به بهانه مذاکرات آتی تهران و 5+1؛
اروپا مستقل از آمریکا، می تواند با ایران به نتیجه برسد
این شکست نه تنها اعتماد ایران به توان اتحادیه اروپا در پیشبرد مذاکرات هسته ای را از بین برد، بلکه به تدریج این اتحادیه را مجبور به خروج از نقش مستقل و میانجی گرانه خود در پرونده هستهای ایران و سرانجام همراهی و هماهنگی با آمریکا کرد/ سیاست جدید ایران مورد استقبال بازیگران در حال ظهوری همانند ترکیه و برزیل قرار گرفت. در این میان، ترکها به ویژه از خلأ پدید آمده، بیشترین بهره را برده و به جایگزین قابل اعتمادی برای ایران تبدیل شدند.
سرویس بین الملل ـ موفقیت مذاکرات هستهای آتی بین ایران و گروه «1+5» و در رأس آن اتحادیه اروپا، بستگی مستقیم به تقویت «اعتمادسازی» بین دو طرف درگیر دارد. در این چهارچوب، بازگشت اتحادیه اروپا به نقش مستقل و میانجیگرانه خود در روند مذاکرات، فرصت جدیدی برای اعتمادسازی متقابل با ایران و به دنبال تقویت مسیر دیپلماسی تا دستیابی به یک راهکار پایدار خواهد بود.
دکتر «کیهان برزگر»، معاون بین الملل مرکز مطالعات خاورمیانه و عضو هیأت علمی دانشگاه، در یادداشتی اختصاصی برای «تابناک» نوشت: تجربه ناموفق اتحادیه اروپا در حل مسأله هستهای ایران در سالهای 2003 ـ 2005 عمدتا به دلیل درک نکردن درست جایگاه برنامه هسته ای به عنوان یک برنامه ملی و راهبردی در سیاست داخلی و بین المللی ایران از یک سو و نبود استراتژی مشخص و واحد در نزد اعضای بزرگ این اتحادیه یعنی انگلستان، آلمان و فرانسه در برخورد با ایران در روند مذاکرات از سوی دیگر بود.
این شکست نه تنها اعتماد ایران به توان اتحادیه اروپا در پیشبرد مذاکرات هسته ای را از بین برد، بلکه به تدریج و بناچار، این اتحادیه را مجبور به بیرون رفتن از نقش مستقل و میانجیگرانه خود در پرونده هستهای ایران، در پیش گرفتن مواضع سخت و سرانجام همراهی و هماهنگی با آمریکا کرد. نزدیکی مواضع اتحادیه اروپا به آمریکا ـ که اساسا برنامه هسته ای ایران را به موضوع «بازدارندگی» و جنبه «تسلیحاتی» ارتباط می دهد ـ پرونده هسته ای ایران را پیچیده تر و سیاسی تر و سرانجام به سوی شورای امنیت سوق داده که حاصل آن تصویب قعطنامه ضد ایرانی 1929 است.
در این باره باید گفت، این تحول، هم برای اتحادیه اروپا و هم برای ایران زیان هایی در پی داشت؛ از جمله این زیان ها، از دست دادن «منافع متقابل اقتصادی» و تضعیف «رویکرد دیپلماسی» در پیشبرد مذاکرات هسته ای بود.
تضعیف نقش اتحادیه اروپا در روند مذاکرات، سبب شد که ایران به سرعت به دنبال جایگزین قابل اعتمادتری برای ایفای نقش مستقل و واسطه ای بگردد که نتیجه آن همکاریهای نزدیک ایران با ترکیه و برزیل در پرونده هستهای ایران بود. البته بهره گیری از «نیروی سوم» و مستقل برای متعادل کردن سیاست بین الملل ایران، سابقه تاریخی هم در پیشبرد سیاست خارجی ایران دارد؛ برای نمونه، ایران از نقش بی طرفانه و مستقل آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم برای سروسامان دادن امور مالی و گمرکی خود و متعادل کردن نقش مداخله گرایانه انگلیسی ها و روس ها بهره برد.
البته سیاست جدید ایران مورد استقبال بازیگران در حال ظهوری همانند ترکیه و برزیل که خواهان ایفای نقش مستقل جهانی هستند نیز قرار گرفت. در این میان، ترکها به ویژه از خلأ پدید آمده، بیشترین بهره را برده و به جایگزین قابل اعتمادی برای ایران تبدیل شدند؛ بنابراین، با ایفای این نقش مستقل، ترکیه به یک بازیگر استراتژیک و مهم در حل یک مسأله به اصطلاح بینالمللی، یعنی برنامه هستهای ایران، تبدیل میشد.
ترکها نیز به خوبی قدر این لحظه تاریخی را دانسته و به سرعت وارد عمل شده و نقش میانجیگری بین ایران و آمریکا را از اتحادیه اروپا گرفتند.
فراتر از اقدامات عملی و اعتمادساز فوق، ایران و ترکیه در موضوعات مربوط به سیاستهای هستهای در منطقه و حل و فصل بحران های منطقهای هم به طور بنیادی با هم اشتراک منافع داشته و به نوعی، مکمل نقش یکدیگرند و این مسأله، خود اعتماد متقابل بین این دو کشور را بیشتر می کند؛ در حوزه هستهای، مواضع ترکیه با مواضع ایران درباره خلع سلاح عمومی هستهای در خاورمیانه (خلع سلاح اسرائیل) و استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای یکی است.
در مورد اخیر، البته چون ترکیه خود به دنبال بهرهگیری از انرژی هستهای است از مواضع ایران حمایت میکند، ولی تضعیف نقش اتحادیه اروپا به عنوان یک بازیگر مستقل و واسطهای در روند مذاکرات هستهای ایران، فراتر از زیانهای اقتصادی، پیامدهای منفی استراتژیک و سیاسی نسبت به توان و جایگاه این اتحادیه در کل منطقه خاورمیانه داشته که البته برای خود منطقه هم در بلندمدت خوب نیست.
در حوزه اقتصادی و با اعمال تحریمهای جدید، فرصتهای سرمایهگذاری در حوزه انرژی (نفت و گاز) و تبادلات اقتصادی با ایران از دست اتحادیه اروپا خارج میشود؛ تحولی که منجر به جایگزینی سریع چینیها شده است.
در حوزه سیاسی و استراتژیک، شکست اتحادیه اروپا در پیشبرد مذاکرات هستهای، نخستین ناکامی این اتحادیه در پیشبرد و هدایت یک مسأله استراتژیک منطقهای در خاورمیانه با ابعاد جهانی بوده است. این امر منجر به تضعیف رویکرد اروپایی در همکاریهای منطقهای از جمله در چهارچوب ناتو و فعالیتهای آن برای حل و فصل بحرانهای افغانستان و عراق شده است.
ماهیت منافع اقتصادی، سیاسی و استراتژیک اتحادیه اروپا با منافع آمریکا در منطقه خاورمیانه و در برخورد با ایران متفاوت است. آمریکا دارای منافع سیاسی ـ امنیتی و استراتژیک منطقهای و جهانی در رویارویی با ایران در منطقه است. از دیدگاه این کشور، تقویت نقش منطقهای ایران با پیشبرد برنامه هستهای، میتواند کنترل آمریکا را بر روندهای سیاسی ـ امنیتی و حتی اقتصادی موجود در منطقه به چالش بکشد.
اما اتحادیه اروپا، تضادهای سیاسی و استراتژیک کمتری با ایران دارد و اساسا خواهان نفی نقش منطقهای ایران نیست. اروپا به منطقه و ایران از لحاظ جغرافیایی نزدیک است و رویکرد و سیاستهای آن، بیشتر مبتنی بر حل منازعات منطقهای، جلوگیری از افراطگرایی، مبارزه با مواد مخدر، جلوگیری از تضادهای قومی و مهاجرتهای ناشی از وقوع و تداوم جنگ داخلی در منطقه و غیره است.
به رغم بی اعتمادی پدید آمده بین ایران و اتحادیه اروپا، ایران همچنان خواهان نقش مستقل، تعاملی و حل المسائلی اتحادیه اروپا برای تقویت جریان دیپلماسی در روند مذاکرات هسته ای است. این امر به اهمیت جایگاه اتحادیه اروپا برای ایران از جمله نزدیکی جغرافیایی، احترام به تکنولوژی و علم اروپا در نزد ایرانیان، سابقه روابط فرهنگی و حضور ایرانیان در اروپا و سرانجام وجود منافع متقابل اقتصادی و تجاری بین دو طرف برمی گردد. در واقع، روابط ایران و اروپا، فراتراز مسأله هسته ای ایران است.
و سرانجام، تقویت رویکرد مستقل اروپایی در مسائل سیاسی ـ امنیتی و استراتژیک منطقهای هم به سود اتحادیه اروپا و هم منطقه و ایران خواهد بود.
متن کامل این نوشتار را در ستون «یادداشت» بخوانید.
دکتر «کیهان برزگر»، معاون بین الملل مرکز مطالعات خاورمیانه و عضو هیأت علمی دانشگاه، در یادداشتی اختصاصی برای «تابناک» نوشت: تجربه ناموفق اتحادیه اروپا در حل مسأله هستهای ایران در سالهای 2003 ـ 2005 عمدتا به دلیل درک نکردن درست جایگاه برنامه هسته ای به عنوان یک برنامه ملی و راهبردی در سیاست داخلی و بین المللی ایران از یک سو و نبود استراتژی مشخص و واحد در نزد اعضای بزرگ این اتحادیه یعنی انگلستان، آلمان و فرانسه در برخورد با ایران در روند مذاکرات از سوی دیگر بود.
این شکست نه تنها اعتماد ایران به توان اتحادیه اروپا در پیشبرد مذاکرات هسته ای را از بین برد، بلکه به تدریج و بناچار، این اتحادیه را مجبور به بیرون رفتن از نقش مستقل و میانجیگرانه خود در پرونده هستهای ایران، در پیش گرفتن مواضع سخت و سرانجام همراهی و هماهنگی با آمریکا کرد. نزدیکی مواضع اتحادیه اروپا به آمریکا ـ که اساسا برنامه هسته ای ایران را به موضوع «بازدارندگی» و جنبه «تسلیحاتی» ارتباط می دهد ـ پرونده هسته ای ایران را پیچیده تر و سیاسی تر و سرانجام به سوی شورای امنیت سوق داده که حاصل آن تصویب قعطنامه ضد ایرانی 1929 است.
در این باره باید گفت، این تحول، هم برای اتحادیه اروپا و هم برای ایران زیان هایی در پی داشت؛ از جمله این زیان ها، از دست دادن «منافع متقابل اقتصادی» و تضعیف «رویکرد دیپلماسی» در پیشبرد مذاکرات هسته ای بود.
تضعیف نقش اتحادیه اروپا در روند مذاکرات، سبب شد که ایران به سرعت به دنبال جایگزین قابل اعتمادتری برای ایفای نقش مستقل و واسطه ای بگردد که نتیجه آن همکاریهای نزدیک ایران با ترکیه و برزیل در پرونده هستهای ایران بود. البته بهره گیری از «نیروی سوم» و مستقل برای متعادل کردن سیاست بین الملل ایران، سابقه تاریخی هم در پیشبرد سیاست خارجی ایران دارد؛ برای نمونه، ایران از نقش بی طرفانه و مستقل آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم برای سروسامان دادن امور مالی و گمرکی خود و متعادل کردن نقش مداخله گرایانه انگلیسی ها و روس ها بهره برد.
البته سیاست جدید ایران مورد استقبال بازیگران در حال ظهوری همانند ترکیه و برزیل که خواهان ایفای نقش مستقل جهانی هستند نیز قرار گرفت. در این میان، ترکها به ویژه از خلأ پدید آمده، بیشترین بهره را برده و به جایگزین قابل اعتمادی برای ایران تبدیل شدند؛ بنابراین، با ایفای این نقش مستقل، ترکیه به یک بازیگر استراتژیک و مهم در حل یک مسأله به اصطلاح بینالمللی، یعنی برنامه هستهای ایران، تبدیل میشد.
ترکها نیز به خوبی قدر این لحظه تاریخی را دانسته و به سرعت وارد عمل شده و نقش میانجیگری بین ایران و آمریکا را از اتحادیه اروپا گرفتند.
فراتر از اقدامات عملی و اعتمادساز فوق، ایران و ترکیه در موضوعات مربوط به سیاستهای هستهای در منطقه و حل و فصل بحران های منطقهای هم به طور بنیادی با هم اشتراک منافع داشته و به نوعی، مکمل نقش یکدیگرند و این مسأله، خود اعتماد متقابل بین این دو کشور را بیشتر می کند؛ در حوزه هستهای، مواضع ترکیه با مواضع ایران درباره خلع سلاح عمومی هستهای در خاورمیانه (خلع سلاح اسرائیل) و استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای یکی است.
در مورد اخیر، البته چون ترکیه خود به دنبال بهرهگیری از انرژی هستهای است از مواضع ایران حمایت میکند، ولی تضعیف نقش اتحادیه اروپا به عنوان یک بازیگر مستقل و واسطهای در روند مذاکرات هستهای ایران، فراتر از زیانهای اقتصادی، پیامدهای منفی استراتژیک و سیاسی نسبت به توان و جایگاه این اتحادیه در کل منطقه خاورمیانه داشته که البته برای خود منطقه هم در بلندمدت خوب نیست.
در حوزه اقتصادی و با اعمال تحریمهای جدید، فرصتهای سرمایهگذاری در حوزه انرژی (نفت و گاز) و تبادلات اقتصادی با ایران از دست اتحادیه اروپا خارج میشود؛ تحولی که منجر به جایگزینی سریع چینیها شده است.
در حوزه سیاسی و استراتژیک، شکست اتحادیه اروپا در پیشبرد مذاکرات هستهای، نخستین ناکامی این اتحادیه در پیشبرد و هدایت یک مسأله استراتژیک منطقهای در خاورمیانه با ابعاد جهانی بوده است. این امر منجر به تضعیف رویکرد اروپایی در همکاریهای منطقهای از جمله در چهارچوب ناتو و فعالیتهای آن برای حل و فصل بحرانهای افغانستان و عراق شده است.
ماهیت منافع اقتصادی، سیاسی و استراتژیک اتحادیه اروپا با منافع آمریکا در منطقه خاورمیانه و در برخورد با ایران متفاوت است. آمریکا دارای منافع سیاسی ـ امنیتی و استراتژیک منطقهای و جهانی در رویارویی با ایران در منطقه است. از دیدگاه این کشور، تقویت نقش منطقهای ایران با پیشبرد برنامه هستهای، میتواند کنترل آمریکا را بر روندهای سیاسی ـ امنیتی و حتی اقتصادی موجود در منطقه به چالش بکشد.
اما اتحادیه اروپا، تضادهای سیاسی و استراتژیک کمتری با ایران دارد و اساسا خواهان نفی نقش منطقهای ایران نیست. اروپا به منطقه و ایران از لحاظ جغرافیایی نزدیک است و رویکرد و سیاستهای آن، بیشتر مبتنی بر حل منازعات منطقهای، جلوگیری از افراطگرایی، مبارزه با مواد مخدر، جلوگیری از تضادهای قومی و مهاجرتهای ناشی از وقوع و تداوم جنگ داخلی در منطقه و غیره است.
به رغم بی اعتمادی پدید آمده بین ایران و اتحادیه اروپا، ایران همچنان خواهان نقش مستقل، تعاملی و حل المسائلی اتحادیه اروپا برای تقویت جریان دیپلماسی در روند مذاکرات هسته ای است. این امر به اهمیت جایگاه اتحادیه اروپا برای ایران از جمله نزدیکی جغرافیایی، احترام به تکنولوژی و علم اروپا در نزد ایرانیان، سابقه روابط فرهنگی و حضور ایرانیان در اروپا و سرانجام وجود منافع متقابل اقتصادی و تجاری بین دو طرف برمی گردد. در واقع، روابط ایران و اروپا، فراتراز مسأله هسته ای ایران است.
و سرانجام، تقویت رویکرد مستقل اروپایی در مسائل سیاسی ـ امنیتی و استراتژیک منطقهای هم به سود اتحادیه اروپا و هم منطقه و ایران خواهد بود.
متن کامل این نوشتار را در ستون «یادداشت» بخوانید.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۳۷
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۱:۵۷ - ۱۳۸۹/۰۹/۱۴
1 - در بسياري موارد نفع برخي از كشورهاي قدرتمند اروپايي در عدم توافق است.
2 - بازيگران جديد هم اگر واقعاً صداقت داشته باشند، آيا مي توانند وزنه اي در معادلات به حساب آيند يا خير؟ و اصلاً حل مسئله ايران ارزش دردسرهايش را براي آنان دارد؟ و يا اينكه مي خواهند از نردبام ايران بالا بروند؟!
3 - شايد تصور اين امر در زمان بوش امكان پذير مي نمود(كه البته آنهم تا حد امكان آزموده شد و نادرستي اش اثبات گشت) امّا اين موضوع با ديپلماسي اوباما و بي اعتمادي و دشمني كه حتّي همسايگان نسبت به ما، هم اكنون دارند، كاملاً نادرست است.
4 - اگر گرهي باز شود در پذيرش درخواست هاي آنان و يا توافق با آمريكا است، كه هيچ كدام امكان پذير به نظر نمي رسد.
5 - در حال حاضر بيشتر از هميشه، به نظر مي رسد كه فقط سياست وقت كشي نااميدانه در دستور كار ما قرار داشته باشد.
امکان این که ما با آمریکا به توافق برسیم فقط در شرایطی مفروض است که مثل ماجرای مک فارلین نه کسی واسطه باشه و نه شریک و نه مطلع !
با پذیرش حق ما از طرف تنها ابرقدرت چهار بعدی جهان (فرهنگ،دانش،اقتصاد،قوای نظامی) دیگر کشور ها هم مجبور به پذیرش این حق هستند ، باید به یاد داشت که اصل مشکل ما با استکبار جهانی یعنی آمریکاست نه با دنباله رو های اون که دول غربی باشند (البته روسیه با مدودف هم دیگه داره میشه گربه دست آموز آمریکا!)
یا برای نویسنده مقاله هنوز عمق روابط و همبستگی شبکه سیاسی استکبار خصوصا" در قبال برنامه اتمی ایران روشن نشده است یا بنده هنوز کشوری در اروپا سراغ ندارم که در این شبکه عضو نباشد.
بروز یک قدرت اتمی در منطقه انهم کشوری مانند ایران، به منزله قبول به صحنه آمدن یک ابر قدرت دیگر در سالهای نزدیک است. کسی از ادامه حیاط اسراییل بیمناک نیست، بلکه وارد شدن معادله جدیدی به نام ایران که کنترل آن دست کم تا کنون مقدور نبوده است، نگرانی اصلی غربی ها است.
طرف خیالی این بده بستان سیاسی از دیدگاه نویسنده مقاله حتما" فرانسه و انگلیس نباید باشد، و اگر آلمان مقصود است که خوب است بدانیم در حال حاضر اقتصاد آلمان مرحله رکود اقتصادی را پشت سر گداشته است و نیازی به چند میلیارد دلار عایدی از ایران ندارد.
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟






