حزب «دمکرات» از رویای ملی گرایی تا واقعیت اضمحلال
«سایت تابناک» در گزارشی تحلیلی و مشروح به وضعیت و سرنوشت حزب دمکرات کردستان پرداخته است.
به گزارش تابناک در این گزارش مستند و تفصیلی که توسط عرفان قانعی فرد تهیه و تدوین شده است، به "حزب دمکرات از رویای ملی گرایی تا واقعیت اضمحلال" پرداخته شده است.
نگارنده 65 سال قدمت حزب دمکرات کردستان را به 6 دوره تقسیم کرده و به صورت مجزا این 6 دوران را نقد، کنکاش و تحلیل کرده است.
در قسمتی از دوران اول که مربوط به تاریخچه تاسیس این حزب است آمده است: در 16 سپتامبر 1942 که در مهاباد کومله ژ.ک (جمعیت احیای کرد) تاسیس شد و
تا سال 1944دید و بازدید نمایندگان کردستان در بین کشورهای ترکیه و سوریه
و عراق و ایران برقرار بود. در 1944 ناسیونالیسم کردی در عراق و ایران و
ترکیه توسعه یافته بود. در دوران اول قبل از نام گزاری «حزب دمکرات
کردستان ایران»، نوعی تناقض مشاهده می گردد که از سویی شخص قاضی محمد
خواهان پافراتر نهادن از قانون رسمی دولت مرکزی ایران نیست اما از دیگر سو
افراد کومله ژ.ک (جمعیت احیای کرد) که در مه 1944 پرچم ملی کردستان را با
3 رنگ قرمز و سفید و سبز که نشانه خورشیدی هم داشت را بعدها به عنوان پرچم
کردستان به اهتزاز در آوردند و نقشه ای ترسیم شد که مناطق مورد نظر کردها
را نشان می داد اما نقشه ای غیرواقعی و مبالغه آمیز بود که با هیجان و
تعصب فاقد منطق سیاسی، آن را به عنوان سرزمین کردستان بزرگ می نگریستند.
از
طرفی قاضی محمد به نوعی خودگردانی محلی باور دارد و از طرف دیگر در اوت
1944 کومله تصمیم گرفت که برای توسعه با سازمان های کردی در مناطق کرد
نشین عراق و ترکیه هم ملاقات نمایند و در نقطه ای میان مرز سه کشور ـ مرکز
تلاقی ایران و عراق و ترکیه ـ برای تاسیس کردستان بزرگ توافق کردند و به
پیمان سه سنور ـ سه مرز ـ شهرت یافت اما همکاری بین سازمان های کردی چندان
منسجم و موزون نبود.
آنگاه کومله ارتباطش را با شوروی توسعه می
دهد و شوروی فعالیت تبلیغاتی فرهنگی گسترده ای را در کردستان آغاز می کند.
قاضی محمد در عین دوستی و رابطه با قوام السلطنه ـ قاضی محمد و برادرش صدر
قاضی ـ نماینده مهاباد در مجلس ـ به قوام باور و اعتقاد داشتند ـ و امکان
2-3 بار دیدار با شاه، در اشتباه استراتژیک خود، روانه شوروی می شود و از
باقروف می خواهد که وی را در جهت کسب خودمختاری کردستان یاری دهند اما
باقروف به قاضی محمد قول مساعدت در ابعاد سیاسی و آموزشی را می دهد چون
باقروف به استراتژی ترویج نوعی ناسیونالیسم کور توجه و باور داشت. گرچه در
14 ژوئن 1944 رایزن سفارت شوروی از تهاجم کردها به خوی و ماکو و شاپور خبر
می دهد و تیمسار جاویدی فرمانده لشگر سوم به ستاد ارتش می نویسد: بهترین
اقدام در حال حاضر ایجاد مانع برای اتحاد کردها است و اتهام غارت و کشتار
از طرف کردها متوجه شوروی است."
و البته این گزارش عجولانه سنگ
بنای نگاه امنیتی به کردستان شد و در پرونده ای قرار گرفت که هرگز بسته
نشد و برخی از محققان بر این باورند که "سفر قاضی محمد به شوروی به هنگام
عضویت در کومله ژک ـ در مقطع قبل از اعلام خودمختاری فرقه دمکرات
آذربایجان ـ و متعاقب آن تغییر نام کومله ژک به حزب دمکرات کردستان با
توافق روسها بوده است که همگی از طرحی هدفمند در جهت منافعی مشترک حکایت
می کند "اما" کدام منافع ؟" هنوز سوال پرسشگران در پاسخ این نوع محققان
است.
در دوران دوم نیز آمده است: اما چون حرکتی سیاسی در کردستان ایران و یا دیگر مناطق کردنشین کشورهای
همجوار وجود نداشت از 1946 تا 1959 را می توان که دوران 13 ساله سکوت
نامید که دیگر اثری از این حزب در کردستان - به طور علنی - باقی نمانده
بود.
نگارنده که دوران سوم را "دوران 20 ساله شکل گیری پنهانی" نامیده به روند ادامه تشکیل این حزب پرداخته است.
در بخشی از این دوران آمده است: پس از 1958 – کودتای عبدالکریم قاسم علیه سلطنت هاشمی - که بارزانی با
تلاش ابراهیم احمد و جلال طالبانی به کردستان عراق بازگشت ، و در این
دوران ، افرادی که خود را بقایای حزب منتسب به قاضی محمد می دانستند به
زیر سلطه بارزانی رفتند. در این دوران، معینی و احمد توفیق به کردستان
عراق رفتند و در زیر چتر بارزانی بودند و بیشتر احمد توفیق – مسئول حزب
دمکرات کردستان ایران – به چهره مداح بارزانی شهرت یافته بود گرچه ساواک
هم از بودن چنین شخصی در راس این گروه راضی به نظر می رسید زیرا احساس
خطری جدی نمی کرد.
در حقیقت در بهار 1953 ، حزب توده ایران
کمیته کاک – کمیته ایالتی حزب توده در امور کردستان – را تشکیل می دهد و
از صارم الدین صادق وزیری می خواهند که شخصی را به کردستان اعزام کند و او
جوانی خوش قریحه معرفی می کند که اسم وی عبدالرحمن قاسلمو – فرزند محمد
وثوق – بود. قاسملو در کردستان درباره کمونیسم تبلیغ می کند و حتی به
جلیل گادانی و سلیمان معینی و احمد توفیق درس تاریخ حزب کمونیست شوروی را
تدریس می کند که تا سقوط دولت مصدق ادامه می یابد. در سال 1958 کمیته لو
می رود و اعضای موثر آن مانند قاسلمو و غنی بلوریان و عزیز یوسفی دستگیر
می شوند. قاسملو با سپردن تعهد همکاری با ساواک، آزاد می شود ( اما
بلوریان و یوسفی تا انقلاب اسلامی ایران در 1979 در زندان می مانند). در
سالهای 1961 – 1971 حزب توده تلاش داشت که حزب دمکرات کردستان را تحت
کنترل خود داشته باشد و در چکسلواکی افرادی مانند علی گلاویژ و حسن قزلجی
و قاسملو به انتشار نشریه کردستان پرداختند. قاسملو مناسبات حسنه خود را
با حزب توده حفظ کرد و آنگاه بنا به روابط حسنه شوروی و عراق، وی در بغداد
– وزارت برنامه ریزی مشغول کار شد و رابطه حسنه اش با صدام حسین از آن
دوران آغاز شد.
عرفان قانعی فرد، در دوران چهارم به بحث و حاشیه های ورود ناگهانی قاسملو به ایران در سال 1979 پرداخته است.
و
در بخشی از قسمت دوران پنجم آمده است: این دوران از 1981 تا 1989 را دوران 7 ساله فردیت قاسملو می نامند . در
دوران پنجم که جنگ عراق علیه ایران آغاز شده بود و حزب به زیر سلطه حزب
بعث بازگشت و قاسملو دریافت کمک مالی و تسلیحاتی از بعث را توجیه می کرد.
در این دوران قاسملو و رجوی- در میان نیروهای اپوزیسیون ایرانی - تنها
افرادی بودند که با صدام حسین دیدار داشتند و قاسملو از نزدیکی طالبانی
به صدام ، می خواست که بهره برداری سیاسی کند و زمینه نخستین دیدارهای
طالبانی با صدام را فراهم کرد. در این دوران قاسلمو همچنان بر رسانه های
حزبی و برنامه درون حزبی کنترل و سلطه کامل داشت و حتی در رسانه های خود
سقوط آنی جمهوری اسلامی ایران را پیش بینی می کرد. در این دوران هم
انشقاقی رخ می دهد و گادانی از وی جدا می شود. در این دوران قاسملو به هر
وسیله ای دست می یازد تا تامین بودجه کند حتی به فروش اسرای انگلیسی و
لهستانی روی می آورد. ( که البته اسناد حزب بعث نشان می دهد که هرگز ان
پول ها برای حزب صرف نشد) و هنگامی که جنگ به پایان می رسد وی دچار نوعی
استیصال روحی می شود از طرفی از طریق طالبانی خواهان گفتگو با جمهوری
اسلامی ایران می شود و از طرفی هنوز به حزب بعث خوش بین است و در روزنامه
لوموند کشتار حلبچه و استفاده از سلاح شیمیایی توسط عراق را افسانه می
نامد. گرچه در دوران جنگ هم با کومله و جناح جدا شده ، به برادر کشی ادامه
می داد و از رادیو حزب دمکرات، با آّ و تاب اغراق آمیز کشته شدن افراد
کومله را تحقق مبارزات خلق کرد می نامید.
نویسنده در پایان گزارش که دوران ششم است، آورده: از 1989 تا 2010 را می توان دو دهه ای نامید که حزب ، مسیر اضمحلال را طی
می کند و تنها به رویای فروپاشی جمهوری اسلامی ایران می اندیشد که چاره ای
برای خود بیابد. در ابتدا در وضعیتی مشابه ترور قاسملو، دکتر سعید
شرفکندی در جلسه ای به همراه نمایندگان حزبی در رستوران میکونوس در برلین
در سال 1992 مورد اصابت گلوله قرار گرفت. که البته دادگاه آلمان بعضی از
مقامات جمهوری اسلامی را متهم کرد . بعدها ایران در حمله ای مسلحانه به
پایگاه های حزب - پس از استقرار حکومت اقلیم کردستان عراق - حزب دمکرات
کردستان ایران را به امضای قراردادی محرمانه با سپاه پاسداران وادار می
کند که محسن رضایی افشا کرد و هجری و حسن زاده دم نزدند. پرچه پس از
شرفکندی، ابتدا ملا عبدالله حیاکی (حسن زاده) و بعدا مصطفی هجری بر کرسی
این حزب تکیه زدند. در این دوران که مصادف با آغاز اصلاحات در داخل جامعه
سیاسی ایران بود، عملا این حزب قدرت ارتباط با جامعه و برقراری تناسب
پیشرفت بین جامعه و حزب را از دست داد و روز به روز از تعداد افراد حزب
کاسته شد. و هر دو رهبر هرگز شخصیتی دارای هویت رسانه ای و نفوذ سیاسی
قاسملو نیافتند. و البته هر دو دربین بسیاری از منتقدان ، متهم هستند که
از نام و عکس قاضی محمد و قاسملو، سواستفاده می کنند اما کمترین ارتباطی
با راه و منش ایشان ندارند!
و در پایان نتیجه گرفته شده است:
آیا حزب به سوی بودن و حضور در داخل جامعه می رود ؟ و با چه رویکردی
زمینه حضور در جامعه را پس از شش دهه، فراهم می سازد؟ آِیا به سوی کنار
گذاشتن سلاح که یادگار شوم تحریک نیروی روس یا بعث است، پیش خواهد رفت ؟
آیا می توان این نظر را پذیرفت که " آنان به دنبال تجزیه طلبی با حمایت از
بیگانگان بوده و موقعی که نیل به اهداف خود را عملی ندیدند از در سازش با
دولت مرکزی درآمدند. " ؟ یا خیر، هنوز هم حزب به دنبال تعامل و گفتگو و
مشارکت در ساختار سیاسی ایران است ؟ اما آیا به راستی دوران این شخصیت های
انحصارگرا و موقعیت دوست به پایان نرسیده است و نباید جای آنان را نسل
جوان اهل خرد و عقلانیت بگیرد ؟ آیا مشروعیت آنان از دیدگاه نسل جوانان
برومند و آگاه و سخن سنج کرد ، قابل قبول است ؟ آیا می توان زمینه حزبی را
با درس آموختن از فراز و نشیب این 6 دهه در داخل ایران فراهم ساخت و در
کنار دیگر احزاب داخل مملکت، به رشد نشاط سیاسی کمک کرد و در مشارکت سیاسی
ایران، حضوری فعال داشت یا به تحریم و قهر و کلمات ممنوعه و اغراق و توهم
، دلخوش بود ؟ و به راستی کدام یک برای هويت و رشد و اعتلاي جامعه کردها
مفید فایده است؟
متن کامل این گزارش خواندنی را در ستون گزارش بخوانید.


