در آستانه آزمودن يک آزمون تکراري
1 ) اتوبوس مديريت پرسپوليس يک بار ديگر جلوي پاي حبيب کاشاني ترمز زد. او بار اولي نيست که اين مرکب را سوار مي شود.
به نوشته قدس؛ بررسي آماري تعداد دفعات تغيير دکوراسيون باشگاه پرسپوليس به سوژه اي نخ نما براي مطبوعات تبديل شده است.
آنجا که اگر نفرات تکراري در چرخه اين تغييرات جايي نداشت روي هر صندلي اين اتوبوس يک مدير مجزا نشسته بود. انصاري فرد کوچک، کاشاني، خطيب، غمخوار، مصطفوي و انصاري فرد بزرگ و جالب اينکه اين روزها حرف از بازگشت دوباره انصاري فرد کوچک به پرسپوليس است.
پرسش اينجاست که اگر کاشاني و انصاري فرد کوچک خوب بودند چرا رفتند و اگر بد بودند که رفتند چرا برمي گردند؟
2 ) اگر از تغييرات پياپي خسته و وامانده ايم و گلايه مي کنيم معناي آن اين است که راه نجات را در ثبات مي بينيم؟ اگر چنين است پس چگونه وقتي عباس انصاري فرد کنار گذاشته شد دوست و دشمن نفسي به راحتي کشيدند که «خوب شد رفت.»
اين جمله پس از رفتن خطيب و مصطفوي و حتي همان محمدحسن انصاري فرد هم گفته شد. پس شايد اشکال اساسي به نوع چيدمان و انتخاب اين افراد باشد. پرسپوليس همچنان مديران مختلف را آزمون و خطا مي کند و در حسرت يافتن حلقه مفقوده خود است. اما اين محل مکان مناسبي براي چنين آزمون و خطايي هست؟
آيا وقت آن نرسيده که «بهترين» انتخاب شده و بر مسند مديريت پرسپوليس قرار گيرد. بهتريني که هر روزش به جنگهاي مطبوعاتي نگذرد. سرخود مربي اش را اخراج نکند، بازيکنان به خود اجازه شورش عليه او را ندهند.
دستش هميشه پيش سازمان دراز نباشد و چند صد ميليون پول را از خودرو او به سرقت نبرند. کسي که روزي که رفت يا کنار گذاشته شد صداي «وامصيبتاي» منتقدان بلند شود. اين «بهترين» چه کسي مي تواند باشد. چنين فردي را سراغ داريد؟
3 ) حبيب کاشاني که قرار بود فقط سرپرست باشگاه باشد تا يک هفته ديگر مديرعامل انتخاب شود دست به تغييراتي گسترده در باشگاه زده و از مسؤول روابط عمومي تا آبدارچي را جابه جا کرده است.
اين طبيعي است که هر کس با تيم خود کار کند، اما بهتر نبود اين انتخابها و تغييرات به مديرعاملي سپرده شود که قرار است از اين پس در اين باشگاه روزگار بگذراند يا شايد هم کاشاني تصميم به ماندن گرفته است و بر همين اساس تمام محارم را براي اداره باشگاه فراخوانده است.
پس تعحب نکنيد اگر همين روزها سر و کله حميد استيلي رفيق گرمابه و گلستان کاشاني هم در حوالي پرسپوليس پيدا شود. اتفاقي که موجي از حاشيه هاي جديد را در پي خواهد داشت.
4 ) پرسپوليس چهره عوض مي کند. مدام «فرم» جديدي به خود مي گيرد، اما آيا تغييرات در «فرم» تنها راه نجات اين باشگاه است در حالي که ساختار همچنان بيمار و معيوب است. پرسپوليس در درآمدزايي عقيم است.
پروژه خصوصي سازي آن به بن بست خورده و مردان متمول هم جز حاشيه چيزي براي آن ندارند. آيا تفاوتي مي کند که ساکن اين خانه سست و بي بنيان چه کسي باشد؟


