فلسفه كاری روژه فدهرر براي 2010
قبول شكست در فينال مسابقات اخير تنيس يو.اس.اوپن چهارمين و آخرين گرنداسلم اين ورزش در سال جاري كه به مدت 15 روز در نيويورك برگزار شد، قطعا براي روژه فدهرر تلخ بوده است، اما اين تنيسور 28 ساله سوئيسي ميگويد اين ماجرا را از ياد خواهد برد و تلاشش را براي افزودن بر فتوحات بزرگ 8 سال اخير خود از نو شدت خواهد بخشيد. فدهرر، فاتح هر 5 دوره گذشته اين رقابتها بود، اما اينبار در فينال بعد از 4 ساعت و 6 دقيقه تلاش و در فينالي 5 سته با نتيجه 2 - 3 تسليم خوان مارتين دل پوترو از آرژانتين شد كه 22 ساله است و 96/1 متر قد دارد و در دو سه سال اخير پيوسته در حال ارتقا در جدول جهاني تنيس مردان بوده و اينك صاحب رتبه ششم در آن است.
به نوشته جام جم و به نقل از واشینگتنپست؛ فدهرر در اواخر بهار و اوايل تابستان امسال با كسب اولين قهرماني خود در اوپن فرانسه و ششمين عنوان اولياش در ويمبلدون تعداد عناوين قهرمانياش در مسابقات بزرگ چهارگانه اين ورزش را به عدد 15 رسانده و بالاتر از پيت سمپراس 15 گرنداسلمي ركورددار اين رقابتها شده بود، اما دل پوترو در نيويورك چيز ديگري بود و در نيمه نهايي رافائل نادال اسپانيايي را هم صفر 3 شكست داده بود. فدهرر در 18 گرنداسلم اخير در 17 تا فيناليست شده بود و در كل عمرش براي بيست و يكمين بار بود كه حضور در فينال اين گونه رقابتها را تجربه ميكرد.
دل پوترو در نقطه مقابل براي اولين بار بود كه به فينال يك گرنداسلم ميرسيد، اما او كه بزرگ شده شهر تانديل آرژانتين است و از كودكي خواب قهرماني در گرنداسلمهاي تنيس را ميديد، با بازي قدرتياش در برخي مقاطع از ديدار فينال، رقيب نامدارش را كه براساس دستاوردهايش بايد ناگزير برترين تنيسباز تاريخ به حساب آيد، از صحنه خارج و بازنده كرد.
گلهاي ندارم
اگر فدهرر اين فينال را هم مثل 5 ديدار نهايي قبلياش در نيويورك ميبرد، بعد از بيل تيلدن آمريكايي در دهه 1920 اولين تنيسوري ميشد كه يو.اس.اوپن را در 6 نوبت متوالي فتح كرده است، اما چنين نشد، با وجود اين او در اوايل پاييز 2009 و در حالي كه از مسابقات بزرگ اين سال فقط تورنمنت مسترز (اساتيد) مانده است، در تشريح وقايع گذشته و توصيف فلسفه كاري خويش ميگويد: «امسال در فينال هر 4 گرنداسلم تنيس حاضر بودم و دو تا را بردم و در دو مورد ناكام شدم. امري قابل قبول و حتي كارنامهاي عالي است. من حتي در مسابقه اخيرم با دل پوترو فقط دو امتياز ميخواستم كه كار را تمام كنم.
با اين حال گلهاي ندارم، نميتوان هميشه پيروز بود و نميشود همه چيز را با هم داشت. غلبه بر ناراحتي شكستها هميشه سخت است، اما اين يكي آسانتر است زيرا در ماههاي اخير دستاوردهايي عالي داشتم. من بايد خود را براي حضور در تورنمنتهاي بعدي و فتوحات آتي آماده كنم.»
با اين حال اين شكست جاي تعجب و بررسي داشت، زيرا اگرفدهرر در پاريس از ابتدا لرزشها و چند پيروزي متزلزل در راه شكستن طولاني ناكاميهايش در آنجا و به فراموشي سپردن شكستهاي خود در 3 فينال متوالي سالهاي 2006 تا 2008 (در برابر رافايل نادال اسپانيايي) را داشت، در فلاشينگ مورو وي از مرحله اول تا فينال پرشكوه ظاهر شده و حريفانش را با نتيجه صفر 3 و با اقتدار مغلوب كرده بود. همان قهرماني كه سرانجام وي را در تنها گرنداسلم برگزار شده روي زمينهاي خاكي در صدر نشانده بود و آنگاه پس گرفتن عنوان قهرماني روي چمنهاي ويمبلدون از يك رافايل نادال غايب و به دور از فرم ايدهال ،وي را به بالاترين درجات روحي رسانده بود و او مثل سالهاي 2006 و 2007 هنگامي كه 3 گرنداسلم از 4 گرنداسلم موجود را برد جلوه ميكرد. اين ملاحظات بهتر از هر معادلهاي اهميت برد دلپوترو در برابر وي را در فينال نشان ميدهد.
فدهرر در نيمه نهايي در مقابل نوواك ژوكويچ هم عالي نشان داده بود، اما در فينال كم آورد و در برخي راليها دلپوترو بشدت به وي ضرب شست نشان داد.
خستگي مفرط
چه فاكتورهايي اين تفاوت را رقم زد؟ فدهرر مدعي است تولد فرزندان دوقلويش در تابستان امسال و مسووليتهاي حاصله از تمركز او بر كارش، از كارايياش نكاسته است، بنابراين بايد تئوري خستگي او در پايان فصلي طولاني و اين نكته را كه او فشاري فراوان را متحمل شد تا رتبه اولي را در جدول جهاني تنيس مردان از نادال در اوايل تابستان پس بگيرد و اين امر را كه فشار ذهني حضور در گرنداسلمها خردكننده است، وارد محاسبات كرد و خود او نيز منكر اين مساله نيست.
تنيسور سوئيسي در ستايش هنرهايي مانند فراموشي وقايع ناگوار و لزوم جنگندگي ميگويد: «گاهي اين مسابقات انسان را بيش از حد فرسوده ميكند. واقعيت اين است كه در ماههاي پاياني سال (ميلادي) نياز به استراحت و رفع خستگي را به طور جدي حس ميكنم. گاهي در سكوت شب و در تنهايي خويش نيز بايد به چيزي فكر كنيد كه همان روز رخ داده است و شايد مثبت نبوده باشد.من تمريناتم را از سر گرفتهام تا در تورنمنتهاي داخل سالن مادريد و پاريس شركت كنم و سپس براي حضور در مسترز به لندن بروم. از حالا نقشههايم براي سال 2010 را هم كشيدهام، اما فقط يك تصوير كلي است. اين را ميدانم كه به عنوان قدم اول بايد در اوپن استراليا در اين سال به ميدان بيايم، اما بعد از آن برايم روشن نيست. آنچه به دور از ترديد است، اين كه بايد باخت اخير در برابر دل پوترو را از فكر و انديشهام خارج و به سمت آينده حركت كنم. فقط از اين طريق ميتوانم تنيسور ستاره يك جهان بمانم.»



