آمريكا در چنگ بحران بياعتمادي
روزنامه «جمهوري اسلامي» سرمقاله امروز را به انتخابات آمريكا و بحرانهاي اخير آمريكا اختصاص داده است و مينويسد:
تا برگزاري انتخابات رياست جمهوري آمريكا زمان زيادي باقي نمانده است. در اين فرصت صاحبنظران تحليل گران و مقامات سياسي ـ نظامي ديروز و امروز آمريكا با ديدگاههاي مختلفي به نظريه پردازي و طرح نقطه نظرات خود ميپردازند و عموما درصدد ارايه راهكارهايي هستند كه براي تامين منافع آمريكا اولويت و ضرورت حياتي داشته باشد.
از عجايب دوران حاكميت نومحافظه كاران در آمريكا اين است كه نسخه هاي پيشنهادي از جانب طرفداران دو حزب عمده و تحليلگران خارج از قلمرو اين دو حزب داراي مشابهتهاي بنيادي و بعضا حتي داراي مشتركات فراوان است.
با نگاهي به فهرست پيشنهادهاي عمده در اين مقوله بهتر ميتوان دريافت كه صاحبنظران هر دو طيف سياسي و تحليلگران دانشگاهي و مقامات ديروز و امروز آمريكا در اين زمينه به قطعيت رسيدهاند كه روند كنوني سياست خارجي آمريكا قابل دوام نيست و بايستي تغييرات جدي موثر و متناسب با نيازهاي امروز جامعه جهاني در آن لحاظ شود.
خوب است مروري اجمالي به اصليترين سرفصلهاي پيشنهادي و مشتركات مطرح در اين مقوله داشته باشيم تا فرصتي براي ارزيابيها و گمانهزنيهاي آينده فراهم شود. مادلين آلبرات وزير خارجه اسبق آمريكا بخشي از ارزيابي مورد نظر مارا به انجام رسانده و راه ما را تا حدودي نزديكتر ساخته است. او ميگويد:
1 ـ نام آمريكا در جهان لكهدار شده و رئيس جمهور آينده موظف است اعتبار آمريكا بعنوان يك «قدرت موثر» را بار ديگر نشان دهد.
2 ـ رئيس جمهور آينده بايستي از خطاهاي بوش و رفتار سياسي وي فاصله بگيرد و استراتژي جديدي را تعريف كند كه خطرها نيازها و انتظارات آمريكا و توقعات ديگران از آمريكا را برآورده سازد.
3 ـ حتي شهروندان عادي آمريكا هم بر اين عقيدهاند كه رهبري آمريكا راه خود را گم كرده است، لذا رهبري آينده آمريكا بايد به عنوان فرمانده ارشد اهداف و برنامههاي خود را تعيين و تشريح كند و بايد حتما درك نمايد كه خشونت اغلب بيفايده و زيانبار است.
4 ـ حضور و سرمايهگذاري در عراق و افغانستان بايستي متوقف و سياست آمريكا در اين زمينه تصحيح شود.
هيچ انتخاب ديگري به جز بازگشت نظاميان آمريكايي از اين دو كشور وجود ندارد. رهبران عراق به آمريكا اعتمادي ندارند و اكثر افغانها از طالبان در هراسند و كينه «ناتو» را دردل دارند. بعلاوه آمريكا نمي تواند جاي تصميم گيرندگان بومي براي رفع مشكلات را برعهده بگيرد. البته «آلبرايت» درعين طرح اين مسائل و تاكيد بر اينكه آمريكا نبايد نقش تصميم گيران محلي در عراق و افغانستان را برعهده بگيرد در همين مقاله كه در روزنامه آلماني «زوددويچه زايتونگ» به چاپ رسيده دقيقا از همين موضع براي عراق و افغانستان نسخههاي جديدي را پيشنهاد كرده كه عينا به منزله تداوم سياست بوش در قالبي جديد است و يقينا محكوم به شكست و ناكامي خواهد بود.
اكنون خوب است موارد ديگري را كه در اظهارات «آلبرايت» نيست ولي آينده آمريكا را به شدت تهديد ميكند، مرور كنيم.
الف ـ آمريكا نه تنها اعتبارش را در سطح جهان از دست داده، بلكه حتي در ميان متحدانش نيز بياعتبار و بدنام شده است. حتي متحدان آمريكا نيز احساس ميكنند توسط آمريكا به مسيري كشانيده شدهاند كه ابتكار عمل و اختيار تصميمگيري و اقدام مستقل و متناسب با منافع خود و مصالح جهاني را از دست دادهاند و فقط «شركاي جرم آمريكا» در قبال مسائل و بحرانهاي مختلف جهان محسوب ميشوند.
آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم به افغانستان و عراق حمله كرد ولي اكنون سعي دارد در جهت احداث پايگاههاي نظامي دائمي در اين دو كشور براي آمريكا زمينه سازي كند. بعلاوه براي دستيابي به ابتكار عمل در اين كشورها به اعمال فشار متوسل شده تا امتيازات انحصاري و از جمله حق كاپيتولاسيون و معافيت از پيگرد قانوني جنايتكاران جنگي را كسب نمايد.
در واقع متحدان آمريكا در عراق و افغانستان به «سياهي لشکر» و مزدوران آمريكا براي تحقق اهداف واشنگتن تبديل شده اند و با تلخكامي احساس مي كنند كه فريب خورده اند.
تصادفي نيست كه متحدان آمريكا به تدريج براي جدا كردن حساب خود از اين كشور و خارج كردن نظاميان خود از عراق و افغانستان وارد عمل ميشوند و عملا نشان ميدهند كه به آمريكا اعتماد ندارند؛ چرا كه اهداف واقعي واشنگتن با لفاظيهاي سياسي ـ تبليغاتي مقامات اين كشور «تفاوت ماهوي» دارد.
ب ـ آمريكا در آغاز حمله به افغانستان با شعار «سركوب تروريسم» و در آغاز حمله به عراق به عنوان يك «ارتش آزادي بخش!» وارد عمل شد. فهرست جنايات جنگي آمريكا در اين دو كشور به قدري چندش آور است كه حتي مقامات ارشد آمريكائي هم حاضر نيستند شعارهاي اوليه را تكرار كنند و ژست فرماندهان يك ارتش آزاديبخش را به خود بگيرند.
بوش كوچك قول داده بود افغانستان را مثل ژاپن بسازد و به كشوري پيشرفته آباد مرفه و با اقتصادي رو به رشد مبدل نمايد. اكنون افغانستان به ويرانهاي «عقب نگهداشته شده» با جمعيتي بيكار و معتاد مبدل شده كه به عنوان «انبار مواد مخدر جهان» معرفي ميشود.
اوضاع در عراق به مراتب وخيمتر است. بعثيها مجددا به قدرت باز گردانده ميشوند و احتمال وقوع كودتاي بعثي هر لحظه شدت ميگيرد.
بدين ترتيب رهبران واشنگتن را شيادان جنايتكاري تشكيل ميدهند كه از هيچ جنايت و خيانتي فروگذار نميكنند، با نهايت بيشرمي از اينهمه جنايت و كشتار به عنوان «دستاوردهاي عظيم» ياد مينمايند و خانم رايس به اين كارنامه «افتخار» ميكند!
ج ـ بوش و دستيارانش به شدت نسبت به افكار عمومي جهان و حتي با افكار عمومي آمريكا مخالفت و بي اعتنائي كرده اند و هنوز هم به همين خط مشي خود ادامه ميدهند. «كاندوليزا رايس» رئيس وقت شوراي امنيت ملي آمريكا در آغاز تهاجم نظامي به عراق ضمن بياعتنايي به تظاهرات عظيم ضد جنگ در آمريكا و جهان تصريح كرده بود «رهبران آمريكا به تظاهرات خياباني و آنچه افكار عمومي عنوان ميكند توجهي ندارند. سياست ما در خيابانها شكل نميگيرد» جاي سوال است كه آيا رئيس جمهور جديد آمريكا براي افكار عمومي آمريكا و جهان ارزش قائل خواهد شد.
د ـ حوادث طبيعي بويژه طوفان كاترينا، ناهمگوني ساختار امدادرساني آمريكا و ارائه خدمات فوري به آسيب ديدگان از طوفان را بخوبي آشكار ساخت. اين پديده نشان داد كه شبكه خدمات دولتي قادر نيست متناسب با ابعاد فاجعه واكنش فوري و موثري از خود بروز دهد. به علاوه ضعف سيستم مديريت دولتي نيز به اثبات رسيد. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه احساسات و عواطف رايدهندگان آمريكايي به شدت برانگيخته شده و ميپرسند اگر در برابر حوادث مشابهي قرار بگيرند، آيا اميدي به دريافت خدمات مناسب وجود دارد نزد افكار عمومي آمريكا اين ذهنيت به تدريج قوت گرفته است كه دولت بوش با انحرافات افكار عمومي به خارج از مرزها و تمركز برروي جنگ با تروريسم در واقع بر نارساييهاي داخلي سرپوش گذاشته است. آيا رئيس جمهور جديد آمريكا ميتواند چنين ديدگاهي را تعديل كند.
هـ ـ بحران اقتصادي آمريكا چهره بدون نقاب جمهوريخواهان و نظام سرمايهداري آمريكا را افشا كرد و به نمايش گذاشت. اين پديده نشان داد كه دولت بوش آثار و تبعات 7 سال جنگ در افغانستان و 5 سال جنگ در عراق را به طور آشكار و نهان به اقتصاد اين كشور تحميل كرده و نتايج انباشتگي آن به صورت بحران عظيم اقتصادي اخير انعكاس يافته است.
بوش و دستيارانش در دو مرحله 700 ميليارد دلار و 250 ميليارد دلار براي خروج از بحران به بانكهاي در آستانه ورشكستگي كمك مالي كردهاند. اين بدان معني است كه حدود يك تريليون دلار مستقيما از جيب ماليات دهندگان آمريكايي به جيب سرمايه داران آمريكايي سرازير شده است.
مطابق ارزيابيها، دست كم 5 تا 7 تريليون دلار زيان مالي مستقيم و غيرمستقيم متوجه مردم آمريكا شده است. همين امر باعث ايجاد بحران بياعتمادي نزد طبقات ضعيف و محروم آمريكايي شده است كه حتي در شرايط بحراني هم دولت در فكر سرمايه داران كلان است نه در فكر طبقات آسيب پذير جامعه.
به علاوه آمريكا با اعلام اطلاع رساني به موقع فرصتي براي انتقال و صدور بحران به ساير اقتصادهاي جهان به دست آورده و در واقع هزينههاي خروج از بحران كنوني را از جيب ساير كشورها پرداخته است. اين نكته باعث كاهش اعتماد عمومي جهان به آمريكا شده و بر اين مسأله تاكيد شده است كه آمريكا حتي در قلمرو اقتصادي و مالي هم صادق نيست و به مسئوليتهاي خود عمل نميكند.
اينها و فهرست طولانيتري از موارد منتهي به «بحران بياعتمادي» در برابر رئيس جمهور آينده آمريكا قرار دارد. اين موارد از حساسيتي جدي برخوردارند و قاعدتا رسيدگي به آنها بايستي در صدر فهرست اولويتهاي رئيس جمهور آينده قرار گيرند. طبعا رئيس جمهور آينده از هر حزبي كه باشد نميتواند به اين مسائل بياعتنا بماند؛ چرا كه در غير اينصورت بحران بي اعتمادي نسبت به رهبران آمريكا در داخل و خارج از مرزهاي جغرافيايي اين كشور بيشتر و آثار و تبعات آن باعث ايجاد شكافي عميقتر ميان ملت و دولت آمريكا از يك طرف و ميان آمريكا با ساير كشورهاي جهان از طرف ديگر خواهد شد.


