صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
مرگ براي همين روزها زندگي مي کند؛

فوتبال وقيح، فوتبال وحشي

کد خبر: ۴۶۶۷۲
| |
2337 بازدید

1 ) اصلاً ما جاي او بوديم، خودمان کلک خودمان را مي کنديم. دردسر زيادي ندارد. مايه اش تحمل مزه يک مشت قرص مزخرف است که هر چه باشد از به جان کشيدن تلخي زنده ماندن توي اين دار مکافات راحت تر است.

به نوشته قدس، پناه مي بري به چند بسته آرامبخش و بعد خلاص...
يک آرامش ابدي! مي خواهيم زنده بمانيم که چي؟ که تهديد به مرگ بشويم...؟!

2 ) فوتبالي که وحشي شده باشد، ديگر خوردبين و غيرخوردبين سرش نمي شود. وقتي حرمتها از ميان رفت، ديگر براي آن عاصي عوضي چه فرقي دارد که که چه خبطي مي کند؟ دستش را مي گذارد روي خرخره «شعور» و با آخرين توانش، مي فشاردش! وقتي بزرگترها «مهتري» نکردند، «کهتري» کوچکترين هنر کوچکترهاست!

3 ) نابود شديم رفت پي کارش. باشگاه استقلال عليه خودش شکواييه تنظيم مي کند تا از ليدرهايش - که قرار بود هادي هوادارانش باشند- به قوه قضاييه پناه ببرد. باشگاه پرسپوليس هم درهاي محل تمرينش را سه قفله مي کند تا ديگر کسي نتواند اسطوره اش را به مرگ تهديد کند! با سرعت نور به سمت تباهي مطلق مي رويم که اگر اين گونه نبود، دهداريهاي ديروز که ستاره تيم را به جرم لايي زدن به بازيکن ضعيف حريف با غيظ و غضب تعويض مي کردند، جاي خود را به فلاني و بهماني نمي دادند که در يک مکان عمومي، جلوي چشمهاي مبهوت و از حدقه بيرون زده، خفت هم را بگيرند و گلاويز شوند! شتاب فوتبال ايران در پيوستن به تاريکي مطلق، ديوار صوتي را هم شکسته است. ديروز اگر گلوها نذر سلامتي جهان پهلوانها ختم صلوات مي کردند و غريو «احسنت» سر مي دادند، امروز، اينجا يک نفر حنجره اش را به مزايده گذاشته تا در برابر «في» بالاتر، حتي از تهديد به قتل يک اسطوره نيز باکي نداشته باشد!

4 ) چه بر سرمان آمد که آخر و عاقبتمان چنين شد؟
چه کرديم که از عهد «اخلاق، درس، ورزش» به دوراني رسيديم که نقل و نبات کميته انضباطي مان پرونده هاي دوپينگ و تباني شد و محل تمرين محبوب ترين تيم هايمان، در هيبت لوکيشن عجيب ترين فيلمهاي اکشن درآمد؟ خدا را شکر که همه از سرصف تا ته صف توي اين فوتبال ملتزم به اصالت «هدف» هستند و از هر «وسيله اي» براي رسيدن به مقصد سود نمي برند، وگرنه خودتان قضاوت کنيد که آخر اين قصه به کدام فاجعه مي انجاميد!

5 ) قرار اين بود که فوتبال، درس زندگي بدهد و ورزشگاه، مأمن نجواهاي عاشقانه باشد. مي خواستيم آرزوهاي مان را توي اين مستطيل سبز پي بگيريم و براي جوانمردان مان هورا بکشيم. قصد کرده بوديم يک قلب باشيم در هزاران سينه و تا ابد براي هم بتپيم. اکنون اما، سياهي ها هر مرزي را در نور ديده اند و تا چشم کار مي کند، اشک و آه و حسرت جولان مي دهد. يک روز- که خيلي هم دور نيست- جاي پهلوانها روي قلمدوش مردمي بود که با ستاره هايشان زير يک سقف نفس مي کشيدند و از امجديه تا هفت تير، قهرمانهاي خود را «نگين» مي کردند، امروز اما از شوق يک مشت عايدي بيشتر، مرگ را به يک پيشکسوت وعده مي دهند!

6 ) غمگين نباش محمودخان، قسم مي خوريم که اگر نباشي، چيز زيادي را از دست نداده اي، اين سياهي ها، ارزش همنشيني با چشم هايي را که روزگاري خيره به آفتاب بود را ندارند. اصلاً «مرگ»، براي همين روزها زنده است؛ روزهايي که خوابشان بهتر از بيداري است!

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟