خوشبینیها و نگرانیها در قیام مصر
از این نگاه که مردم مصر موفق شدند با اعتراضات سراسری، رئیس جمهور نظامی مادام العمر را برکنار کنند، میتوان گفت که یکی از اهداف بزرگ جنبش مردمی مصر به بار نشسته است، ولی فراموش نکنیم که این جنبش بزرگ، رهبری متحد ندارد؛ موضوعی که باعث شد تا شورای عالی نیروهای مسلح مصر، سریعتر از زمان مورد نظر قدرت را در این کشور در دست گیرد.
از سوی دیگر، ارتش مصر وارد معرکه و رویارویی با مردم مصر نشد و این هم از یک نگاه مثبت ارزیابی میشود، ولی در پشت این تصمیم، دیدگاه دیگری هم هست و آن این که دولت آمریکا که روابطی تنگاتنگ با ژنرالها و ارتشبدهای عالی رتبه نظامی مصر دارد، از روز آغاز اعتراضات و درگیریها، آنها را به آرامش و عدم رویارویی با مردم فراخواند. علت این موضع آمریکا به «استراتژی حمایت از امنیت اسرائیل » بازمیگردد که البته دلایل آن هم روشن است:
1ـ رویارویی ارتش با مردم باعث میشد، نوعی بی ثباتی امنیتی در مصر پدید آید که آثار طبیعی آن، به صحرای سینا نیز کشانده میشد؛ جایی که محور تعیین «موازنه استرتژیک نظامی» بین ارتش مصر و ارتش اسرائیل است.
2ـ برخورد بین مردم و ارتش مصر، منجر به طولانی شدن اعتراضات میشد و این میتوانست امنیت منطقهای کانال سوئز را در دراز مدت بر هم زند و این همان جایی است که بدون شک، در صورت بروز ناآرامیهای طولانی، ارتش آمریکا مجبور به دخالت در آن به منظور حفظ امنیت کانال سوئز میشد که به بیانی دیگر، مردم مصر را مستقیم در برابر آمریکا و اسرائیل قرار میداد، در حالی که آمریکا از وقوع چنین معادلهای به شدت می ترسید.
3ـ آمریکا به خوبی میداند که بخش گسترده ای از نیروهای ارتش مصر با قرارداد کمپ دیوید و نوع رابطه ارتش مصر با آمریکا و اسرائیل به شدت مخالفند و خواستار تغییر در «موازنه ارتش مصر» با اسرائیل هستند؛ بنابراین، گسترش اعتراضات و برخورد ارتش با مردم منجر به ظهور طبقه جدیدی از افسران عالی رتبه مصری میشد که به شکل انشعاب از فرماندهی سنتی ارتش مصر خودنمایی میکردند و این میتوانست یک فاجعه بزرگ برای آمریکا و اسرائیل در منطقه باشد.
4ـ درگیری مردم با ارتش مصر، منجر به تصفیه ژنرالهای عالی رتبه مصری میشد؛ همانها که اکنون عهده دار شورای عالی نیروهای مسلح ارتش مصر هستند و این به آن معنا بود که رشته امور برای آینده مصر و نقش منطقهای آن برای حفظ و استمرار امنیت اسرائیل از دست آمریکا بیرون میشد، زیرا هیچ تضمینی نیست که طبقه جدید افسران ملی گرای مصر، به سیاستهای امنیتی آمریکا در خاورمیانه تمکین کنند.
5ـ ادامه سیر اعتراضات و برخورد احتمالی ارتش با مردم، باعث میشد تا از میان رهبران سیاسی مصر، رهبری رادیکال در برابر مبارک ظهور کند که به جای مبارک، آمریکا را در هدف سرنگونی نظام مصر نشانه رود؛ امری که منجر به حذف نقش محوری دولت آمریکا در این کشور و منطقه خاورمیانه میشد و این احتمال نیز بود که این رهبری رادیکال از میان رهبران اسلامی مصر باشد.
همه اینها نشان میدهد که ارتش مصر، نقش کلیدی در امور مصر دارد و این همان نقشی است که از دهه پنجاه از دوران ظهور جمال عبدالناصر (افسر آزادیخواه و ملی گرای مصر) تاکنون ادامه داشته است، زیرا پس از وی، انورالسادات و سپس حسنی مبارک آمدند که هر دو از ژنرالهای ارتش مصر بودند.
معترضان و مخالفان نظام سیاسی مبارک نیز به شکل اعلام نشده بر این نقش در تحولات اخیر اذعان داشتهاند، بر همین اساس بود که از آغاز با تقدیر از مواضع ارتش مصر درخواست نمودند که پس از برکناری مبارک، شورایی پنج نفره اداره کننده کشور باشد (به شرط آن که هیچ یک از آنها کاندیدای ریاست جمهوری آینده نشوند) که تنها یک نماینده نظامی از ارتش در آن شرکت داشته و بقیه نقشها به سیاسیون مخالف نظام مبارک داده شود تا به همراه حفظ کرامت ارتش مصر، سیر نقش نظامیان در آینده نظام سیاسی مصر کمتر شده و ارتش در قالب حفظ امنیت ملی مصر در منطقه به ایفای نقش ملی خود بپردازد.
اما این امر تا کنون تحقق نیافته است، زیرا بار دیگر، قدرت اداره کشور تا تغییرات اساسی از جمله تغییر قانون اساسی، انحلال دو مجلس مصر و الغای حالت اضطراری در مصر به دست این شورای نظامی رسیده است؛ موضوعی که باعث شده تا نگرانیهای گستردهای در بین جریانات و شخصیتهای سیاسی مصر ایجاد شود.
اما نگرانیهای آمریکا از تأثیر جنبش مردمی مصر بر اخلال در امنیت اسرائیل از بیانیه چهارم شورای عالی نیروهای مسلح مصر کاملا روشن است؛ بیانیهای که رسما اعلام نمود که مصر همچنان به قراردادهای منطقهای و بین المللی که توسط نظام حسنی مبارک و پیش از او به امضاء رسیده است، پایبند خواهد بود. شاید همه نگاههای معتدل دولت آمریکا به تغییر در نظام سیاسی مصر، حمایت اوباما از تغییر سریع و برکناری حسنی مبارک از صحنه سیاسی به همین بند بیانیه چهارم شورای عالی نظامی مصر بازمیگردد.
از سوی دیگر، همه اینها تنها یک روی سکه است و آن روی سکه، هنوز برای آمریکا روشن نیست، چرا که آمریکایی نمیتوانند چشم خود را به روی شعارهای مردم مصر در قاهره، اسکندریه، اسماعیلیه و دیگر شهرهای مصر ـ که مبارک را مزدور آمریکا و اسرائیل معرفی میکردند ـ ببندند.
به بیانی دیگر، یکی از نمادهای بارز جنبش مردمی مصر در عرصه سیاست خارجی، مبارزه با اسرائیل و بازگشت ارتش مصر به صف ارتش ملی ضد اسرائیل در بین ارتشهای عربی منطقه است و این زنگ خطری گوش خراش برای آمریکاییها بود تا پیش از آن که رشته امور از دستشان در برود، خود به مهندسی تغییر نظام سیاسی در مصر اقدام کنند. این نشان میدهد که بیشترین نقطه اتکای آمریکا در مصر، بر پایه ژنرالهایی پایه ریزی شده است که هنوز به رغم سقوط حسنی مبارک، همچنان پرقدرت ارزیابی میشوند؛ ژنرالهایی که میتوانند پیشروی زلزله به سوی اسرائیل را سد کنند و این از همه دیگر امور همچون «ایجاد یک نظام دمکراتیک و آزاد» و «ایجاد نقش حقیقی برای مردم در اداره نظام سیاسی مصر» برای کاخ سفید و اوباما، بسیار مهمتر و حیاتی تر است.
تحولات مصر نشان میدهد که آمریکا به رغم همه امیدواری هایش به شورای عالی نیروهای مسلح مصر، همچون گذشته فعال ما یشاء در مصر نخواهد بود، زیرا مردم به میدان بازگشتهاند و سقف انتظارات آنها دیگر در سقوط نماد این نظام متوقف نشده است، بلکه به رغم حضور نظامیان در مصر، خواستار ایفای نقش واقعی با انتخابات پارلمانی آزاد، انتخاب رئیس جمهور مستقل و غیر نظامی، الغای کامل شرایط اضطراری در مصر، نابودی شبکههای حکومتی فاسد اقتصادی و بازگشت ثروت ملی به دست مردم، عدالت اقتصادی، آزادی فعالیت کامل احزاب و سازمانهای اسلامی و ملی، تعیین سیاستهای استراتژیک امنیت ملی در منطقه بر اساس مصالح ملی مصر، خروج از زیر سلطه آمریکا، تغییر در موازنههای نظامی و امنیتی با اسرائیل، خروج مصر از زیر سایه امنیت اسرائیل و حمایت از مردم فلسطین و آزادی سرزمینهای اشغالی فلسطین و احقاق همه خواستههای برحقشان شدهاند و در صورت توقف این مسیر، بدون شک بار دیگر به میدان بازخواهند گشت.
این در حالی است، در صورتی که آمریکا با احتمال ادامه ناآرامیها در مصر، ارتش این کشور را تشویق به رویارویی با مردم کند، آنگاه احتمال وقوع پنج مورد نامبرده هست.
همین امور کافی است که گفتوگوهای ناعادلانه موسوم به صلح خاورمیانه متوقف، شعارهای جنگ طلبانه اسرائیل علیه مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین و افروختن جنگ علیه ایران و سوریه حداقل تا فرصتی دیگر به انزوا رود تا آمریکا به خوبی بداند که موازنههای نظامی ـ سیاسی منطقه، زودتر از آنچه تصور میکرده در حال بر هم خوردن است.
* کارشناس مسائل خاورمیانه
گردند.وانگهي با كشته شدن تنها يك نفر از مردم كه قطعا" وابستگان و خويشاونداني در ارتش دارد؛ نفرت در ميان ارتشيان عليه خود ارتش ايجاد خواهد شد.



