نگاه بوقي به رسانه
عباس عبدي در يادداشتي در «اعتماد ملي» نوشت:
تا حالا فكر كردهايم كه فرق بوق با رسانه چيست؟ مشكل از اينجا شروع ميشود كه در جامعه ما به چنين تفاوتي توجه نميشود و برخي تصور ميكنند پيشرفت تكنولوژي فقط كميت مسائل را تغيير ميدهد و تأثيري بر كيفيت ندارد. مثلا اگر در گذشته در كنار خيابان پرده نقالي را ميگشوديم و براي مستمع خياباني، داستان رستم و سهراب را پردهخواني كرده و پول جمع ميكرديم، حالا هم ميتوانيم با رسانهاي مثل راديو و تلويزيون يا روزنامه، همان كار پردهخواني را در ابعاد وسيعتر انجام دهيم. از نظر اين افراد پيشرفت تكنولوژي و راديو و تلويزيون امكان پردهخواني را در سطح كشور و حتي جهان فراهم كرده است. اين نگاه را ميتوان نگاه بوقي به رسانه ناميد. گويي همانطور كه بوق درست شده تا صداي ما را به فاصلههاي دورتر برساند، راديو و تلويزيون هم نقش بوق را براي انتقال اين صدا به اطراف و اكناف بازي ميكند. در اين نگاه، نه مخاطب تغيير ميكند و نه محتواي متن انتقالي و نه بازخوردي وجود دارد و نه مسئوليتي به ميان خواهد آمد، پس از پايان نقالي هم بايد كاسه پول را ميان جمعيت گرداند و سپس پرده را جمع كرد و جاي ديگر بساط خود را پهن كرد. البته نقالي قديم تا حدي فرحبخش و اختياري هم بود و هر كس بر حسب وسع خويش و ميزان رضايت، پولي در كاسه نقال ميانداخت، اما بوق جديد از دو جهت متفاوت است. يكي اينكه بهدليل گستردگي و صداي زياد آن، در صورت عدم رغبت، فرار از استماع آن ساده نيست و بايد آن را تحمل كرد و اعصابخردي آن را پذيرفت، اما تفاوت ديگر اين است كه در اين مورد اخير قبلا كاسه را گرداندهاند و از حساب همه مردم و حتي بيش از نياز پول كم كردهاند و نقال محترم زحمت كاسهگرداني را هم به خود نميدهد.
اما اين بخشي از ماجراست؛ بخش ديگر اين است كه مردم و جامعه بر حسب ضرورت و نياز براي خلاص شدن از انواع بوقهاي گوشخراش و اعصابخردكن، در پي دستيابي به «رسانه» هستند. «رسانه» كه در نقطه مقابل «بوق» است. فرق رسانه با بوق چيست؟ اول از همه اينكه تأثيرگذاري بوق وابسته بهشدت صوت آن يا «دسيبل» صداست. هرچه با شدت بيشتري زده شود، موثرتر است هرچند اعصاب شنونده را خرد كند اما رسانه از شدت صوت بسيار ملايمي برخوردار و در مواردي هم ساكت! است. حتما ديدهايد كسي كه دعوا ميكند، ميكوشد كه صداي خود را بلند كند و فحاشي را با صداي بلند انجام ميدهد اما كسي كه قصد آموزش و مفاهمه را دارد، طبعا و بهطور عادي، متين و با آرامش سخن ميگويد در حالي كه نميتوان فحاشي را با اين لحن آرام انجام داد.
در بيان بوقي پيشفرضهايي وجود دارد كه در بيان رسانهاي نيست. پيشفرض حقانيت پيام، ناآگاهي و بياطلاعي مخاطب، ضرورت پذيرش پيام از سوي مخاطب و... و در نهايت پذيرش آن و سردادن فرياد پيروزي از سوي بوق زننده است. آيا تا به حال يك تريلي پشت سر شما قرار گرفته و از بوق بياباني براي كنار زدن شما استفاده كرده است؟ اين حالت و نيز عكسالعمل و احساس شما، همه آن چيزي است كه در بوق وجود دارد بنابراين در بوق هرچه تن صدا را بالاتر ببريد موفقتريد، اما در رسانه برعكس. در بوق هرچه صدا كلفتتر باشد بهتر است و در رسانه كلفتي صدا نقطه ضعف است.
اگر بوق از زندگي حذف شود، نهتنها مشكلي نداريم كه از آلودگي صوتي هم خلاص ميشويم و احساس راحتي داريم، اما اگر رسانه حذف شود احساس كمبود ميكنيم. البته در جامعه ما چون رسانه را تجربه نكردهاند، درك روشني از اين كمبود وجود نخواهد داشت. بوق اعصاب خردكن است و لذا بايد زودتر از شر آن خلاص شوي اما روزنامهاي كه رسانه باشد، تو را به درون خود ميكشد و با تو همدلي و همراهي ميكند.
بوق از بوق نميترسد، در واقع بوق با بوق رقابت ميكند، گرچه هر دو به ظاهر دشمن يكديگرند، به همين دليل است كه از يكديگر نقلقولهاي فراواني را ميكنند و چه بسا حقانيت خود را با ارجاع به بوقهاي ديگر ثابت ميكنند. از همه مهمتر اينكه رقابت ميان بوقها براي آنها جذابيت هم دارد اما بوق از رسانه ميترسد و بهدليل ماهيت رسانه قادر به رقابت با آن نيست و خيلي راحت متوجه ميشود كه حضور رسانه، موجب تخته شدن دكان بوق ميشود. بنابراين دشمني بوق با رسانه راهبردي و كليدي است. چون با حضور رسانه، قاعده بازي تغيير ميكند. رسانه اصل را بر حقانيت پيام ميگذارد، امكان انتخاب را براي مخاطب فراهم ميكند، برخلاف بوق به شعور مخاطب احترام ميگذارد و آماده است كه مسئوليت رفتار و پيام خود را بپذيرد. اگر بوق وسيلهاي براي قيموميت بر افكار عمومي است، رسانه برعكس آن ابزاري براي رهايي و راهيابي و خارج شدن از قيموميت است.
دليل مخالفت و دشمني حاد بوق با رسانه نيز همين است. رسانه نيز با رسانه ديگر رقابت ميكند، اما برخلاف رقابت بوق با بوق كه منجر به بازي با حاصل جمع منفي ميشود، رقابت رسانه با رسانه بازي برد- برد و حاصل جمع مثبت براي مردم است. مفهوم بازخورد در بوق با رسانه هم متفاوت است. در بوق، بازخورد به صورت تسليم به انفعال و پذيرش مطلق است، اما در رسانه بازخورد انتقادي و فعال است، لذاست كه رسانه از مخاطب متأثر ميشود، اما بوق از مخاطب نه. در بوق فضاي اجتماعي و عينيت، به رنگ سياه يا سفيد است و چون سياه را نبايد انتخاب كرد، پس رنگ سفيد را بايد پذيرفت اما در رسانه تنها رنگهايي كه وجود ندارد سياه و سفيد است. انواع رنگهاي ديگر را ميتوان ديد و با آنها همراهي كرد و حتي خواهان افزايش برخي از رنگها در رسانه شد. مخاطب بوق گوش است، عنصري كه در اكثر حيوانات به غير از انسان هم وجود دارد و لذا براي جانداران كاربرد دارد اما مخاطب رسانه، ذهن و عقل و شعور است كه مختص انسان است.
بنابراين بوق وجه حيواني انسان را مخاطب قرار ميدهد و رسانه وجه انساني او را. از اين رو رسانه برحسب شعور مخاطب تنظيم ميشود و كاركردش ارتقاي آن است اما بوق حتي برحسب شور مخاطب هم تنظيم نميشود. از اين رو ميتوان گفت بوق مخاطب را احمق و نادان فرض ميكند و رسانه او را مطلع و دانا. آلودگيهاي صوتي يكي از بدترين آلودگيها است كه اثرات مخرب رواني دارد و حتي از آلودگيهاي هوا و آب هم تأثيرات مخربتري دارد. آلودگي صوتي را با دسيبل ميسنجند كه در مناطق شهري نسبتا بالا است، اما اگر كسي دستگاهي داشت كه آلودگي صوتي ناشي از بوقهاي «رسانهنما» را اندازه ميگرفت، آنگاه معلوم ميشد كه تا چه حد تحت تأثير اثرات تخريبي اين آلودگي هستيم و روح و روان ما تا چه اندازه دچار اختلال ناشي از اين آلودگي است و چه خوب است كه در كنار مبارزه با آلودگيهاي ديگر، گروهي هم براي مبارزه با اين آلودگي مخرب تشكيل شده و فعاليت كنند.


