تحليل علمي شرايط منطقه نشان ميدهد که:
با آمريکا به تعادل استراتژيک رسيدهايم
تأکيد برخي نخبگان غربي بر مفاهيمي مانند شکلگيري «هلال شيعي» به رهبري ايران، يا آغاز رقابت بزرگ و «جنگ سرد جديد» بين ايران و آمريکا در سراسر منطقه، با هدف تأثيرگذاري بر سياستهاي آمريکا و قرار دادن منطقه در حالت اجبار براي انتخاب بين ايران و آمريکاست. وجود تضادهاي استراتژيک بين ايران و آمريکا در درگيريهاي خاورميانه، امري است که ميتواند انرژي سياسي ـ امنيتي ايران را صرف مقابله با قدرت بزرگ فرامنطقهاي کند و به زيان منافع امنيتي ملي ما تمام شود.
کد خبر: ۳۵۸۷۷
| | 12919 بازدید
دکتر کيهان برزگر استاد دانشگاه و پژوهشگر برجسته روابط بينالملل در يادداشتي اختصاصي براي «تابناک»، به تحليل علمي موضوع رابطه ايران وآمريکا پرداختهاند که در ادامه ميخوانيد:
منطقه خاورميانه پس از بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و به تازگي غزه، در حال انتقال به نظم جديد سياسي ـ امنيتي و بازتعريف نقش بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي است. در اين ميان، ايران و آمريکا، قدرت اصلي و تأثيرگذار در دوران «تثبيت نقشهاي جديد» هستند؛ بنابراين، هرگونه همکاري ايران در حل بحرانهاي منطقهاي و ايجاد ثبات بايد با هدف کمک به بيرون بردن نيروهاي آمريکا از منطقه، جلوگيري از نهادينه شدن نقش آمريکا و بازتعريف نقش سياسي ـ امنيتي ايران در اين دوران انتقالي باشد.
اين استاد دانشگاه در ادامه معتقد است که: نگاه غالب در نزد نخبگان حاکم در ايران اين است که هرگونه گفتوگوي مستقيم با آمريکا در «شرايط نابرابر» به ضرر امنيت و منافع ملي بوده و ايران سرانجام بازنده اين ميدان خواهد بود. همچنين، اصولاً ارزش استراتژيک و توان بالاي بازيگري و مشروعيت نقش ايران در سطح منطقه و در نزد احزاب و گروههاي سياسي و دولتهاي دوست، به خاطر ايفاي يک نقش مستقل و گفتوگو نکردن مستقيم با آمريکاست.
اين پژوهشگر ارشد مسائل بين الملل در ادامه ميافزايد: ايران با بهرهگيري از سياست فعال و حضور مؤثر در مسائل منطقهاي در چهار مرحله در بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و غزه براي نخستين بار در تاريخ سياسي معاصر توانسته است به نوعي «تعادل استراتژيک» از لحاظ ايفاي «نقش برابر» در مقابل يک قدرت هژمونطلب خارجي همچون آمريکا در منطقه برسد؛ امري که به ايران فرصت داده تا شرايط بازي را از نوع «باخت ـ برد» (باخت براي ايران ـ برد براي آمريکا) به «برد ـ برد» تغيير جهت دهد و بکوشد تا از راه گفتوگوي مستقيم با هدف بهينه کردن دستيابي به اهداف امنيتي و منافع ملي، به بازتعريف نقش خود در نظامهاي سياسي ـ امنيتي محيط پيرامون خود، به ويژه منطقه خليج فارس بپردازد. ورود ايران به سه دوره گفتوگوهاي مستقيم با آمريکا در عراق، بر مبناي بازي برد ـ برد و در نتيجه افزايش نقش منطقهاي ايران است.
اين عضو هيات علمي دانشگاه در ادامه ميآورد: چيزي که نخبگان حاکم و محافظهکار در جهان غرب و اسرائيل، خواهان تشديد آن هستند تضاد استراتژيک ميان ايران وآمريکاست که دو طرف را به هم بدبين ميکند. البته بايد افزود که تأکيد اين نخبگان بر مفاهيمي مانند شکلگيري «هلال شيعي» به رهبري ايران و يا آغاز يک رقابت بزرگ و «جنگ سرد جديد» بين ايران و آمريکا در سراسر منطقه، با هدف تأثيرگذاري در حوزه سياستگذاري آمريکا و همچنين قرار دادن منطقه در حالتي است که مجبور باشد بين نقش آفريني ايران يا آمريکا، يکي را انتخاب نمايد.
البته چنين تحليلهايي بر جنبه منفي افزايش قدرت منطقهاي ايران تأکيد دارند؛ يعني هدف اصلي آنها، تأکيد بر وجود تضادهاي استراتژيک و مسائل حل نشدني بين ايران و آمريکا در همه درگيريهاي خاورميانه، از جمله عراق و افغانستان است؛ امري که بسيار خطرناک بوده و ميتواند انرژي سياسي ـ امنيتي ايران را صرف مقابله با يک قدرت بزرگ فرامنطقهاي کند و سرانجام به زيان منافع امنيتي ملي ايران تمام شود. به اين ترتيب، چنين ديدگاههايي در منطقه به طور طبيعي از سياستهاي «تغيير» اوباما نسبت به ايران استقبال نخواهند کرد.
دکتر برزگر در ادامه ميافزايد: بر خلاف ديدگاههاي بدبينانه موجود در ايران، روند «تغيير» در سياست خارجي اوباما نسبت به ايران را نبايد دستکم گرفت، چرا که چنين تغييري به دليل بروز تحولات جديد ژئوپلتيک در منطقه و افزايش نقش ايران، اجتنابناپذير شده است. در وضعيت جديد، سرنوشت درگيريهاي موجود در سه زيرسيستم منطقهاي، عراق و خليج فارس، افغانستان و آسياي جنوبي و لبنان و فلسطين و خاور نزديک ـ که آمريکا داراي منافع حياتي در آنهاست ـ بستگي به حل معضلات استراتژيک بين ايران و آمريکا و «تعريف نقشهاي جديد» دارد؛ دولت اوباما نميتواند بدون بازتعريف نقش جديد ايران در سياست خارجي آمريکا از ايران توقع همکاري در حل مسائل منطقه را داشته باشد. شرايط ناپايدار سياسي منطقه خاورميانه به ايران هيچ تضميني براي حفظ نفوذ،حضور هميشگي و نقش آفريني اش در منطقه نميدهد. ارزش راهبردي نقش ايران در منطقه در شرايطي که آمريکا حضوري دائمي و نهادينه شده نداشته باشد ظهور و بروز خواهد يافت. والبته بايد در نظر داشت که ريشه اصلي درگيريهاي آينده خاورميانه بر محور «تثبيت نقشها» استوار خواهد بود.
بر اين مبنا، دوگانگيهاي تحليلي ديگري مانند دموکراسيسازي، جهانيشدن و جنگ ايدئولوژيها ـ ميان شيعه و سني ـ در خدمت دولتها و در راستاي تثبيت نقشها خواهند بود.
همچنين در اين زمينه بايد اين را افزود که مهمترين مسأله ايران و آمريکا در سالهاي آينده بر محور بازتعريف نقش منطقهاي ايران خواهد بود، که جايگاه منطقهاي و جهاني ايران را در دهههاي آينده تعيين ميکند. ايران بايد از اين فرصت استثنايي تاريخي در شرايط اوج نقش منطقهاي خود استفاده کرده و با حل معضلات استراتژيک خود با آمريکا، به «امنيت پايدار» و در نتيجه «توسعه پايدار» برسد. دولت جديد آمريکا نيز بايد دريابد که تنها يک ايران قدرتمند و داراي نقش متناسب با شأن و جايگاه خود در منطقه، تمايل به گفتگو با آمريکا را خواهد داشت...
منطقه خاورميانه پس از بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و به تازگي غزه، در حال انتقال به نظم جديد سياسي ـ امنيتي و بازتعريف نقش بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي است. در اين ميان، ايران و آمريکا، قدرت اصلي و تأثيرگذار در دوران «تثبيت نقشهاي جديد» هستند؛ بنابراين، هرگونه همکاري ايران در حل بحرانهاي منطقهاي و ايجاد ثبات بايد با هدف کمک به بيرون بردن نيروهاي آمريکا از منطقه، جلوگيري از نهادينه شدن نقش آمريکا و بازتعريف نقش سياسي ـ امنيتي ايران در اين دوران انتقالي باشد.
اين استاد دانشگاه در ادامه معتقد است که: نگاه غالب در نزد نخبگان حاکم در ايران اين است که هرگونه گفتوگوي مستقيم با آمريکا در «شرايط نابرابر» به ضرر امنيت و منافع ملي بوده و ايران سرانجام بازنده اين ميدان خواهد بود. همچنين، اصولاً ارزش استراتژيک و توان بالاي بازيگري و مشروعيت نقش ايران در سطح منطقه و در نزد احزاب و گروههاي سياسي و دولتهاي دوست، به خاطر ايفاي يک نقش مستقل و گفتوگو نکردن مستقيم با آمريکاست.
اين پژوهشگر ارشد مسائل بين الملل در ادامه ميافزايد: ايران با بهرهگيري از سياست فعال و حضور مؤثر در مسائل منطقهاي در چهار مرحله در بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و غزه براي نخستين بار در تاريخ سياسي معاصر توانسته است به نوعي «تعادل استراتژيک» از لحاظ ايفاي «نقش برابر» در مقابل يک قدرت هژمونطلب خارجي همچون آمريکا در منطقه برسد؛ امري که به ايران فرصت داده تا شرايط بازي را از نوع «باخت ـ برد» (باخت براي ايران ـ برد براي آمريکا) به «برد ـ برد» تغيير جهت دهد و بکوشد تا از راه گفتوگوي مستقيم با هدف بهينه کردن دستيابي به اهداف امنيتي و منافع ملي، به بازتعريف نقش خود در نظامهاي سياسي ـ امنيتي محيط پيرامون خود، به ويژه منطقه خليج فارس بپردازد. ورود ايران به سه دوره گفتوگوهاي مستقيم با آمريکا در عراق، بر مبناي بازي برد ـ برد و در نتيجه افزايش نقش منطقهاي ايران است.
اين عضو هيات علمي دانشگاه در ادامه ميآورد: چيزي که نخبگان حاکم و محافظهکار در جهان غرب و اسرائيل، خواهان تشديد آن هستند تضاد استراتژيک ميان ايران وآمريکاست که دو طرف را به هم بدبين ميکند. البته بايد افزود که تأکيد اين نخبگان بر مفاهيمي مانند شکلگيري «هلال شيعي» به رهبري ايران و يا آغاز يک رقابت بزرگ و «جنگ سرد جديد» بين ايران و آمريکا در سراسر منطقه، با هدف تأثيرگذاري در حوزه سياستگذاري آمريکا و همچنين قرار دادن منطقه در حالتي است که مجبور باشد بين نقش آفريني ايران يا آمريکا، يکي را انتخاب نمايد.
البته چنين تحليلهايي بر جنبه منفي افزايش قدرت منطقهاي ايران تأکيد دارند؛ يعني هدف اصلي آنها، تأکيد بر وجود تضادهاي استراتژيک و مسائل حل نشدني بين ايران و آمريکا در همه درگيريهاي خاورميانه، از جمله عراق و افغانستان است؛ امري که بسيار خطرناک بوده و ميتواند انرژي سياسي ـ امنيتي ايران را صرف مقابله با يک قدرت بزرگ فرامنطقهاي کند و سرانجام به زيان منافع امنيتي ملي ايران تمام شود. به اين ترتيب، چنين ديدگاههايي در منطقه به طور طبيعي از سياستهاي «تغيير» اوباما نسبت به ايران استقبال نخواهند کرد.
دکتر برزگر در ادامه ميافزايد: بر خلاف ديدگاههاي بدبينانه موجود در ايران، روند «تغيير» در سياست خارجي اوباما نسبت به ايران را نبايد دستکم گرفت، چرا که چنين تغييري به دليل بروز تحولات جديد ژئوپلتيک در منطقه و افزايش نقش ايران، اجتنابناپذير شده است. در وضعيت جديد، سرنوشت درگيريهاي موجود در سه زيرسيستم منطقهاي، عراق و خليج فارس، افغانستان و آسياي جنوبي و لبنان و فلسطين و خاور نزديک ـ که آمريکا داراي منافع حياتي در آنهاست ـ بستگي به حل معضلات استراتژيک بين ايران و آمريکا و «تعريف نقشهاي جديد» دارد؛ دولت اوباما نميتواند بدون بازتعريف نقش جديد ايران در سياست خارجي آمريکا از ايران توقع همکاري در حل مسائل منطقه را داشته باشد. شرايط ناپايدار سياسي منطقه خاورميانه به ايران هيچ تضميني براي حفظ نفوذ،حضور هميشگي و نقش آفريني اش در منطقه نميدهد. ارزش راهبردي نقش ايران در منطقه در شرايطي که آمريکا حضوري دائمي و نهادينه شده نداشته باشد ظهور و بروز خواهد يافت. والبته بايد در نظر داشت که ريشه اصلي درگيريهاي آينده خاورميانه بر محور «تثبيت نقشها» استوار خواهد بود.
بر اين مبنا، دوگانگيهاي تحليلي ديگري مانند دموکراسيسازي، جهانيشدن و جنگ ايدئولوژيها ـ ميان شيعه و سني ـ در خدمت دولتها و در راستاي تثبيت نقشها خواهند بود.
همچنين در اين زمينه بايد اين را افزود که مهمترين مسأله ايران و آمريکا در سالهاي آينده بر محور بازتعريف نقش منطقهاي ايران خواهد بود، که جايگاه منطقهاي و جهاني ايران را در دهههاي آينده تعيين ميکند. ايران بايد از اين فرصت استثنايي تاريخي در شرايط اوج نقش منطقهاي خود استفاده کرده و با حل معضلات استراتژيک خود با آمريکا، به «امنيت پايدار» و در نتيجه «توسعه پايدار» برسد. دولت جديد آمريکا نيز بايد دريابد که تنها يک ايران قدرتمند و داراي نقش متناسب با شأن و جايگاه خود در منطقه، تمايل به گفتگو با آمريکا را خواهد داشت...
متن كامل را در ستون «يادداشت» بخوانيد.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
- اینکه مذاکره مستقیم برای کسب منافع ملی لازمه اش از دست دادن حقوق ما است استدلالی خودباخته است ونامعقول.اما اینکه هم ییمانان ما از مذاکره ما با امریکا نگران ودلسرد شوند ،باید به دقت مورد توجه قرار گیرد.اما کیست که نداند تمامی هم پیمانان استراتژیک ما از نظر مذاکره با امریکا سالها از ما جلوتر و گام هایشان همواره بلندتر بوده است.
منافع ملی همیشه نوک پیکان وهدایتگر ما در شناسایی هم یمانان و رقبا است.
با قاطعیت می توان گفت در خاورمیانه هیچ کشوری به اندازه ایران منافعش همسو با منافع امریکا نیست و این دو کشور بیشترین نقاط مشترک همکاری را دارند.
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟








