كابوس وحشتناك يك مرد
والدين 2 دختر نوجوان وقتي با حضور در دادسرا اطلاع پيدا كردند فرزندان آنها پس از فرار به اتهام سرقت دستگير شدهاند، از پذيرفتن آنها به جمع خانواده خودداري كردند.
به گزارش «جامجم»، سربازي كه چند پرونده را در دست دارد از اتاق دادياري بيرون ميآيد و با اشاره او 2 دختر نوجوان و 2 پسر كه دستبندي فولادي به دستهايشان قفل شده است، وارد اتاق ميشوند. داديار جنايي از بالاي عينك ذرهبيني خود نيمنگاهي به آنها مياندازد. اتهام درج شده روي پوشه پرونده زورگيري و سرقت همراه با ضرب و جرح يك راننده است.
با اولين پرسش قاضي 2 دختر نوجوان خود را خواهر معرفي ميكنند و ميگويند: فريب 2 پسر جوان را خوردهاند و پس از دوستي و ارتباط با آنها، تشويق به فرار از خانه شده و سرانجام مجبور به همراهي آنها در سرقت شدهاند.
اين پاسخ، واكنش 2 جوان سارق را به همراه دارد و آنها نيز سعي ميكنند به نوعي دختران را مقصران حادثه قلمداد كنند. پرسش و پاسخ ميان قاضي و متهمان ادامه دارد. زن و مردي ميانسال وارد شعبه ميشوند. 2 دختر نوجوان با مشاهده آنها سرشان را پايين مياندازند و جرات نگاه كردن به چهرهاشان را ندارند.
رگهاي گردن مرد متورم شده است و در چهرهاش عصبانيت شديد موج ميزند. قاضي دادسرا زن و مرد ميانسال را دعوت به آرامش ميكند.
مرد ميگويد: آقاي قاضي اين 2 دختر فرزندان من هستند يا بهتر بگويم بودند؛ سالها با آبرو زندگي كردم و به هر دري زدم تا آنها كمبودي در زندگي احساس نكنند، اما مدتي پيش آنها بدون هيچ دليلي از خانه فرار كردند و فرار آنها موجب شد پسر 18 سالهام دست به خودكشي بزند كه اكنون در بيمارستان بستري است.
2 دختر جوان آرام، آرام ميگريند، با نگاه به چهرهاشان ميتوان حدس زد كه بشدت پشيمان هستند. يكي از آنها كه جثه بزرگتري نسبت به خواهر خود دارد، ميگويد: بابا... بابا، مرد پاسخي نميدهد و اين بار زن ميانسال در پاسخ ميگويد: شما 2 نفر ديگر براي خانواده ما مردهاي بيش نيستيد و با فرار خود پدر و مادرتان و حتي تنها برادرتان را قرباني كرديد و ....
قاضي آنها را دعوت به آرامش ميكند، 2 پسر جوان تنها سكوت كرده و چشم به قاضي دوختهاند.
مرد ميانسال و همسرش آرام ميگيرند، وقتي از شاكي خواسته ميشود شكايت خود را بيان كند، ميگويد: آقاي قاضي بازنشسته هستم و با خودرو مسافركشي ميكنم. اين 4 متهم خودروي مرا به صورت دربستي كرايه كرده بودند كه در ميانه راه به من حملهور شدند و پس از ضرب و جرح، مرا از خودرو بيرون انداختند و فرار كردند كه در اين هنگام يك خودروي گشت پليس به كمكم آمد و آنها را دستگير كرد.
با شكايت شاكي دختران نوجوان ميگويند، ما نقشي در سرقت نداشتيم و اين جمله آنها با بيتفاوتي شاكي كه دست خود را باندپيچي كرده، روبهرو ميشود.
سوال و جوابها يكي پس از ديگري از 4 متهم ادامه پيدا ميكند، مرد ميانسال همچنان بيقرار است. سرانجام پس از پايان تحقيقات وقتي قاضي از او و همسرش ميخواهد تا ضمانت 2 دخترشان را بپذيرد، مرد لبخند تلخي ميزند و ميگويد: گفتم كه آنها براي من تمام شده هستند و امروز نيز به اصرار شما به دادسرا آمدهام. مرد بغض ميكند و ادامه ميدهد: با فرار آنها كمرم شكست و زندگيام به كابوسي وحشتناك مبدل شده است... .
اصرارهاي قاضي براي مجاب كردن زن و مرد ميانسال براي پذيرش 2 دختر نوجوان بينتيجه است.
2 دختر فراري به التماس درآمدهاند، اما گويي پدر و مادر آنها صدايشان را نميشنوند. قاضي سري به تاسف تكان ميدهد و با نوشتن دستور تازهاي سربازي كه آنها را به دادسرا آورده صدا ميزند، 2 خواهر فراري همچنان ميگريند ... .
آخرین اخبار اجتماعی و رخدادهای
ایران و
جهان را در «تابناک اجتماعی» بخوانید.


