مورد عجيب تراكتورسازی
يكي از بديهيترين و سهلالهضمترين مولفههاي فوتبال، موضوع هواداران هر تيم باشگاهي يا به عبارت ديگر خاستگاه اجتماعي آن است. اينكه بعضي از كارشناسان تيمهاي فوتبال را ارتش روزگار صلح ميدانند چيز عجيبي نيست. به هر حال دلايل مختلفي براي موفقيت يا ناكامي باشگاهها در صحنههاي مختلف وجود دارد و يكي از مهمترين اين عوامل ريشهدار بودن يك تيم و سرمايه معنوي عظيم هوادارانش است. در دنيا بسيار زيادند باشگاههايي كه دليل مشخص و روشني براي تشكيل و تاسيس دارند و از همان بدو تولد نيز طبقهاي اجتماعي يا گروهي صنفي را به عنوان پشتيبان به همراه داشتهاند.
به نوشته تهران امروز؛ اين روزها همه ميدانند كه آرسنال و تاتنهام معمولا به طبقه متوسط و كارگري لندن تعلق دارند و چلسي فصل مشترك علاقهمندان فوتبال در طبقه مرفه لندن است. در بندر منچستر نيز همين موضوع طبقهبندي اجتماعي را ميتوان در مورد منسيتي و منيونايتد مشاهده كرد.
در اسپانيا اما دلايل قومي و سياسي پررنگتر جلوه ميكنند. رقابت بين رئالمادريد و بارسلونا به نوعي نبردي است با سابقه تاريخ بين كاتالانها و دولت مركزي. به اين جمع بايد نمايندگان باسك را هم اضافه كرد كه آنها نيز دلايل قبيلهاي و قومي محكمي علاوه بر انگيزههاي ورزشي دارند تا در برابر بعضي از حريفان محكمتر و استوارتر قدم به ميدان بگذارند.
در ايران اگر چه هنوز اين صفبنديها به درستي شكل نگرفته و باشگاهها بيشتر نمايندگي فوتبال شهرها را برعهده دارند، تنها در تهران است كه پرسپوليس و استقلال سوابقي در طبقهبنديهاي اجتماعي دارند و در اصفهان نيز دفاع از موقعيت و اعتبار دو بنگاه توليدي و اقتصادي قدري به رقابت دو تيم سپاهان و ذوبآهن قوام بخشيده است.
حالا اما پررنگتر شدن فوتبال آذري در ليگ برتر و ليگ دسته اول اتفاق تازه و بديعي است. همه آنهايي كه تاريخ 20 سال اخير فوتبال ايران را به خاطر دارند حتما ميدانند كه تراكتورسازي 10 سال قبل با تراكتورسازي امروز تفاوتهاي آشكاري در حوزه اجتماعي كرده و به هر دليلي از ضريب نفوذ بيشتري در ميان آذريزبانان ايران پيدا كرده است. تراكتور حالا به نوعي تمركز احساسات قومي آذريها شده و ناگهان دهها و شايد صدها هزار هوادار را پشت سر خود احساس ميكند.
اين اتفاقي است كه در بين تيمهاي ديگري چون قندي يزد، صباي قم يا پاس همدان صورت نپذيرفت. براي مردم اين شهر به دست آوردن امتياز حضور در ليگ برتر بيش از آنكه موجب تحريك تعصب آنها به ديار آبا و اجداديشان باشد يك جور تفريح جديد و تازه بود. به همين دليل بود كه هر سه تيم پس از يكسال شور و شوق وافر هواداران ناگهان احساس خلأ عجيبي روي سكوها كردند و بخش عمده هواداران خود را از دست دادند.
در تبريز اما ماجرا به كلي متفاوت است. حالا علاوه بر تراكتورسازي، رگ تعصب و غيرتآذريها براي تيمهايي مثل فولادگستر و حتي پتروشيمي و شهرداري هم بيرون ميزند. همه آنهايي كه شاهد ديدار ذوبآهن و فولادگستر بودند از ديدن اين همه هوادار با پرچم آبي حيرت زده شدند. هواداراني كه به خاطر تبريزي بودن فولادگستر به ورزشگاه آمدند يقينا از عوامل مهم حضور اين تيم در فينال لقب گرفتند. فوتبال در كنار تاكتيك و تكنيك و پول، نياز مبرمي به چنين هواداران متعصبي دارد. اينطور نيست؟


