انحلال دانشگاه ايران و پنج پرسش
دانشگاه علوم پزشكي ايران از نخستين دانشگاههاي علوم پزشكي كشور بود كه تاسيس و توسعه آن بهطور كامل پس از پيروزي انقلاب و تاسيس نظام اسلامي صورت گرفت و از همينرو يكي از مثالهاي آشكار توانمندي اين نظام در ايجاد و تقويت فضاي علمي و دانشگاهي به شمار ميرفت.
از سوي ديگر اين دانشگاه در چند سال اخير مطابق شاخصهاي اعلام شده از سوي وزارت بهداشت، رشد چشمگيري در همه شاخصهاي پژوهشي، آموزشي و بهداشتي داشت و به عنوان يكي از دانشگاههاي برتر علوم پزشكي كشور خود را تثبيت كرده بود.
بعد از انحلال - يا به قول مسئولان محترم وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي- ادغام غير منتظره و به تعبير ديگر غيرمترقبه اين دانشگاه، افراد و صاحبنظران مختلفي به بيان ديدگاههاي خود در اين زمينه پرداختهاند كه اين ديدگاهها در يك تقسيمبندي كلي به صورت جبههبندي موافق يا مخالف يا بهطور مطلق اين تصميم را مورد تاييد قرار دادهاند يا بر عكس آنرا كاملا مردود دانستهاند.
اما بنده در اين خصوص از هرگونه پيشداوري و اعلام نظر خودداري كرده و تنها به طرح چند پرسش ميپردازم: با كمال احترام به دانشگاه تهران كه اينجانب دوران پزشكي عمومي، بورد تخصصي داخلي و فوق تخصص داخلي را در اين دانشگاه گذراندهام، سوال اول بنده از مسئولان محترم دانشگاه تهران است كه آيا حاضرند در يك اقدام مشابه، با يك دانشگاه برتر خارجي مثلا هاروارد يا دانشگاههاي ديگر ادغام شوند تا رشد آموزشي، پژوهشي و بهداشتي و درماني بهتر و بيشتري را تجربه نمايند يا مديران، اعضا هيات علمي، دانشجويان و فارغالتحصيلان اين دانشگاه نسبت به هويت، نام و موجوديت دانشگاه خود احساس و عرق دارند؟
اگر پاسخ آري است، آيا نميتوان اين موضوع را به نحو مشابه به دانشگاه ايران نيز تسري داد؟اما پرسش دوم به حقوق شهروندي دانشجويان و هيات علمي و فارغالتحصيلان دانشگاه علوم پزشكي ايران برميگردد. پزشكاني كه سالها قبل از اين دانشگاه فارغالتحصيل شدهاند چگونه خواهند انديشيد؟
آيا به او بايد گفت كه فارغالتحصيل دانشگاه تهران است يا اينكه بايد به او بگوييم دانشگاهي كه از آن فارغالتحصيل شده وجود خارجي ندارد، حتي با نام مبارك «ايران»!؟ آيا اين تضييع حقوق شهروندي يك عنصر فرهيخته جامعه نيست؟
به عنوان پرسش سوم بايد پرسيد كه آيا اين ادغام، به تضاد و كشمكش ميان دانشجويان، اساتيد و كاركنان دو دانشگاه سابق ايران و تهران و فعلي تهران بزرگ دامن نخواهد زد؟
كشمكشهايي بر سر نمرههاي قبولي، عناوين مديريتي و علمي و يا استقلال از ميان رفته قابل پيشبيني نخواهد بود؟ آيا ما با دست خود در حال ايجاد اختلاف ميان اقشار فرهيخته جامعه نيستيم؟
پرسش چهارم بنده اين است كه آيا براي كسب رتبه نخست منطقه در بعد علمي و پژوهشي ما بايد مراكز علمي و دانشگاهي خود را گسترش دهيم يا نسبت به كوچك كردن مراكز فعلي اقدام كنيم و آيا هماهنگي بين مراكز علمي و پژوهشي كشور تنها با ادغام آنها امكانپذير است؟
و به عنوان آخرين پرسش ميتوان اينگونه پرسيد كه آيا مشكلات بهداشتي شهر و استان تهران كه از يك سو بخش خصوصي بدون برنامهريزي مناسب و با امكاناتي ضعيف در آن رشد يافته است و از سوي ديگر هنوز شبكه مناسب بهداشتي و درماني شهري در آن تعريف و عملياتي نشده است به راستي با اين ادغام حل خواهد شد؟ آيا مسئولان محترم ميپذيرند كه دانشگاه علوم پزشكي ايران قويترين دانشگاه علوم پزشكي استان تهران به لحاظ ارائه خدمات بهداشتي بوده است يا خير؟
اگر پاسخ آري است چه تضميني براي تداوم اين خدمات پس از ادغام اين دانشگاه در دانشگاه علوم پزشكي تهران وجود دارد؟هرچند پرسشهاي ديگري نيز در اين زمينه قابل طرح است اما به زعم بنده پاسخ مناسب و دور از جنجال به همين پنج پرسش نيز ميتواند تا حد زيادي به ما در تصميمگيري درست براي پافشاري بر اين انحلال و يا تجديد نظر در آن ياري رساند.خداوند همه امور مسلمين و مردم كشور ما را ختم به خير كند.
*معاون سابق سلامت وزارت بهداشت
از اين اتفاق شوكه و ناراحت شدم.



