با آمريکا به تعادل استراتژيک رسيدهايم
دکتر کيهان برزگر
کد خبر: ۳۵۸۷۶
| | 13837 بازدید
ارزش استراتژيک گفتوگو با آمريکا در اوضاع کنوني درجلوگيري از نهادينه شدن نقش آمريکا در منطقه و «بازتعريف نقش ايران» در محيط حياتي امنيتي خود به ويژه در منطقه خليجفارس ، بيشتر نمايان مي شود. منطقه خاورميانه پس از بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و به تازگي غزه، در حال انتقال به نظم جديد سياسي ـ امنيتي و بازتعريف نقش بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي است. در اين ميان، ايران و آمريکا، قدرت اصلي و تأثيرگذار در دوران «تثبيت نقشهاي جديد» هستند؛ بنابراين، هرگونه همکاري ايران در حل بحرانهاي منطقهاي و ايجاد ثبات بايد با هدف کمک به بيرون بردن نيروهاي آمريکا از منطقه، جلوگيري از نهادينه شدن نقش آمريکا و بازتعريف نقش سياسي ـ امنيتي ايران در اين دوران انتقالي باشد.نگاه غالب در نزد نخبگان حاکم در ايران اين است که هرگونه گفتوگوي مستقيم با آمريکا در «شرايط نابرابر» به ضرر امنيت و منافع ملي بوده و ايران سرانجام بازنده اين ميدان خواهد بود. همچنين، اصولاً ارزش استراتژيک و توان بالاي بازيگري و مشروعيت نقش ايران در سطح منطقه و در نزد احزاب و گروههاي سياسي و دولتهاي دوست ، به خاطر ايفاي يک نقش مستقل و گفتوگو نکردن مستقيم با آمريکاست.
در اين باره بايد گفت که نقش کارساز ايران در بحرانهاي عراق و لبنان، نمونه اي آشکار است. از اين ديدگاه، به سود ايران است تا مسائل خود با آمريکا را غيرمستقيم و از راه بازوهاي – قدرت - خود در منطقه حل و فصل کند.
اما ايران با بهرهگيري از سياست فعال و حضور مؤثر در مسائل منطقهاي در چهار مرحله در بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و غزه براي نخستين بار در تاريخ سياسي معاصر توانسته است به نوعي «تعادل استراتژيک» از لحاظ ايفاي «نقش برابر» در مقابل يک قدرت هژمونطلب خارجي همچون آمريکا در منطقه برسد؛ امري که به ايران فرصت داده تا شرايط بازي را از نوع «باخت ـ برد» (باخت براي ايران ـ برد براي آمريکا) به «برد ـ برد» تغيير جهت دهد و بکوشد تا از راه گفتوگوي مستقيم با هدف بهينه کردن دستيابي به اهداف امنيتي و منافع ملي، به بازتعريف نقش خود در نظامهاي سياسي ـ امنيتي محيط پيرامون خود، به ويژه منطقه خليج فارس بپردازد.
ورود ايران به سه دوره گفتوگوهاي مستقيم با آمريکا در عراق، بر مبناي بازي برد ـ برد و در نتيجه افزايش نقش منطقهاي ايران است.
در مقابل، افزايش نقش منطقهاي ايران، به نوعي به «تضاد» در روابط ايران و آمريکا در منطقه منجر ميشود. در دهههاي گذشته، سياست خارجي آمريکا در منطقه، بر به حداقل رساندن نقش سياسي ـ امنيتي ايران استوار بود که با تکيه بر رويکرد سنتي توازن قوا و تقويت قدرتهاي رقيب منطقهاي مانند عراق در زمان رژيم بعث و عربستان و اسرائيل در اوضاع کنوني اجرا شده است؛ چيزي که نخبگان حاکم و محافظهکار در جهان غرب و اسرائيل، خواهان تشديد آن هستند. البته بايد افزود که تأکيد اين نخبگان بر مفاهيمي مانند شکلگيري «هلال شيعي» به رهبري ايران و يا آغاز يک رقابت بزرگ و «جنگ سرد جديد» بين ايران و آمريکا در سراسر منطقه، با هدف تأثيرگذاري در حوزه سياستگذاري آمريکا و همچنين قرار دادن منطقه در حالتي است که مجبور باشد بين نقش آفريني ايران يا آمريکا يکي را انتخاب نمايد.
البته در اين باره بايد گفت که چنين تحليلهايي بر جنبه منفي افزايش قدرت منطقهاي ايران تأکيد دارند؛ يعني هدف اصلي آنها، تأکيد بر وجود تضادهاي استراتژيک و مسائل حل نشدني بين ايران و آمريکا در همه درگيري هاي خاورميانه، از جمله عراق و افغانستان است؛ امري که بسيار خطرناک بوده و ميتواند انرژي سياسي ـ امنيتي ايران را صرف مقابله با يک قدرت بزرگ فرامنطقهاي کند و سرانجام به زيان منافع امنيتي ملي ايران تمام شود. به اين ترتيب، چنين ديدگاههايي در منطقه به طور طبيعي از سياستهاي «تغيير» اوباما نسبت به ايران استقبال نخواهند کرد.
بر خلاف ديدگاههاي بدبينانه موجود در ايران، روند «تغيير» در سياست خارجي اوباما نسبت به ايران را نبايد دستکم گرفت، چرا که چنين تغييري به دليل بروز تحولات جديد ژئوپلتيک در منطقه و افزايش نقش ايران، اجتنابناپذير شده است. در وضعيت جديد، سرنوشت درگيري هاي موجود در سه زيرسيستم منطقهاي، عراق و خليج فارس، افغانستان و آسياي جنوبي و لبنان و فلسطين و خاور نزديک ـ که آمريکا داراي منافع حياتي در آنهاست ـ بستگي به حل معضلات استراتژيک بين ايران و آمريکا و «تعريف نقشهاي جديد» دارد؛ دولت اوباما نميتواند بدون بازتعريف نقش جديد ايران در سياست خارجي آمريکا از ايران توقع همکاري در حل مسائل منطقه را داشته باشد. شرايط ناپايدار سياسي منطقه خاورميانه به ايران هيچ تضميني براي حفظ نفوذ، حضور هميشگي و نقش آفرينياش در منطقه نميدهد. ارزش راهبردي نقش ايران در منطقه در شرايطي که آمريکا حضوري دائمي و نهادينه شده نداشته باشد ظهور و بروز خواهد يافت. والبته بايد در نظر داشت که ريشه اصلي درگيري هاي آينده خاورميانه بر محور «تثبيت نقشها» استوار خواهد بود.
بر اين مبنا، دوگانگيهاي تحليلي ديگري مانند دموکراسيسازي، جهانيشدن و جنگ ايدئولوژيها ـ ميان شيعه و سني ـ در خدمت دولتها و در راستاي تثبيت نقشها خواهند بود.
همچنين در اين زمينه بايد اين را افزود که مهمترين مسأله ايران و آمريکا در سالهاي آينده بر محور بازتعريف نقش منطقهاي ايران خواهد بود، که جايگاه منطقهاي و جهاني ايران را در دهههاي آينده تعيين ميکند. ايران بايد از اين فرصت استثنايي تاريخي در شرايط اوج نقش منطقهاي خود استفاده کرده و با حل معضلات استراتژيک خود با آمريکا، به «امنيت پايدار» و در نتيجه «توسعه پايدار» برسد. دولت جديد آمريکا نيز بايد دريابد که تنها يک ايران قدرتمند و داراي نقش متناسب با شأن و جايگاه خود در منطقه، تمايل به گفتگو با آمريکا را خواهد داشت.
• عضو هيات علمي دانشگاه علوم و تحقيقات
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
به نظر من ایران همواره حضور فعال خواهد داشت اما فرصت سوزی می تواند ان را کاهش دهد
عبدالستار
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟






