«صداقت» حلقه مفقوده ورزش ايران
گل؛ امسال و با بازگشت تراكتور به سطح اول فوتبال كشور، تمامي معادلات و قواعد حاكم بر فوتبال كشور به چالش كشيده شد... اين موضوع غيرقابل انكار بود... هيچ كس حتي (تصور) نميكرد، تيمي شهرستاني، در تهران و در ورزشگاه آزادي بيش از (آبي و قرمز) طرفدار داشته باشد. اما اين اتفاق افتاد و خيليها را «شوكه» كرد...
* * *
پس از ديدار گسترش و پرسپوليس در تبريز، بيشترين توجه و اخبار روزنامههاي ورزشي مربوط به اتفاقات و حواشي اين بازي است آنچه كه غيرقابل تغيير و انكار نشدني است، انواع شعارها، رفتارها و عكسالعملهاي زشت و غيرقابل دفاعي كه طرفداران گسترش – تراكتور – در طول اين بازي انجام دادند، مثل طرفداران تمام تيمها در تمام ورزشگاههاي كشور. اينگونه فحاشيها و رفتارهاي زشت در فوتبال ما مسالهاي بسيار ساده و بديهي است و بيشتر از هر شخص و گروهي، روزنامهنگاران ورزشي كشورمان از آن آگاهي دارند و هميشه از نزديك شاهد چنين رفتارهايي هستند...
اما چگونه ميشود كه يك روزنامهنگار در دو ورزشگاه مختلف، يك نوع فحاشي و رفتار مشابه را ميشنود و ميبيند؛ از كنار يكي از آنها به راحتي عبور ميكند و يكي ديگر را چنان در بوق و كرنا ميكند كه گويا تمام اخلاقيات و معنويات نابود شده و از بين رفته است و مقصر چنين جنايت و فاجعهاي حاضران در آن ورزشگاه خاص هستند؟ واقعا چرا؟
«اصولا صداقت كه در تمام اديان و جوامع جزو فضيلتهاي انساني محسوب ميشود، حلقه مفقوده فوتبال ايراني است»!!!! بخشي از يادداشت آقاي «رستمنمدي» در ستون دست به نقد روزنامه گل، روز يكشنبه 26 ارديبهشت 89 بله، واقعا صداقت حلقه مفقوده كل جامعه ايران است و نه فقط فوتبال ايران...
اين روزها مطبوعات ورزشي كشور چنان جوي عليه مردم تبريز به وجود آوردهاند كه گويا در هيچ يك از ورزشگاههاي كشور هيچ نوع فحاشي و رفتار زشتي صورت نميگيرد، انگار غير از استاديوم تبريز تمامي استاديومهاي كشور، مراكز پرورش «انسان»، اشاعه و گسترش اخلاق و معنويت هستند...
روزنامهنگاري كه ازآن همه فحاشي و توهين به علي دايي مينالد – و واقعا جاي ناليدن دارد – آن زماني كه علي دايي در ليگ دسته اول، در استاديومي كه حضور نداشت و در بازيهايي كه هيچ ربطي به علي دايي نداشت و بسيار شديدتر و ناجوانمردانهتر از آنچه كه در تبريز و در بازي رودررو اتفاق افتاد، مورد حمله، فحاشي و توهين قرار ميگرفت، كجا بود؟ و چه عكسالعملي داشت؟ بله، حقيقتا بايد صداقت داشت و همانطور كه از تناقض در رفتار و گفتار مديران و مسوولان انتقاد ميكنيم، گاهي هم به تناقضهاي رفتاري خودمان بپردازيم...
امروز كساني از توهين و فحاشي به علي دايي – در ورزشگاه تبريز – انتقاد ميكنند – كه البته حق است – كه خود بدترين و زشتترين القاب و صفتها را در مقاطع زماني مختلف با «قلم» و روي «كاغذ» به علي دايي نسبت دادهاند و اگر تفاوت «حريم» استاديوم و «حريم» قلم و مطبوعات را در نظر بگيريم، خيلي چيزها روشن ميشود و در جايگاه واقعي خود قرار ميگيرند... بله حقيقتا صداقت حلقه مفقوده «جامعه ايراني» است.


