بیانیه قهرمان جودو جهان در آستانه 17 دی ماه؛
جامه اخلاق از تن ورزش درآمد
آرش میراسماعیلی
ورزش را امروز باید در نقطهای جز میدان ورزش جست؛ میدانی که روزی جایگاه مردانگی، پهلوانی و فتوت با نمادی همچون پهلوان تختی بود، اکنون عرصه جولان سیاستورزان، منفعت طلبان، سودجویان و چسبیدگان به ورزش گشته و بیش از هر دوران اخلاق از آن رخت بربسته و محملی برای عرض اندام اینان فراهم شده است.
روزی قهرمانان تاجی بر هر گوشه از این ورزش بودند که کارگزاران رشتههای مختلف افتخارات آنان را به پای خود مینوشتند و بقای خود را در قهرمانیهای آنان مییافتند اما افسوس که نخبگان ورزشی پس از وداع با دنیای قهرمانی به جای فراهم آمدن شرایطی برای انتقال تجربه و تخصصشان، یک باره با سناریویی از پیش طراحی شده برای حذفشان روبرو میگشتند که انزوا، طرد و دفن تجربیاتشان محصول نهایی دستوپا زدن سناری
ونویسان است. واقعاً نمیدانم امروز میتوان هنوز اثری از اخلاق، جوانمرد و پهلوانی در ورزش جست.
روزگاری نه چندان دور من نیز برای اعتلای جودو این خاک، عمرم را وقف کردم، با تمام وجود جنگیدم و افتخاراتم را تقدیم ملتی کردم که شایسته این تلاش بودند و همیشه قدردان.
اما دریغا که هنگامه وداع من هم فرا رسید و اینچنین بود که ابتدا خائن تلقیام کردند، سپس حرمتشکن و پس از آن نیز عکسم را با رهبر انقلاب در سالن جودو پایین کشیدند، در ادامه بندهای که افتخارم مسابقه ندادن با ورزشکار رژیم غاصی صهیونیستی است، در مجمعی راهم ندادند که در آن داور قضاوت کننده ورزشکار رژیم غاصب حاضر بود و در آخر هجمهای از تهمتها و تخریبها نصیبم کردند که گویی هیچ گردن آویزی برای این مرز و بوم به دست نیاوردهام.
شکلگیری تصویر این برخوردهای خردکننده، بزنگاهی تاریخی بود برای ورزش که دریافت همواره میتوان چشمانتظار آیندهای تلختر برای ورزش ایران بود؛آیندهای که تلخیاش شاید عرض و طول را فرا گرفته باشد اما طولش هرچه بیشتر استمرار داشته باشد، میتواند تاسفبارتر باشد.
پس از انفکاک اجباری از خانواده جودو، فرصتی غنیمت شد تا سکان این کشتی شکسته را بتوانم در اختیار بگیرم و با تکیه بر تجاربم و بهرهگیری از توان خاکخوردههای دلسوز و بیمنفعت این رشته، دیگر بار اعتلای جودو ایران را در سرلوحه تکالیفم قرار دهم اما افسوس که در ورزش ایران قهرمانانی همچون بنده همچنان بایدمطرود یا گوشهنشین شوند.
در مختصاتی که انتظار میرفت، جودو با پوستاندازی خود را برای حیاتی تازه محیا کند، باز هم روابط و دستهای خارج از ورزش به کمک اینان آمد تا علیرغم رفتن حیثت جودو در آسمان، همچنان نظارهگر فضای موروثی حاکم بر جودو باشیم.
نمیدانم تصاحب پستی یا مقامی با این همه طرحریزی در مسیر تخریب و بهرهگیری از هر حربهای برای ماندن را میتوان با وجدانی پاک انجام داد؟
تنها یک پرسش در این زمینه باقی میماند که این همه دست و پا زدن بیحاصل برای لطمه وارد کردن به یک قهرمان و تلاش مداوم برای محذوف ماندنش، به کدامین گناه است؟
نمیدانم چرا گوش شنوایی در ورزش ایران صدای ما را نمیشنوند یا میشنوند و نمیتوانند. برای نگارنده به شخصه مشخص نیست تا چه دوران میبایست چشم انتظار رنسانسی جدی در ورزش باشیم تا با اصلاح و بازسازی لایههایی از بدنه این مجموعه زمینه ورود اخلاق به فضای حاکم بر آن را برای سپردن به دلسوزان و زحمتکشان کارنامهدارش مهیا کنیم و اخلاق چه زمان تمام ابعاد ورزش این مملکت را در برخواهد گرفت لکن به امید ایامی که چنین شود، ایستادهایم.
سالروز شهادت نامی بزرگ به نام تختی را بهترین زمان برای بیان این حقایق تلخ در هنگامهای که رخت اخلاق از تن ورزش درآمده است، یافتم؛ روحش شاد و نامش زندهباد.
روزی قهرمانان تاجی بر هر گوشه از این ورزش بودند که کارگزاران رشتههای مختلف افتخارات آنان را به پای خود مینوشتند و بقای خود را در قهرمانیهای آنان مییافتند اما افسوس که نخبگان ورزشی پس از وداع با دنیای قهرمانی به جای فراهم آمدن شرایطی برای انتقال تجربه و تخصصشان، یک باره با سناریویی از پیش طراحی شده برای حذفشان روبرو میگشتند که انزوا، طرد و دفن تجربیاتشان محصول نهایی دستوپا زدن سناری
ونویسان است. واقعاً نمیدانم امروز میتوان هنوز اثری از اخلاق، جوانمرد و پهلوانی در ورزش جست.روزگاری نه چندان دور من نیز برای اعتلای جودو این خاک، عمرم را وقف کردم، با تمام وجود جنگیدم و افتخاراتم را تقدیم ملتی کردم که شایسته این تلاش بودند و همیشه قدردان.
اما دریغا که هنگامه وداع من هم فرا رسید و اینچنین بود که ابتدا خائن تلقیام کردند، سپس حرمتشکن و پس از آن نیز عکسم را با رهبر انقلاب در سالن جودو پایین کشیدند، در ادامه بندهای که افتخارم مسابقه ندادن با ورزشکار رژیم غاصی صهیونیستی است، در مجمعی راهم ندادند که در آن داور قضاوت کننده ورزشکار رژیم غاصب حاضر بود و در آخر هجمهای از تهمتها و تخریبها نصیبم کردند که گویی هیچ گردن آویزی برای این مرز و بوم به دست نیاوردهام.
شکلگیری تصویر این برخوردهای خردکننده، بزنگاهی تاریخی بود برای ورزش که دریافت همواره میتوان چشمانتظار آیندهای تلختر برای ورزش ایران بود؛آیندهای که تلخیاش شاید عرض و طول را فرا گرفته باشد اما طولش هرچه بیشتر استمرار داشته باشد، میتواند تاسفبارتر باشد.
پس از انفکاک اجباری از خانواده جودو، فرصتی غنیمت شد تا سکان این کشتی شکسته را بتوانم در اختیار بگیرم و با تکیه بر تجاربم و بهرهگیری از توان خاکخوردههای دلسوز و بیمنفعت این رشته، دیگر بار اعتلای جودو ایران را در سرلوحه تکالیفم قرار دهم اما افسوس که در ورزش ایران قهرمانانی همچون بنده همچنان بایدمطرود یا گوشهنشین شوند.
در مختصاتی که انتظار میرفت، جودو با پوستاندازی خود را برای حیاتی تازه محیا کند، باز هم روابط و دستهای خارج از ورزش به کمک اینان آمد تا علیرغم رفتن حیثت جودو در آسمان، همچنان نظارهگر فضای موروثی حاکم بر جودو باشیم.
نمیدانم تصاحب پستی یا مقامی با این همه طرحریزی در مسیر تخریب و بهرهگیری از هر حربهای برای ماندن را میتوان با وجدانی پاک انجام داد؟
تنها یک پرسش در این زمینه باقی میماند که این همه دست و پا زدن بیحاصل برای لطمه وارد کردن به یک قهرمان و تلاش مداوم برای محذوف ماندنش، به کدامین گناه است؟
نمیدانم چرا گوش شنوایی در ورزش ایران صدای ما را نمیشنوند یا میشنوند و نمیتوانند. برای نگارنده به شخصه مشخص نیست تا چه دوران میبایست چشم انتظار رنسانسی جدی در ورزش باشیم تا با اصلاح و بازسازی لایههایی از بدنه این مجموعه زمینه ورود اخلاق به فضای حاکم بر آن را برای سپردن به دلسوزان و زحمتکشان کارنامهدارش مهیا کنیم و اخلاق چه زمان تمام ابعاد ورزش این مملکت را در برخواهد گرفت لکن به امید ایامی که چنین شود، ایستادهایم.
سالروز شهادت نامی بزرگ به نام تختی را بهترین زمان برای بیان این حقایق تلخ در هنگامهای که رخت اخلاق از تن ورزش درآمده است، یافتم؛ روحش شاد و نامش زندهباد.
قهرمان جودو جهان و آسیا
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



