خاطرهای ناگفته از شهید نواب صفوی
امروز 27 دیماه سالگرد شهادت آذرخشان عصر تاریکی، شهدای راه ولایت و امامت، السابقون السابقون انقلاب اسلامی و فدائیان واقعی اسلام «شهید سید مصطفی نواب صفوی» و یاران فداکار اوست.
به این مناسبت، توجه خوانندگان عزیز را به خاطره ناگفتهای از این شهدای مظلوم جلب میکند. این خاطره از زبان کسی است که از دوران نوجوانی افتخار همراهی با شهید نواب و دیگر فدائیان اسلام را داشته است:
بنده «سید محمود میردامادی» در بین سالهای 1338 تا 1340 در خدمت نظام سربازی بودم. اما با توجه به روحیه انقلابی و اسلامی که داشتم و این باب طبع برخی فرماندهان شاهنشاهی نبود، از ابتدای ورودم به دوران آموزشی تا پایان خدمت، در بیش از 11 مکان خدمت کردم!
در اوائل سال 1340 مرا از منطقه "ایلخز" که تبعید بودم به گروهان ارکان لشکر 2 زرهی سپاه یک مرکز در "عباس آباد" تهران منتقل کردند. فرمانده این گروهان «سروان بهروزی» بود. یکی از مسؤولان هم «استوار 2 انتظاری» بود که اهل کاشان بود. افسران این گروهان ـ از جمله فرمانده ـ بشدت از این استوار ناراحت بودند ولی چاره ای جز تحمل او نداشتند. در مقابل، بنده که یک سرباز بودم تحصیلکرده و اهل تهران بودم مورد علاقه افسران این گروهان قرار گرفتم و با من دوست شدند. در نتیجه، انتظاری به من حسادت میکرد و تلاش داشت با من برخورد کند .
من از افسران سؤال کردم: این انتظاری چه کرده که همه از او ناراحتند؟ در جواب شنیدم که: «او کسی است که "خسرو روزبه" و "نواب صفوی" و فدائیان اسلام را تیر باران کرد».
کینه او در دل من قوت گرفت تا جایی که دنبال فرصتی بودم تا انتقام شهدای فدائیان اسلام را از او بگیرم. مدتی بعد، بنده منشی قضائی تیپ شدم. در بین پروندهها گشتم تا از این انتظاری نامهای یا شکایتی پیدا کنم. بالاخره چیزی پیدا کردم و او را احضار نمودم. در کنار من روی صندلی نشست، در حالی که اصلا نمیدانست که من چه کسی هستم و چه سابقهای با شهید نواب و فدائیان اسلام داشتم.
با زبان ظاهراً دوستی از او خواستم که از شهادت نواب برایم بگوید. انتظاری زبان باز کرد و این خاطره تکاندهنده را تعریف نمود:
هنگامی که ما رفتیم و نواب و یارانش را از سلولها بیرون آوردیم، نواب که در جلوی سه نفر دیگر راه میرفت و به سوی جوخه اعدام حرکت میکرد با صدایی محکم و بلند رو کرد به سربازان و درجهدارها و گفت: «امشب خون ما در راه اسلام عزیز ریخته میشود ؛ ولی از هر قطره خون ما یک مدافع اسلام برخواهد خاست؛ و به ربع قرن نمیرسد که پایههای حکومت سگتوله پهلوی (محمدرضا شاه) فرو خواهد ریخت».
انتظاری ناگهان در حال گفتگو تغییری در صدایش ایجاد شد و با حالت بغض ادامه داد: «پس از تیر باران و بعد از اینکه من تیر خلاص را به آنها زدم، ناگهان نوری در فضا پراکنده شد که بدن همه ما لرزید و حتی مستی از سر ما بیرون رفت»!
* * *
آنچه در این خاطره بسیار قابل توجه است اینکه پیشبینی شهید نواب صفوی صحیح از آب درآمد و به ربع قرن نرسید که سلسله پهلوی سقوط کرد: شهادت نواب صفوی در 27 دی ماه 1334 رخ داد و فرار شاه در 26 دی ماه 1357 روی داد. بین این دو واقعه، فقط 23 سال طول کشید.
روح آن شهدا شاد، و راهشان پر رهرو باد.
ــــــــــــــــــــــ
منبع: خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا


