی در اندیشه رهبر معظم انقلاب اسلامی میپردازد.• تحولات اخیر منطقه، بسیاری از اندیشمندان را واداشته تا نظریههایی را برای توضیح و تفسیر این وضعیت ارائه كنند. یكی از نظریات مطرح در تحلیل این تحولات، نظریه «بیداری اسلامی» است كه رهبر معظم انقلاب مطرح كردهاند. درباره چیستی و ویژگیهایی این نظریه چه میتوان گفت؟
بیداری اسلامی كه رهبر انقلاب اسلامی مطرح میكنند، با وقوع انقلاب اسلامی به مرحله جدیدی رسیده است. به نظر من ویژگیهای مهمی در دیدگاه ایشان نسبت به این مسأله وجود دارد: ویژگی اول این است كه نظریه آیتالله خامنهای نه یك نظریه شعاری و سیاسی، كه نظریهای چندبُعدی، دقیق، علمی و مبتنی بر واقعیات است. به همین دلیل ایشان تأكید دارند كه بیداری اسلامی یك توهّم نیست؛ یك واقعیت عینی در جهان اسلام است.
البته غربیها معمولاً گفتمان خود را جایگزین گفتمان اصلی میكنند و نظر خود را زیر پروژكتورهای تبلیغاتی بزرگ میكنند. مثلاً الان میخواهند بگویند كه بیداری اسلامی خیلی ذهنی و شعاری است، اما دموكراسی غربی واقعی و قابل ملاحظه است. لذا آیتالله خامنهای بیداری اسلامی را یك پروسه میدانند، اما دموكراسیخواه غربی را در كشورهای اسلامی یك پروژه تحمیلی برمیشمرند.
ویژگی دوم این است كه آیتالله خامنهای یك مرجع و مجتهد شیعه هستند و نیز رهبر نظام جمهوری اسلامی. پس به مسائل دنیای اسلام از دیدگاه یك اسلامشناس كاملاً مسلط هستند. همچنین با توجه به اینكه بیداری اسلامی امروز در انقلاب اسلامی به عنوان یك الگو خلاصه میشود و انقلاب اسلامی نیز الهامگرفته از مكتب اهل بیت علیهمالسلام است، باز هم آیتالله خامنهای در میان رهبران دنیای اسلام به دلیل تخصصشان در مذهب و فقه تشیع بهتر میتوانند نظریهپردازی كنند. به طور كلی بیداری اسلامی با تشیع به یك عمقی رسیده كه این نكته مهمی است.
مهمترین ركن نظریه بیداری اسلامی كه علت وقوع این تحولات هم هست، احساس تحقیر شدن امت اسلامی و جستوجو برای بازگرداندن عزت و كرامت به این امت است. در صورتی كه این مسئله در دیگر نظریات وجود ندارد. نظریات دیگر عمدتاً بر فقر، نابرابری، ظلم و خشونت تأكید دارند.
ویژگی دیگر این است كه آیتالله خامنهای به تاریخ دو قرن اخیر جهان اسلام مانند تحولات ایران و مصر و عثمانی و ... به عنوان یك تاریخشناس كاملاً مسلط هستند. لذا نظریه بیداری اسلامی ایشان از یك هویت تاریخی خیلی قوی برخوردار است.
ویژگی چهارم این است كه از ممیزات بیداری اسلامی این است كه یك واكنش در مقابل استعمار غرب است. پس شناخت استعمار در بیداری اسلامی بسیار مهم است و رهبر انقلاب اسلامی یك استعمارشناس برجسته و ممتاز در جهان اسلام هستند.
ویژگی پنجم میتواند این باشد كه نظریه بیداری اسلامی آیتالله خامنهای سرلوحهای مناسب برای وحدت اسلامی است و به عنوان منشور مبارزاتی و وحدتبخش جهان اسلام تلقی میشود.
ویژگی چهارم این است كه از ممیزات بیداری اسلامی این است كه یك واكنش در مقابل استعمار غرب است. پس شناخت استعمار در بیداری اسلامی بسیار مهم است و رهبر انقلاب اسلامی یك استعمارشناس برجسته و ممتاز در جهان اسلام هستند.
ویژگی پنجم میتواند این باشد كه نظریه بیداری اسلامی آیتالله خامنهای سرلوحهای مناسب برای وحدت اسلامی است و به عنوان منشور مبارزاتی و وحدتبخش جهان اسلام تلقی میشود.
ویژگی ششم اینكه انقلاب اسلامی ظرفیتها و توانمندیهای بسیاری دارد و با توجه به اینكه رهبر انقلاب نهتنها رهبر جمهوری اسلامی، كه رهبر انقلاب اسلامی هستند، میتوانند این ظرفیتها و توانمندیهای معنوی و فكری و اعتقادی و تمدنی را به عنوان یك دورنما و یك پیامد برای بیداری اسلامی مطرح كنند.
ویژگی هفتم اینكه در نظریه رهبر معظم انقلاب، عدول از فرهنگ سیاسی مدرن و رفتن به سوی یك فرهنگ سیاسی جدید را میبینیم كه قبلاً نبوده است. یعنی نباید بیداری اسلامی را با واژههای دموكراسی، لیبرالیسم و با فرهنگ واژههای ایدئولوژی غربی مطرح نمود. ایشان مجاز نمیدانند كه بیداری اسلامی و انقلابهای مردمی حتی در حد فرهنگ واژگان سیاسی مصادره شود و به همین دلیل برای خودشان فرهنگ سیاسی جامعی دارند.
ویژگی هشتم این است كه نظریه بیداری اسلامی ایشان از مبارزه با غرب در ابعاد نظامی شروع میشود و به مبارزه با وابستگان غرب در رژیم های سیاسی میرسد. سپس به مرحله به نظامسازی و مردمسالاری اسلامی میرسد و از آنجا به سمت تمدن اسلامی میرود. بنابراین تمام لایهها و سیر تكاملی را طی میكند.
• شاخصهای نظریه بیداری اسلامی رهبر انقلاب چیست؟
نظریه بیداری اسلامی سه شاخص دارد: مردمی بودن، ضد استعماری بودن و دینی بودن. یعنی اگر بیداری اسلامی هركدام از این سه شاخص را كم داشته باشد، ناقص است. شاخص اصالت بیداری اسلامی این است كه یك انقلاب مردمی باشد. یعنی جوانها و تودههای مردم در آن نقش برجستهای داشته باشند و نهتنها احزاب. شاخص دوم، ضد استعماری و ضد صهیونیستی و ضد غربی بودن آن است. شاخص سوم این انقلابها نیز این است كه باید در بستر فرهنگ دینی باشند. بنابراین طبق نظریه ایشان هر جا كه بیداری اسلامی مطرح باشد و این ویژگیها را نداشته باشد، ناقص است و یك چیزی كم دارد.
نكته دیگر اینكه نظریه ایشان به عنوان یك خط اعتدال در میان نظریههای رقیب در موضوع بیداری اسلامی مطرح است. عمدتاً دو نظریه در بین نظریههای رقیب از دیگر نظریات قویتر است. یكی نظریههای وهابی یا طالبانیگری و سلفیگری است كه میخواهند بیداری اسلامی را با یك قشریت و یك سطحیاندیشی و حتی خشونت مطرح كنند و در نتیجه آن را مصادره نمایند. البته اینگونه حركت و مشی باعث سركوب بیداری اسلامی میشود و از منظر جهانی نیز مردود است. نظریه دیگر هم به دنبال طرح بیداری اسلامی تحت عنوان دموكراسی است. نظریه آقا یك خط وسط و خط اعتدال در بین این دو نظریه است.
• بنابراین یك سوی این طیف نظرات، طالبانیگری و در سوی دیگر آن نیز تجدد قرار دارد. در این طیف، بیداری انسانی و بیداری فطری چه جایگاه دارد؟
ویژگی نظریه هویتگرا این است كه به شما شخصیت و احساس هویت میبخشد. بنابراین شما با این احساس شخصیت میتوانی با شخصیت دیگری ارتباط برقرار كنی، بهراحتی با غرب ارتباط برقرار كنی و هر چه را كه مناسب بود، انتخاب كنی و برداری و آنچه را نخواستی دور بریزی.
اینها نمیخواهند ماهیت اسلامی این بیداری را قبول كنند. البته این مفهوم فطری بیداری انسانی را هنوز مشروح طرح نكردهاند و هنوز اجمالی و در حد شعار مطرح است. اگر مشروح شود، میتوانیم درباره آن صحبت كنیم. شاید هم ترجمهای از اومانیسم باشد.
همچنین نظریه ایشان از دو نظریه فكری سطحیتر هم جدا میشود. نظریه اول، بیداری اسلامی را یك توطئه میداند و معتقد است كه بیداری اسلامی نقشه خود غربیها است تا با آن ثبات كشورهای اسلامی را بر هم بزنند. میگویند آنها میخواهند ابتدا كشورهای لیبی و سوریه و ایران را بیثبات كنند. بنابراین بیداری اسلامی را كاملاً در یك خط غربزدگی و استعماری تحلیل میكنند. متأسفانه این دیدگاه در جامعه ما هم رواج پیدا كرده و حتی برخی محافل دولتی هم به آن دامن میزنند.
منظر دیگری كه درباره بیداری اسلامی وجود دارد، این است كه عدهای بیداری اسلامی را به صورت تقلیلگرا مطرح میكنند. یعنی اهداف بیداری اسلامی را فقط در حد مسائلی مانند از بین بردن فقر، داشتن آزادی، برگزاری انتخابات یا رفتن دیكتاتور مطرح میكنند. آنها افقهای بلندی برای بیداری اسلامی مانند نظامسازی و تمدنسازی قائل نیستند. میخواهند اهداف بیداری اسلامی را به اموری كماهمیت تقلیل بدهند. میگویند مردم این كشورها مسلمانند، نماز میخوانند و احساساتشان هم جریحهدار شده است. بیش از این نمیخواهند با اسلام پیش بروند. این تفكر مانند افكار منافقین است كه زمانی كه در زندان شاه بودند، میگفتند كه مردم آیتالله خمینی را دوست دارند. بنابراین او باید شاه را بیرون كند و بعد كار را به دست ما بدهد. به نظر میآید این تفكر در احزاب لاییك كشورهای اسلامی نیز وجود دارد و اینها معتقدند كه مبارزات تا مرحله پیروزی به دست مردم باشد و از آن به بعد كار به دست آنان بیفتد.
همچنین نظریه ایشان از دو نظریه فكری سطحیتر هم جدا میشود. نظریه اول، بیداری اسلامی را یك توطئه میداند و معتقد است كه بیداری اسلامی نقشه خود غربیها است تا با آن ثبات كشورهای اسلامی را بر هم بزنند. میگویند آنها میخواهند ابتدا كشورهای لیبی و سوریه و ایران را بیثبات كنند. بنابراین بیداری اسلامی را كاملاً در یك خط غربزدگی و استعماری تحلیل میكنند. متأسفانه این دیدگاه در جامعه ما هم رواج پیدا كرده و حتی برخی محافل دولتی هم به آن دامن میزنند.
منظر دیگری كه درباره بیداری اسلامی وجود دارد، این است كه عدهای بیداری اسلامی را به صورت تقلیلگرا مطرح میكنند. یعنی اهداف بیداری اسلامی را فقط در حد مسائلی مانند از بین بردن فقر، داشتن آزادی، برگزاری انتخابات یا رفتن دیكتاتور مطرح میكنند. آنها افقهای بلندی برای بیداری اسلامی مانند نظامسازی و تمدنسازی قائل نیستند. میخواهند اهداف بیداری اسلامی را به اموری كماهمیت تقلیل بدهند. میگویند مردم این كشورها مسلمانند، نماز میخوانند و احساساتشان هم جریحهدار شده است. بیش از این نمیخواهند با اسلام پیش بروند. این تفكر مانند افكار منافقین است كه زمانی كه در زندان شاه بودند، میگفتند كه مردم آیتالله خمینی را دوست دارند. بنابراین او باید شاه را بیرون كند و بعد كار را به دست ما بدهد. به نظر میآید این تفكر در احزاب لاییك كشورهای اسلامی نیز وجود دارد و اینها معتقدند كه مبارزات تا مرحله پیروزی به دست مردم باشد و از آن به بعد كار به دست آنان بیفتد.
اما تفكر خطرناكتر و پیچیدهتری هم وجود دارد كه نظریه آقا با آن هم مرزبندی دارد، و الان تركیه در بُعد بینالمللی و برخی نیز در داخل كشور آن را دنبال میكنند. اینها به بیداری اسلامی اعتقاد ندارند، بلكه به آشتی اسلام و دموكراسی یا آشتی اسلام و غرب ذیل تمدن غرب معتقد هستند. میگویند مردم مسلمان هستند، پس جامعه اسلامی باید شكل بگیرد. مثلاً میگویند حجاب باید باشد، اما نه اجباری، بلكه داشتن حجاب بهتر از بیحجابی است و نباید به مردم فشار بیاید. یعنی باید وضعیت حجاب اصلاح بشود. اینها به دنبال سكولاریسم یا لاییسم الحادی نیستند، بلكه میخواهند بین غرب و اسلام آشتی ایجاد كنند. حتی به مذاهب اسلامی هم معتقدند، اما ذیل تمدن غربی. این تمدن غربی است كه برای آنها حرف آخر را میزند. در این دیدگاه، تمدن اسلامی مربوط به گذشته است و امروز زمان گفتوگوی تمدن گذشته اسلامی با تمدن فعلی غرب است. یعنی آن تمدن گذشته و مرده است و نهایتاً غلبه با تمدن مدرن است.
اما نظریه بیداری اسلامی موردنظر رهبر معظم انقلاب، یك نظریه قشری و تعصبی نیست؛ نظریهای است كه اتفاقاً تجدد را هم میپذیرد، اما ذیل تمدن اسلامی و مهدویت و تمدنی كه نمرده و در گذشته نمانده و امروز هم زنده است. اینها مجموعه ویژگیهای نظریه رهبر معظم انقلاب در باب بیداری اسلامی است.
• با توجه به اینكه نظام ما یك نظام اسلامی شیعی است، تا چه اندازه میتواند برای كشورهای عربی منطقه به عنوان یك الگو مطرح باشد؟
عمدتاً دو نظریه در بین نظریههای رقیب از دیگر نظریات قویتر است. یكی نظریههای وهابی یا طالبانیگری و سلفیگری است كه میخواهند بیداری اسلامی را با یك قشریت و یك سطحیاندیشی و حتی خشونت مطرح كنند. نظریه دیگر هم به دنبال طرح بیداری اسلامی تحت عنوان دموكراسی است. نظریه آقا یك خط وسط و خط اعتدال در بین این دو نظریه است.
رهبری در نظریهشان به تفاوتهای كشورهای اسلامی با یكدیگر توجه كردهاند. در عین حال باید دقت داشت كه فرهنگ سیاسی دینی و واژههای دینی امر محدود و بستهای نیست كه نتواند در خارج از حوزه خودش تأثیر بگذارد. فرهنگ اسلامی بسیار فرهنگ عظیمی است، منتها ما چون قرائت شیعه را عمیقتر میدانیم، آن را انتخاب كردهایم. در فرهنگ سیاسی اما اینگونه نیست كه آموزههای یك مكتب قابل انتقال به دیگران نباشد و آنها نتوانند از آن استفاده كنند؛ چنانكه خود آیتالله خامنهای در سال 1345 كتاب سید قطب را به همراه تحلیل ترجمه كردند، زیرا در آن زمان كه پس از دوره جمال عبدالناصر بود و الگوهای مبارزه اسلامی محدود بود، این كتابها و مبارزات این افراد میتوانست به عنوان یك الگو مطرح باشد. هرچند برخیها میگفتند كه سید قطب سنی بوده ، اما تا آنجا كه او در مبارزاتش پیش رفته بود، برای ما جالب بود. در زمینه انتقال الگوهای ما به دیگران هم همین طور است.
ما تا آنجایی كه پیش برویم و در عرصههای گوناگون نظامسازی كنیم، خودبهخود این نظامسازی به عنوان یك الگو مطرح خواهد شد. بنابراین قسمتهای بسیاری از این الگوها قابلیت اشتراكگذاری با دیگر ملل اسلامی را دارد. البته در مواردی هم قرائت خاص شیعه مطرح است.
ما تا آنجایی كه پیش برویم و در عرصههای گوناگون نظامسازی كنیم، خودبهخود این نظامسازی به عنوان یك الگو مطرح خواهد شد. بنابراین قسمتهای بسیاری از این الگوها قابلیت اشتراكگذاری با دیگر ملل اسلامی را دارد. البته در مواردی هم قرائت خاص شیعه مطرح است.
• نظریه بیداری اسلامی از چه مزیتهای دیگری برخوردار است؟
نظریه بیداری اسلامی یك نظریه بومی است؛ یك ایدئولوژی تحمیلی نیست. از ایدئولوژیهای مدرن بیرون است. این ویژگی خیلی مهمی است. این كار را اولین بار امام انجام داد. امام از ایدئولوژیهای مدرن بیرون آمد و فرهنگ سیاسی خودش را ارائه داد. فرهنگ سیاسی كه واقعی است و از متن جامعه اسلامی است.
ویژگی دیگرِ نظریه رهبری این است كه هویتگرا است. در حالی كه نظریههای رقیب تقلیدگرا هستند. ویژگی نظریه هویتگرا این است كه به شما شخصیت و احساس هویت میبخشد. بنابراین شما با این احساس شخصیت میتوانی با شخصیت دیگری ارتباط برقرار كنی، بهراحتی با غرب ارتباط برقرار كنی و هر چه را كه مناسب بود، انتخاب كنی و برداری و آنچه را نخواستی دور بریزی. اما اگر هویت از خود نداشته باشی، نمیتوانی ارتباط خوبی با شخصیتهای دیگر برقرار كنی.
• به نظر شما مهمترین ركن بیداری اسلامی چیست؟
مهمترین ركن نظریه بیداری اسلامی كه علت وقوع این تحولات هم هست، احساس تحقیر شدن امت اسلامی و جستوجو برای بازگرداندن عزت و كرامت به این امت است. در صورتی كه این مسئله در دیگر نظریات وجود ندارد. نظریات دیگر عمدتاً بر فقر، نابرابری، ظلم و خشونت تأكید دارند. بیداری اسلامی هم به همه اینها توجه دارد، اما با احساس تحقیر شدن همراه است. در گذشته هم مسلمانان تحقیر میشدند، اما احساس نمیكردند. امروز اما مسلمانان متوجه این مسئله هستند كه باید به دنبال كرامت انسانی خود باشند. مثلاً آن خبرنگاری كه كفش خود را به طرف بوش پرت كرد، با این كارش او را تحقیر كرد. این كار او مرز بین تحقیر و عزت بود. به او گفته بودند كه اگر تو عذرخواه كنی، ما میلیونها دلار به تو پول میدهیم و او قبول نكرده بود. البته بعدها كفش او را یك بازرگان عرب پنج میلیون دلار خرید و این كفش به نماد عزت تبدیل شد. نظریه بیداری اسلامی كاری میكند كه مردم ابتدا متوجه تحقیر شدن خود شوند و بعد از آن هم پادزهرش را به آنها میدهد كه همانا عزت و حریت اسلامی است.
یكی از اهداف نظریه بیداری اسلامی، حیات طیبه امت اسلامی است و اینكه این حیات طیبه تنها متعلق به گذشته تاریخی مسلمانان نیست . در زمان حاضر هم قابل تحقق است.
• آیا میتوان گفت كه بزرگترین نقش انقلاب اسلامی همانا از بین بردن احساس خواری مسلمانان در برابر تمدن غرب است؟ یعنی ایجاد اعتماد به نفس در مسلمانان؟
بله، این مسئله در نظریه بیداری اسلامی كاملاً مورد توجه است. رهبری در سخنانشان در اجلاس بیداری اسلامی گفتند: شما به جوانها اعتماد به نفس بدهید و به آنها اعتماد كنید. وقتی جوانان احساس عزت كنند، اعتماد به نفس هم در آنان ایجاد خواهد شد.
====
نظریه بیداری اسلامی موردنظر رهبر معظم انقلاب، یك نظریه قشری و تعصبی نیست؛ نظریهای است كه اتفاقاً تجدد را هم میپذیرد، اما ذیل تمدن اسلامی و مهدویت و تمدنی كه نمرده و در گذشته نمانده و امروز هم زنده است.
=====
اگر بخواهیم كل نظریه بیداری اسلامی و ابعاد گوناگون آن را در چند جمله و با استفاده از سخنان رهبر معظم انقلاب بیان كنم، اینگونه خواهم گفت: «بیداری اسلامی به علت ماهیت عمیق دینی آن كه برگرفته از متن اسلام و باورهای ناب و خالص مسلمانان است، در صدد است كه از هویت واقعی و آسیبدیده جوامع اسلامی در مقابل سلطه غرب و ابعاد تمدنی آن محافظت كند و در این مسیر پیچیده و دشوار، آنچه الگوی هدایت تلقی میگردد، همانا انقلاب بزرگ اسلامی ایران و دستاورد آن، یعنی نظام جمهوری اسلامی است؛ و افق تمدنی و چشمانداز نوین آن كه با الهام از مكتب اهل بیت عصمت علیهمالسلام است، در دهههای اخیر وارد مراحل تكاملی خود شده و این رشد تكاملی و متعالی در هر منزلی یكی از ابعاد مادی تمدن غرب و دنیای مدرن را به چالش میكشد.»
• چطور ممكن است كه با سه ویژگی اسلامی بودن، مردمی بودن و ضداستعماری بودن كه شما فرمودید، بیداری اسلامی به اروپا و آمریكا هم برسد؟
بیداری اسلامی همانطور كه حضرت آقا فرمودند، به تشیع و جهان اسلام محدود نمیشود و بازتاب آن به اروپا و آمریكا هم خواهد رسید و وارد یك فضای جدیدی خواهد شد. این سه ویژگی مخصوص جهان اسلام است، اما بیداری اسلامی از گروهها و احزاب عبور كرده و به درون متن مردم رفته است. یعنی یك بار دیگر مردم را كشف كرده، ولی نه با ماركسیسم یا با لیبرالیسم، كه با فطرت. لذا این میتواند یك الگو باشد، چنانكه نظامهای غربی در صد سال گذشته برای جوامع مسلمان الگو بودند.
• چه عنصری از هویت این بیداری به آنها میرسد؟
كرامت انسانی و فطرتخواه انسانها. ضمناً انسانها وقتی با ظلم و بیعدالتی مواجه میشوند، به طور فطری عدالتخواه میشوند. این عدالتخواه قبلاً از كانال احزاب و گروهها برآورده میشد، اما حالا خود مردم به صحنه میآیند و عدالت و رفع ظلم را مطالبه میكنند.
البته چون این تمدن هنوز جوان است، مسیرها هنوز بهدرستی شكل نگرفته است. اندیشمندان ما باید بیندیشند و فكر كنند و در رسالههای دانشگاه و تحقیقات حوزوی خود، مسیر انتقال این مفاهیم از جامعه ما به سمت غرب را سامانده كنند.
منبع: khamenei.ir
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


