گزارشي درباره حمايت سه هنرمند معلومالحال از یک جریان داخلی
در گزارشي كه به وسيله مسعود محمدي تهيه شده است، حاميان خارجي مدعيان تقلب و معترضان به نتايج انتخابات به نقد كشيده شده و علل اصلي حمايت خارجنشينان مرفه بيدرد و دور از فضاي ايران از معترضان، ايجاد التهاب، ناآرامي و آشوب در كشور بوده كه به شدت با چالش روبهرو شدهاند.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، در اين گزارش با توجه به حمايت دولتهاي بيگانه و متخاصم عليه ايران، مراكز بينالمللي ايرانيان مسألهدار خارج كشور و رسانههاي معاند كشور و همسو با آنان، از معترضان و آشوبگران داخلي، از معترضان درخواست شده از آنها اعلام برائت كرده و به سوي دلسوزان انقلاب باز گردند.
در اين گزارش كه بخش عمده آن به سه عنصر هنري معلومالحال و مخالف با نظام و انقلاب پرداخته است، با مثال زدن حمايت اينگونه افراد از معترضان داخلي، خواستار بازنگري و تأمل معترضان در اقدامات خود شده است.
تهيه كننده اين گزاش ابتدا به يادآوريهاي تاريخي پرداخته و در ادامه با آوردن مثالها و شواهد تاريخي اين خواستاران تغيير نظام كشور را زير سؤال برده است.
در بخشي از اين گزارش درباره ماهيت شهره آغداشلو، يكي از بازيگران ايراني خارجنشين و مخالف نظام آمده است: شهره آغداشلو يکي از کساني بود که در جريان اعطاي يکي از جوايز هنري، با مچبند سبز روي جايگاه رفت. وي به خاطر بازي در مجموعه تلويزيوني «خانه صدام» محصول کانال اچ.بي.اُ. و با همکاري بي.بي.سي. برنده جايزه امي شده بود. در اين سريال کوتاه، او نقش همسر صدام را بازي ميکرد! شهره آغداشلو، يا همان پري وزيريتبار، در سال 1331 در تهران متولد شده و بعد از انقلاب به خارج کشور رفت. وي تا سال 1358 همسر آيدين آغداشلو بود و بعد از جدايي از او از ايران رفت و از سال 1366 به زندگي با هوشنگ توزيع روي آورد.
او که آخرين کارش بازي در فيلم «سنگسار ثريا م» ساخته سيروس نورسته است، چندي پيش گفت: «براي بازي در فيلم بزرگاني چون مهرجويي و کيارستمي ميشود با اشتياق به جمهوري اسلامي ايران سفر کرد و فرامين رژيم و حفظ حجاب کامل در فيلم را با جان و دل پذيرفت». اما در مصاحبه با بي.بي.سي مدعي شد: «حجاب اسلامي سمبل ارتجاع رژيم است و در طول عمر اين رژيم زنان ايران عليه اين قانون ايستادگي و مقاومت نشان دادهاند»!
سؤال اينجاست که چه انگيزه و عاملي اين زن پنجاه و هشت ساله را واداشته تا به جوانان ايران توجه نشان دهد و براي آنها تعيين تکليف کند که چه کاري را بايد انجام بدهند؟ او که اصلاً در سي سال گذشته در ايران زندگي نکرده از چه بيعدالتيهايي در ايران سخن ميگويد؟ و آيا کسي که در ايالات متحده زندگي ميکند ميتواند مشکلات و مسائل بسيار حاد اقتصادي و اخلاقي آن ـ که حتي از طريق فيلمهاي مستند آمريکايي مانند «سيکو» که درباره وضعيت وخيم بيمه در آمريکا و کلاهبرداي شرکتهاي بيمه از مردم و تحت پوشش بيمه نبودن بيش از شصت ميليون نفر از مردم فقير آمريکاست، قابل فهم است ـ را نبيند و دم از «بيعدالتي» در کشوري بزند که سي سال از آن دور بوده؟
نويسنده در ادامه به نازنين افشين جم اشاره كرده و آورده است: وي در سال 1979 در تهران متولد شده و قبل از يک سالگي، خانوادهاش با توجه به سابقه خود از ايران رفتند. وضعيت وي نسبت به شهره آغداشلو بسيار آشفتهتر است. اگر شهره آغداشلو در اظهارات خود بسيار عوامانه صحبت ميکند و از ارايه هر گونه تحليلي از اوضاع ايران عاجز است و تنها آنچه به او القا شده را بر زبان ميآورد، افشينجم تلاش ميکند با ژست روشنفکري حرفهاي خود را مستدل و منطقي جلوه دهد. نازنين افشين جم در سال 2003 در کانادا به عنوان دختر شايسته انتخاب شد که در واقع انتخابي است بر اساس فيزيک بدن و نه عقل و هوش! يعني کسي در آنجا در انتخاب دختر شايسته به اين فکر نميکند طرف چقدر عقل دارد، بلکه به اين نگاه ميکند که طرف چقدر ... است.
تا پيش از انتخابات امسال، کمتر کسي به وي توجه ميکرد و هيچ کس انتظار نداشت که يک مدل تبليغاتي که از ايراني بودن فقط يک اسم دارد، مدافع حقوق ايرانيان شود آن هم در سطح جهان!
او خود در گفتوگو با يک نشريه آلماني گفته بود كه هر جا ميرود همه فقط به خوشگلياش توجه ميکنند و کسي انتظار ندارد که او عقل هم داشته باشد! اما يک جملهاي در يکي از مصاحبههاي او، در ماههاي بعد از انتخابات وجود داشت که بسيار عجيب بود. افشين جم گفته بود که از همان سال 2003 با اين هدف کانديداي دختر شايسته شده بود که بتواند از اين طريق تريبوني به دست آورد که حرفهاي حقوق بشري بزند. با توجه به اينکه از او بعيد است تا اين اندازه ذکاوت داشته باشد، اين گفته آشکار ميکند که کساني چنين نقشي را براي او برنامهريزي کرده بودهاند.
همچنين درباره فائقه آتشين (گوگوش) نوشته شده: مورد بعدي از اين گروه، فائقه آتشين است. درباره او و زندگياش مطالب زيادي گفته شده و از آنجا که در لابهلاي زندگي او هرزگي و لااباليگري فراوان بوده، نيازي به بازگويي نيست. منتها اين موضوع قابل توجه است که اين خواننده دربار پهلوي اکنون از جان مردم ايران چه ميخواهد؟ آيا او واقعاً دوستدار مردم ايران است؟ مهمتر آنکه مردم ايران چنان نگونبخت و بيچاره شدهاند که يک خواننده آنچناني بايد براي آنها خط و ربط تعيين کند؟
در فيلمي مستند از سالهاي قبل از انقلاب، در يک صحنه او در کاخ شاه در حال اجراي برنامه براي خانواده پهلوي و برخي ميهمانان نشان داده ميشود و دوربين لحظهاي رضا پهلوي را شکار ميکند که با ريتم آهنگي که نواخته ميشود خود را تکان ميدهد و محو تماشاي اطوارهاي گوگوش شده است. در همان فيلم صحنههاي بسيار ناراحتکنندهاي از فقر و فلاکت مردم در مناطق مختلف ايران نمايش داده ميشود تا تضاد کامل دربار و جامعه، بيان گردد.
همچنين در بخشي از اين گزارش با عنوان «زنان عليه مردان!» به مايكل لدين اشاره شده و آمده است: در سال 2004 مايکل لدين در يک جلسه دوستانه با برخي اعضاي اپوزيسيون ايراني خارجنشين توصيه کرده بود که براي مقابله با جمهوري اسلامي و براي جلب توجه مردم به خود و دور کردن آنها از حکومت، از زنان زيبا و معروف استفاده کنند! مايکل لدين يکي از پستترين دشمنان مردم ايران است که در تمام طول رياست جمهوري جورج بوش به او و کاخ سفيد فشار ميآورد که عليه ايران دست به اقدام نظامي بزند. وي از اعضاي مؤسسه امريکن اينترپرايز است که يک مؤسسه صهيونيستي معروف و يکي از بازوهاي فکري لابي اسرائيل در آمريکا به شمار ميرود.
ظاهراً توصيه او در زمينه استفاده از زنان معروف عليه جمهوري اسلامي ايران امروز چنين به کار بسته شده است و متأسفانه توسط کساني که چنين انتظاري از آنها نميرفت. امروز ديگر حتي براي تحليلگران نسبتاً مستقل غرب هم تريدي نمانده که کليد اين پروژه از مدتها پيش خورده بود و با اعطاي جايزه نوبل به شيرين عبادي آشکار شد و مراحل اجرايي آن روند شتابندهاي به خود گرفت. يادآوري اين نکته خوشايند نيست اما قرار دادن نام يک زن ايراني در رده سوم صد متفکر اثرگذار جهان در سال 2009 نيز بخشي از همين پروژه است.
در پايان اين گزارش چنين اشاره شده: ادوارد برمن کتابي دارد به نام «کنترل فرهنگ» که کتاب جديدي نيست اما بسيار معتبر است و اطلاعات آن با گذشت زمان کهنه نميشود چون تحليل استفاده سرمايهداري غرب از فرهنگ است. او در اين کتاب توضيح داده که چگونه سرمايهداران آمريکايي که اغلب يهودي و طرفدار و حامي صهيونيسم هستند، براي هر دلاري که در زمينه فرهنگ هزينه ميکنند دهها دلار انتظار برداشت دارند. او همچنين به صراحت به جوايز فرهنگي اعطايي بنيادها و مؤسسات فرهنگي غرب اشاره ميکند و آنها به عنوان مجريان سياستهاي کلان سرمايهداران غرب معرفي مينمايد.
گفتنی است رنگ سبز آويخته بر برهنگاني چون افراد مذکور، در نگاه سطحي و نزديک شايد چندان ربطي به مبارزه استکبار با اسلام انقلابي نداشته باشد، اما در دوردست و از نگاهي ژرفتر، دقيقاً در همان جهت عمل ميکند. چنانچه اشاره شد، همنشيني رنگ سبز که در حافظه تاريخي مردم يک سرزمين با معنويت و اسلام پيوند دارد، با افرادي که نمادهاي هرزگي و فحشا و دينستيزي هستند، اين ايده را القا ميکند که اسلام ميتواند با اين نوع زندگي هم همراه و سازگار باشد؛ که بنا به فرموده حضرت امام(ره)، اين همان اسلام آمريکايي است و لذا همانطور که پیشتر نیز اشاره شد به نظر می رسد مردم متدین و مذهبی ایران زمین که احیانا اعتراضاتی نیز به برخی رفتارها از سوی حاکمیت دارند، باید هوشمندانه مسیر خود را از این دشمنان دین خدا جدا کرده و به دلسوزی های دروغین آنها وقعی نگذارند.
متن کامل این گزارش را اینجا بخوانید.
ولی آیا مواردی مانند آن در مورد بعضی ها و آقازاده همه کاره حکم نمیکند0
آیا وضعیت اقتصادی مردم نسبت به سی سال قبل بهتر شده است
آیا درصد مردم زیر خط فقر کمتر شده است0
و هزاران سئوال بی جواب دیگر0
درچنین موقعی من هم اگر سرکار و زمامدار و مرفه بی درد باشم نیز اینچنین دم از مبارزه با استکبار خواهم زد0





