دردنامهاي ديگر درباره مسكن
يكي از بينندگان «تابناك» در پيامي نوشت: در سال 1381 با اميد واهي خانهدار شدن به بنياد مسکن انقلاب اسلامي شهرستان کرمان مراجعه کردم و با پرداخت يک ميليون و پانصد هزار تومان به همراه يکصدو چهل نفر ديگر در پروژه واحدهاي مسکوني الغدير بنياد ثبت نام کردم. پروژهاي که در ابتدا دو ساله بود اما هفت سال طول کشيد. هفت سال با تحقير. هفت سالي بنياد هر طور كه خواست با ما رفتار کرد. پروژهاي که در سالهاي ابتدايي با وجود اينکه متقاضيان تمام اقساط درخواستي بنياد را ميپرداختند، فقط در حد يک زمين خالي وسط بيابان خدا باقي مانده بود. خدا را شاهد ميگيرم در طول اين مدت از مجموع پولي که بنياد به صورت اقساط دو يا سه ميليون توماني و در کل چهل و دو ميليون تومان از بنده گرفت؛ بيش از نصف آن به صورت وامهاي متعددي که گرفتم پرداخت شد و در حال حاضر ماهيانه مبلغ سيصدو هشتاد و يک هزار تومان اقساط وام ميپردازم.
در نهايت در سال 1387 بنياد يک باب آپارتمان بدون آب و برق وگاز و همچنين در يک محوطه خاکي بدون در ورودي در وسط بيابان تحويل ما داد. بگذريم از اينکه قيمت آپارتمانها ابتدا به نرخ روز تعيين شد، و با اعتراضهاي متعدد ما و تجمعهاي پي در پي که توسط جرايد محلي از جمله روزنامه کرمان امروز هم منعکس شد؛ در نهايت بنياد قيمتها را تعديل کرد؛ ولي راهپله و راهروها را هم جزو متراژ محاسبه کرد که در نهايت فرقي نکرد.
اعتراضهاي ما براي وصل کردن آب و برق وگاز و پمپ آب هم نتيجهاي نداد و در نهايت مالکين شخصا نسبت به خريد اشتراک و وصل آنها اقدام کردند. اما تاسفبارتر قضيه وام اين واحدهاست. طبق قراداد بنياد با بانک صادرات مبلغ هفت ميليون تومان وام مشارکتي به واحدها تعلق گرفت که با توجه به تاخير بنياد در ساخت واحدها مبلغ سه ميليون تومان جريمه ديرکرد خورده است و بنياد عنوان ميکند جريمه را بايستي خودتان بپردازيد وگرنه از سند خبري نيست. اعتراضها و تجمعهاي ما در بنياد و استانداري هم جز وعده نتيجهاي نداشته است. و ما ماندهايم و مشکلات متعدد.
کاش هرگز آرزوي خانه دار شدن نميکردم. کاش به ما هم به عنوان يک شهروند نگاه ميکردند. کاش...
مطلب خود را با کلام مولا علي عليه السلام به پايان ميبرم که فرمود: هيچ کاخي بنا نميشود، مگر اينکه کوخي ويران شده باشد.


