دادکان قلدر بود اما در مقابل زورگویان
حسین شمس (سرمربی تیم ملی فوتسال ایران) طی مصاحبه ای به دادکان و فدراسیون او تاخت که این مسأله با واکنش مدیر روابط عمومی فدراسیون دادکان مواجه شد. باوزیری تماس گرفتیم. حرفهای او به ایپنا را از نظر می گذرانید:
* آقای وزیری شما مدیر روابط عمومی دادکان بودید، نظرتان در مورد حرفهای شمس چیست؟
- آقای شمس می گوید به نظر من اگر مردم آدم را قبول داشته باشند بهتر از این است که ارگانهای وزرشی دنیا تو را برترین مربی جهان بدانند.
اتفاقا جناب شمس عزیز! ما هم چون شما فکر می کنیم البته نه در همه زمینه ها، ما هم بر این عقیده ایم که مهم انتخاب مردم است که ماندگار است، انتخاب ارگانهای ورزشی و مقامات به اندازه تاریخ مصرف میزهایشان اعتبار دارد. بنابراین فعلا که جنابعالی سوار بر اسب راهوار فوتسال دارید در بلندای جهان می تازید و می نازید، سخت بچسبید به همین جناب کفاشیان عزیز و ایضا حضرت تاج معزز که صندلی و میزشان فعلا معتبر است، دیگر به دادکان چکار دارید بگذارید طفلک ماستش را بخورد! وی که نه دیگر چشمی به کشته خویش دارد و نه داس مه نو و نه دلی به محصولش که خندان لبان دارند درویش می کنند؟!
* آقای شمس می گوید: دوره دادکان دوره ناامنی بود! از حق نگذریم که درودگر در آن دوره خیلی خدمت به فوتسال کرد و لیگ را راه اندازی کرد و از آن دفاع کرد و به بخش تلویزیونی بها داد اما برخورد در دوره دادکان قلدرمأبانه بود ... هر وقت دنبال حقیقت می رفتی یا کاری داشتی هر لحظه امکان داشت طرف مقابلت از پشت میز بلند شود و کتش را در بیاورد و با صورت بکوبد به صورتت و... آیا این حرفهای آقای شمس غلط است؟
- امنیت یا عدم امنیت بستگی به شرایط زمانی و مکانی دارد اگر فدراسیون دادکان را ناامن می دانید، ابتدا باید دید که چه کسانی از بیرون گود سبب ساز عدم امنیت در آن فدراسیون شده بودند؟ چه کسانی دنبال آن بودند که استقلال فدراسیونی مستقل را متزلزل کنند تا خود بر آن چنگ اندازند؟
چه کسانی با خودخواهی ها و خودپسندیها درصدد بودند که پایه های آن فدراسیون مقتدر و در عین حال مستقل مردمی را در جهت دولتی کردن اره کنند؟ اگر معنا و مصداق امنیت همین فدراسیون فخیمه ای است که حضرتعالی فعلا تا اطلاع ثانوی یکی از زیرمجموعه هایش هستید و مدام هم دارد صدای امنیتش به گوش می رسد، ادامه دهید که آینده ...
اگر امنیت یک فدراسیون همین است که از بام تا شامش مرئوسان به نسق گیری یقه رئیسشان بگیرند و خرد و کلان مدام زیر آب هم را بزنند پس امن امن است! اگر این امنیت این است که یک داور یقه رئیسش را بگیرد و برای حضور در میدان پشت چشم نازک کند و رئیس و نایب رئیسشان هم نتوانند آشتی شان بدهند پس امن امن است! اگر امنیت این است که از صبح تا شب فدراسیونی با شاخ و شانه کشیدن میان کمیته انضباطی و کمیته داوران و کمیته منشورسازان و منشوربازانش چنین که رفته و می رود شاخ هم را بشکنند پس امن امن است!
اگر امنیت کاری و شغلی زیر مجموعه هایش این باشد که در یک سویش دلار دلار به پای نوشیران تازه پا به وطن گذاشته بریزند و در دیگر سویش شمسهایش به چانه زنی درصدهای قراردادشان بگذرد پس امن امن است! اگر در فدراسیونی با این همه افتخار در فوتسالش، 300 دلارهای منت گذار برابر است با 3 هزار دلارهای اهدایی به فوتبالیستهایش، پس امن امن ا ست!
* اما جناب شمس گفته اند دادکان قلدر بود و فدراسیونش قلدر مأبانه عمل می کرد. اینها که گفتید پاسخ شمس در مورد قلدرمأبانه بودن نبوده؟
- اتفاقا درست فرمودند، دادکان در مقابل زورگویان و زورگیران و هر آن کس که ادعای گردن کلفتی داشت قلدر بود، چراکه دست نشانده کسی نبود، چرا که به اعتبار دانایی و تجربه اش در همه زمینه های فوتبال پشت آن میز نشسته بود چرا که وابسته به بند و باندی نبود، چرا که از دل یک انتخابات سالم مردمی برگزیده شده بود چرا که در یک انتخابات تشریفاتی به عنوان رئیس فدراسیونی تشریفاتی آن هم با یک کاندیدا و بدون رقیب، پشت آن میز کذا نشسته بود!
*از نظر دادکان منتقد باید نابود می شد امر به وی مشتبه شده بود که مادام العمر در فدراسیون خواهد ماند اینها حرفهای آقای شمس است شما به عنوان روابط عمومی فدراسیون نظرتان در این خصوص چیست؟
- اگر به نظر ایشان معنای منتقد بودن آدمی است منفعت طلب و سوداگر که نقدش در جهت نابودی فوتبال و ایضا منافع شخصی باشد و هر آیینه دنبال این باشد که به مقاصد پشت پرده خویش برسد، حق با حضرتعالی است. از نظر دادکان چنین منتقدانی باید نابود می شدند اما تا آنجایی که بنده به عنوان مدیر روابط عمومی فدراسیون دادکان در جریان برخوردش با بعضی منتقدان بودم باید خدمت مبارکتان عرض کنم که در دوره 52 ماهه خدمت دادکان به این فوتبال، فدراسیونش مفتخر است که بیش از 220 نفر از مدیران و خبرنگاران رسانه های مختلف را با هزینه و به میزبانی همان فدراسیون قلدر به عنوان میهمانان ویژه در معیت تیم ملی به سفرهای برون مرزی اعزام کرد که از این تعداد نمایندگان محترم رسانه ها حداقل بیش از نیمی از آنها منتقدان سرسخت دادکان بودند، می گویید نه؟ آرشیو رسانه های آن دوره را ورق بزنید ملتفت خواهید شد.
*شمس می گوید: امر به دادکان مشتبه شده بود که مادام العمر در فدراسیون خواهد ماند و... آیا چنین بود آقای وزیری؟
- برعکس امر به وی یقین شده بود که با توجه به فشار بالانشینان و چشم انداختنشان به آن میز و اتاق رفتنی است و باید برود، چنانچه در آخرین نشست مجمع عمومی فدراسیون چند ماه قبل از شروع جام جهانی آلمان، وی پهلوانانه فریاد برآورد که پس از جام جهانی دیگر به فدراسیون فوتبال برنمی گردد!
دادکان نیک می دانست که این میزها نه بقا دارند و نه وفا، وفای چنین میزهای چوبین هرنشین تاریخ مصرف دارد و وفایش به عهدی است که با حاکمان روز ببندی و اگر نبندی الخلاص!
* در پایان اگر صحبتی دارید، بگویید؟
- ختم کلام جناب شمس عزیز! جا داشت ابتدا موفقیتهای این فوتسال همیشه صغیر را در عرصه جهانی به آن رفیق شفیقمان عباس خان ترابیان تبریک بگوییم و ایضا به جنابعالی هم تهنیت از برای انتخاب برترین مربی فوتسال جهان، دیگر چه از این بهتر برای از ما بهتران آن فدراسیون؟!
جناب شمس عزیز! خود می دانید که شخصا ارادتی خاص به شما دارم به خاطر عمری حضور موفقیت بار در فوتسال و به خاطر آن موهای سفید قشنگی که در آسیاب سفید نکردید و بیشتر به خاطر آن روزی که پس از بازی با ایتالیا از درد گرفتگی پا بر خود پیچیدید و آن درد لعنتی را از هزاران کیلومتر کم به دل من و میلیونها هموطن نکردید ولی ... ولی جناب شمس عزیز ما! ختم کلام اینکه فرموده اید: اگر دادکان می ماند ما مربیان باید پلاستیک می فروختیم...
نه جناب شمس عزیز! مطمئن باشید اگر دادکان می ماند اگر می ماند و می گذاشتند که فدراسیونش مستقل بماند باور کن اگر شده بود خودش پلاستیک مستعمل از زباله دانی این فوتبال جمع کند و بفروشد، هرگز نمی گذاشت که این فوتبال در این وابستگی و در این خوش خدمتی به رئیسان چنین آشفته حال هر بام سر بر در ندانم کاری زند و هر شام سر بر دیوارش بکوبد!


