همه چیز را تغییر بده
در آگوست سال گذشته، انگلیسیها امیدوار بودند کسی پیدا شود تا آنها را از باتلاق بیرون بکشد، کسی مانند یک کاپیتان یا رهبر جدید. باید آن خیلی زود صورت میگرفت و برای این امر زمان زیادی در اختیار آنها نبود. 15 روز بعد از این اتفاقات بازوبند روی دست جان تری بسته شد.
به نوشته وطن امروز و به نقل از 4-4-2، به نظر میرسید میان فردیناند و تری، کاپلو یک نفر را در آخر انتخاب کند، خب انتخاب مرد ایتالیایی جان تری بود. او اعتقاد داشت کاپیتان چلسی شخصیت بزرگی دارد، فاکتوری که سبب میشد تا او را در صف اول قرار دهد.
البته جی تی (جان تری) در نخستین دیدار که مسؤولیت کاپیتانی را به عهده داشت با خوشاقبالی روبهرو نشد و تیم کاپلو برابر جمهوری چک به تساوی 2 - 2 رسید اما همین تیم 4 روز بعد توانست کرواسی را 4 بر یک شکست دهد ولی این پیروزی بیشتر به تاکتیکهای جدید کاپلو و حضور ستاره جوانی مانند تئو والکات مربوط میشد. درست بعد از بازی با کرواسی بود که حسرت انگلیسیها در رابطه با عدم صعودشان به یورو 2008 بلند شد، فکر میکنید چه تفاوتی میان تیم کاپلو و مک لارن بود؟ مطمئنا هیچ ارتباطی با کاپیتان تیم نداشت و حضور او زیاد مهم نبود! اینطور نیست؟
هنر کاپیتان
«کاپیتان من، رهبر تیم من و دست راست من به حساب میآید، او باید قلب و روح تیم باشد. بدون او ما نمیتوانیم در جام جهانی پیروز شویم.» این جملات حرفهای آلف رمزی، مربی افسانهای انگلیس است که در رابطه با بابیمور، کاپیتان تیمش در سال 1966 به زبان میآورد. سرالکس فرگوسن نیز در همین رابطه میگوید: فکر میکنید چه چیزی سبب میشود تا کاپیتان قلب و روح تیم شود؟ مهاجمان گل میزنند، مدافعان و دروازهبان از حملات حریف جلوگیری میکنند، هافبکها هر دو کار را انجام میدهند و مساله قابل لمس درباره کاپیتان این است که او همه این کارها را انجام میدهد.
دیوید پلات، کاپیتان سابق انگلیس نیز همین عقیده را دارد: بارها درباره وظیفه اصلیام با مربی صحبت میکردم، تری ونبلز همیشه به من گوشزد میکرد که اگر تو احساس میکنی یا میبینی چیزی باید تغییر کند، منتظر دستور گرفتن از من نباش، فقط تغییرش بده.
دیوید پلات سالها کاپیتان آرسنال بود و به همین دلیل تونی آدامز رفتار او را «مدیریت در زمین» میخواند. توپچیها در 14 سال، 9 عنوان قهرمانی به دست آوردند. یا در منیو، همین سیاست دنبال میشد، برایان رابسون از سالهایی که بهعنوان کاپیتان منچستریونایتد و تیم انگلیس بود میگوید: بهعنوان کاپیتان، همیشه صدای جورج گراهام در گوشم بود، او کسی را بهعنوان رهبر تیمش انتخاب میکرد که بتواند بار تیم را به دوش بکشد، کاپیتانی که بتواند گل بزند، در نبردهای هوایی مانند مهاجمان موفق باشد یا به مثل یک هافبک تکلهای موثر بزند.
با همه این تفاصیل مسؤولیت او از دیگران به مراتب بیشتر است. البته وظیفه کاپیتان نباید تنها در زمین بازی خلاصه شود. به عقیده پلات؛ کاپیتان، رابط میان بازیکنان و مربی است. او حتی میتواند با رئیس باشگاه در رابطه با مشکلات بازیکنان گفتوگو کند. حتی اجازه بعضی از امور تیم میتواند در اختیار کاپیتان باشد اما جدا از این مسائل فکر میکنید کاپیتانها تا چه اندازه در پیروزی تیمشان سهیم هستند؟
به سال 1999 برمیگردیم، روی کین در پیروزی منیو برابر یوونتوس، در لیگ قهرمانان اروپا نقش موثری داشت یا دیوید بکام با گل رویایی اش برابر یونان که سبب شد تا انگلیس در دقایق پایانی به جام جهانی 2002 صعود کند، اریکسون بعد از آن دیدار درباره بکام اینگونه عنوان کرد: شما میتوانستید ببینید دیوید تمام تلاشش را برای پیروز شدن انجام داد و همین نمایش از او نشان داد که بزرگترین کاپیتان است.
تمام این موضوعات نشان میدهد آنهایی که بازوبند کاپیتانی را میبندند به نوعی قهرمان تیم هستند اما اگر فکر میکنید رازی در آن نهفته شده، واقعا اینگونه نیست، این حرف گری لینيکر است که اعتقاد دارد: در فوتبال، کاپیتان را بزرگ جلوه میدهند ولی در زمین هر کسی میتواند بهعنوان یک رهبر حضور داشته باشد.
بنابراین تفاوت زیاد مهمی بين دیگر بازیکنان با کاپیتان وجود ندارد. درباره تیم ملی انگلیس، کاپلو سعی کرده تا مواردی را بهطور واضح مشخص کند، او از متدهای تیم ملی ایتالیا استفاده کرده و اینگونه شرح میدهد: کاپیتان کسی است که باید در راس قرار بگیرد. و گابریل مارکوتی، نویسنده روزنامه تایمز در این باره از او میپرسد: بر چه اساسی فردیناند یا جان تری باید بازوبند کاپیتانی را ببندند؟ چه مسالهای باعث شده تا آنها به عنوان بهترین بازیکنان انتخاب شوند؟ باز هم باید از با نظرات لینيکر بگویم: زمانی که ما در بارسلونا بودیم کاپیتان در یک نظرسنجی کلی انتخاب میشد و مربی نقش موثری در این رابطه نداشت.


