وقتي كه شر، خير ميزايد!
برخلاف آنكه فلاسفه در طول تاريخ كوشيدهاند تا عناويني چون «خوب» و «بد» را به صورت مطلق براي بشريت توصيف و ترسيم كنند، بيش از چهار ميليارد سال تكامل انسان، از يك موجود تك ياختهاي ذرهبيني تا حيوان عاقل و ناطق امروزي، به او ثابت كرده كه هيچ چيزي به صورت مطلق وجود ندارد جز ذات اقدس احديت كه كل است و جز است و تمام است و كمال.
به نوشته گل؛ براساس همين منطق حتي اخلاقيات هم جنبهاي نسبي پيدا ميكنند و بد و خوب معناي مطلق خود را از دست ميدهند. با از دست رفتن واژههاي مطلقگرايي چون بد و خوب، امكان ارزيابي اتفاقات و ماجراهاي روزمره هم به صورت مطلق از بين ميرود و به همين راحتي ديگر هيچ رخدادي «مطلقا» خير يا شر نيست.
براي مثال ميتوانيم به جنگ اشاره كنيم. بدون ترديد «جنگ» در افكار مطلقگراياني كه از داشتن رواني سالم سود ميبرند، جزو رسته بدهاست، اما همين «جنگ بد» ميتواند فوايد زيادي در بر داشته باشد. با تغيير نگرشمان ميتوانيم ببينيم كه از دل همين «جنگ بد» جنگاوراني شربت شهادت مينوشتند و در قوم يا فرهنگي جاودانه ميشوند.
در مثالهايي روزمرهتر ميتوانيم معناي ملموستري براي اين نظريه پيدا كنيم. در طول و ضمن يك مراسم عزاداري، دو دل داده با يكديگر آشنا ميشوند و به اين ترتيب از دل يك «شر» به تمام معنا، «خيري» عظيم رخ عيان ميكند يا مراسم عروسي و شادماني دختري كه از ديد همه نزديكان، فاميل و آشنايان وي، امري به واقع «خير» است، براي عاشق شكست خورده او، كه دورتر از داخل اتومبيلي رنگ و رو رفته، پنهاني شاهد برگزاري اين مراسم است، يك «شر» واقعي است و...!
كمتر از يك ماه پيش هواپيماي مسافربري توپولف شركت كاسپين كه از تهران عازم ايروان بود، در حوالي قزوين سقوط كرد تا متاسفانه هشت تن از نوجواناني كه تحت نام تيمملي جودو با اين هواپيما راهي اردوي ارمنستان بودند، با ديو سياه مرگ روبهرو شوند.
مصيبتي كه به جامعه ورزش ايران وارد شده بود، زماني كه فهميديم سه (و به قولي چهار) تن از جودوكارهاي تيمملي نوجوانان، با نام و شناسنامه جعلي در اين تيم حضور داشتند و بدتر از همه وقتي فهميديم با كمال تاسف ظاهرا مسوولان فدراسيون جودو هم از اين اتفاق تلخ با خبر بودهاند و اين تقلب ناجوانمردانه و غيرورزشي با اطلاع، آگاهي و حتي نظارت دقيق مسوولان انجام شده، صد چندان شد.
چگونه ميشود دو جودوكار، در سال 83 با نام واقعي در مسابقات جودوي نوجوانان لرستان شركت كنند و اول شوند و در سال 84 همان افراد با نامي جديد در مسابقات مجددا به مدال برسند و هيچكس هم متوجه نشود؟!
البته اين روزها كه در عمل شاهديم بلند پايهترين مقامات سابق سياسي هم ميتوانند ناگهان تا حد يك جاسوس سقوط كنند، باور هر اتفاق ديگري، هرچقدر هم كه باور نكردني و عجيب باشد، آسانتر از قبل شده است و به اين ترتيب حالا راحتتر ميتوان ديد كه مادر داغديده فلان جودوكار مليپوش بر سر مزار فرزند قهرمانش، او را با نام ديگري صدا ميكند و تعجب نكرد!
سقوط يك هواپيماي مسافربري وطني، بيهيچ ترديدي از نگاه همه فلاسفه مطلقانديش قديم و جديد ايراني، اتفاقي تلخ است كه جايي جز رده «بد»ها براي آن وجود ندارد.
درست است كه از ميان همين به ظاهر بد مطلق، شري اظهر من الشمس بروز كرده تا تلخي سقوط هواپيما در نظرمان صد چندان شود، اما با اندكي اعمال تغيير در زاويه نگاهمان و در صورت آنكه در برابر اين افشاگري بيرحمانه طبيعت، درست و اصولي موضعگيري كنيم و با آنچه كه صغر سن و «ناجوانمردي بينالمللي ورزشي» نام دارد، ريشهاي مبارزه كنيم، شايد شري به اين وضوح و عظمت، شروعي باشد براي رسيدن به خيري عظيم. خيري كه آبروي كشورمان در گروي رعايت آن است.


