چشمها را بايد بست؟!
بايد پرسيد. سوال كرد و انتظار شنيدن پاسخ قانع كننده نداشت. شايد در تمام جهان اين تنها سازمان ليگي باشد که با اين همه انتقاد مواجه است و اهميتي به آنها نميدهند. اين تنها سازمان ليگ دنياست که با اين همه سوال در مورد ضعفهاي منشور اخلاقياش مواجه است و جوابي منطقي به آنها نميدهد.
به نوشته اعتماد ملی؛ در جايي که هيچکس هيچگاه اشتباهي را نميپذيرد، اينجا هم نبايد انتظار داشت مسوولان سازمان ليگ به اشتباه خود اعتراف كنند اما همين كه آنها در پي هر انتقاد، پس از مكثي كوتاه، سفسطه را شروع ميكنند، كافي است تا بدانيم كه سازمان ليگ پي برده که با منشور اخلاقي خود در فوتبال چه کرده است. دخالت در زندگي شخصي بازيکنان، ورود به وظايف قوه قضائيه، صادر کردن حکم محکوميت براي افراد بدون تشکيل محکمه و بدون آنکه مرجعي براي دادخواست باشد همگي ايراداتي است که ميتوان به اين منشور وارد کرد.
جالب اينکه با اين منشور سازمان ليگ به جاي اينكه به دنبال راهي براي كاهش تخلف فوتباليستها باشد تصويب كرده كه روزنامهها و روزنامهنگاران ورزشي بايد ضمن تمجيد از منشور، تخلفهاي غيرورزشي فوتباليستها را هم منتشر نكنند تا خداي نكرده در اين اعمال زشت همراه آنها نشوند. سازمان ليگ ميتواند براي تصويب چنين موضوعي نيات مختلفي داشته باشد؛ از پاك كردن فضاي فوتبال كشور گرفته تا كنترل همه عوامل فوتبال و حتي دور كردن خبرنگاران از منكرات، همه ميتوانند به عنوان دلايلي براي تصويب اين بند از منشور اخلاقي مطرح شوند.
اما واقعا باورش سخت است كه سازمان ليگ گمان كند اگر روزنامهها از حاشيههاي فوتباليستها ننويسند، حاشيهها ريشهكن و فوتبال ايران گلستان ميشود. به تصويب اين بند تنها ميتوان اينطور برداشت كرد كه سازمان ليگ سعي در پوشاندن ضعفها دارد. روزنامهها اگر ننويسند، هيچ اتفاق مثبتي نميافتد. شايد نتيجهاش بيشتر شدن حاشيهها به دليل كم شدن نظارت مطبوعات باشد.
روزنامهها اگر ننويسند، فوتباليستهايي كه تخلف ميكنند با خيال راحتتري كارشان را ادامه ميدهند و ديگر ترسي از اين ندارند كه كارهايشان افشا ميشود و آبرويشان برود. اگر بستن چشمها بر تخلفها باعث ريشهكن شدن فساد ميشود، چشمها را بايد بست. اما ترس اين ميرود كه در لحظه بسته شدن چشمها، اتفاقهايي بيفتند كه تا سالها، فوتبال ايران را به حاشيه ببرند و بعد هم نشود جمعشان كرد.
خندهدارتر از همه اين است كه حتي خود سازمان ليگ هم نميداند با كدام قانون و چه قدرتي ميخواهد مطبوعاتي كه مطيع مصوبههاي عجيب و غريب اين نهاد نيستند را تنبيه كند. سازمان ليگ بدون توجه به اين موضوع كه نظارت بر عملكرد روزنامهها بر عهده هيات نظارت بر مطبوعات است، توقع دارد همه روزنامهها به خاطر تهديدي كه بيشتر به شوخي ميماند و هيچ كس براي آن تره هم خرد نميكند، دست از رسالت خود بردارند و مطيع بيچون و چراي فدراسيون باشند.
طبق اين منشور اخلاقي، خبرنگاران تهديد شدهاند اگر كاري كه سازمان ليگ خواسته را انجام ندهند، اول تذكر ميشنوند، بعد تعهد ميدهند و در سومين مرحله، «كارت ورود به ورزشگاه» آنها ابطال ميشود تا به زعم قانونگذاران، به اشد مجازات رسيده باشند.
احتمالا مسوولان فدراسيون به اين فكر نكردهاند كه ابطال كارتهاي خبرنگاري، نهايتا ميتواند به اندازه خريدن و پاره شدن چند بليت ورود به ورزشگاه تاسفبار باشد. يادمان باشد كارتهايي كه به خبرنگاران داده ميشود فقط براي ورزشگاههاي تهران معتبر هستند و در شهرستانها اعتبار ندارند. اگر اعتباري هم داشته باشند، ورود به جايگاه خبرنگاران يا نشستن كنار تماشاگران تفاوتي ندارد.
جايگاههايي كه بيهيچ امكاناتي در اختيار خبرنگاران گذاشته ميشوند، با سكوي تماشاگران مو نميزنند و حفظ اين سنگرها به هيچ وجه به فروختن رسالتي كه بر عهده روزنامهنگاران است، نميارزد. هيچ روزنامه و هيچ روزنامهنگار متعهدي حاضر نيست چشمهايش را به خاطر تهديدهاي بيپايه، تذكرات بيدليل و يك «كارت خبرنگاري» ناقابل به روي واقعيتها ببندد؛ كارتي كه نهايت ارزش آن، هفتهاي دو هزار تومان است. روزنامهها حتي حاضرند هزينه بليت مسوولان فدراسيون و سازمان ليگ را هم تقبل كنند، به شرط اينكه آنها هم بپذيرند كمي لاي چشمها را باز كنند و حقايق را ببينند. موافقيد؟


