صف شلوغ كار در غسالخانه
از بهشت زهرا و غسالخانه و اشك و زاريها، غشها و جيغهايي كه خنج عميقي روي دل ميكشد، از لباس سياه و نگاه آخري كه روي چهرهاي ميماند، از سختي و دلگيري كار در بهشت زهرا و غسالخانهاش و تبعات اجتماعي و روحي آن خيلي گفتهاند و شنيدهايد اما وقتي بفهمي حدود دويست نفر در نوبت غسال يا غساله شدن هستند، همه چيز يك طرف و دليل اين مسئله طرف ديگر ذهن مينشيند!
به گزارش خبرنگار« شهري» ايسنا، اينكه جنس و جايگاه كار غسالها و غسالهها با ديگر گروهها فرق دارد موضوعي است كه همه ميدانند و بر آن اذعان دارند، اما در عمل اتفاق ديگري براي آنها ميافتد اين گروه به واسطه شغل و پولي كه كليد اصلي قفل زندگي سختشان شده، مجبورند چشم بر نگاههاي سنگين و حتي تحقيرآميز ديگران ببندند؛ حالا هرچقدر بخواهيم نگاه طردكننده برخي مردم نسبت به غسالها و غسالهها و خانوادههايشان را توجيه كنيم، باز هم اين شرايط ساليان سال است كه با آنها عجين شده و تكنولوژي و تغيير عرف و آداب مردم در يكي دو دهه اخير اين شرايط را رنگيتر از خاكستري كه هست، نكرده است.
زن چادر رنگ و رو رفته و بوري را دور خود كشيده تا لباس فرم مهر خورده غسالخانه كمتر معلوم شود، بار اول نيست كه با خبرنگاري حرف ميزند و جواب خيلي از سوالها را آماده دارد. از متصدي غسالخانه خواستيم تا جوانترها را هم براي صحبت بيرون بياورد اما قديميترها و سن و سالدارها را با خود آورده و خودش هم با كمي فاصله از ما ايستاده است.
زن مراحل تحويل و غسل ميت را از اول تا آخر توضيح ميدهد؛ از تخليه و انتقال جسد به سردخانه، ثبت اطلاعات براي انتقال براي تهران يا شهرستان، اخذ برگه شست و شو، انتقال به سالن شستشو، عبور از سر سنگ و وان شستشو بعد هم كفن پيچي و آماده شدن براي نماز و رفتن به دل خاك ...
طوري توضيح ميدهد كه مراحل ساخت يك ماشين لباسشويي و يا بستهبندي و كيسه كردن سيمان در چرخه توليد برايم تداعي ميشود و بعد يادآور ميشود كه همه اين مراحل نيم ساعت هم طول نميكشد ...
زن مثل يك كارشناس قبل از هر سوالي همه توضيحات را كامل ميگويد: « معمولا روزي تا 140 يا 160 جسد شستشو ميشه كه بيشتر اين تعداد مرد هستند كه خوب دليلش هم كار و بيرون بودن بيشتر اونها نسبت به خانمهاست».
اين كار همهاش ثواب است، بيشتر مردم آن طرف شيشه، جرات نزديك شدن و دست زدن به تن عزيزشان را ندارند
هنوز وارد فضاي غسالخانه نشدم، به همراهانمون نگفتم كه بار اولم هست كه وارد اين فضا ميشوم اما اصرارم به رفتن داخل غسالخونه مثل عجله جنازهها براي شسته شدن و رفتن توي قبره! انگار اگر داخل اين فضا رو نبيني چيزي باورت نميشه!
از زن غساله در مورد خانواده و بچههايش ميپرسم و او كوتاه و ساده جواب ميدهد:« عادت كردهاند، عادت نكنند چه كنند!»
آنها در مورد شوهرهايشان صحبتي نميكنند، سوالها مدل به مدل تكرار ميشود اما پاسخ تكراري آنها هيچ شاخ و برگي نميگيرد.
زن براي توضيح بيشتر نيت و دليل كارش در غسالخانه ميگويد: «اگر ما اين كار را نكنيم، چه كسي اين آدمها را ميشويد و از روي زمين بلند ميكند، بيشتر مردم حتي اونهايي كه اون طرف شيشه خودشون را خنج ميكشن و غش ميكنند، جرات نزديك شدن و دست زدن به تن عزيز خودشون رو هم ندارن، اين كار همهاش ثواب است.»
در مورد زندگي با ديگران و همسايهاش سوال ميكنم، حرفي نميزند و جوابم را به همين نكته كه شش ماه و يا نهايتا يكسال بيشتر جايي نميمانده خلاصه ميكند و با تكرار و سوال و اصرار به يكي از همسايههايش اشاره ميكند:« وقتي غذا يا نذري را برايشان ميبرديم در را باز نميكردند، ميگذاشتيم روي پلهها اما چند روز آنجا ميماند...»
اينجا جايي براي لبخند زدن باقي نميماند
در مورد تفريح و مهماني هم همينقدر خلاصه جواب ميدهد: «اگر مشهد يا شمالي جور شود، ميرويم اما خيلي كم!»
از سوال كليشهاي كار در غسالخانه و عارضه اصلي شغلشان يعني افسردگي ميپرسم و زن بدون فاصله همه را تاييد ميكند و بدون آنكه در صورتش هيچ واكنشي يا نشاني باشد به ما روميكند:« مگه ميشه شادي و غم محيط در هر ساعتي كه اينجا هستي تاثير نذاره، وقتي با هر تكون جسد انواع مشت و ضربه و دست و النگو و ساعت و سر و صورت و ... به شيشه اتاق و در فاصله يك ـ دو متريات ميخوره و اون طرف شيشه آدمها هر روز و هر ساعت با جيغ و اشك و غش و ناله و لباس سياهاند، ديگه جايي براي لبخند نميمونه، يه جورايي ارباب رجوع كار ما با همهجا فرق داره !
و دوباره تاكيد ميكند: « بيرونيهاي اين شيشه، حتي اونهايي كه چندين بار داخل اين فضا اومدن ميترسند، اما ما نه ! ما داريم توي اين اتاقك زندگي مي كنيم!»
و بعد سوالها كمي تغيير ميكند ؛ تا به حال پيش اومده كسي را بيارن كه كارش بيشتر از بقيه باشه! يا كمتر؟ و او پاسخ ميدهد كه:« همه يه جور كار دارن، وقتي روي سنگ ميخوابن فرقي براي ما ندارند، هيچ كس براي مردن آماده نيست يا از قبل خبر نداره، خيليها رو كه مييارن موهاي تازه رنگ شده دارن، ناخنهاي لاك زده و يا حتي تازه عروسها... و بعضيها هم چون بيمار بودن و توي بيمارستان كار كمتري دارن ...!
انتظار پاسخ مثبت در جواب سوالم از يك خاطره خوب ندارم و زن فقط به خستگي و كار اشاره ميكنه ، اما براي خاطره بد يه عالمه مثال داره كه اونها ديگه دل شنيدن ميخواد و بعد از مادرها و بچههايي صحبت ميكنه كه موقع شستن پا به پاي آدمهاي اون طرف شيشه اشك ريختن، آخه اونها هم عزيز ازدست ميدن مثل همه مردم و حتي گاهي عزيزان خودشون رو هم همون جا به دست خودشون شستن!
زن غساله به دليل سن و سالش و يا به دليل شرايط، نگاه سنتي داره و به همين دليل در مقابل سوالم كه پرسيدم "نگاه مردم نسبت به شما نسبت به سالهاي قبل بهتر شده يا نه ؟" منفي است و مي گويد: «هيچ فرقي نداره، هنوز هم اونها زنده و پيش زندهها در اون طرف شيشه و ما كنار مردهها اين طرف شيشهايم، هيچ چيز در مورد ما عوض نشده است و مردم به محض اطلاع از كارمان از ما فرار مي كنند.»
به گزارش ايسنا، اما موضوع غسالهها و غسالها زماني از حالت كليشهاي خارج شد كه از تعداد افراد در نوبت براي كار در غسالخانه مطلع شديم و اينكه چه سر و دستي براي كار در غسالخانه شكسته ميشود و اينكه تعداد قابل توجهي از كاركنان غسالخانه تحصيلات بالاي ديپلم دارند!
مسئول غسالخانه بهشت زهرا (س) تهران بلافاصله پس از اشاره به داشتن حداقل سواد ابتدايي براي غسال و غسالهها و بر موضوع مهمتر يعني آشنايي با مباني و احكام ديني و مقيد بودن به آنها تاييد ميكند و ميگويد: «براي خودشان بهتر است كه اعتقادات در اين مسائل محكم باشد وگرنه تحمل اين فضا برايشان مشكل ميشود و خيلي زود از اينجا ميروند.»
وي يادآور ميشود كه مجرد يا متاهل بودن فرقي ندارد، مهم دوام آوردن در اين فضاست چرا كه خيليها در همان ماه اول كم ميآورند و كنار ميكشند!
مسئول غسالخانه رقم قابل توجه حقوق كاركنان مجموعه خود را نفي نميكند و آن را حق آنها در اين شرايط سخت و خاص ميداند اما رقم مشخصي را هم اعلام نميكند و من پرسان پرسان به رقم بالاي 5/1 ميليون تومان براي سابقه دارها و 700-800 هزار تومان براي تازه واردها ميرسم البته اين حقوق جداي از مزاياي مختلف و عيدي مثل همه كارگران ديگر است.
به هر روي طبق اطلاع خبرنگار ايسنا، براي كار در غسالخانه بهشت زهرا (س) معمولا تا دويست نفر زن و مرد در نوبت هستند و اين يعني فشار زندگي براي اقشار محروم و تحت فشار كه تن به شرايط سختي همچون كار در غسالخانه مي دهند. اگرچه مسئول غسالخانه، زنان مسنتر را براي صحبت آورد اما دختران و زنان جوان و مردان جوان فعال در آن فضا چندان دور از چشم نبودند، جواناني كه چيزي جز حقوق ماهيانه قابل توجه و البته رضاي خدا، آنها را آنجا نگه نميدارد!
به گزارش ايسنا، البته شرايط كار در هر يك از بخشهاي تحويل جسد، آماده كردن جسد و انتقال به سالن غسل، بخش شستشو و كفن متفاوت است و اين افراد معمولا در هر يك از اين بخشها جا به جا ميشوند تا يك فرد براي مدت طولاني در يك بخش باقي نماند.
حتي وقتي از پشت شيشه و با نفس حبس شده به چهره غسالهها كه با ماسكي پوشيده شده بود نگاه ميكردم همان سردي در زمان حرف زدن را احساس كردم و خودم جواب خودم را ميدهم كه: « انتظار رفتار در يك مركز خريد يا ميوه فروشي سركوچه را كه نبايد داشته باشي ... !»
وقتي سوالها و حرفهايمان با زن غساله تمام شد به عادت هميشگي دستم را جلو بردم تا با هم دست بدهيم و خداحافظي كنيم، با ترديد دستش را از پشت چادر بورش بيرون آورد و كنار دست من گذاشت؛ هيچ فشاري نداشت و مثل دست همه كارگران زن ديگر، خشك اما مهربان.
هم به فکر ویاد خدایی هم از گناه دوری




