گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۶۶۹۹۷
| | 3848 بازدید
كيهان
«عمليات تازه كارها» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
تازه ترين گزارش يوكيا آمانو درباره برنامه هستهاي ايران حاوي هيچ اطلاعات ويژهاي نيست اما رويكرد يوكيا آمانو مدير كل ژاپني الاصل و در واقع آمريكايي اين نهاد بين المللي را كاملا آشكار ميكند. آمانو پيش از انتشار اين گزارش هم درباره برنامه هستهاي ايران و هم درباره برنامه هستهاي سوريه ماموريتي از جانب آمريكا دريافت كرده بود كه ميتوان ديد مانند يك شاگرد خوب (همانطور كه در اسناد ويكي ليكس به آمريكاييها قول داده بود) سعي كرده در اين گزارش آن ماموريتها را انجام بدهد اما اولا به دليل عدم مهارت فاحش (كه در مقايسه با البرادعي كاملا آزاردهنده است) و ثانيا به اين دليل كه واقعيتهاي عيني كاملا در تعارض با ماموريتهاي واگذار شده قرار دارد، كار خود را با حداكثر بي سليقگي انجام داده است.
درباره ايران، ماموريت آمانو همانطور كه « جرج جان» خبرنگار محبوب آقاي آمانو دو هفته پيش از وين گزارش داد ماموريت او اين بود كه پرونده را تا حداكثر مقدار ممكن «ويژه نمايي» كند.
آمريكاييها اكنون و پس از 6 ماه از تحولات منطقه كاملا دريافتهاند كه بازنده بزرگ اين تحولات خواهند بود و ايران در راس فهرست بازيگراني است كه از تغييرات ژئوپلتيكي ايجاد شده سود ميبرد. اين در زمره بديهيات است كه آمريكاييها در فكر تدوين پروژههايي باشند كه يا ايران را به طور كامل از تحولات منطقه غافل كند و يا اينكه لااقل آن را ولو اندكي از تمركز روي اين تحولات بازدارد. ظرف 4 ماه گذشته 5 مورد از اين پروژهها اجرا شده و همه ناكام مانده است. مورد اول در 25 بهمن 1389 اجرا شد زماني كه آمريكاييها تصور ميكردند با راهاندازي يك ناآرامي خياباني در تهران ميتوانند به تعبير خودشان سياهچالهاي ايجاد كنند كه كل تحولات منطقه را ببلعد.
نه فقط اين سياهچاله ايجاد نشد بلكه خبط روز 25 بهمن باعث شد آمريكاييها بزرگترين سرمايههاي خود در ايران را كه 20 سال براي پرورش آنها زحمت كشيده بودند به يكباره از دست بدهند. مورد دوم، در 14 مارس رخ داد زماني كه آمريكاييها تلاش كردند با ايجاد بحران در لبنان و در تنگنا قرار دادن حزب الله از صرف انرژي محور مقاومت براي اثرگذاري در تحولات منطقه جلوگيري كنند. اين پروژه هم به دليل قدرت سياسي و نظامي بلامعارض حزب الله در لبنان ناكام ماند و سقوط دولت حريري به عنوان تنها سرمايه آمريكا در لبنان ضربهاي چنان كاري به راهبرد منطقهاي آمريكا وارد آورد كه هنوز هم اثرات آن باقي است.
مورد سوم در سوريه رخ داد. آمريكاييها با اين تحليل كه به هم ريختن سوريه انسجام ذهني ايران در كنترل تحولات منطقه را زايل خواهند كرد به كمك دولت سعودي همه سعي خود را كردند تا يك ناآرامي وسيع و حتي المقدور خشن در اين كشور ايجاد كنند. علاوه بر اين، تحليل مشترك سيا و موساد كه كدهاي روشني براي آن وجود دارد اين بود كه سوريه تنها كشوري است كه ناآراميها در آن اگر موفق شود ميتواند به ايران هم سرايت كند.
اگرچه سوريه در اين مسير متحمل سختيهاي زيادي شد اما اكنون همه ناظران به اين باور رسيدهاند كه دولت اسد به پشتوانه اكثريتي كه همچنان از آن حمايت ميكنند قادر به كنترل اين توطئه پيچيده خواهد بود و تنها نتيجهاي كه آمريكايي از توطئه عليه سوريه خواهند گرفت اين است كه دمشق از اين به بعد يك عضو پاي كارتر و مصمم تر در محور مقاومت خواهد بودكه يك بار ديگر در عرصهاي دشوار آزمون پس داده و دوست و دشمن خود را شناخته است. پروژه چهارم در ايران كليد خورد زماني كه تحركاتي مشكوك مبني بر آمريكايي جلوه دادن تحولات منطقه يا ايجاد بحرانهاي سياست داخلي آغاز شد. اين تحركات هم كه با اطمينان ميتوان گفت مهم ترين هدف آن منفعل كردن ايران در قبال خيزشهاي منطقه بود اكنون كم و بيش كنترل شده است. مورد پنج گزارش آمانوست و تلاش واضحي كه ميتوان در آن ديد براي تبديل كردن برخي از بخشهاي تمام شده اين پرونده به مسئلهاي جديد به اين اميد كه ايران در قبال تحولات منطقه لااقل اندكي محافظه كارانه تر رفتار كند. پس تا آنجا كه به ايران مربوط است گزارش ماه مه 2011 آمانو را بايد در چنين بستري تحليل كرد.
اما در مورد سوريه ماموريتي كه بر عهده آمانو گذاشته شده بود اين بود كه با فراهم آوردن مقدمات ارجاع پرونده اين كشور به شوراي امنيت زمينه اعمال فشار بيشتر به اين كشور فراهم شود. راهبرد آمريكا در قبال سوريه از ابتدا اين بود كه با ضعيف كردن دولت اسد درباره تحولات منطقه بويژه همكاري با ايران در محور مقاومت از آن امتياز بگيرند. دقيقا به همين دليل بود كه رژيم سعودي ظرف 3 ماه گذشته بيش از يك ميليارد دلار براي تقويت درگيريها در دمشق هزينه كرده است.
پس از 3 ماه اكنون آمريكاييها به اين نتيجه رسيدهاند كه احتمال از مسير ناآراميهاي خياباني قادر به تضعيف اسد به آن ميزان كه لازم ميدانند نخواهند بود و لذا تصميم گرفتهاند مسير شوراي امنيت را هم به مسير ناآرامي و اغتشاش اضافه كنند. همين هفته پيش بود كه وال استريت ژورنال گزارش داد آمريكاييها با اين تحليل به آمانو ماموريت دادهاند بدون اينكه اطلاعات جديد در اختيار داشته باشد در گزارش ماه مه خود درباره برنامه هستهاي سوريه اعلام كند كه تاسيسات ديرالزور كه اسراييل آن را در سال 2008 بمباران كرد يك راكتور هستهاي در حال ساخت بوده است و اين اتفاقي است كه در گزارش امروز آمانو در باره سوريه رخ داده است. به عبارت بهتر، فقط به اين دليل كه آمريكاييها اكنون در منطقه گرفتار تنگنا شدهاند و به تضعيف بيشتر سوريه نياز دارند آمانو موظف شده رسما ارزيابيهاي قبلي خود را تغيير بدهد و درباره ماهيت تاسيسات ديرالزور دروغ بگويد.
ملت ما
«امنيت پايدار منطقه ايران و شوراي همکاري خليج فارس» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم داود احمدزاده است که در آن می خوانید:
قيام مردم بحرين و طرح مطالبات اجتماعي و سياسي آنها براي تغيير حكومت كه پس از انقلابات شمال افريقا (تونس، مصر، ليبي و...) صورت ميگيرد، نقطه عطفي در تحولات منطقه حادثه خيز خاورميانه به شمار ميرود. در حالي كه غرب با اعزام نيروهاي نظامي در قالب پيمان ناتو گامهاي اساسي براي سرنگوني ديكتاتور ليبي (معمر قذافي) برداشته است. ولي درباره تحولات بحرين و كشتار فجيع انساني به حمايت از رژيم خودكامه بسنده کرده است.
به كارگيري استانداردهاي دوگانه حقوق بشر از سوي غرب نشان ميدهد كه هنوز منطق هابزي بر روابط بينالملل حاكم است و قدرتهاي بزرگ حقوق بشر را به عنوان ابزار قدرت در برابر مخالفين خويش به كار ميگيرند. دراين ميان پس از قيام فراگير مردم بحرين، عربستان به عنوان متحد كليدي غرب در منطقه و داعيهدار رهبري جهان عرب، با تاسي از مفاد پيمان شوراي همكاري خليج فارس (امنيت دسته جمعي) به اعزام گسترده نيروي نظامي به اين كشور كوچك پرداخته و در سركوب مخالفين آل خليفه نقش مهمي را ايفا ميكند. برخي از كشورهاي منطقه نظير كويت و بحرين نيز با نيروهاي سعودي هم داستان شدند، بيترديد ايران اسلامي به عنوان يك قدرت منطقهيي بيشترين سواحل استراتژيك خليج فارس را در اختيار دارد و رويكرد خويش را همواره بر همكاريهاي منطقهيي و امنيت دسته جمعي استوار ساخته است نميتواند نسبت به رويكرد عربستان و غرب درباره بحرين و ديگر مسائل منطقه بيتفاوت باشد.
لذا ايران از همان ابتداي بحران در بحرين بر اصل استقلال و حاكميت دولتها تاكيد كرده و تعرض نيروهاي سعودي به خاك بحرين را نمونه آشكاري از مداخله و به خطر افتادن امنيت منطقه دانست. موضعگيري ايران در قبال تحولات منطقه خوشايند رژيمهاي محافظهكار عرب نيست، بطوريكه حكومتهاي عربستان و بحرين تلاش ميكنند كه با فرافكني مشكلات به جاي جوابگويي به مطالبات مردم و ايجاد تغييرات دامنهدار در سيستم حكومتي خويش، ايران را مسوول وضع پيش آمده اعلام كنند و در اين مسيربراي انحراف افكار عمومي مردم دنيا از ظلم و جنايت آشكار در بحرين، از كشف تيمهاي جاسوسي ايران در كويت و امارات خبر دادند. فراخوان مستمر به خشونت و كوبيدن بر طبل جنگ از سوي شوراي همكاري خليج فارس كه در نشستهاي اخير نشان داد كه شوراي همكاري خليج فارس به جاي واقع بيني و تن دادن به اصلاحات و پاسخ گويي به نيازها و مطالبات مردم منطقه، همچنان اسير توهم قدرت است.
در اين راستا در نشست اخير اين شورا براي بر هم زدن امنيت منطقه، دعوت از اردن و مراكش براي پيوستن به اين شورا مطرح شد، اين نشان ميدهد كه پان عربيسم همچنان گفتمان غالب در روابط منطقهيي اعراب است. براي پي بردن به نيات عربستان سعودي در مناقشه اخير با ايران بايد به اهميت دغدغههاي امنيت داخلي آن و تاثيرگذاري بر سياست خارجي كشورهاي حاشيه خليج فارس كه در قالب گزينههاي ائتلافسازي در طي جنگهاي مختلف خليج فارس صورت ميگيرد نيز بايد توجه كرد. در اصل مانور قدرت عربستان براي تشكيل اين شورا و دخالت در جنگ ايران و عراق ناشي از افزايش قدرت و نفوذ طبيعي ايران محسوب ميگرديد.
به نظر ميرسد كه عربستان سعودي در ماههاي اخير در محدوده امنيتي پايدار خود با ايالات متحده عمل ميكند بطوريكه تلاش دارد با توسل به قدرت نفت و به كارگيري تجهيزات نظامي نوين از بروز تحولات سريع در كشورهايي نظير بحرين، كويت و امارات جلوگيري كند. در بررسي تحولات اخير و عملكرد شوراي همكاري خليج فارس بويژه عربستان سعودي ميتوان گفت كه اين كشورها در فهم درست مسائل منطقه و تصورات خود در زمينه تهديديابي دچار اشتباه شدند، بدين معنا كه به جاي تهديدات فرامنطقهيي و تهديدات دروني، منبع تهديد را ايران فرض ميكنند.
اين در حالي است كه ايران همواره از مناسبات دوستانه و اصل احترام متقابل به امنيت و حاكميت كشورها حمايت كرده است بطوريكه با وجود اينكه شوراي همكاري خليج فارس در راستاي منافع غرب و داستانپردازي سردار قادسيه (ديكتاتور عراق) براي عربي و عجمي جلوه دادن جنگ هشت ساله، تمام منابع مالي و انساني خويش را در اختيار اين رژيم گذاشت البته طمع ذلت بار آن را هم در حمله جاه طلبانه رژيم بعث صدام حسين به كويت چشيد. ايران اسلامي نخستين كشوري بود كه با وجود دشمنيها و كينهتوزيهاي اعراب محافظهكار در جنگ هشت ساله از حاكميت و استقلال كويت دفاع كرد و اشغال آن را غيرموجه خواند.
خراسان
«چرا به بخشي از سياستهاي اصل 44 پرداخته نشده است؟» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم حسن اميني است كه در آن ميخوانيد:
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام روز گذشته از ضعف دولت در اجراي سياستهاي بند «الف» اصل 44 و انتقادات مقام معظم رهبري از مسئولان نظام درباره اجراي اين بند از سياستهاي اصل 44 قانون اساسي خبر داد. شايد در نگاه اول بتوان به سادگي اين اظهارات را ناشي از يک ضعف عادي در بدنه اجرايي کشور دانست اما با تأملي در ادامه صحبتهاي وي، که عملکرد دولت در اجراي بند «ج» سياستهاي اصل 44 قانون اساسي را موفق ارزيابي کرده بود ابهامات جدي پيش روي افکار عمومي قرار ميگيرد. به عبارت بهتر سؤال اين است که چگونه دولت در اجراي بند «الف» سياستهاي اصل 44 قانون اساسي ضعيف عمل کرده است ولي در حوزه واگذاري بخشهاي زيربنايي که بيشتر شامل حوزههاي اساسي اقتصاد کشور نظير بانک، بيمه، صنايع بزرگ و مواد معدني و نظاير اين هاست که به يقين فرآيند واگذاري آنها پيچيدهتر است عملکرد موفقي داشته است؟
پيش از هر چيز لازم است بدانيم بند "الف" سياستهاي اصل 44 شامل محدود شدن حضور دولت در فعاليتهاي کلان اقتصادي و اجازه به بخشهاي غيردولتي براي حضور در فعاليتهاي کلان اقتصادي که تاکنون دست دولت بوده است ميباشد. بند "ج" نيز به واگذاري شرکتهاي دولتي به بخشهاي غيردولتي مربوط ميشود.
اصولا برخلاف تصور بسياري از افراد، علم اقتصاد از چند دهه قبل تنها به موضوعات اقتصادي نظير توليد ثروت، پول، ماليات و نظاير آن محصور نميشود و در عمل به دليل تغييرات سريع تکنولوژيکي، علم اقتصاد با يک تغيير پارادايمي به زبان و منطق تفسير علوم اجتماعي تبديل شده است که ساير جنبهها و حوزههاي علوم اجتماعي به ويژه حوزههايي نظير حقوق، روانشناسي، علوم سياسي و جامعه شناسي در شکل گيري قواعد اين الگوريتم نقش اساسي را ايفا ميکنند.
بر اين اساس در بسياري از کالاها و خدمات که بيشتر به واسطه شکلگيري سرمايهداري مالي و شرکتي، ماهيتي به طور کامل متفاوت با ماهيت سنتي خود پيدا کردهاند، انتخابها و تخصيص منابع از ساختاري چندلايه برخوردار هستند که مهمترين شرط نيل به کارآيي هماهنگي ميان لايههاي چندگانه تخصيص منابع است و اگر اين هماهنگي بين لايههاي مختلف تخصيص منابع وجود نداشته باشد هر نوع سياستگذاري به جاي آن که بتواند زمينه گسترش فعاليتهاي توليدي اعم از تجاري و صنعتي را فراهم کند درعمل زمينههاي رانتجويي و بازتوزيع مجدد منابع جامعه را به وجود ميآورد و درنتيجه سياستهايي نظير خصوصيسازي به جاي گسترش رفاه در جامعه منجر به افزايش فاصله طبقاتي و شکلگيري انحصار خصوصي که به مراتب بدتراز انحصار دولتي است خواهند شد.
بر اين اساس در برخي از کالاها و خدمات نظير مواد غذايي (به عنوان مثال چيپس و پفک) لايههاي زيرين که بيشتر مرتبط با لايحههاي قانوني (مثلا قوانين اساسي يا سايراسناد بالادستي کشور)، يا تصميمگيريهاي جمعي (نظير تصميمگيريهاي موجود در شوراهاي مختلف کشور و يا تصميمات صنفي و اتحاديهاي) هستند از اهميت کمتري برخوردارند و به طور عمده تخصيص منابع به دليل ماهيت اين کالاها در همان لايه اول که بر اساس تصميمات روزانه هر فرد در زمينه نحوه توليد و توزيع منابع است گرفته ميشود.
اما در کالاهايي که به دليل شکلگيري سرمايهداري مالي ماهيت قراردادي و شرکتي آنها پررنگتر است - که در کشور ما به طور عمده در ذيل کالاهاي صدر اصل 44 طبقهبندي ميشوند - لايههاي مياني و حقوقي از اهميت فوقالعادهاي برخوردارميشوند و هماهنگي ميان اين لايهها در راستاي سوق يافتن منابع جامعه به سمت توليد، از حساسيت بيشتري برخوردار ميگردد و چنانچه هماهنگي ميان لايههاي ذکر شده وجود نداشته باشد درعمل مکانيسمهاي انگيزشي پديد آمده زمينه بازتوزيع و رانتجويي را در اين کالاها و خدمات پديد ميآورند که هيچگونه نفعي براي افزايش رفاه اجتماعي نخواهند داشت.
به عنوان مثال در زمينه واگذاريهاي انجام شده درحوزه بانکداري اين مسئله به شدت ملموس است و طرفه آنکه گاه برخي از مسئولان، کارآيي در نظام بانکي را به ظواهري نظير وجود دستگاههاي الکترونيکي شمارهدهنده و يا رفتارهاي کارمندان بانکي خلاصه ميکنند و غافل از آن هستند که کارآيي در نظام بانکي به طور عمده در قبال وظيفه اصلي اين بخش که همانا حمايت اين بخش از بخشهاي توليدي است سنجيده ميشود.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
هفته جاري به لحاظ مناسبتي از تقارنهاي مختلفي برخوردار بود كه همگي از خجستگي خاصي حكايت داشتند.
بيستم جمادي الثاني روز ولادت معصومهاي بود كه خلقت وامدار اوست، همو كه ريحانه نبي بود و پيامبر مكرم اسلام او را ميبوئيد و مشام جانش را از عطر دل انگيز فاطمي معطر ميكرد و ميفرمود: "فاطمه از من است و من از فاطمه، هر كه او را بيازارد، مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد، خدا را به خشم آورده است. " همان بانوي برتري كه مهرش، عرش را معنا ميبخشد و قهرش جهان را درهم ميريزد. بانويي كه وقتي به عبادت ميايستاد، نورش آسمان را فرا ميگرفت و خداوندگار جهان، اخلاص و عبوديت او را به رخ فرشتگان ميكشيد.
او كه در همسري، درس وفا و ايثار را به زنان عالم از ازل تا ابد داد و فرزنداني را در دامن پرفضيلتش پروراند كه تجسم كامل همه خوبيها بودند و امام خميني كه ولادتش قرين با ميلاد خجسته آن حضرت است، در وصفش ميگويد: "فاطمه زهرا(س) زني بود كه از حجرهاي كوچك و خانهاي محقر، انسانهايي تربيت كرد كه نورشان از بسيط خاك تا آن سوي افلاك و از عالم ملك تا آن سوي ملكوت اعلي ميدرخشد. " درود بيپايان خدا بر او كه جلوه نور اله و مهبط وحي و اسوه برگزيدگان و مربي زبدگان عالم بود.
در اين هفته تقارن سالروز آزادسازي خرمشهر با ميلاد حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا(س) و امام خميني از اتفاقهاي مباركي است كه ما را به تأملي ويژه وامي دارد. اين مناسبت، يادآور شبهاي دلهره آميز و پربيم و اميد عملياتهاي سخت هشت سال دفاع مقدس است كه نام مبارك حضرت زهرا(س) رمز گشاينده و خط شكن عمليات و آرامش بخش دلهاي رزمندگان بود. سوم خرداد نيز يادآور جوانمرداني بود كه با لبهاي خشكيده از نبردي سخت، با چشماني سرشار از اشك شوق و قلبهايي مالامال از ذكرام الائمه(س) به كوچههاي ويران خونين شهر پا گذاشتند و پرچم پيروزي را بر بام منارههاي آن به اهتزاز در آوردند.
عمليات پيروزمندانه بيت المقدس كه آزادي خرمشهر را پس از 575 روز در سوم خرداد سال 1361 رقم زد، ضربهاي اساسي و تعيين كننده بر پيكر دشمن بعثي وارد ساخت و تمامي معادلات، باورها و ذهنيتها درباره توانمنديها و قابليتهاي نظامي دشمن را تغيير داد. با آزادسازي خرمشهر و فرو ريختن دژهاي متجاوزين بعثي، استكبار جهاني و حاميان ماشين جنگي صدام به ويژه آمريكا و ارتجاع عرب منطقه غافلگير شدند و وضعيت جديد در صحنه سياسي - نظامي جنگ تحميلي و تحولات ناشي از آن پديد آمد.
امروز كه 29سال از آن حادثه ميگذرد، هر چند كه شاهد قدرت بازو و رشادت رزمندگان در آزادسازي خونين شهر هستيم ولي در نهايت تأسف بايد اعتراف كنيم كه وضعيت امروز اين شهر به لحاظ بازسازي و ايجاد تأسيسات زيربنايي كه بتوان با جرأت ادعا كرد كه "خونين شهر" به "خرمشهر" تبديل شده و شرايط مطلوب را بدست آورده، فاصله زيادي دارد چه خوبست همچنان كه ياد و خاطره 6 هزار شهيد عمليات بيت المقدس كه براي آزادي 6 هزار كيلومتر از خاك ميهنمان در خون خود غلتيدند را در تاريخ حماسه آفرين سرزمين ايران گرامي ميداريم، خاطره شيرين بازسازي كامل خرمشهر را نيز در ذهن ملت ايران جاودانه سازيم و چه نيكو است كه ياد همه مجاهدان حماسه خرمشهر را از شهيد محمد جهانآرا گرفته تا شهيد حسين خرازي، از شهيد وزوايي گرفته تا شهيد محمود شهبازي، زنده ياد حاج احمد متوسليان و... همه آناني را كه براي پايداري و استقلال و امنيت كشور از جان گذشتند با سعي و تلاش در بازسازي و جبران كاستيها پاس بداريم.
هفته جاري تخلفات دولت در زمينه عدم اجراي قوانين و تن ندادن به ادغام وزارتخانهها از طريق تصويب تشكيلات جديد در مجلس و سپس معرفي وزراي پيشنهادي، همچنان موضوع روز بود و اعتراض نمايندگان مردم و افكار عمومي را به دنبال داشت. شايد اكنون علاوه بر بيقانوني، بيتفاوتي به اعتراضات مراجع قانوني به شيوه مرسوم دولت دهم تبديل شده كه تداوم آن قطعاً هزينههايي را براي كشور به دنبال خواهد داشت، لذا عقلاي قوم بايد هرچه سريعتر راه براي خلاصي از اين وضعيت بيابند.
در اين هفته وزارت اطلاعات در اطلاعيهاي از انهدام شبكه جاسوسي وابسته به "سيا" و بازداشت 30 جاسوس خبر داد. اين شبكه پيچيده جاسوسي و خرابكاري وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا در داخل و خارج كشور فعال بوده و سعي در جذب عوامل اطلاعاتي و جمع آوري اطلاعات داشت كه با هوشياري كشف و متلاشي شد. اين خبر نه به معناي پايان يافتن اقدامات خصمانه و ستيزه جويانه آمريكا عليه نظام جمهوري اسلامي بلكه نشان دهنده طيف وسيع اقداماتي است كه آمريكائيها از طرق مختلف و كانالهاي گوناگون در مقابله با جمهوري اسلامي ايران انجام ميدهند.
در موضوعات خارجي هفته، حمايتهاي همه جانبه باراك اوباما از رژيم صهيونيستي، موضع گيريهاي ضداشغالگري مردم و مجلس افغانستان و درخواست غيرمسئولانه رئيسجمهور تركيه از جنبش حماس براي شناسايي رژيم صهيونيستي، از رخدادهاي مهم خبري بودند.
رسالت
«بهار بي خزان» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
1- انقلاب اسلامي مانند هر موجود زندهاي در 32 سال گذشته با چالشهاي مختلفي روبرو بوده است. چالش ميتواند مسئله يا مخاطرهاي باشد که مولد تهديد يا فرصت و ريزش يا رويش است. چالش به طور کلي به وضعيتي اطلاق ميشود که آميخته با احساس دشواري، ناکامي يا شادي و پيروزي است. مهم اين است که يک انقلاب توان حل مسائل فرارو و جرات مواجه شدن با چالشهاي موجود و آينده را داشته باشد و اين دشواريها انقلاب را از پاي درنياورد. انقلابهايي که توان رودررويي با چالشهاي مختلف را ندارند يا محکوم به زوال و فنا هستند و يا از اهداف، آرمانها و شعارهاي اوليه زاويه پيدا ميکنند که در اين صورت از انقلاب جز ياد آن و يک پوسته بي محتوا و يا شايد تنها نوستالژي يک سرود انقلابي چيزي باقي نماند. سرنوشت انقلابهاي روسيه، چين، فرانسه، الجزاير، نيکاراگوئه و... تجاربي است که حکايت از ناتواني و ناکامي اين دست انقلابها در مواجهه با چالشها و مسائل پيش رو دارد.
تنها انقلابي که در يکصد سال گذشته ثابت کرده است به طور توامان هم جسارت مواجهه با چالشها را دارد و هم به اهداف و شعارهاي اصلي انقلاب وفادار مانده انقلاب اسلامي ايران است. انقلاب اسلامي ايران به واسطه ماهيت چند ساحتي و ايدهآل ساز آن که يک انقلاب اله و خداجوي است و در عين حال مثبت تواناييهاي بي بديل اسلام در اداره جامعه است، در سه دهه گذشته نشان داده توان رويارويي با چالشهاي مختلفي را داشته که يکي پس از ديگري در مسير حرکت تکاملي انقلاب ظاهر شدند.
انقلاب اسلامي در سه دهه گذشته چالشهاي مختلفي نظير حوادث و ناامنيهاي سالهاي ابتدايي انقلاب، ترور شخصيتها و بزرگان انقلاب، 8 سال جنگ تحميلي، تحريمهاي گسترده اقتصادي، جنگ نرم و تهاجم بي امان فرهنگي، فتنه انتخابات دهم و... را پشت سر گذاشته و اگر چه ريزشهايي را تجربه کرده و هزينههايي را هم پرداخته است، اما ذرهاي انحراف در مسير آرمانهاي اصيل آن ايجاد نشده است. چالشهاي حاشيهاي و انحرافي که امروز انقلاب با آنها دست به گريبان است اگر کوچکتر از مسائل عمده 32 سال گذشته نباشد، مطمئنا بزرگتر نيست. از اين رو اين چالشهاي سطحي و انحرافي نبايد دستمايه سياه نمايي و القاي ناتواني انقلاب مقتدر ايران در مواجهه با آنها گردد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي طي بيانات اميد بخش و واقع بينانهاي در ديدار جمعي از شاعران و ذاكرين اهل بيت(عليه السلام) در اين زمينه فرمودند:" خصوصيت اين انقلاب عظيم انساني اين بود که به فضل اله آن بهار تا امروز خزان نداشته است. " البته ممکن است بادي در اين بهار بوزد و يا تگرگي از آسمان ببارد اما مهم اين است که بذر استقامت و اميدي که انقلاب اسلامي آن را در دل عموم مسلمانان جهان بالاخص ملت مومن ايران کاشته است در حال رشد و تعالي است و نهال آن هيچ گاه قد خم نميکند و طراوت شور انگيز بهار انقلاب در فضاي عمومي کشور جاري و ساري است.
2- معظم له همچنين در اين ديدار يادآوري کردند:"يكى از مهمترين خصوصيات انقلاب اسلامى ايران اين است كه در طول اين سى و دو سال، با وجود راهى دشوار و طولانى، با اين همه مزاحمت، با اين همه معارضه، با اين همه سياستهاى برخورد گوناگون، با شكلهاى مختلف و از جوانب مختلف، اين خط مستقيم در انقلاب مطلقاً زاويه پيدا نكرده است؛ شعارها همان شعارهاست، اهداف همان اهداف است، خط همان خط است، راه همان راه است. "
واقعيت اين است که هرچند بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي ميگذرد اما راه همان راه است و ما هنوز در ابتداي راه هستيم. خط و راه انقلاب کلمه طيبهاي است که از لسان بنيانگذار کبير انقلاب جاري شد و در 32 سال گذشته به ملت ايران عزت و عظمت بخشيده است. امروز به اعتراف دوست و دشمن راه انقلاب همان راه است که امام خميني(ره) پايه گذاري کرد و اين حرکت عظيم روز به روز بالنده تر ميشود. چندي پيش ابوالحسن بنيصدر، اولين رئيسجمهور ايران که به راي نمايندگان ملت ايران و حکم حضرت امام خميني(ره) از مقام خود عزل شد، در گفتگو با آبزرور گفت:" اگر ايشان [امام خميني(ره)] زنده بودند، صدها بار به آقاي خامنهاي احسنت ميگفتند. " بنيصدر اعتراف کرد: "دليل اين تحسين اين است که آقاي خامنهاي به خوبي توانسته نظامي که [امام] آقاي خميني ايجاد کرد را حفظ کند. "
3- برخي از پژوهشگران سياسي بر اين باورند که زمان دشمن يک انقلاب است و به مرور کوره حرارت شعارهاي انقلاب سرد ميشود. اينجاست که ميتوان در اين کوره دست دراز کرد و شي وارهها را بيرون کشيد. در فرايند محتوم اليناسيون، انقلاب از محتوا ته ميگردد و ارزشهاي انقلاب به ضد ارزش تبديل
مي شوند. ديالکتيک ثبات و تغيير در هم ميآميزد و فرزندان انقلاب، شعارها و ارزشهاي انقلاب خود را ميخورند. البته اين باور در قبال انقلاب اسلامي هيچ وقت ثابت نشد. انقلاب اسلامي
علي رغم همه مزاحمتها و اصطکاکات داخلي و خارجي برهههاي حساس و تاثيرگذار را يکي پس از ديگري سپري کرد تا به امروز که در قله عزت و اقتدار داخلي و خارجي ايستاده است. مطمئنا سرنوشت انقلاب اسلامي با اغلب
انقلابهاي جهان متفاوت است و اين انقلاب اله به اهداف متعالي و آرماني خود دست خواهد يافت و اين وعده و تضمين حق است که به زبان امام خميني(ره) جاري شده است. علي محمد بشارتي براي آيت الله ري شهري نقل کرده است که: "در تابستان سال 1358 هنگامي که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم که آقاي "کاظم" شريعتمداري در مشهد گفته است: من بالاخره عليه امام [خميني] اعلام جنگ ميکنم. خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارشي، خبر مذکور را هم گفتم. ايشان سرش پايين بود و گوش ميداد، اين جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود: اينها چه ميگويند، پيروزي ما را خدا تضمين کرده است. ما موفق ميشويم، در اينجا حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم. پرسيدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند. "(1)
ايران
«دشمني و كينه توزي، چرا؟» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم علياكبر جوانفكر است كه در آن ميخوانيد:
انتقاد سازنده و دلسوزانه از مسئولان و كارگزاران كشور در همه بخشها، نشاط، شادابي و بالندگي ايران اسلامي را به همراه ميآورد و به آنان ميآموزد كه چگونه راه را از چاه بازشناسند و تصميماتشان را با جهتگيريهاي صحيح و منطقي، همساز و هماهنگ سازند، اما دشمني و تعارض خصمانه، هيچ نسبتي با انتقاد و طرح مطالبات عمومي ندارد و اين دو را نبايد با هم اشتباه گرفت.
مجموعهاي محدود از عناصر سياسي اما برخوردار از بوقهاي فراوان تبليغاتي، طي هفتههاي اخير با كوبيدن بر طبل دشمني و كينه ورزي، به صف آرايي در برابر دولتي پرداختهاند كه طي شش سال گذشته با مجاهدت بيوقفه رئيس جمهور و اهتمام همكارانش، موجب عزت و سربلندي ملت ايران در جهان و حركت پرشتاب كشور در مسير پيشرفت و آباداني شده است.
اگر افرادي يا جرياني در كشور سر برآورند كه به جاي انتقاد اصولي و مبتني بر چارچوبهاي مشخص عقلي، تمامي امكانات در اختيار يا در دسترس خويش از جمله برخي نهادهاي رسمي را براي كوبيدن بر طبل دشمني و كينهتوزي با بخش ديگري از اركان مديريت كشور به خدمت بگيرند و با بيپروايي تمام و اطمينان از عدم برخورد قضايي، روح و روان جامعه را آماج بيسابقهترين هجمههاي تبليغاتي بياساس قرار دهند، قطعاً كاري برخلاف مصالح و منافع ملي و همسو با اراده و خواست دشمنان اين مرز و بوم انجام دادهاند.
رهبر معزز انقلاب تصريح فرمودهاند كه در داخل كشور «نبايد معارضه و دشمني وجود داشته باشد و اين امر به معناى انتقاد نكردن و عدم طرح مطالبات عمومي نيست». (1) اكنون اين سؤال مطرح ميشود كه چگونه ممكن است كساني برخلاف نظر صريح ولي فقيه، به تعارض و كينه توزي در كشور دامن بزنند و در همان حال خود را سينه چاك رهبري بنمايانند! آنها يا راه انتقاد صحيح و منطقي و طرح مطالبات عمومي را نميدانند، يا آنكه بايد بپذيرند نتيجه عملشان، ريختن آب به آسياب دشمن است!
امروز مردم ايران در مواردي شاهد رفتارها، واكنشها، اظهارات و مواضعي در كشور هستند كه هيچ سنخيتي با ارزشهاي انقلاب اسلامي و آموزههاي دين مبين اسلام ندارد و صد البته اين روند ناهنجار نيز قابل دوام نيست و بايد ريشه بداخلاقيها، توهينها، تهمتهاي بياساس و قضاوتهاي خلاف شرع و قانون در كشور خشكانده شود.
مبناي همزيستي مشترك در هرجامعه انساني مبتني بر قانون اساسي است كه از آن به عنوان ميثاق ملي نام برده ميشود. مصون بودن حيثيت آحاد جامعه از تعرض ديگران از نكات مهمي است كه در قانون اساسي و قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران بر آن تأكيد و تصريح شده است اما اين سؤال افكار عمومي را نميتوان ناشنيده يا ناديده گرفت كه با وجود نقض آشكار قانون، دستگاه قضايي كشور از جمله مدعي العموم، چه اقدامي براي حراست از حيثيت افراد در برابر هجمه بيامان قانونشكنان انجام داده است؟
همه افراد ملت اعم از زن و مرد به صورت يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلامي برخوردارند. اگر چنين است كه بايد باشد، چگونه ممكن است برخي افراد آماج تندترين و گزندهترين توهينها و تهمتها قرار ميگيرند اما برخي ديگر براي رفتار و گفتار خود يك حاشيه امن قائل هستند و هيچكس حق نزديك شدن به حريم عمومي آنها را ندارد؟
چگونه است كه برخي افراد به خود جرأت ميدهند، ديگران را به دليل اتخاذ مواضعي مغاير منافع خود، به ضديت با ولايت فقيه متهم كنند و پيوسته بر سر آنها چوب بزنند، در حالي كه رهبر عزيز انقلاب بارها تصريح فرمودهاند كه «حتي اعتراض به نظرات خاص رهبري نيز به معناي ضديت با رهبري نيست» (2). چرا عدهاي در تلاش هستند تا با توسل به روشهاي غيراخلاقي، ارادتمندان و مريدان صادق رهبري عزيز را تخريب و چهره آنان را در اذهان عمومي مشوه كنند؟ منافع حاصل از چنين تلاشي به جيب چه كساني ريخته خواهد شد؟
وضع كنوني زيبنده نظام اسلامي نيست و انتظار مردم آن است كه هرچه زودتر به آن خاتمه داده شود. ادبيات حاكم بر رفتار برخي از رسانههاي ارتباط جمعي هيچ تناسبي با آموزههاي دين مبين اسلام، ادبيات انقلاب اسلامي و ملت فهيم، ارزشگرا و فرهنگ دوست اين سرزمين ندارد. اصلاح اين وضعيت، همتي مضاعف بويژه در دستگاه قضايي را طلب ميكند.
(1و 2): بيانات رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار با تشکلهاي دانشجويي در 17 مهر 1386
مردم سالاري
«پرسشهاي بي پاسخ» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است كه در آن ميخوانيد:
چند روز قبل يکي از سايتهاي جريان انحرافي درون دولت، عليه يکي از نمايندگان مجلس حامي دولت، مثلا دست به افشاگري زد و در مقابل، نماينده مزبور هم سوالهايي را از سردسته آن جريان پرسيد که اگر چه عموما سوالهايي نه چندان مهم بود، اما يکي از سوالا ت چنين بود: يکي از کانديداهاي انتخابات رياست جمهوري88 از کجا آن قدر با اطمينان، دولت موفق نهم را در مناظره به رمالي متهم کرد؟
اين سوال در روزهايي پرسيده ميشود که رسانهها و افراد منتسب به اصولگرايي، خبرها و اطلا عات عجيبي از ارتباط جريان انحرافي که در دولت احمدي نژاد حضور قدرتمندي دارد با رمالها و جن گيرها منتشر ميکنند و چنين ارتباطي مسلم و مسجل شده است و همين، تعجب برانگيز است! البته طراح سوال بالا، بعد از سوال، حرفهايي هم زده تا مردم خداي ناکرده دچار سو» برداشت نشوند اما علي رغم همه تمهيدات، همچنان اين سوال، سخنهايي را در خود دارد که بايد به آن پرداخت.
مثلا يکي اين نکته که اگر برادران عزيز اصولگرا چند ماه است که به اين ارتباط پي بردهاند و به مقابله سفت وسخت عليه آن دست زدهاند، دليل نميشود که ديگران هم همينطور در بي خبري به سر ببرند و نشانههاي انحراف را که در همه اين سالها وجود داشته، ناديده بگيرند.
دقيقا شبيه اين موضوع، هشداري است که ماههاي اخير به مراتب به گوش ميرسد; اينکه نبايد از مقدسات و معتقدات مردم سوء استفاده شود و دولت نبايد کارهاي خود را به امام زمان(عج) منتسب کند.
آقاي مصباح يزدي چندي قبل در اين زمينه با اشاره به رواج انحراف فکري و مطرح شدن تعابيري چون «امام زمان خود جامعه را اداره ميکند» تصريح کرد: درست است که در ابتدا اين سخن براي ارادتمندان و علا قه مندان به حضرت بقيه الله (عج) خوش باشد ولي وقتي به آن فکر ميکنيم، ميتوانيم به آينده خطرناک اين سخن پي ببريم.
اين سخن دقيق و درست را خيليها درسال 85 ميگفتند ولي آقاي مصباح يزدي آن را در سال 90 مطرح کردهاند. بگذاريد مرور مختصري داشته باشيم به سخناني که از خرداد 84 تا خرداد 85 گفته شده و درباره آن هشدارهايي از طرف منتقدان آن روزهاي دولت داده ميشد.
-احمدي نژاد: آنچه از صندوق بيرون آمد وحي اله بود. (84/3/30)
-فاطمه آليا: الطاف خفيه اله در تبليغ احمدي نژاد، او را به عنوان بنيانگذار روشي جديد معرفي کرد. (84/4/27)
-رئيس وقت مجلس خبرگان: دولت احمدي نژاد يک معجزه است. (84/11/5)
-يوسفيان مولا: احمدي نژاد موج دوم انقلا ب در کشور را ناشي از امداد غيبي ميداند. (85/1/16)
- خطيب جمعه تهران: نامه احمدي نژاد به بوش، الهام است. (85/2/22)
-عماد افروغ: برخي مشاوران احمدي نژاد نامه او به بوش را با حرکت انبيا مقايسه ميکنند. (85/2/26)
-محمدرضا رحيمي رئيس وقت ديوان محاسبات کشور و معاون فعلي احمدي نژاد: يکي از مسلمانان سوريه معتقد بود اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدي نژاد بود. (85/3/17)
-احمدي نژاد: ما مقدمه يک اتفاق بزرگ هستيم. (85/3/19)
در مقابل هر کدام از اين سخنان، نه تنها جناح اصولگرا موضع گيري نکرد بلکه بيش از پيش به آن دامن زد و آن را ستود و منتقدان را به کارشکني و مقابله با دولت محبوب و کارآ و اصولگرا متهم ميکرد. حال ممکن است کسي بپرسد که چطور اصلا ح طلبان در سال 85 حرفهايي را ميزدند که امروز بعد از 5 سال اصولگرايان به آن رسيدهاند؟! نميپرسند، چون جوابگويي به اين سوال بسيار ساده است.
ابتكار
«وقتي ورق برميگردد... !» عنوان يادداشت روز روزنامه ابتكار است كه در آن ميخوانيد:
سيد رضي در بخش كلمات قصار نهج البلاغه، اين جمله را از اميرالمؤمنين (ع) نقل كرده كه حضرت فرمود؛«وقتي دنيا به كسي رو ميكند، خوبيهاي ديگران را هم برايش به عاريت ميآورد و هنگامي كه رو برمي گرداند خوبيهاي خودش را هم از او سلب ميكند» : « اذا اقبلت الدنيا علي احد اعارته محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه»
معني اين كلام آن است كه اگر شخصي به يك موقعيت دنيايي دست يابد، همه از خوبي و درستي او سخن ميگويند و حتي خوبيهايي كه ندارد به او نسبت داده ميشود، و اگر آن موقعيت را از دست بدهد، خوبيهاي خودش هم انكار ميشود. پس بسياري از مدحها و ثناها، برخاسته از موقعيتهاي ظاهري اشخاص است و با تغييراتي كه در جامعه رخ ميدهد، نه تنها مدّاحيها و ثناخوانيها خاموش ميشود، بلكه جاي خود را به فحّاشي ميدهد!
بر طبق نقل مسعودي (در مروج الذهب) «ضرار بن ضمره» در موسم حج به معاويه برخورد كرد، و معاويه با اصرار از او خواست تا شخصيت علي (عليه السلام) را براي او توضيح دهد و جملهاي از كلمات حضرت را براي او نقل كند، «ضرار» پس از بيان برخي از حالات امام، گفت: يك روز از حضرت شنيدم كه ميفرمود:«اذا اقبلت الدنيا علي احد اعارته محاسن غيره و... .»
غزالي هم ابياتي از حضرت نقل ميكند، كه متضمن همين مضمون و محتواست: «المرء في زمن الاقبال كالشجره / و حولها الناس مادامت لها الثمره/ حتياذاماعرت من حملها انصرفوا / عنها عـقوقاً و قد كانـوا لها بـرره و حاولوا قطـعها من بـعد شـفقوا / دهراً عليها من الارياح و الغـيره»
يعني افراد در دوره ي اقبال مانند درختي هستند كه ميوه دارند، ديگران بر گرد آن جمع ميشوند و دور او را ميگيرند. وقتي ميوه آن تمام شود، از گرد او پراكنده ميشوند و كسي به آن اعتنائي ندارد و حتي درصدد بريدن آن برآمده و آن را هيزم آتش خود قرار ميدهند، در حالي كه قبلاً كاملاً از آن مراقبت ميكردند!
هر يك از ما در زندگي خود، نمونههايي از اين اقبالها و ادبارها را ديده و عوارض آن را تجربه كرده ايم و البته در تاريخ، صحنههاي شگفت آوري در اين باره وجود دارد كه گاه باور كردن آن دشوار است، مثلاً به نقل ابن ابي الحديد: «وقتي هارون الرشيد نسبت به جعفر برمكي خوش بين بود، قسم ميخورد كه جعفر در هر كمالي، گوي سبقت را از ديگران ربوده، او از قيس بن ساعده «سخن ورتر»، و از عامر بن طفيل «شجاع تر»، و از عبد الحميد بن يحيي «اديب تر»، و از يوسف صديق «پاك تر» است، در حالي كه جعفر برخي از اين صفات را اصلاً نداشت. مثلاً قيافه اش بد تركيب و زشت بود. ولي وقتي كه نظر رشيد از جعفر برگشت، همه ي اين صفات و كمالات را از او نفي ميكرد و حتي محاسن واقعي اش را هم مثل زيركي و بخشندگي انكار ميكرد و در حالي كه قبلاً هيچكس نميتوانست كمترين ايرادي نسبت به جعفر مطرح كند، اينك هيچ كس نميتوانست كمترين حُسني را به او نسبت دهد.»
ابن ميثم بحراني، درباره ي كلام مولي (ع)، تفسير لطيفي ارائه كرده و ميگويد: وقتي دنيا به كسي اقبال ميكند، كارهاي زشت او زيبا جلوه داده ميشود مثلاً اسراف او «سخاوت» نام ميگيرد، بيباكياش «شجاعت» تلقي ميگردد و پر رويي اش «صراحت» !! و در زمان ادبار، پارسائي و تقواي شخص را «رياكاري» و شجاعت او را «بي باكي» ميشمارند! پس چه بسا در دوره ي اقبال و ادبار، رفتارهاي شخص، تغيير نميكند، ولي با اقبال، همه چيز خوب، طبيعي، عادي و بلكه عالي است و هر جمله بايد در معتبر ترين دانشگاههاي دنيا، متن آموزشي قرار گيرد و انديشمندان جهان درباره ي آن به تفكر بپردازند ولي با ادبار، همه چيز فاسد و غير عادي است. ديگر آوردن نام خدا و پيامبر و امام زمان، نه تنها علامت تديّن نيست، بلكه نشانه ي نفاق است!
آفرينش
«جامعه خسته از هياهو» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
بزرگترين عاملي که بشر را به سمت زندگي شهري و مدني سوق داد تا در کنار ديگران تلاش کند و موجبات رشد و توسعه جامعهاي را که در آن زندگي ميکند فراهم آورد چيزي نبود مگر "امنيت و آرامش". و در همين راستا حصول امنيت و آرامش روحي براي بشر از هر چيزديگري با ارزش تر است.
اين گوهر را بايد در جامعهاي که انسان درآن زندگي ميکند جستجو کرد و اين امر محقق نميشود مگر جامعه از آرامش برخوردار باشد تا افراد آن هم به آسودگي خاطر برسند. در حقيقت پيش نياز رشد و تعالي بشر نيز درگرو تحقق همين "امنيت و آرامش روح" ميباشد که به افراد فراغ بال ميدهد تا براي جايگاه خويش و جامعه خود تفکر و فعاليت کند.
اين نکته ياد آور آن قصه مولوي است که کسي يک سيلي به پشت گردن ديگري زد و هنگامي که مضروب در صدد مقابله برآمد، ضارب گفت يک سوال از تو دارم، اول سوال را جواب بده و بعد تلافي کن. اين صدايي که از سيلي زدن ايجاد شد، ازدست من بود و يا از پشت گردن تو؟ و مضروب پاسخ داد:
گفت از درد اين، فراغت نيستم که در اين فکر و تفکر بيستم
و بعد مولوي ميگويد که:
غفلت و بي درديت فکر آورد در خيالت نکته بکر آورد
اين داستان وسيلهاي شد تا به اوضاع و هياهويي که در کشور در چند وقت اخير ايجاد شده اشارهاي کنيم و خطاب به مسئولين اعلام کنيم که خود مشغوليهاي بيهوده و بگومگوهاي بي مورد جز اتلاف هزينه و انرژي کشور حاصل ديگري ندارد. بهبود وضعيت مردم مهمترين هدفي است که تمام خادمان کشور بر احقاق آن قسم خوردهاند مطمئنا پرداختن به مقولات سياسي و انحرافي مجالي براي به کمال رسيدن اين هدف را نميدهد.
فارغ از مسئولين کشور، اين اوضاع پرهياهو مانع از فعاليت مردم در امور اقتصادي ميگردد. فعالان اقتصادي کشور در تب و تاب اين وقايع نميتوانند در مورد سرمايه گذاريها و اهداف اقتصادي خود تصميم گيري کنند. بيشترين تاثير اين بي نظميها بر اوضاع اقتصادي جامعه وارد ميشود.
مردم از اين گيرو دارهايي که هرروز با موضوعي جديد براي کشور ايجاد ميشود خسته شدهاند. درگيريها و لج بازيهاي بي مورد از سوي برخي افراد که با غرض و منافع سياسي هدفي جز مشغول کردن قواي کشور را ندارند، جامعه را بي رمق و خسته کرده است. مگر غير از اين است که قوانين براي حل منازعات و اختلافات وضع شده، پس اين همه اتهام زنيها و برخوردهاي سليقهاي و غرض ورزانه به چه دليل است. هدف ما از طرح اين بحث بررسي اوضاع سياسي کشورنبود بلکه خواست ما توجه به اوضاع و احوال مردم است که متاسفانه در گردو خاک اين وقايع از ديدهها پنهان مانده است.
حمايت
«نرخ سکه دولتي چرا گران تر از بازار است؟» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم محسن شمشيري كه در آن ميخوانيد:
در حالي که هر اونس طلا در بازارهاي جهاني به 1520 دلار رسيده و رشد 2 درصدي داشته است در بازار ايران بانك مركزي نرخ فروش سكه تمام بهار را 440 هزار و 960 تومان و ربع بهار آزادي را 126 هزار و 880 تومان تعيين كرده است واين نرخ همراستا با نرخ جهاني نيست. کارشناسان دليل اين وضعيت را نرخ 4 درصدي ماليات بر ارزش افزوده ارزيابي کردهاند و برخي فعالان معتقدند که بانک مرکزي بابت حق ضرب سکه درآمد براي دولت و بانک ايجاد کرده و مشخص نيست که اين ماليات که در نهايت از خريدار گرفته ميشود با چه هدفي دريافت ميشود و چرا دولت دو درآمد بابت سکه دريافت ميکند يکي حق ضرب و مابه تفاوت طلاي خام با سکه ضرب شده و يکي ماليات برارزش افزوده 4 درصدي.
بانك مركزي نرخ پايه سكه يك بهار را 424 هزار تومان تعيين كرده كه اين نرخ با لحاظ 4 درصد ماليات بر ارزش افزوده معادل 16 هزار و 960 تومان در شعب بانك ملي 440 هزار و 960 تومان فروخته ميشود. نرخ پايه نيم سكه از سوي بانك مركزي 212 هزار و 500 تومان تعيين شده كه با اضافه شدن 4 درصد ماليات برارزش افزوده معادل 8 هزار و 500 تومان به 221 هزار تومان رسيده است. ربع سكه نيز با قيمت پايه 122 هزار تومان و افزوده شدن 4 درصد ماليات برارزش افزوده معادل 4 هزار و 880 تومان به قيمت 126 هزار و 880 تومان فروخته ميشود.
يعني از5 هزار تومان تا 17 هزار تومان ماليات گرفته ميشود درحالي که هيچ کار توليدي و تغييري در سکه انجام نميشود. اگر چه ماليات برارزش افزوده بسيار راهگشا است اما در بازار سکه به تعادل کمک نکرده است و در بازار سکه ارزان تر از بانک است.
صرافيهاي اصلي شهر سكه يك بهار طرح قديم را 455 هزار تومان، طرح جديد را 433 هزار تومان، نيم سكه 217 هزار تومان، ربع سكه 128 هزار تومان و سكه گرمي 66 هزار تومان قيمتگذاري کردهاند. يعني 6 تا 7 هزار تومان تفاوت قيمت وجوددارد در حالي که بايد برعکس باشد.
براين اساس، نرخ ماليات بر ارزش افزوده بايد کمتر از 4 درصد باشد تا به تعادل بازار کمک کند.
برخي کارشناسان معتقدند که دولت نبايد از سکه ماليات بگيرد زيرا در ضرب سکه بهاندازه کافي درآمد دارد و تفاوت قيمت طلاي خام با سکه نشان ميدهد که دولت از حق ضرب سکه برخوردار است. از سوي ديگر دولت بايد همان طور که اسکناس چاپ ميکند و مانند يک حواله به مردم ميفروشد و پول ارزش پيدا ميکند بايد به همان نسبت اقدام به ضرب سکه طلا کند که از قديم مرسوم بوده و يک وظيفه حاکميتي محسوب ميشده است لذا حالا نبايد مانند يک کالاي مصرفي با آن برخورد کند و ماليات برارزش افزوده بگيردو هم از ضرب سکه و هم از ماليات درآمد اضافي ايجاد کند. اگر هم به مکانيزم مالياتي براي تعادل بازار نياز داريم و ماليات نيز يک وظيفه مردم در برابر دولت است بايد اين نرخ متعادل کننده بازار باشد نه اين که نرخ سکه در بانک گران تر از بازار شود. براين اساس ماليات بايد وجود داشته باشد اما نرخ آن بايد متناسب با تحولات بازار انتخاب شود تا کنترل نقدينگي از طريق بازار سکه انجام شود و نقدينگي مازاد و سرگردان را از بازار را جمع و به کنترل تورم کمک کند. دولت بين ماليات بر ارزش افزوده طلا با ماليات بر ارزش افزوده سکه تفاوت قائل شود تا نقدينگي و تورم را کنترل کند وقيمت کالاهاي معيشتي مانند مسکن، اجاره مسکن، مواد غذايي وميوه افزايش نيابد. همچنين بايد همزمان از نرخ سود بانکي، حقوق وعوارض گمرکي، نرخ ارز و مالياتها با نرخهاي متفاوت، سياستهايي مکمل و کارآمدي رابراي کنترل تورم، واردات، حمايت از توليد و اشتغال زايي اتخاذ کند.
کارشناسان تاکيد دارند که دولت بايد مجموعهاي از سياستها را در اقتصاد به کار ببندد تا همزمان بتواند رکود تورمي موجود که هر دو به نرخ رسمي 14 درصدي رسيدهاند را کنترل کند. براين اساس بايد به کارايي هر سياست در بازارهاي مختلف توجه شود. به عنوان مثال بايد ديد که آيا ارزان تر شدن سکه در بازار نسبت به بانک ها، سياست درستي است يا خير؟ واين که دليل اين وضعيت چيست؟
جهان صنعت
«آمار هم به شرف کاغذ پاره نائل شده؟» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم امیر باستانی است كه در آن ميخوانيد:
ما در کشوری کار میکنیم که در آن پیدا کردن فلان شاخص اقتصادی آمریکا با آخرین تاریخها سادهتر از یافتن شاخصهای اقتصادی کشور خودمان مربوط به دو سال قبل است! باور کنید یا نه، امروز میتوانید پشت میز کارتان بنشینید و با همین اینترنت فوقالعاده خودمان وارد گوگل شوید، جستوجو کنید و خیلی زود وارد سایتی بشوید تا آخرین آمارها و شاخصهای اقتصادی سوییس، بلژیک، روسیه، چین، ژاپن، آمریکا، کانادا و... را در اختیار داشته باشید.
اما جالب است بدانید که شما در همین تهران نمیتوانید به آخرین آمارها و شاخصهای اقتصادی کشور خودتان دسترسی داشته باشید. بانک مرکزی قسمتی داشت که در آن آمارهای دورههای زمانی را گنجانده بود، آن هم نه به روز و لحظه که آخرین آمارهایش از 1387 به این سو هرگز روزآمد نشدند، همان هم ظاهرا زیادی تشخیص داده شده که دیگر نمیتوان به آن دسترسی داشت. از قرار معلوم برخی قویا به این نتیجه رسیدند که آمار نیز چون سایر اسناد ورق پاره است، حال مشخص نیست با این اقتصاد شکوفا چرا آمارها اعلام نمیشود تا اهالی رسانه بتوانند در جهت انعکاس آن بکوشند؟
درد آنجاست به آن آماری هم که از صافی میگذرد و منتشر میشود نمیتوان اعتماد کرد. خرده نگیرید، قصه سیاستبازی نیست، موضوع چهار عمل اصلی ریاضی یا همان جمع و تفریق و ضرب و تقسیم است!
اخیرا گزارشی تحت عنوان شاخص بهای مسکن اجاری در مناطق شهری ایران توسط بانک مرکزی منتشر شده است که در جدول شماره 2 این گزارش محاسبه عجیبی به چشم میخورد که احتمالا از دستاوردهای خارقالعاده اخیر است. حسب قاعده و منطق وقتی واحدی از چهار در مقطع بعدی به دو برسد ما میگوییم این واحد کاهش داشته است، اما صبر کنید، بانک مرکزی اثبات کرده که خیر... با شیوهای عجیب میتوان گفت افزایش هم داشته است!!!
به نظر شما آیا میشود تغییر عدد شاخص قیمت اجاره بهای مسکن از 6/17(17ممیز6) در سال 1368به 1/6(6ممیز1) در سال 1369را طوری حساب کرد که رشد 3/16(16ممیز3) درصدی را نشان بدهد؟
قاعدتا این رشد باید منفی باشد چراکه شاهد کاهش واحد هستیم اما بانک مرکزی در گزارش از شاخص قیمت مسکن اجارهای توانسته رشد 3/16(16ممیز3) درصدی را در اینجا ثبت کند. حال این عدد 16 درصد از کجا آمده خدا میداند، چون به هیچ وجه تشابهی به نتیجه واقعی ندارد و اصولا نتیجه واقعی منفی است. حال جالبتر آنکه بدانید از ابتدای جمهوری اسلامی ایران تاکنون تنها در همین مقطع شاهد رشد منفی شاخص اجاره بها هستیم، هدف از این عدد چه بوده خدا میداند اما بیایید خوشبینانه نگاه کنیم، انشاالله که اشتباه شده است، در این صورت هم باید پرسید آیا محاسبهگران بانک مرکزی از انجام چهار عمل اصلی ریاضی هم ناتوانند؟ آیا چنین خطاهایی سایر آمارهای ارایه شده توسط بانک مرکزی را زیر سوال نمیبرد؟
دنياي اقتصاد
«زبان تازه در مناقشه هستهاي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
گزارش تازه آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره برنامه هستهاي ايران، با گزارشهاي قبلي تفاوت بنيادي ندارد و صرفا زبان آن تندتر از گذشته است.
اين زبان تند، فينفسه هراسآور نيست و نشانهاي از تغيير رفتار آژانس در برابر ايران تلقي نميشود؛ اما واكنشهاي داخلي به آن ميتواند، گزارش را به اهرم فشار به ايران يا بر عكس تبديل كند. گزارشهاي قبلي آژانس بهويژه گزارشهايي كه تا دو سال پيش منتشر ميشد، بازتاب «همكاري و رقابت» آمريكا، اروپا و روسيه بود، اما گزارش امسال ظاهرا مستظهر به «همكاري و همسويي» اين كشورها است.
ايران براي بازگرداندن صورت روابط بازيگران بينالمللي به وضع سابق و قرار دادن آنها در وضع همكاري رقابتي، به تدابيري در حوزه سياست خارجي نياز دارد كه جانمايه آن سياسي و صورت بيروني آن حقوقي باشد.
قويترين ابزار ايران براي پيگيري اين استراتژي، تقليل دادن پاسخهاي رسمي به اعتراضهاي كتبي حقوقي توسط سازمان انرژي اتمي و اداره مربوطه در وزارت امور خارجه است. پاسخهاي سياسي به گزارش آژانس، تامينكننده منويات كشورهايي است كه ايران آنان را محرك گزارش آمانو، مدير كل آژانس ميداند. زبان حقوقي ايران در پرونده هستهاي نيرومندتر از توان سياسي آن براي مقابله با آمريكا و اروپا است و در مقابل زبان حقوقي اين كشورها در برابر ايران ضعيفتر از داعيههاي سياسي آنها است. به همين علت، ايران با تاكيد بر زبان حقوقي، فرصت بهرهبرداري از مزيت خود را افزايش ميدهد و سلاح سياسي رقيب را بيآماج ميكند. به عنوان نمونه، داوري آژانس درباره مقدار اورانيوم غني شده ايران( با غناي پايين) در گزارش اخير، كمابيش مانند داوري آن درباره اورانيوم سه سال پيش است. در آن زمان گفته ميشد ايران حدود سه هزار كيلوگرم اورانيوم دارد و در گزارش ديروز، اين رقم به 4105 كيلوگرم افزايش يافته است؛ با وجود اين، لحن آژانس در اين مورد با لحن گزارش قبلي فرق نكرده است.
معناي اين ادبيات واحد درباره دو وضع متفاوت اين است كه آژانس، افزايش تدريجي ميزان اورانيوم با غناي پايين ايران را به صورت دو فاكتو به رسميت شناخته است. از اين لحن ميتوان نتيجه گرفت كه چارچوب حقوقي آژانس، با استناد به بند چهارم معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي، مخالف غنيسازي اورانيوم منطبق با شاخصهاي پژوهشي و كاربريهاي غيرنظامي نيست. ايران ميتواند اين پذيرش تلويحي را به سابقه و رويه حقوقي تبديل كند و به فعاليت هستهاي صلحآميز خود ادامه دهد.
از سوي ديگر، ورود تمام عيار سياستمداران ايراني به جنگ لفظي با آژانس، اين خطر را دربردارد كه منطق حقوقي ايران كه قويتر است، زير سايه منطق سياسي و زورمدارانه غرب كمرنگ شود.
رويهسازي حقوقي در مناقشات بينالملل براي كشورهايي كه در مقابل «همكاران همسو» بينالمللي قرار ميگيرند، ابزاري مناسب است كه ميتواند بازيگران بينالمللي را به «همكاران رقيب» تبديل كند. ايران در برابر روش همكاري و رقابت قدرتهاي جهاني، قدرت تحرك بيشتري دارد تا در برابر همكاري و همسويي آنان.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


