فانسقه خاكي...
کد خبر: ۱۲۲۰۹۰
| | 7139 بازدید
سرويس دفاع مقدس ـ يكي از بخشهاي ناگفته دفاع مقدس، نقش و اهميت زنان در طول دفاع مقدس و فداكاريهاي آنان پس از پايان جنگ تحميلي بوده كه نيازمند توجه بيشتر است و كتاب «گزارشي به هويزه» به اين نكته مهم از دوران دفاع مقدس پرداخته است.«گزارش به خاک هویزه»، خاطرات سردار یونس شریفی است که «سید قاسم یاحسینی» آن را تدوین کرده است.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، یونس شریفی متولد 1339 در هویزه از توابع شهرستان دشت آزادگان واقع در استان خوزستان است. او دوران کودکی اش رادر محیط با صفای روستا کنار پدر کشاورزش گذرانده است. وی دوران دبستان و راهنمایی اش را در روستا سپری میکند و دبیرستانش را در سوسنگرد .در دوران راهنمایی با مسائل سیاسی روز آشنا میشود و در دوران دبیرستانش مصادف با انقلاب می شود و او درگیر مبارزات انقلابی میشود.
بعد از انقلاب به عضویت سپاه پاسداران اهواز در میآید. با شروع جنگ راهی میدان میشود و شش ماه میجنگد. پس از شش ماه از ناحیه پا مجروح میشود. آنچه در این کتاب آمده است، خاطرات شش ماه نخست جنگ از زبان این جوان هویزهای است.
سید قاسم ياحسيني، اسم کتاب را از «گزارش به خاک يونان» اثر نويسنده برجسته يوناني با نام نيکوس کازانتزاکيس انتخاب كرده و اين كتاب را آيينهاي مردمي از وقايع جنگ تحميلي ميداند كه نگاه انساني به جنگ دارد و نويسنده علت آن را شروع پروژه دشت آزادگان، در حوزه هنري ميداند.
ياحسيني ميگويد: ادبيات جنگ ما ساختاري مردسالارانه دارد، در طول هشت سال جنگ تحميلي نيروهاي عراقي وارد خانه هاي مردم شده بودند و در اين شزايط زنان نيز در مقاومت هاي مردمي حضور داشتند. در واقع تا زمان آغاز عمليات شکست حصر آبادان که زنان نقش پر رنگي در دفاع از دشمن دشتند، اما بعد از آن از جنگ رانده شدهاند.
او همچنين ميافزايد: «دو سال پیش که برای گردآوری خاطرات رزمندههای کهنهکار، اما فراموش شده دشت آزادگان به سوسنگرد رفته بودم، گرمای کلام یونس، مرا به روزهایی برد که معلوم نبود اگر جوانها و مردم دشت آزادگان نبودند، چه بلایی سرمان میآمد.در همه این شبها و نیمهشبها، یونس فقط یک بار گریه کرد آن هم وقتی بود که خبر به خاک افتادن حسین علمالهدی را به او میدهند.»
او همچنین معتقد است که سردار شریفی بهعنوان معاون شهید حسین علمالهدی در روزهای اول جنگ، برای نخستینبار در این کتاب ناگفتههای بسیاری را از شهید علمالهدی درباره فعالیتها و چگونگی شهادتش درهویزه روایت میکند.
این کتاب میتواند برای کلیه مخاطبان خصوصاً نسل جوان و نوجوان موقعیتی را فراهم نماید تا اطلاعات و هیجانات آن سالها را به خوبی دریافت نمایند.
در بخشی از کتاب آمده است:
«معاون فرمانده سپاه به من دستور داد تا با یک لودر برای جستجوی اجساد شهدا به هویزه برویم... رانند لودر تا بیلش را در زمین فرو کرد ناگهان لباس فرم حسین علم الهدی از زیر خاک خودنمایی کرد.
حسین در روز عملیات تنها پاسداری بود که لباس فرم پوشیده بود. وقتی لباسش را زیر خاک دیدم، احساس کردم قلبم دارد از دهانم خارج می شود و پاهایم سست شده است. خیالم راحت شد که دست کم جسدی از حسین باقی مانده است.
به راننده گفتم: برو عقب!
خاک ها را با دست خودم پس زدم. فانسقه خاکی دور کمر شهید علم الهدی مشخص شد. با کمال تعجب دیدم که آن قرآن همیشگی سیدحسین به هنگام شهادت نیز همراهش بوده و در این مدت که زیر خاک خفته است، آن قرآن هم با او بوده است.»
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۰
درمنطقه دشت آزادگان اکثرآ عرب بودند من فارسی زبان بودم ایشان جلوی من عربی حرف نمی زد هرچه بجه ها عربی حرف می زدن ایشان فارسی جواب می داد همیشه با لبخند وصبور ،حاج یونس از راه دور دستت را می بوسم (حسین)
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



