آقاي قطبي خوش گذشت؟
ابتکار نوشت؛ با حضور افشين قطبي سرمربي تيم ملي ايران در تلويزيون و برنامه يك جهان يك جام تنها چيزي كه در نگاه اول در ذهن بيننده ايراني نقش ميبست حسرت بود و بس!
شايد آن زمان كه تيم ملي ايران به سبب عدم مديريت مديران فدراسيون فوتبال كه با برنامه ريزي اشتباه مانع از صعود ايران به جام جهاني شدند فكر نميكرديم كه با شروع جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي هر لحظه دلمان بخواهد كه تيم ما هم در اين تورنمنت بزرگ حضور داشته باشد.آن زمان حس حسرتمان آميخته با خشم شده بود و از اين رو شايد به اصطلاح داغ بوديم و عمق فاجعه را حس نميكرديم.
ولي با قرعه كشي مرحله گروهي جام جهاني زخمي كه ازنرفتن به جام جهاني خورده بوديم دهان باز كرد و وقتي نام كره شمالي را در كنار تيمهاي قدرتمندي همچون برزيل، پرتغال و ساحل عاج ديديم فريادمان به هوا رفت و در تمامي نقاط بدن احساس سوختن كرديم!
بوي سوختنمان هم وقتي درآمد كه نمايش بسيار خوب كره شمالي، آن كشور كمونيستي، را در برابر پر افتخار ترين تيم جهان ديديم.
پس از بازي برزيل و كره شمالي خيليها گفتند كه خوب شد كه ما در جام جهاني نبوديم، زيرا اگر بوديم مقابل برزيل نميتوانستيم مقاومت كنيم و به شكل مفتضحانهاي شكست ميخورديم، شايد!
اما ما دلمان ميخواست باشيم و شور و هيجانمان به سبب حضور نام ايران در اين مسابقات دوچندان شود، صد افسوس كه نبوديم!
با نزديك شدن به پايان جام جهاني كم كم داشت يادمان ميرفت كه چه بلايي سرمان آمده است و چنان در جادوي فوتبال آلمان و اسپانيا و آرژانتين و... غرق شده بوديم كه خودمان را فراموش كرده بوديم و زخممان هم ديگر كمتر ميسوخت ولي...
ولي به يكباره و با حضور افشين قطبي در تلويزيون تمام آوار دنيا بر سرمان خراب شد و دود شديم و رفتيم هوا! وقتي سرمربي ناكام ما از اينكه چقدر در آفريقاي جنوبي خوش گذرانده است سخن ميگفت تمام تار و پود بدنمان را نفرت و خشم فراگرفته بود. قطبي مردي است كه به همراه علي دايي، علي كفاشيان، مهدي تاج و ...! آرزوهاي يك ملت را با جاه طلبي و بي كفايتي به باد دادند. حالا جالب است كه همه از جمله كفاشيان به جام جهاني رفتند و بسياري هم همراه وي رفتند و اعضاي تيم ملي ما نرفتند... مردم ما نرفتند.
جالب اينجاست كه كسي در اين مدت نيامد تا از مردم دلجويي كند و به جوانان اين مرز و بوم تسلي خاطر بدهد. پس از صعود نكردن به جام جهاني همه به جان هم افتادند و سعي بر اين داشتند كه تقصير را بر گردن ديگري بياندازند فارغ از اينكه بدانند كه ما روزي تيمي بوديم كه يكي از قدرتهاي آسيا بوديم. قطبي كيلومترها از ايران به آفريقاي جنوبي رفت و پول مردم را آنجا خرج كرد و خوش گذراند و با يك سري آناليز تيمهاي آسيايي بازگشت.
حرفها و تحليلهايي كه قطبي كرده بود را ميشد از تلويزيون هم مشاهده كرد و لزومي نداشت كه به آنجا برود. او از فوتبال خوب و روان اسپانيا صحبت ميكرد، چيزي كه حتي بدترين كارشناس همان برنامه يك جهان يك جام هم از آن سخن بسيار ميگفت يا از فوتبال بسته و دفاعي كره شمالي حرف ميزد كه حتي مبتدي ترين تماشاگر فوتبال هم ميتوانست آن را بفهمد.
سوال اينجاست كه پس چرا افشين خان قطبي اين همه راه را رفته است. اين تفسيرها را كه ميشد از تلويزيون با آن تصويربرداري فوق العاده مشاهده كرد. در قسمتي از برنامه وقتي كه از قطبي سوال شد كه بهتر نبود كه يك تيم را براي آناليز گرد هم ميآورديد، آنجا بود كه بيشتر عيان ميشد كه آقاي سرمربي براي چه به آفريقاي جنوبي رفته است.
به هرحال هرچه كه بود گذشت، درست است كه هنوز داريم درد ميكشيم ولي به خودمان ميتوانيم دلداري بدهيم كه اگر تيم ما به جام جهاني نرفت مهم نيست چون به جايش انواع و اقسام اشخاص مسئول و غير مسئول فوتبال كشورمان به آنجا رفتند و حتماً برايمان خاطرات خوشي هم دارند!


