آيين انقلاب، آيين استقرار (3)
در بخش پيشين، گذشت که اقتضاي انقلاب، در هم کوفتن و ويران کردن است و جز اين راهي پيدا نيست؛ و به عکس، پس از پيروزي و از پي استقرار وضع مطلوب، ساختن و ساختن، آغاز ميشود. گفتيم، اما نگفته هم پيداست که انقلابيون به وقت ساختن بايد شيوه ديگر کنند تا بتوانند باقي مانده راه را به سلامت بگذرانند و بگذرند تا به آرمان يا آرمانهايي برسند که در مقصد چشم به راه ايشان است و ايشان اين همه زجر و زحمت را براي رسيدن به آن برخود هموار کرده بودند. اينک به اين ميپردازيم که چرا نکتهاي به اين اندازه از بداهت، در نظر نگارنده هم مهم است و هم آن اندازه مغفول که ميبايد تذکارش را جانمايه نگارش مقالت و مقالاتي خواست.
در نوشته قبل، اين هم گذشت که انقلاب در زمان اتفاق ميافتد، خواه پروژه اش بينگاريم، خواه پروسه اش بپنداريم، و خواه پروژه ـ پروسه اش ببنيم. و گفتيم که اين زمان، گاه چند نسل را دربر ميگيرد. حتي اگر پروژه ـ پروسه انقلاب به دست و در عهد يک نسل به ثمر بنشيند، باز هم ذهن انقلابيون را به هيأتي خاص شکل ميدهد. انقلابيون، در عمل آموختههاي خود را ميآزمايند، اما از صحنه عمل هم ميآموزند و آموختههاي خود را اصلاح يا پيرايش ميکنند. گفتهاند که آدمي به آموختههاي خود، دل ميسپارد. آري، دل ميسپارد آدمي و شيفته آموختههاي خود ميشود. اين يک. دوم اين که ظرفيت ذهن بالقوه نامحدود آدمي، در عمل، محدود ميشود به آن چه در مدتي معين ميآموزد. پس از آن که در ميان ـ سالي، شکل گرفت ذهن و ذهنيت آدمي، معمولاً سخت ميشود و سخته و ديگر سخت مشکل است تغيير دادن آن.
انقلاب با برافتادن نظام نامطلوب سياسي مستقر، پيروز نشده است. اين است که براي پيروزي کامل و اتمام مرحله انقلاب، سازماندهي نيروهاي انقلاب و جامعه در نهادهاي زنده، پويا و توانا به همراهي و هماهنگي با آن، ضرورت دارد. اما به مرور زمان، پازل پيروزي تکميل ميشود و بايد انقلاب را به ثمر نشسته ديد و دانست و اينک قدم در قسمت ديگري از جاده نهاد که عبارت است از: پياده کردن آرمان انقلاب.
در زمان پياده کردن آرمان انقلاب و به تحقق رساندن آن، همچنان که گذشت، بديهي است که شيوه ديگر بايد کرد. آدمي اين بديهي را ميداند و بدان آگاه است، اما در ناخودآگاه، ذهنش با آگاهي او همراهي نميکند؛ چرا که نميتواند. نه ميتواند از آن چه آموخته و او را به بخش زيادي از خواسته هايش (يعني براندازي نظام نامطلوب و فراهم کردن زمينه براي تحقق نظام مطلوب) رسانده است دست بکشد، و نه چيز ديگري را وقت و توان دارد که بياموزد. پس به همان شيوه ميکوشد باقي راه را طي کند. دريغا که راه اما همراهي نميکند و طي شدن را اسباب، فرا پيش روندگان نميگذارد.
انقلاب اسلامي در بهمن 57، بيشک به پيروزي کامل نرسيده بود، جنگ تحميلي هم تلاشي بود براي متلاشي کردن پايههاي اين انقلاب، نه نظام. اما نه آن شد که دشمن ميخواست؛ و سرانجام با تدبير رهبر انقلاب (ره) و همراهي ملت، به پيروزي رسيد و «انقلاب اسلامي» به لطف حق، در هيأت «جمهوري اسلامي» به ثمر نشست. پس از استقرار جمهوري اسلامي، برخي از رهبران و مسئولان نظام، خود را با شرايط جديد وفق دادند و گفتمان (مجموعه: روش و ادبيات و ابزارهاي فعاليت) خود را با آن تطبيق دادند، اما برخي از علاقمندان به حکومت مستقر «جمهوري اسلامي» نتوانستند از گفتمان گذشته دل بکنند، و رفتار و گفتار خود را با شرايط جديدتنظيم کنند.
در بخش بعد، در اين باره با اشاره به مصاديقي، بحث را پي خواهيم گرفت و همچنان چشم به راه روشنگريهاي شما داريم.


