ماهیهای خشمگین این ظرف
آنچه طي شش ماه اخير در فوتبال ايران سپري شد، دل همه عاشقان فوتبال اين مرز و بوم را به درد آورد. حذف تيم ملي ايران از مسابقات جام جهاني حادثه كوچكي نبود؛ آنچه كه پيامدهاي فني، اقتصادي و روانشناسانهاش پرشمار بودند.
به نوشته دنیای فوتبال؛ در عين حال اسطوره فوتبال معاصر ايران، علي دايي، در كانون بحران قرار داشت. او خشمگين شد و مورد عتاب قرار گرفت و سرانجام با وداعي تلخ تيم ملي را ترك كرد. او به نسل طلايي ده سال پيش فوتبال ايران تعلق داشت. همان نسلي كه ساير مردانش پا به دنياي مربيگري گذاشته و متاسفانه تاكنون كارنامه قبولي نگرفتهاند. آنچه ميآيد برتافته از دلتنگيهاست، و نه نيش و كنايه. درد دلي است با همه آنهايي كه اين فوتبال و اين جوانان را از ته دل دوست دارند.
علی دایی: كاپیتان نسل طلایی
كاپیتان نسل طلایی همه ركوردها را میشكند. بیشترین تعداد بازی ملی و بيشترين تعداد گل زده را. روزی فرا میرسد كه كاپیتان نسل طلایی در رده بیستوششم سیاهه بازیكنان برتر تاریخ فوتبال جهان قرار میگیرد. روزی فرا میرسد كه كاپیتان نسل طلایی تنها بازیكن آسیایی در سیاهه برترینهای تاریخ فوتبال میشود. روزی فرا میرسد كه كاپیتان نسل طلایی دروازه چلسی و میلان را هم باز میكند. و سرانجام روزی فرا میرسد كه كفشها را آویخته و به مربیگری روی میآورد. اما كاپیتان نسل طلایی بلندپرواز است. او به رهبری تیم ملي میاندیشد و احتمالا به ریاست كنفدراسیون آسیا.
كاپیتان نسل طلایی شكيبا نیست و به تجربهاندوزی روی نیمكت مربیگری اعتقادی ندارد. كاپیتان نسل طلایی مربی تیم ملی میشود. كاپیتان نسل طلایی قول میدهد تیم ملی را راهی جام جهانی آفریقای جنوبی كند. كاپیتان نسل طلایی فارغالتحصیل دانشگاه شریف است و به زبان ریاضی سخن میگوید. او میگوید تیمش "صددرصد" راهی آفریقا خواهد شد. اما دیدارها یك به یك سپری میشوند و احتمال صددرصد كمتر و كمتر. هشتاد، شصت، چهل، بیست...
مردم و تماشاگران نگران میشوند ولی كاپیتان نسل طلایی حوصله مردم و تماشاگران را ندارد. كاپیتان نسل طلایی تحمل رسانهها را ندارد. كاپیتان نسل طلایی تصور میكند فلك برابرش لشگر آراسته. كاپیتان نسل طلایی تصور میكند همه، خصوصا خبرنگارها و عكاسها از او متنفر هستند. كاپیتان نسل طلایی تصور میكند همه انتظار سقوطش را میكشند.
كاپیتان نسل طلایی شبها خوابش نمیبرد. كاپیتان نسل طلایی روزها را با اخم، ناسزا و فریاد سپری میكند. كاپیتان نسل طلایی خشم طرفداران را برميانگيزد. كاپیتان نسل طلایی، مردم را برابر تیم ملی قرار می دهد. كاپیتان نسل طلایی، مردم را به دادن شعار علیه تیم ملی تحريك میكند. كاپیتان نسل طلایی اشك بر چهره آنها جاری میسازد. كاپیتان نسل طلایی باز هم بر صددرصد بودن صعود تیمش تاكید میكند ولی متاسفانه مردم با انگشتانشان امتيازهاي باقیمانده را میشمرند و دیگر سخنانش را باور نمیكنند.
كاپیتان نسل طلایی مربی ملی خوبی نیست. تیم كاپیتان نسل طلایی به زحمت گل میزند. تیم كاپیتان نسل طلایی در پانزده دقیقه پايان بازیهایش به راحتی گل میخورد و اندوخته تك گلیاش برابر كره و عربستان را به آسانی از كف میدهد. تیم كاپیتان نسل طلایی در میان پنج تیم، چهارم میشود. تیم كاپیتان نسل طلایی پایینتر از كره جنوبی، كره شمالی و عربستان قرار میگیرد. تیم كاپیتان نسل طلایی راهی جامجهانی نمیشود. تیم كاپیتان نسل طلایی آفریقای جنوبی را فراموش میكند. اما مردم و تماشاگران نمیخواهند آفریقای جنوبی را فراموش كنند.
كاپیتان نسل طلایی كنار گذاشته میشود. كاپیتان نسل طلایی ديرهنگام كنار گذاشته میشود. كاپیتان نسل طلایی اعتقاد دارد فوتبال ايران قدرش را نمیداند. كاپیتان نسل طلایی اعتقاد دارد ماهی بزرگی در ظرف كوچك فوتبال ایران است. كاپیتان نسل طلایی باید ریاست كنفدراسیونی آسیا را فراموش كند.
احمدرضا عابدزاده: عقاب آسیا
دروازهبان نسل طلایی در آخرین بازی مرحله مقدماتی مسابقات جام جهانی 1998 در استرالیا دو گل دریافت میكند ولی آنقدر میدرخشد تا تیم سرانجام راهی فرانسه شود. دروازهبان نسل طلایی عنوان عقاب آسیا را بدست میآورد، عنوانی كه به آن مینازد و مینازند. عقاب آسیا در جام جهانی بازوبند كاپیتانی را بر بازو میبندد. عنوانی برای دل سپردن به رویای پرواز همیشگی در آن بالاها.
عقاب آسیا در جام جهانی، در شهر لیون كوهی از هدیه به كاپیتان ایالات متحده تقدیم میكند. عقاب آسیا با چهره بشاش و اعتماد به نفس بالایش آن روز را برای همه خاطرهانگیز میسازد. عقاب آسیا با شیرجههای تماشاییاش ضربههای مهارناپذیر فرانكي هايدوك و كابی جونز را دفع میكند. عقاب آسیا یك گل دریافت میكند و كیسی كلر دو گل. عقاب آسیا میبرد و كیسی كلر میبازد.
یك دهه سپری میشود و موهای عقاب آسیا به سفیدی میزنند و چروكها به صورتش هجوم میآورند. عقاب آسیا پس از سپری كردن یك دوره مبارزه جانانه با بیماری بار دیگر به فوتبال روی میآورد و همه از بازگشت سلامتیاش خوشحال میشوند. اما عقاب آسیا سهمش را از كیك مربیگری فوتبال باشگاهی ایران میخواهد. عقاب آسیا میخواهد یك تكه بزرگ كیك را درون بشقابش قرار دهند.
اما عقاب آسیا تجربه مربیگری ندارد. عقاب آسیا فرصت سپری كردن دورههای مربیگری را نداشته و خلق تندی هم یافته. عقاب آسیا به پذیرش عنوان مربی دروازهبانان پیروزی قناعت میكند. اما عقاب آسیا این تكه كیك را برای خود كوچك میداند. عقاب آسیا هم اعتقاد دارد ماهی بزرگ این ظرف خیلی كوچك ـ مربی دروازهبانان تیم پیروزی- است و شاید برخلاف علی دایی حق داشته باشد.
عقاب آسیا اعتقاد دارد باید جلوتر از كرانچار بایستد، جلوتر از حسین عبدی. جلوتر از خیلیهای دیگر. عقاب آسیا اعتقاد دارد اگر كرانچار و عبدی در طول نود دقیقه، ایستاده بازی را تماشا میكنند و دستور صادر میكنند، او هم باید بایستد و دستور صادر كند. بنابراین عقاب آسیا در طول برگزاری بازیها نمینشیند، می ایستد و دستانش را به یاد آن سالها همیشه بالا میگیرد و گاه و بیگاه دستوراتی صادر میكند كه به نظر نمیرسد كسی در میدان به آنها گوش كند.
عقاب آسیا دلش گرفته، همین طور دل طرفدارانش. موهای عقاب آسیا به سفیدی زده و چروكها به صورتش هجوم آوردهاند. زمان چه زود سپری شده. لعنت به سال. لعنت به ماه. لعنت به هفته. لعنت به روز. لعنت به ساعت. لعنت به دقیقه. لعنت به ثانیه. ای كاش زمان همان ده سال پیش پس از بازي با ایالات متحده برای عقاب آسیا متوقف میشد. ولی متوقف نشد و همه چیز به سرعت به تاریخ پیوست.

حمید استیلی: گلزن بازی آمریكا
21 ژوئن 1998 در ورزشگاه ژرلاند شهر لیون. دقیقه 40 و 21 ثانیه. جواد زرینچه از جناح راست نفوذ كرده و توپ را سانتر میكند. توپ روی سر بازیكنی فرود میآید كه گلزن نیست. ولی توپ با ضربه سر او كه گلزن نیست مسیر قوسی را پیموده و از فراز دستان كیسی كلر بر تور دروازه ايالات متحده بوسه میزند. ملتی از ته دل فریاد میزند. همه از شادی بپا خواسته و یكدیگر را در آغوش میكشند. همه به خیابانها میریزند تا شادیشان را از آن ضربه سر قوسی با هم تقسیم كنند. آن گل با كمی اغراق "گل قرن" خوانده میشود.
تاریخیترین گل بازی فوتبال این عصر به حمید استیلی تعلق مییابد. به هافبك خستگیناپذیر آن دوران و مربی خسته این دوران. یك دهه سپری شده و گلزن بازی آمریكا سرانجام به آرزویش میرسد. او سرانجام پس از انتظار و كشمكش مرد اول نیمكت یك تیم لیگ برتری می شود. او سكان یكی از معدود باشگاه های خصوصی در فوتبالی كه سر تا پايش دولتی است را در دست میگیرد. همه با امید به گلزن بازی آمریكا روی نیمكت این باشگاه خصوصی نگریسته و برایش آرزوی موفقیت میكنند.
گلزن بازی آمریكا، ستارههای پرشماری را دور خود جمع میكند: علی كریمی، حسین كعبی، حامد كاویانپور و فریدون زندی را. گلزن بازی آمریكا، مربی كهكشانیهای فوتبال ایران میشود. گلزن بازی آمریكا، حشمت مهاجرانی مربی افسانهای تیم ملی ایران سه دهه پیش را كنار خود میبیند. اما گلزن بازی آمریكا پس از یكی دو بازی درميیابد مرد اول بودن روی نیمكت داغ چندان آسان نیست.
درميیابد تیمش هر چه گل میزند بیشتر گل می خورد. درميیابد دروازه علی نظر محمدی چه لاقیدانه باز میشود. درميیابد حسین كعبی بدترین مدافع راست تاریخ تیم ملی بوده. درميیابد علی كریمی یك روز خوب است و دو روز بد. درمیيابد نمیتواند با فریاد كشیدن و بیرون زدن رگ گردنش تیم را به سوی پیروزی روانه سازد. درمیيابد نمیتواند روی نام حشمت مهاجرانی برای كسب پیروزی حساب كند.
گلزن بازی آمریكا بی حوصله میشود. روزنامهها به گل او به كیسی كلر اشاره نمیكنند و گزارشگرها آن خاطره را به رخ نمیكشند. بازيكنانش نمیدانند مربی كه برابرشان ایستاده گل قرن را زده. همه به جدول لعنتی لیگ نگاه میكنند، فقط به جدول. تیم او در همان چند هفته اول دو گل زده ولی یازده گل هم خورده. همه به جدول لعنتی لیگ نگاه می كنند. فولاد در قعر جدول فقط هفت گل و ابومسلم باز هم قعر جدولی فقط نه گل، كمتر از تیم گلزن بازی آمریكا.
گلزن بازی آمریكا حساس و زخم پذیر میشود. گلزن بازی آمریكا حوصله اطوار بازيكنانش را ندارد. حوصله ستارههایش را. گلزن بازی آمریكا ادای فریدون زندی كه بین دو نیمه در رختكن، بطری پلاستيكي آب را به دیوار می كوبد، تحمل نمیكند. فریاد میكشد و رگ گردنش بیرون میزند. گلزن بازی آمریكا به عنوان یك شهروند غیرتی تهرانی كتش را درمیآورد و حق پسر آلمانی- ایرانی آلوده به مظاهر غربی را برابر همه كف دستش می گذارد. پسر آلمانی -ایرانی آلوده به مظاهر غربی هم پاسخ ضربههای شهروند غیرتی تهرانی را میدهد. خبرنگارها از ته دل ذوق میكنند. ولی هیچ یك از اینها از تعداد گلهای خورده كهكشانیها كم نمیكنند.
خداداد عزیزی: غزال تند پای آسیا
آن صحنه بخشی از شیرینترین خاطرات همه ما می شود. همان لحظهای كه او دروازه استرالیا را میگشاید و مارك بوسنیچ بهتزده بر زمین باقی می ماند. استرالیا دو – ایران دو. او یكی از تاریخیترین گلهای فوتبال ایران را به ثمر میرساند تا ملتی پایكوبی كنند. جایی كه او، خداداد عزیزی را، غزال تند پای آسیا میخوانند.
غزال تند پای آسیا به سیاق همتایانش پا به دنیای مربیگری میگذارد. اما غزال تندپای آسیا خوش اخلاق نیست. غزال تند پای آسیا متلك می گوید. غزال تندپای آسیا فریاد میزند. غزال تندپای آسیا از حصار دور زمین بالا میرود تا پاسخ تماشاگران آن سوی حصارها را بدهد. غزال تندپای آسیا میهمان دائمی كمیته انضباطی است. غزال تندپای آسیا محروم میشود. غزال تندپای آسیا بخشوده میشود و دوباره محروم میشود.
غزال تندپای آسیا مربی ابومسلم میشود. غزال تندپای آسیا طی یك بازی با بیرون كشیدن یكی از بازيكنانش و ده نفره كردن ابومسلم نام خود را در كتاب ركوردهای دنیای فوتبال جاودانه میسازد. غزال تندپای آسیا از ابومسلم اخراج می شود. غزال تندپای آسیا طی دیدار پیام مشهد و مقاومت سپاسی یك خبرنگار ورزشی را به شدت مضروب میكند. او حد نصاب امتیاز منفی برای رهبری تیمهای لیگ برتری را از آن خود میكند، یك ركورد دیگر.
غزال تندپای آسیا، خراسان را ترك میكند. غزال تندپای آسیا به جنوب میرود. به استقلال اهواز. غزال تندپای آسیا از سوی كمیته انضباطی ممنوعالمصاحبه می شود. غزال تندپای آسیا اهمیتی به جریمهها و محرومیتها نمیدهد. غزال تندپای آسیا عاشق حرف زدن و متلك انداختن است. غزال تند پای آسیا با نشستن روی نیمكت كنار زمین و همراهی نكردن مردانش به رختكن بین دو نیمه دیدار با ذوبآهن نام خود را بار دیگر در كتاب ركوردهای دنیای فوتبال جای می دهد. غزال تندپای آسیا میگوید چیزی ندارد تا به تیمش بدهد و استعفا میدهد.
غزال تندپای آسیا میگوید بیست سال برای تیم ملی مرارت كشیده. میگوید برای این فوتبال جان كنده. میگوید اگر او نبود تیم ملی راهی جام جهانی فرانسه نمی شد. غزال تندپای آسیا هم مثل علی دایی خود را ماهی بزرگ ظرف كوچك فوتبال ایران میخواند.
نسل طلایی با خشم به گذشته مینگرند. همه شان. ده سال از آن روزهای خوش سپری شده و افسوس كه آن نسل چیزی برای اعطا كردن به فوتبال ایران ندارد.


