ماشين لوکس جلوي در خانه کلنگي
تهران امروز؛ 1 - مميزي. ما با اين کلمه آشناييم. هرجا که تخيل و آفرينش هنري هست، «مميزي» با هيبتي عظيم ظاهر ميشود. اگر آخر فيلم سينمايي، آدم بده فرار کند و مجازات نشود، مميزي وارد ميشود و «دستور» ميدهد که اينجا بايد اصلاح شود. يعني يک پلان يا سکانس اضافه شود به آخر فيلم تا آدم بده به حقش برسد و در چنگال قانون گرفتار شود.
2 - مميزي. با اين کلمه غريبهايم آنجا که بايد آشنا باشيم. بازيکني که ميخواهد در ليگ انگليس بازي کند، حتما بايد چند بازي ملي در سال اخير داشته باشد. اين هم اسمش «کنترل» است اما «کنترلکيفي». چيزي که مسدودکننده نيست؛ جلوبرنده است و خلاقيت را از دل «محدوديت» به وجود نميآورد. فوتبال انگليس به عنوان صاحب بهترين و رقابتيترين ليگ جهان، «مميزي کيفيت» دارد. ايران به عنوان کشوري که نه صاحب فوتبال است و نه براي خودش شناسنامه و هويت فني ساخته، مميزي قوياي براي جذب مربيان و بازيکنان خارجي ندارد. در طول هشت دوره ليگ، 28 مربي خارجي ميآيند و اغلبشان يک فصل هم دوام نميآورند و ميروند. بيآنکه ساختمان فوتبال ايران، پس از رفتنشان لولهکشي و سيمکشي و فونداسيون يا نماي ظاهرياش تغييرکرده باشد. ميآيند و ميروند و هيچ اتفاقي نميافتد.
3 - ما با حجم زندگي ميکنيم؛ حجمي از اخبار پرتعداد روزانه، حجم زيادي از تهمتها و تهديدها به افشاگري و حجمي از تمرينات و مسابقات و دوربينها و ميکروفنها و برنامهها و روزنامهها. ايران از نظر ميزان حجم درهر چيزي جزو اولين کشورهاي دنياست. کيفيت اما گم ميشود در دل اين حجم شگفتانگيز. کيفيت، آسيبپذيرترين فاکتور و المان در ميان عناصر سازنده يک اثر است. چهاينکه دستکاري ميزان عناصر سازنده اثر، اول از همه روي کيفيت تاثير ميگذارد. وقتي سوار ماشين هستيم و لپتاپ يا کيس کامپيوتر خانگي همراهمان است، ناخودآگاه با وسواس مراقبش هستيم تا تکان نخورد و آسيب نبيند. کيفيت در اين کشور، هميشه طوري ازش مراقبت ميشود که انگار لپتاپ با يک ترمز، از دستمان در برود و بخورد کف ماشين و ليز بخورد و برود زير صندلي راننده و به پايه آن هم بخورد و بشکند و تمام.
4 - مميزي براي کنترل کيفيت است، نه کنترل تخيل و ذهنيت. حجم بايد متناسب با کيفيت باشد. سطح کيفيت است که ميزان حجم را سفارش ميدهد.
5 - ماشين لوکس را کسي ميخرد که پارکينگ داشته باشد و راننده خوبي هم باشد. اغلب باشگاههاي ايران ساکن کوچههاي تنگ و باريکي هستند که از وسطشان جوي آب ميگذرد با خانههاي بدون پارکينگ. چندان عقلاني نيست کسي که در چنين جايي زندگي ميکند، ماشين لوکس 50 تا 100 ميليوني بخرد. بهتر است سرمايهاش را خرج اسبابکشي به خانهاي بهتر در محلهاي مناسب کند و بعد به فکر خريد کالاي لوکس باشد.
سر اين موضوع اما زياد نبايد به باشگاههاي پوست نازک ايران فشار بياوريم. آنها دوست دارند با سيلي صورتشان را سرخ نگه دارند و هر صبح که از خانه کلنگي خود خارج شدند، سوار ماشين گرانقيمتي شوند که احتمالا چند تا خط هم بچههاي کوچه روي درهايش کشيدهاند. اينجا يک بحث ديگر هم پيش ميآيد؛ اينکه صاحب نمايشگاه ماشين، سر خريدار ماشين لوکس را کلاه نگذاشته باشد. باشگاههاي ايران فقط محو خريد کالايي لوکس هستند که کلنگي بودن خانهشان را پوشش بدهد.
براي همين ذوقزده ميشوند و پاي مربياني را به ايران باز ميکنند که منشأ هيچ اثر مثبتي نيستند. بهتر است فراموش کنيم تنگ و باريک بودن کوچه و کلنگي بودن خانه و نداشتن پارکينگ را. يک باشگاه تصميم گرفته بدون زمين تمرين مناسب و ساختار مديريتي درست و حسابي، مربي گرانقيمت جذب کند. صلاح خود را در چنين تصميمي ميبيند. از اينجا به بعد بايد يک سازوکار قانوني از طرف ادارهکنندگان فوتبال وجود داشته باشد که سر باشگاه کلاه نرود و يک مربي ضعيف، در نقش کالايي لوکس وارد چرخه فوتبال ما نشود. ما اينجا نياز به مميزي داريم. نياز به يک صافي دقيق که مانع رسيدن مربيان خارجي ضعيف به کوچه تنگ و باريک فوتبال ايران شود.
6 - کسي مخالف حضور مربيان خارجي در فوتبال ايران نيست اما فرم همزيستي فوتبال ايران با مربيان خارجي لازمالاصلاح به نظر ميرسد. يعني اگر قرار است چند صدهزاردلار به يک مربي خارجي داده شود، بايد توانايي ذهني و عملي اين مربي، وارد چرخه فوتبال ايران شود.
واژه «کارايي» در فوتبال ايران، مفهوم و حتي حضور خارجي ندارد. چه اينکه پِرت اين فوتبال بيسازمان و بيفلسفه بيش از حد است و کارايي و بازدهي در آن گم ميشود.
بايد پرت مولفههاي سازنده اين فوتبال را کم کنيم تا کليت اثر پس از مدتي اصلاح شود و به بازدهي برسد. پرت کار مربيان خارجي را ميتوان اينجوري کم کرد که يک صافي «فني» براي حضورشان در ايران طراحي شود. مثلا اينکه باشگاهها تنها حق جذب مربياني را داشته باشند که در سطح اول فوتبال اروپا مربيگري کرده باشند يا مدت حضورشان در فوتبال آسيا ناچيز بوده باشد. اگر کنترل کيفي «رو به جلو» براي فوتبال انگليس لازم است، براي ما واجب است. نگاه ناسيوناليستي را بعضي جاها بايد کاملا کنار گذاشت.
بپذيريم که بعضي مربيان خارجي براي اين پاي برگه قرارداد با يک تيم ايراني را امضا ميکنند که زود اخراج شوند و با چمداني که توي آن مبلغ کل قرارداد جا گرفته، اين کشور را ترک کنند. اينجا نبايد مربي خارجي را با فحش بدرقه کرد. بايد به سازوکار فوتبالي که فرصت سوءاستفاده از خود را فراهم ميکند شک کرد. در اين مواقع جامعه فوتبال ايران چون ميترسد يک لحظه به خودش شک کند و به ضعف خود پي ببرد، گزينه اول را انتخاب ميکند و به مربيان منفعتطلب فحش ميدهد. اين يک واکنش دفاعي عقب برنده است.
7 - در دنياي مدرن، ما نياز فوري و شديد داريم به مقادير زيادي شک. شک مادام و مدام؛ شک به توانايي خودمان، به سبک زندگيمان و به افکارمان. اين فوتبال نياز به شک دارد. شک در استراتژيها( کدام استراتژي؟)، شک به فلسفه فوتبالمان (کدام فلسفه؟)، شک به نحوه استفاده از مربيان خارجي، شک به حجم و کيفيت قرارداد بازيکنان، شک به سطح تمرينات پيشفصل و در طولفصل، شک به نحوه استفاده از علم آناليز و شک به راهي که داريم ميرويم.
8 - ميتوان با برنامهاي چندساله، از کوچه تنگ و باريک و خانه کلنگي خلاص شد و به خانهاي شيک در محلهاي خوش آب و هوا رسيد و هر صبح ماشين لوکس را از پارکينگ درآورد و از راحتي صندلي و کيفيت کولرش لذت برد.
راه ديگر اين است که به خودمان و برنامههايمان يک لحظه هم شک نکنيم و در همان کوچه تنگ و باريک و تاريک بمانيم و يک ماشين به ظاهر لوکس که به چند برابر قيمت بهمان انداختهاند، جلوي در خانه داشته باشيم که هر شب خوابمان نبرد از ترس دزديدهشدن يا خط خطيشدنش. ميتوانيم در اين شرايط هرشب به خودمان افتخار کنيم که با وجود تمام مشکلات، آبروي خانواده را خريدهايم و شک و ترديد را هم از خودمان دور نگهداريم. انتخاب با خودمان است.


