هياهوي بسيار براي هيچ!
1) فـوتـبال معكوس! فـوتـبـال بـرعـكس! فوتبال سروته! هـركـدام را كـه مـيخواهيد انتخاب كـنـيد، اصلا واژه تازهاي بسازيد، واژهاي كه تـوانـايـي تـوصـيـف شـرايـط فوتبال ايراني را داشـتـه بـاشـد.
به نوشته کلمه سبز؛ فـوتـبـال وارونهاي كه مدعي اســت حـرفـهاي شـده يـا حـتـي در راسـتـاي حــرفـهاي شـدن در حـال حـركـت اسـت، در صورتي كه نيست، آماتور هم نيست، كه اگر بـود ارزشهـايـي حـاكـم بود كه حرف آخر را ميزدند، آن ارزشها كه رنگ باخت، توهم حرفهاي شدن حاكم شد،اما فقط توهم بود، حرفهاي نشديم، كاش ميشديم، اما ...
برگرفته از شرايط جامعه به شبه مدرنيته و شـبـهحرفهاي شدني دست يافتيم كه يك نـوزاد نـاقـص بود، دريغا كه هميشه سهم ما هـمان «شبه» است راه رفتن كبك را كه ياد نگرفتيم،هيچ! راه رفتن خود را نيز...
2) ايـن يـك مـاه و انـدي مـانده تا شروع فـصـل پـتـانـسـيل رقم زدن تمام اتفاقات در طـول فـصـل را دارد، اتـفـاقـاتـي كاملا قابل پيش بيني.
بـازياي كـه چندين سال متمادي است در حـال تـكـرار اسـت، بـدون كـوچكترين تـغـيـيــر! بــازي از هـمـيــن زمــان اسـتـارت ميخورد،اينگونه كه به يكباره همه چيز در هـالـهاي از ابهـام فـرو مـيرود، رسـانهها در گــرفـتــن اخـبــار نقـلوانتقـالات مـربيـان و بـازيـكـنان گوي سبقت را از هم ميربايند، ابتدا شايعهاي بيش نيست، شايعهاي كه به زعم كنشگران ماجرا ساخته و پرداخته ذهن خـبــرنـگـاران اسـت! و پـي در پـي تـكـذيـب مــيشــود.
امـا مـدتـي بعـد همـان مـاجـراي تكذيبي اتفاق ميافتد!
مـرحـلـه بعد انتخاب مربي است! گفتيم كـه فـوتبال وارونه! بازيكن جذب ميكنيم و بـراي آنهـا دنبـال مـربي ميگرديم! به مثابه دميدن در سرنا از سرگشادش!
مجيـد جـلالـي ميگفت: نتايج ما نتيجه مستقيـم عملكـرد ماست! اگر با اين شرايط موفق شويم تعجبآور است!
3) بــاري...بــراي انـتخـاب مـربـي نيـز شـرايـط اسـتثنايياي حاكم است. رسانهها بـه ايـن جـريـان مـيگـويـنـد; بازي با نامها! دنـيـزلـي، اسـتـويـچكف، سانتيني، رينوس ميشل، زدنك زمان، تروسيه و...اما در آخر بـه هـمـان گزينههاي هميشگي ميرسيم! هـمـان گـزيـنـههـاي دمدسـتـي كه هميشه آمـاده خـدمـتانـد، آن نامها نيز سنگهاي بزرگي هستند براي نزدن!
مـلغمهاي شكل ميگيرد تا سالي رويايي را رقم بزند، ساده، هواداراني كه دلخوش به هـمـان تـيـم رويـايياند و يك فصل تمام در انـتـظـار تـحقق وعدهها هستند، وعدههاي دل خوشكنك!
فـصل شروع ميشود و بازي همان بازي هـمـيـشگي است، فقط بازيگران آن عوض ميشوند، تغييري اتفاق نيفتاده، در برهمان پـاشـنـه مـيچـرخـد، ورزشـي كـه مـيليونها طــرفــدار دارد و قــرار اســت بــاعـث نـشـاط اجـتـمــاعــي شـود تشنـج را دامـن مـيزنـد، تـشـنـجـي سـرسـامآور، تلخ، ويرانكننده... روزهــاي بــاخـت، جـمـعـههـاي سـنـگـيـن، بغضهايي فروخورده...
4) نـاكـامـيكـه فرا ميرسد، همه دنبال مـقـصــرنـد، كميتـه بـررسـي علـل شكسـت تـشكيل ميشود، انگشت اتهام است كه به هـر طـرف مـيچـرخـد و قـهـر و آشـتـيهـاي فراواني را باعث ميشود.
در ادامـه دربـي از راه مـيرسـد و تـا چند هـفـتــه قـبـل و بـعـد، حـاشـيـه و كـريهـاي سـطحـي حـرف اول را مـيزنـد، كيفيـت بـه زيـرصـفـر ميرسد، بازي كه معمولائ مساوي اسـت، تـرسـو چـيـده مـيشـونـد، ترسو بازي مـيكـنـند ولي ترسناك كري ميخوانند! در آخـرش نـيـز تـمـاشـاگـران زمـزمـههايي سر ميدهند: فوتبال سياسي نميخوايم...
راست ميگويند؟!
حـاشـيـه حـرف اول اسـت، مـتني در كار نيست، گستره و سيطره حاشيه بسيار وسيع اسـت و الـبـتـه ردپـاي سـيـاسـيون نيز بسيار پـررنـگ! سـيـاسـيوني كه به دنبال شهرت و جـلـب حـمـايـت طـرفـداران فوتبال ورزش و خـصـوصـائ فـوتـبـال را تبديل به محله بروبيا كـــردهانـــد، آنــهـــايـــي كـــه روح ورزش را نـمـيشـنـاسـنـد، سازوكار مديريت ورزش را نـمـيدانند و با استفاده از هزينههاي گزاف از جيب بيتالمال براي خود وجهه ميخرند اما نتيجه اصلا رضايت بخش نيست ...
5) مـيگـويـنـد و گـفـتـهاند: در خانه اگر كــس اســت، يــك حــرف بـس اسـت! ايـن حـرفهـا بـارهـا و بـارهـا گفتـه شـده،امـا مـا كماكان در حال طي كردن راهي هستيم كه از سالها پيش طي ميكرديم، بيشك قدم زدن در ايــن راه نـتــايــج گـذشـتـه را بـه بـار مـيآورد،جالب اينكه تمامي انتقادات نيز به غــرض و مــرض عــدهاي كـه چشـم ديـدن مـوفقيت آنها را ندارند حواله ميشود. كدام موفقيت؟
مـعـلوم نميشود، بازندگان كه براي فرار از تيـغ انتقـادات همـه را متهـم مـيكنند و از هـمــه پـاسـخ مـيخـواهنـد، خـود بـه جـايـي پاسخگو هستند؟!
6) هـنـوز هـم نـامـي بـراي ايـن فـوتـبال انتخاب نكردهايد؟
حـق داريـد، بـايـد بـسـيـار بينديشيد، در فـوتـبـالي كه سرمربي تيم قهرمان جايي در تـيـمـش نـدارد، فـوتـبـالـي كـه قـيـمـت يك بازيكن چندبرابر قيمت واقعياش و بازده او به اندازه روزي 2 ساعت تمرين نصفه و نيمه و نـمـايـشهـايي است كه از آنان ميبينيم! فــوتـبـالـي كـه عـمـق نـدارد، فـوتـبـالـي كـه شـفـافيـت در آن معنـا نـدارد، فـوتبـالـي كـه ...بـايـد بـيش از اينها در اطلاق نامي به آن تعمق كرد، باور كنيد!


