شطرنج اغتشاش از دریچه سایت حامی دولت
موضوع انتخابات ریاست جمهوری آینده، یعنی دوره دهم، از جمله موضوعات مورد علاقهی عیسی سحرخیز است و او از ابراز صریح این خواسته فروگذار نکرده که با تمام وجود دوست دارد کسی رئیسجمهور شود که «اوضاع را تغییر دهد». وی در مقالهای با عنوان «آچمز» که در نشریهی الکترونیکی روز در تاریخ 11 ژانویه 2009 درج شد با تمام توان مطبوعاتی خود کوشیده است کسانی چون محمد خاتمی و میرحسین موسوی را به نامزدی برای انتخابات مذکور ترغیب کند. تا اینجا چیزی غیرمعمول نیست و بدیهی است که هرکس از فرد مورد علاقهاش بخواهد که وارد عرصهای شود و زمام کاری را به دست بگیرد. اما در نوشتهی سحرخیز نکاتی وجود دارد که نشان از فتنه است و تمایل به شرارت منتها در قالب دلسوزی و با استدلالی ظاهراً مستقل.
اما تأمل در این مقاله و توجه به برخی نوشتههایش در این رابطه گمانهای دیگری را به ذهن متبادر میکند.
به گزارش رجا نیوز؛ او در این مقاله تلویحاً از اینکه «دفترنشینی» چون میرحسین موسوی به میدان بیاید، ناخشنود است و بیشتر میپسندد او «لخت شده» و برای رأی جمع کردن به نفع خاتمی وارد عمل شود و به همان معاونت اولی رئیسجمهور اکتفا نماید! پس مشخص است که نظر سحرخیز بر خاتمی متمرکز است. اما او از کسانی بوده که در دورهی دوم ریاست جمهوری خاتمی، وی را مورد شماتت قرار میداد که چرا «در پیگیری مطالبات دمکراتیک» تعلل میکند و رو در روی ولایت فقیه قرار نمیگیرد. مواضع تند او علیه خاتمی در آن زمان، چنان موجب ناراحتی اصلاحطلبان طرفدار خاتمی شد که برای مدتها سحرخیز را بایکوت کردند. اکنون سحرخیز چه چیزی در خاتمی دیده که عاشقانه او را به نامزدی مقام ریاست جمهوری فرامیخواند؟
یکی از تخصصهای سحرخیز که در این چند سال آن را به دست آورده، توهین به رئیسجمهور کنونی است. وی در تاریخ 14 آذر 1387 با عنوان «احمدینژاد روز به روز منزویتر میشود» که در مصاحبه با دویچه وله به بهانهی طرح تحول اقتصادی گفت احمدینژاد اهمیت خود را برای محافظهکاران از دست داده است و دیگر کسی رغبتی به او ندارد. منظور سحرخیز از این حرف آن بود که احمدینژاد نامزد دورهی بعدی ریاست جمهوری نخواهد بود. وی (به عنوان روزنامهنگار) همین مضمون را صریحتر در مصاحبهی دیگری با رادیو فرانسه به تاریخ 21 آذر 1387 تکرا کرد و گفت اگر حمایت همهجانبهی رهبر نبود احمدینژاد تا حالا سقوط کرده بود! بدین ترتیب وی در پی القای این ذهنیت است که رئیسجمهور فعلی شانسی برای انتخاب شدن در انتخابات آینده را ندارد.
تحلیل سحرخیز و در واقع جریانی که او را هدایت میکند، این است که دولت کنونی مورد اقبال مردم نیست و حامیان حکومتی آن هم بسیار محدود شدهاند و در نتیجه دیگر نمیتواند در دورهی بعدی قدرت را در دست خود نگه دارد. در این وضعیت چه کسی و از چه جناحی بهتر است که جای احمدینژاد را بگیرد؟ سحرخیز و جریان متبوعش، بهترین گزینه را کسی میدانند که اولاً احتمال رأی بیشتر دارد و در ثانی احتمال رد صلاحیت شدنش هم کمتر است. با چنین تحلیلی بدیهی است که خاتمی را مطرح کنند. اما کدام خاتمی را؟
سحرخیز در این رابطه به دو نکته اشاره کرده است که هم نشاندهندهی نیت واقعی او در حمایت از کاندیداتوری خاتمی است و هم مبین ماهیت واقعی جریانی که وی بدان وابستگی دارد.
وی در مقالهی «آچمز» نوشته است: «به نظر من خاتمی اکنون به نقطهی سرنوشتساز و تاریخی رسیده است... ضرورت دارد که دیگر از خیر "ملاقات خصوصی" [کنایه از هماهنگی با رهبری انقلاب] هم بگذرد و... پیشدستی کرده و هر چه سریعتر با بردن دست به سمت مهرههای کارساز، فضای سیاسی کشور را دگرگون کند و اعلام کند من باز مرد میدان این کارزارم اما در کسوت سیاسی جدید و برنامههای اقتصادی نو.»
این نوشته آشکارا میگوید که سحرخیز آن خاتمی را میپسندد که با رهبری انقلاب رو در رو شود و حرکتهایی رادیکال انجام دهد تا فضای کشور دگرگون شده و آب گلآلودی برای ماهیگیران پرغرض مهیا شود و همچنین عملکرد گذشتهی خود را با ارائهی برنامههایی دیگر جبران کند!
وی در جایی دیگر از وظایف و کارکردهای خاتمی، به ایجاد رابطه با امریکا اشاره کرده و نوشته بود که در باید زمینه برای روی کار آمدن خاتمی مهیا شود تا او این رابطه را برقرار کند. وی در این باره در مقالهای جداگانه، نوشت که موضوع راهاندازی دفتر حافظ منافع امریکا در ایران طرح تازهای نیست و در دورهی اول ریاست جمهوری محمد خاتمی نیز از سوی دولت کلینتون ارائه شده بود اما جناح اقتدارگرا «به دلیل ترس حکومت از صف کشیدن مردم در برابر چنین دفتری و آشکار شدن فاصلهی عمیق دولت و ملت، و نیز اینکه چنین اقدامی تبدیل به کارت برندهی اصلاحطلبان خواهد شد»، آن را بینتیجه گذاشته و منتفی نمود. لازم به ذکر است که در آن زمان، یعنی دورهی اول ریاست جمهوری آقای خاتمی، بسیاری از کارشناسان سیاسی و حتی کارشناسان نزدیک و وابسته به دولت، پیشنهاد امریکا را دامی برای شکستن اقتدار جمهوری اسلامی و نیز ایجاد پایگاهی در داخل کشور برای رصد اوضاع از نزدیک تحلیل کرده و نسبت به آن هشدار میدادند.
حمایت سحرخیز از کاندیداتوری خاتمی، 4 هدف را دنبال میکند: حمله به ولایت فقیه و ترغیب به رو در رویی افراد موجه با رهبری نظام؛ جلوگیری از روی کار آمدن دولتی که مطامع و خواستههای جریان متبوع وی را تأمین نکند؛ تکمیل پروژهی ترور شخصیت احمدینژاد؛ ایجاد موج گرایش به رابطه با امریکا در فضای سیاسی کشور.
تشخیص اینکه این اهداف با مطامع کدام جریانها و نیروهای سیاسی جهانی همخوانی دارد چندان مشکل نیست.


