ورزش نيازمند موج فوتبالزدايي
تيم ملي فوتسال كشورمان در حالي به عنوان پرچمدار قاره كهن، راهي پيكارهاي جام جهاني برزيل شد كه نه تنها دستگاه ورزش، بلكه رسانهها نيز كمترين توجه را به اين توفيقات نشان دادند كه در اين ميان، انگشت اتهام بيش از هر بخشي، رسانه ملي را نشانه رفته است.
رسانهاي كه در بالاترين سطوح، توان تغيير ذايقه مخاطبان ـ به زعم بسياري از كارشناسان ـ را دارد، اما هيچگاه نتوانسته از چنين فرصتي استفاده بهينه ببرد و تنها به عنوان موجسواري قهار مبدل شده كه در صورت اوج گرفتن يك مقوله به آن توجه بيشتري نشان ميدهد؛ مسألهاي كه براي حوزه ورزش نيز صادق است و به رغم تذكرات متعدد و پيگيريهاي صورتگرفته، همچنان پابرجاست.
به گزارش خبرنگار ورزشي «تابناك»، درخشش بسكتباليستهاي كشورمان در عرصههاي قارهاي، حضور كارساز واليباستهاي مليپوش ايران در ميادين قارهاي و جهاني، نمايش كمنظير بازيكنان فوتسال كشورمان، همگي مواردي بوده كه باعث شده نگاه بسياري از مردم از مستطيل سبز به سمت تورهاي واليبال، حلقههاي بسكتبال، شياپ چانگ تكواندو و دروازههاي فوتسال معطوف گردد.
با وجود اين، به نظر ميرسد سازمان ورزش و صداوسيما كه فوتبالزدگي در برنامههايشان موج ميزند، قدري خود را بر موج توقعات مردم سوار كرده تا همزمان با به دست آوردن هر كدام از اين پيروزيها، اين جرقه در ذهن مخاطبان ايجاد شود كه چرا نگاهي كمرنگ نسبت به ديگر رشتهها در مقايسه با فوتبال وجود دارد؟
البته اين پرسش، پاسخ روشني با خود به همراه دارد و آن گستره مخاطبان فوتبال است، اما رسانه ملي چه ميزان در افزايش حجم مخاطبان رشته فوتبال مؤثر بوده است؟
آيا نبايد پذيرفت اين صداوسيماست كه با تمركز بر اين بخش و پوشش كوچكترين رخدادها و در كنار آن ناديده گرفتن موفقيتهاي ديگر رشتهها، به پيكره بسياري از رشتههاي ورزشي لطمه ميزند و مخاطب را عملا با جذابيتهاي يك رشته سرگرم ميكند؟
البته سازمان ورزش نيز با وجود نيمنگاهي كه به رشتههاي مدالآور داشته، در اين زمينه مؤثر بوده و نشان داده ضربان قلبش به نبض فوتبال گره خورده است؛ چيزي كه گلايههاي فراوان قهرمانان، مربيان و مسئولان اين رشتهها را به همراه داشته است و البته گاه به گاه رسانههاي ورزشي نيز از شكلگيري چنين اوضاعي ابراز نگراني كردهاند.
اين كمتوجهي در همه زمينهها ديده ميشود و شايد كميت و كيفيت پرداختهاي صورتپذيرفته به قهرمانان رشتههاي مدالآور و فوتبال و اختلاف فاحش ميان اين دو، مهمترين مسئلهاي باشد كه تأثيرات منفي خود را بر جاي ميگذارد.
هرچند براي پيروزي قهرمانان برخي از اين رشتهها، پاداشهاي مناسبي در نظر گرفته ميشود، اما قياس منطقي اين پرداختها با پاداشهايي كه حتي برخي باشگاههاي فوتبال براي بازيكنانشان در نظر ميگيرند، فاصلههاي موجود را نشان ميدهد.
شايد ورزش در اين وضعيت، نيازمند يك موج فوتبالزدايي باشد كه در آن هم سازمان ورزش و هم رسانه ملي سهيم باشد و به بهانه موفقيتهاي فوتساليستهاي كشورمان، بخشي از جريان حمايت از فوتبال تغيير مسير داده و به سمت ديگر رشتههاي ورزشي كه در چندين سال اخير صاحب پيروزيهاي پياپي شدهاند، سرازير شده و به اين شكل، زمينه افزايش مخاطبان ديگر رشتهها فراهم ميشود.


