جباري، جانشين واعظ مي شود
مجتبي جباري دوباره مصاحبه کرده و عليه امير قلعه نويي موضع گيري کرده است. مصاحبه جباري شباهت زيادي به گفتگوي ماه گذشته او با يکي از روزنامه هاي ورزشي دارد.
به نوشته قدس؛ ستاره فصل قبل استقلال، معتقد است تيمش با سيستمي منسوخ و به درد نخور بازي مي کرده و تمريناتش هم ابتدايي و سطح پايين بوده و تنها به خاطر ضعف مربيان حريف، استقلال توانسته قهرمان ليگ شود.
در آن مصاحبه در واقع جباري همان حرفهاي قبلي را تکرار کرده، اما روي سوژه هاي انتقادي خود ريز شده تا حرفش را ثابت کند. اين اتفاق درست چند روز پس از صدور بيانيه باشگاه سپاهان عليه واعظ آشتياني رخ داده است؛ بيانيه اي که به مدير عامل استقلال هشدار داده بود ديگر به سرمربي سپاهان حمله رسانه اي نکند و به مشکلات باشگاه استقلال برسد.
نمي توان توالي مصاحبه هاي واعظ و جباري را به حساب برنامه ريزي منظم استقلالي ها در تخريب قلعه نويي گذاشت، اما مي توان به اين نتيجه رسيد که تأثيرات منفي قهرماني «قلعه نويي» حتي به باشگاه استقلال هم وارد شده است. نه اينکه جباري يا واعظ آشتياني از قهرماني بدشان بيايد يا ناراحت باشند که چرا قهرمان شده اند اما هر اتفاقي، همراه خودش بار و آثار جانبي دارد و موفقيت امير قلعه نويي نيز تأثيرات جانبي خود را حتي بر مجموعه استقلال وارد کرده است.
چه تأثيري؟ مجتبي جباري به عنوان يک بازيکن باهوش و دوستدار مسائل فني، به اين نتيجه رسيده که در اين فوتبال، حتي بدون پشتوانه فني و تنها با انجام چند تمرين تکراري و اجراي يک سيستم منسوخ مي توان قهرمان شد. در اين شرايط جباري به اين فکر مي کند که چگونه مي تواند در اين فوتبال پيشرفت کند؟
او روي اين نکته اصرار دارد که فيروز کريمي در استقلال، فوتبال بهتري در مقايسه با قلعه نويي بازي مي کرد، اما نتيجه نمي گرفت. بعد به اين فکر مي کند که چرا هر مربي اي بهتر کار مي کند، بدتر نتيجه مي گيرد. پس از مرور اين نکات، سرخورده مي شود و به اين فکر مي کند که فوتبال ايران، قلمرو مربيان واپس گرا شده و نمي توان با الگوهاي درست و حسابي در آن به موفقيت رسيد.
اين اسمش «سرخوردگي» است. سرخوردگي سراغ کسي آمده که خودش از قهرماني استقلال، سود مادي و معنوي کسب کرده و جام را لمس کرده است. اين يک موقعيت خطرناک براي هر آدم «کمال گرا» و پيشرفت خواهي است.
بازيکني مثل جباري نمي تواند بدون پيشرفت،خوشحال باشد حتي اگر قهرمان شود.
فوتبال ايران به چنين آدمهايي نياز دارد؛ کساني که تشنه پيشرفت باشند و آن قدر پيشرفت کنند که به جامهاي مهم و بزرگ هم دست پيدا کنند. نه اينکه با علم ناچيز به موفقيتي ناپايدار برسند و دچار توهم شوند و همان جا که بودند، بمانند. تقريباً مشابه همين سرخوردگي در باشگاه استقلال و در سطح مديريتي آن نيز وجود دارد.
واعظ آشتياني درگير اين موضوع است که اگر اين فصل قهرمان نشود، شايد باشگاه استقلال دوباره ميزبان قلعه نويي شود و به مسيري برگردد که مولد سرخوردگي است.
باشگاه استقلال با وجود موفقيت در فصل گذشته، گرفتار اين سرخوردگي است، چه برسد به کليت جامعه فوتبال ايران که هنوز نتوانسته از سد «عقب افتادگي» بگذرد و سالها درگير اين ماجراي دنباله دار است.
با آغاز فصل تازه ليگ برتر، معلوم مي شود که زور جريان «واپس گرا» چقدر است و آيا حکومت اين جريان بر فوتبال ايران ادامه پيدا مي کند يا جريان نوگرا مي تواند سد حريف را بشکند. البته اين جور رقابتها، يک پروسه طولاني است و نبايد انتظار داشت در عرض يکي دو سال، همه چيز برگردد و درست شود.


