شعارهاي ديروز و امروز!
عبدالرحيم سعيدي راد
کد خبر: ۱۰۷۱۴۸
| | 6631 بازدید
arsaeedirad@yahoo.com
روي صندلي پارك نشستهام و به «بيتالمعاصي» خيره شدهام. «بيتالمعاصي» اصطلاحي بود كه بر و بچههاي جبهه به «شهر» ميگفتند. سه جوان پانزده، شانزده ساله كنار حوض پارك ايستاده اند و بلند، بلند ميخندند. یکی شان که کلاهش را برعکس زده و شلوار جين گشادش دارد، از پايش مي افتد با شور و ولع دارد جوک تعریف می کند.
روي پيراهن یکی شان، عكس يكي از خواننده هاي خارجي جلب توجه مي كند. آن یکی هم كه موهايش را دم اسبي بسته و پشتش به طرف من است، شعاري به انگليسي پشت پيراهنش نوشته شده، خوب كه دقت ميكنم، نوشته است: «مرا تعقيب كن!»
... و دلم مي رود به روزهايي كه بچههاي جنگ، پشت لباس هاي خاكي رنگشان شعارهايي با مفاهيم عميقي مي نوشتند. مثل: «جايي كه دشمن هرگز نخواهد ديد»، «يا زيارت يا شهادت»، «فدايي امام»، «جمجمهات را به خدا بسپار»، «مسافر كربلا»، ...
آن روز هم بعد از عمليات، موتور سواري را ديدم كه از خط برميگشت. «حاج احمد» بود كه «دستمال گدايي شهادت» ـ چفيه ـ را به گردن انداخته بود، طوري كه نصف صورتش را پوشانده بود. بعد از سلام و خسته نباشيد،
گفتم: چه خبر حاجي؟
گفت: هيچ! رفوزه شدم. (منظورش اين بود كه اين بار هم از عمليات زنده برگشتم.)
گفتم: ناراحت نباش، انشاءالله كربلا!
لبخند تلخي روي لب هاي خاكياش نشست و گفت: ولي علتش را فهميدم.
گفتم: جدي؟ خب تعريف كن!
گفت: علتش اين شعاريه كه پشت پيراهنم نوشتهام!
نگاه كردم ديدم با خط رنگ و رو رفته اي نوشته: «ورود هر گونه تير و تركش ممنوع» (ممنوع را با ماژيك قرمز نوشته بود) ... و زدم زير خنده!
حاج احمد سگرمههايش را در هم كشيد و گفت: به جاي خنديدن بلند شو يه ماژيك پيدا كن و روي پيراهنم بنويس: «منتظر شهادت»
با هر زحمتي بود خواستهاش را انجام دادم و طولي نكشيد كه سوار «قارقاركش» شد و با سرعت به طرف خط مقدم حركت كرد. آن طور كه خيلي زود در گرد و غبار موتورش گم شد.
روي صندلي پارك نشستهام و به «بيتالمعاصي» خيره شدهام. «بيتالمعاصي» اصطلاحي بود كه بر و بچههاي جبهه به «شهر» ميگفتند. سه جوان پانزده، شانزده ساله كنار حوض پارك ايستاده اند و بلند، بلند ميخندند. یکی شان که کلاهش را برعکس زده و شلوار جين گشادش دارد، از پايش مي افتد با شور و ولع دارد جوک تعریف می کند.
روي پيراهن یکی شان، عكس يكي از خواننده هاي خارجي جلب توجه مي كند. آن یکی هم كه موهايش را دم اسبي بسته و پشتش به طرف من است، شعاري به انگليسي پشت پيراهنش نوشته شده، خوب كه دقت ميكنم، نوشته است: «مرا تعقيب كن!»
... و دلم مي رود به روزهايي كه بچههاي جنگ، پشت لباس هاي خاكي رنگشان شعارهايي با مفاهيم عميقي مي نوشتند. مثل: «جايي كه دشمن هرگز نخواهد ديد»، «يا زيارت يا شهادت»، «فدايي امام»، «جمجمهات را به خدا بسپار»، «مسافر كربلا»، ...
آن روز هم بعد از عمليات، موتور سواري را ديدم كه از خط برميگشت. «حاج احمد» بود كه «دستمال گدايي شهادت» ـ چفيه ـ را به گردن انداخته بود، طوري كه نصف صورتش را پوشانده بود. بعد از سلام و خسته نباشيد،
گفتم: چه خبر حاجي؟
گفت: هيچ! رفوزه شدم. (منظورش اين بود كه اين بار هم از عمليات زنده برگشتم.)
گفتم: ناراحت نباش، انشاءالله كربلا!
لبخند تلخي روي لب هاي خاكياش نشست و گفت: ولي علتش را فهميدم.
گفتم: جدي؟ خب تعريف كن!
گفت: علتش اين شعاريه كه پشت پيراهنم نوشتهام!
نگاه كردم ديدم با خط رنگ و رو رفته اي نوشته: «ورود هر گونه تير و تركش ممنوع» (ممنوع را با ماژيك قرمز نوشته بود) ... و زدم زير خنده!
حاج احمد سگرمههايش را در هم كشيد و گفت: به جاي خنديدن بلند شو يه ماژيك پيدا كن و روي پيراهنم بنويس: «منتظر شهادت»
با هر زحمتي بود خواستهاش را انجام دادم و طولي نكشيد كه سوار «قارقاركش» شد و با سرعت به طرف خط مقدم حركت كرد. آن طور كه خيلي زود در گرد و غبار موتورش گم شد.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
دوست عزیز تولد و مرگ واقعیتی عظیم است که باید عمیقا درک شود ما باید با دورانهای زندگی خداحافظی کنیم و سعی کنیم دوران با عظمت جدیدی به اقتضای شرائط بسازیم. اگر این ماموریت بدرستی درک نشود به بیراهه می رویم.
همون وقت جنگ مگه همه ی جوونا رفتن جنگ نه اونای رفتن که دیدن کشورشون در خطر
اون جوان هایی که در موردشون نوشتی جوان های خوش گذران به روز هستن هنوز از اون جوان های با اخلاص زمان جنگ تومملکتمون زیاده که شهادت براش بهترین افتخار زندگیش باشه هنوزم جوان های این مملکت برای حفظ ارزش هایشان از جان مایه می گذارند.
دیگر در این موارد جمع نبندید...............................
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




