من يك خبرنگارم
اين روزها خبرنگاران و به خصوص خبرنگاران ورزشينويس شرايط دشوار و قابل تاملي را سپري ميكنند. از انتقادهاي شديد مديران نامدير گرفته تا ضربو شتم و توهين از سوي مربيان و بازيكنان نه چندان مطرح فوتبال.
به نوشته اعتماد ملي، دوشنبهشب داريوش مصطفوي در برنامه تلويزيوني نود پيش از آنكه با بينندگان سر صحبت را باز كند در اولين كلامش با گفتاري حق به جانب به خبرنگارانيتاخت كه او بارها از آنان به عنوان باجگير ياد كرده است؛ باجگيراني كه اگر در گذشته او را همراهي ميكردند اشكالي نداشت اما حال، به هر دليلي و شايد در حداقل برد
تغيير كرده است و مصطفوي روزهاي خوش نيست! محمد آخوندي، مدير روابط عمومي و روابط بينالملل سازمان ورزش و عضو موثر هيات مديره باشگاه پرسپوليس نيز در ادبياتي شاخص، انتقاد رسانههاي ورزشي از دستهگلهاي منحصر به فردهياتمديره اين باشگاه را با تيغ تيز تخريب پاسخ داده و در گفتاري فرهنگي خبرنگاران را كوتهفكر دانسته است! خداداد عزيزي كتك زده، عابديني تهديد كرده وبيژن كوشكي سيلي زده است.
همه و همه اتفاق افتاد اما هيچ صدايي در نيامد. متهم هستيم به باجگرفتن. متهميم به خبرفروشي! نميدانم اين رفتارها، گفتارها و اين نگاه به جامعه ورزشينويس ايران چگونه قابل توجيه است. نميدانم چگونه بايد آن را فرياد زد. نميدانم چگونه ميتوان در اين فضا نفس كشيد؟
هر چه كه هست اكنون به اينجا رسيدهايم. فارغ از نكوهشي كه در مذمت نگاه برخي از مديران ورزشي به جامعه رسانهاي وارد است؛ ميخواهم اينبار با خودم و با خبرنگاران ورزشي سخني بگويم. خدا ما را نبخشد اگر روزي بخواهيم باور كنيم اين حديثها را!
اگر روزي فكرش را هم بكنيم كه اين ادعاها درباره خبرنگار واقعيت دارد، متنفر خواهم شد از قلم، از خود و از ورزش. خدا دكتر شريعتي را رحمت كند كه فرياد زد، سردبير قدبلند فلان سايت.... سردبير ميانسال فلان روزنامه و خبرنگار فلان نشريه! متهم شدهايم قلم را فروختهايم. به چه كسي و به چه قيمتي؟ چرا خود را به حراج ميگذاريم؛ حراجي كه بياحترامي دارد و ميدان را براي جولان مديران نامدير و تسلط آنان بر قلم فراهم ميكند.
خدا به آنچه در دست توست سوگند خورده است؛ سوگندي كه ناپاكيها را افشا ميكندوبايد به همه چيز نظم بدهد! اما چه شده كه ديگر نميتوان نوشت؟ چه شده كه متهم ميشويم؟ نميخواهم باور كنم. تو هم بپذير كه باورنكردني است. تنها از خود ميخواهم كه بدانمكجا ايستادهام و براي چه مينويسم.
براي چه بايد فرياد زد تا بتوان با اين فريادها، بازيهاي نادرست مديران نامدير را بدون هيچ ترسي برملا كنم. بتوانم فرياد بزنم كه من باجگير و كوتهفكر نيستم. من قلمم را نميفروشم. من يك خبرنگارم.


