پرسپوليس به رنگي که هرگز نديده ايم!
1 ) سرخپوشان پايتخت در حالي با گل دير هنگام و آن هم از روي نقطه پنالتي از سد پيام خراسان گذشتند که هيچ نشاني از يک تيم قدرتمند نداشتند.
به نوشته قدس، پرسپوليسي که در اين روز با نواري مشکي به مناسبت درگذشت صفر ايرانپاک مهاجم دهه 50 خود به ميدان گام نهاده بود را هيچ گاه اين گونه مستأصل، ناتوان و بي برنامه نديده بودم! شايد اگر صفر ايرانپاک زنده بود، به آنها مي گفت که آن زمان پيراهن پرسپوليس چه ارزشي داشت!
شايد خيلي ها يادشان نباشد، اما صفر ايرانپاک مهاجم خوزستاني سرخها و تيم ملي وقتي پيراهن باشگاهش را مي پوشيد، با چنان عشق و علاقه و تعصبي بازي مي کرد که هنوز هم هواداران، شماره 9 چون او نديده اند!
بازيکني بي حاشيه و با تعصب، هواداران قديمي پرسپوليس خوب به ياد دارند که در مقطعي صفر از تيم ملي خط خورد، اما او بدون هيچ حاشيه اي در حالي که بهترين گلزن آن سالهاي تيم ملي بود، آن قدر خوش درخشيد تا دوباره به تيم ملي دعوت شد.
2 ) تماشاگران سرخ که معمولاً کمتر به کادر فني خود اعتراض مي کنند، اين روزها اصلاً دل خوشي از تصميمهاي مديريت جديد باشگاه ندارند و دائم به کادر فني معترض مي شوند، آنها در مسابقه با پيام از دقيقه 60 به بعد شعار «حيا کن، رها کن» سر دادند! آنها حتي پس از گل پيروزي هم اين شعار را تکرار کردند تا نشان دهند نتيجه، تغييري در بينش آنها ندارد!
پرسپوليس زمان دنيزلي، آري هان و حتي افشين قطبي بارها با شکست زمين مسابقه را ترک کرد اما تماشاگر به دليل بازي زيبا و البته تمام عيار از آنها تشکر کرد! تماشاگر فوتبال فهيم است و به خوبي فراز و نشيبها را درک مي کند، به راستي به جز تعويض پتروويچ که الحق بايد از ابتدا در زمين مسابقه مي بود، کدام يک از دو تعويض ديگر پيرواني کارساز بود؟ آيا تماشاگر متوجه نمي شود که چيدمان يازده بازيکن حاضر در ميدان بر اساس روابط فردي است نه نياز تيمي؟
3 ) عليرضا نيکبخت واحدي که در طول مدت 90 دقيقه يکي از کم اثرترين بازيکنان زمين بود، درست در واپسين لحظات از بازي اخراج شد تا با خيال آسوده در شهرآورد 66 در ميدان حاضر باشد! او با اخراج در اين مسابقه، در مسابقه بعدي پرسپوليس با داماش حاضر نخواهد بود...! نيکبخت سالهاست براي اينکه دربي را از دست ندهد با ترفندهاي مختلف در بازي قبل از شهرآورد حضور نمي يابد و...
4 ) علي کريمي قبل از بازي با پيام در مصاحبه اي جنجالي، ساختار باشگاه پرسپوليس را زير سؤال مي برد و در پايان مي گويد من که همه حق و حقوقم را گرفته ام و...! مديريت ضعيف و تحميلي مصطفوي و بعد از آن عباس انصاري فرد در پرسپوليس، چنان وضعيتي را به وجود آورده است که اعتراض و حاشيه سازي لازم و ملزوم اين باشگاه شده اند!
بي خود نيست تماشاگران فرياد مي زنند «حاج حبيب کاشاني» تا با زبان بي زباني بگويند سره را از ناسره به خوبي تشخيص مي دهند اما فرياد حمايت آنها چه سود؟ که صاحبان اصلي اين تيم يعني هواداران که در سرما و گرما همواره پشتيبان اين تيم هستند و پرسپوليس را براي پرسپوليس مي خواهند نه منافع خود، هيچ نقشي در اين آمدن و رفتنها ندارند؟
5 ) مهره سوزي هميشه يکي از آفتهاي تصميمهاي نابخردانه، نسنجيده و روابط گرايانه است! اين اتفاق تاکنون بارها در فوتبال ما رخ داده است، اما دريغ از يک ذره عبرت گيري! قلعه نويي را چگونه به مسلخ تيم ملي برديم و چون هنوز به آن جايگاه نرسيده بود، محو کرديم.
از يحيي گل محمدي بعد از مربيگري در صباباتري هيچ نشاني اين روزها نمي توانيد پيدا کنيد. نتيجه ميدان دادن به پنجعلي و درخشان در زمان مديريت عابديني را به ياد بياوريد و حالا افشين پيرواني را در مقابل خود مجسم کنيد که چه آينده تاريکي را انتظار مي کشد؟!
6 ) و سخن آخر در مورد پيام، پيامي که دوستش داريم، پيامي که اگر در ديدارهاي باقي مانده اش مثل امروز جنگنده، کوبنده و البته شارژ مالي باشد، بدون شک در ليگ برتر خواهد ماند!! باور کنيد پيام توانمندي ماندن را دارد، هنوز هم دير نيست، به شرط آنکه همه بخواهند!
داستان پيام به داستان فردي مي ماند که درون چاه افتاده است و هر کس به دنبال مقصر مي گردد و تسويه حسابهاي فردي. باور کنيد نجات در چاه افتاده واجب تر از هر چيز ديگر است، براي دعوا و مرافعه هاي شخصي فرصت بسيار است.


