لرستان: هر 24 ساعت، 6 طلاق
وقتي سال 88 در ميان همه سالها، ركورددار وقوع طلاق در كشور شد، تمام نگاهها به سمت شهرهاي بزرگ بويژه تهران چرخيد.
براساس آمارهاي سازمان جوانان تهران در اين شهر، ازدواج 5.3 درصد كاهش يافت و در يك جهش بيسابقه، طلاق با رشد 21 درصدي روبهرو بود.
با اعلام شيب تند طلاق در پايتخت و شهرهاي بزرگ در پايان سال گذشته، كارشناسان اجتماعي، تئوريهاي خود را در تحليل چنين وضعيتي رو كردند و در علتيابيها دريافتند كه دوري از سنتها و بيمهري به آداب و رسوم، بياعتمادي زن و شوهرها به هم، بحران مالي خانوادهها و افزايش سن ازدواج و عدم تمكين زنان و پرخاشگري مردان و ... مهمترين آسيبهايي است كه ريشه روابط خانوادهها را بتدريج سست كرده است.
اما آمار ديروز اداره كل ثبت احوال لرستان معادله آسيبشناسي طلاق در شهرهاي بزرگ را با كمي شبهه روبهرو كرد. مديركل ثبت احوال لرستان خبر داد كه در هر 24 ساعت 6 زوج در اين استان از هم جدا ميشوند.
در لرستان فقط در دو ماه گذشته ميزان ازدواج نسبت به مدت مشابه در سال قبل با كاهش 3.4 درصدي روبهرو شده است. اين در حالي است كه شنيده ميشود مانند لرستان در برخي شهرها و استانهاي كشور نيز آمار فروپاشي خانوادهها با افزايش جدي روبهروست.
وضعيت استانها و شهرهايي مانند بابل، اصفهان، خراسان شمالي، كردستان، گلستان، يزد و ... از نظر افزايش طلاق، هشدار كارشناسان را به همراه داشته است.
چنين آماري نشان ميدهد كه رشد آمار طلاق براساس بررسيهاي كلاسيك جامعهشناسي نميتواند تنها ناشي از شهرنشيني و طرد سنتها باشد. اگر تا مدتها، سواد پايين، نانآوري مرد، تمكين زن، احترام متقابل، وابستگي مالي زنان به مردان، سكوت در برابر دخالت بزرگترهاي فاميل، قناعت و دوري از چشم و همچشمي، كفايت دستمزد مردان براي چرخاندن زندگي اعضاي يك خانواده پرجمعيت، محدود كردن خواستهها و نيازها، اغماض از اشتباهات هم و ... از جمله ارزشهاي حفظ و بقاي خانوادهها بود؛ اين روزها تغيير شرايط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي، آستانه تحمل افراد را پايين آورده و متناسب با اين تغييرات، ارزشها و سنتهاي به روز شدهاي نتوانسته تا خانواده را از سستي و فروپاشي نجات دهد.
نگاهي به وضعيت بسياري از خانوادههايي كه دچار طلاق عاطفي هستند، نشان ميدهد كه فراتر از رشد آمار كمي طلاق، ميزان رضايتمندي از زندگي مشترك نيز به سرعت در حال كاهش است. به نظر ميرسد جاي خالي يك پژوهش ميداني براي تبيين و علتيابي اين بحران در تمام شهرها و حتي روستاها، الزامي است.
چرا كه بتدريج چشمها به ديدن اين آمارها عادت و نگرانيها كاهش مييابد، آن وقت ديگر شعار حفظ كانون خانواده اثري ندارد.


