«لبنان ميکروسکوبي بحجمه و عالمي بسياسته» اين يکي از جملات مشهور «فيليپ حتّي» مورخ مسيحي لبناني است. بر اين اساس، لبنان از نظر جغرافيايي يک موجود ميکروسکوبي در جهان است اما از نظر تأثيرات سياسي در منطقه، يک موجود جهاني است.
هم اندازه لبنان از نظر مساحت و جغرافيا در نقشه جهان بسيارند و چه بسا ما نامي از آنها در طول سالها نميشنويم و يا اصلا نامي از آنها هم نشنيدهايم، اما نام لبنان را تا پيش از جنگهاي داخلي اش در سال 1975و بعد از آن و پس از پيمان صلح طائف در سال 1989 که منجر به پايان جنگهاي داخلي اين کشور شد، بسيار شنيدهايم.
در حقيقت در طول چهار دهه اخير، لبنان هميشه در رأس تحولات منطقه خاورميانه قرار داشته است و با پيروزي انقلاب اسلامي و شکل گيري جمهوري اسلامي ايران، نقش لبنان در رابطه با ايران از هر زمان ديگري پر رنگتر شد. پيش از انقلاب اسلامي، لبنان با توجه به حضور سازمان آزاديبخش فلسطين و ديگر گروههاي شبه نظامي لبناني همچون سازمان امل، به مرکزي براي استقرار انقلابيون ايراني که بيشتر درصدد جنگ مسلحانه عليه رژيم پهلوي و فراگيري آموزشهاي مسلحانه و چريکي بودند، تبديل شد. همين امر موجبات تقويت روابط طرفهاي سياسي مختلف ايراني با لبنانيها و فلسطينيها را پس از پيروزي انقلاب اسلامي فراهم نمود. از سوي ديگر لبنان براي ايران اسلامي مترادف با جبل عامل لبنان بود. منطقهاي که در آن علماي بسياري از بزرگان فقه شيعه را در خود تربيت نموده بود و آثار علمي و فقهي بزرگي را در تاريخ فقه شيعه از خود بر جاي گذاردند.
با حمله اسرائيل به لبنان در سال 1982 و اشغال اين کشور و محاصره بيروت و خروج سازمان آزديبخش فلسطين از لبنان و انتقال آن به تونس، و سپس شکل گيري جنبش مقاومت اسلامي لبنان و «حزب الله»، روابط ايران با مردم لبنان عمق بيشتري مييابد. ايران در راستاي سياستهاي انقلابي و جلوگيري از بسط و سيطره نفوذ اسرائيل در منطقه و لبنان، به اعزام نيروهاي نظامي به اين کشور همت ميگمارد تا فصلي ويژه در روابط غيررسمي با لبنان باز نمايد. با آن که اين روند، سريعا جاي خود را به خروج نيروهاي ايراني از لبنان ميدهد اما باعث ميشود تا روند شکل گيري مقاومت اسلامي در اين کشور تسريع يابد.
هم پيماني جمهوري اسلامي ايران با سوريه که در طول جنگ تحميلي عراق عليه کشورمان اوج مييابد، باعث تقويت همکاريهاي استراتژيک دو کشور در لبنان ميگردد و در همين دوران است که دمشق به پلي مستحکم براي تقويت مقاومت اسلامي ـ ملي در اين کشور عليه اسرائيل تبديل ميشود. همين امر موجب ميشود که با همکاري دو کشور، خطي تقريبا ثابت از نظر سياسي در قبال لبنان بين ايران و سوريه ايجاد گردد.
ادامه همين مسير مشترک باعث ميشود تا ايران و سوريه از امضاي پيمان طائف در سال 1989 به منظور پايان جنگ داخلي لبنان و روي کار آمدن يک دولت مرکزي و برگزاري انتخابات پارلماني در آن حمايت کنند. هم زمان با اين امر سياست حمايت از مقاومت اسلامي لبنان ادامه مييابد که نتيجه طبيعي آن پيروزي مقاومت اسلامي لبنان در آزاد سازي سرزمينهاي اشغالي جنوب لبنان در سال 2000 است. ايران در قالب اقدامات بشر دوستانه و نيز حمايت مدني ار مردم لبنان، در طرحهاي بازسازي لبنان شرکت ميکند و از روند استقرار صلح و امنيت در اين کشور و نيز سياست جلوگيري از نفوذ اسرائيل بر اين کشور حمايت ميکند.
همزمان با روند استقرار حاکميت مرکزي و استقرار دولتي واحد در لبنان «سلسله زنجيرهاي قتلهاي سياسي در لبنان» با ترور رفيق حريري نخست وزير سابق لبنان آغاز ميشود و تا دو سال استمرار مييابد. جمهوري اسلامي ايران با محکوميت اين روند تروريستي، کساني را پشت اين سناريو ميبيند که خواستار بر هم زدن نظم و امنيت در اين کشور و بر هم زدن روابط طايفي اين کشورند. تهران دراين مسير تلاش ميکند تا از يک سو با حفظ روابط سياسي با بيروت و دولت مرکزي اين کشور، شائبه ايجاد روابط مستقل با طرفهاي سياسي مقاومت و ملي اين کشور را از بين ببرد و از يک سو تلاش ميکند تا حمايت از مقاومت اسلامي را در برنامه خود حفظ کند و لو اين که اين روند سياسي مخالفان گستردهاي در بين نيروهاي لبناني داشت، نيروهايي که با طرفهاي اروپايي و آمريکايي روابط حسنه و پشت پرده مستحکمي داشتند. اين سير سياسي در کشوري که تغييرات و جابجاييهاي سياسي آن بسيار سريع و فوق العاده صورت ميگيرد، آثار خود را بيش از پيش نمايان ساخت.
در جريان حمله ارتش اسرائيل به لبنان در جنگ معروف به جنگ «سي و سه روزه» که در تابستان 1385 رخ داد، صف بنديهاي سياسي لبنان بيش از پيش روشن و مشخص گرديد. مقاومت اسلامي لبنان در سايه حمايتهاي ايران، سوريه، نيروهاي ملي لبنان و افکار عمومي کشورهاي اسلامي و عربي موفق ميشود تجاوز ارتش اسرائيل به لبنان را شکست دهد و از همين زاويه نيز ديدگاههاي سياسي خود در لبنان را تحکيم بخشد. يکي از مؤلفههايي که در حمايت لجستيک سياسي در طول جنگ سي و سه روزه و پس از آن در لبنان هرگز نبايد فراموش شود «حمايت بي دريغ ائتلاف سياسي همراه حزب الله» لبنان است که بدون استثنا همه اقشار مسيحي و مسلمان لبنان را شامل ميشد. اين ائتلاف سياسي که در قاموس سياسي اين کشور به ائتلاف 8 مارس شهرت دارد، در طول جنگ و تحولات پس از آن بدون هيچگونه عقب نشيني، از حزب الله و مقاومت اسلامي لبنان حمايت نمودند، موضعي که عملا موجب تقويت روابط سياسي اعضاي اين ائتلاف با کشورهاي ايران و سوريه گرديد.
عمر کرامي و سليم الحص دو نخست وزير پيشن لبنان از نيروهاي سياسي اهل سنت، طلال ارسلان رهبر حزب دمکراتيک لبنان از نيروهاي دروزي، فتحي يکن از چهرههاي برجسته علمي ـ ديني اهل سنت و ميشل عون فرمانده سابق ارتش و رهبر مسيحي سياسي «جريان آزاد ملي لبنان» از بارزترين شخصيتهاي سياسي لبنان بودند که با ايجاد ائتلاف سياسي با حزب الله، نقشي انکارناپذير در شکست توطئههاي ايجاد جنگ طايفي و مذهبي و نيز حمايت از مقاومت ايفا نمودند. در ميان اين نيروها جايگاه ميشل عون از نماد بيشتري در ميان مسيحيان برخوردار است.
او متولد سال 1935 در منطقه «حاره حريک» است که اکنون يکي از مناطق مشهور در «ضاحيه جنوبي بيروت شيعه نشين» است. تا پيش از جنگهاي داخلي لبنان در «حاره حريک» مسيحيان نيز زندگي ميکردند. او وارد خدمت نظامي شد و تا فرماندهي ارتش لبنان نيز پيش رفت. در سال 1988 وقتي که پارلمان لبنان موفق به انتخاب رئيس جمهور جديد براي جانشيني امين جميل نشد، ميشل عون يک دولت جديد با توجه به وظايف فرماندهي اش درارتش تشکيل داد. در اين دوران است که تاريخ سياسي لبنان شاهد تشکيل دو دولت يکي به رياست ميشل عون و ديگري به رياست سليم الحص ميشود.
در همين سال جنگي سخت بين نيروهاي لبناني (قوات لبنانيه) به رهبري سمير جعجع با نيروهاي ارتش لبنان به فرماندهي ميشل عون در ميگيرد و ميشل عون موفق ميشود نيروهاي سميرجعجع را به عقب براند و بر مواضع آنها حاکميت يابد. به دنبال امضاي «پيمان طائف» در آگوست سال 1989، ميشل عون با اين عنوان که اين پيمان مجددا طرح استقرار و انتشار ارتش سوريه را به رسميت شناخته است با آن مخالفت ميکند و به جنگ با ارتش سوريه در بيروت روي ميآورد. در اين جنگ او شکست ميخورد و در نهايت بر اساس يک توافق لبناني ـ سوري و تحت اشراف آمريکا و فرانسه از طريق سفارت فرانسه در بيروت به پاريس انتقال مييابد و تا سال 2005 در اين کشور در تبعيد باقي ميماند.
پس از شکل گيري «مصالحه ملي لبنان» ميشل عون بار ديگر به لبنان ميآيد و در انتخابات پارلماني لبنان تحت عنوان تشکيلات سياسي «جريان آزاد ملي لبنان» بيست و يک عضو اين جريان به همراه ميشل عون به پارلمان راه مييابند و يکي از بزرگترين فراکسيونهاي مسيحي را در پارلمان تشکيل ميدهد. وي آنگاه تفاهمنامهاي را با حزب الله امضا ميکند که در آن به حق مردم لبنان در مقاومت در برابر اشغال تاکيد و اعتراف ميکند و مبارزه حزب الله عليه اسرائيل را مشروع دانسته و صفحهاي جديد از تاريخ تعامل و همکاري مسلمانان و مسيحيان در لبنان را ميگشايد. با آن که اين تفاهم نامه منتقدان بسياري در بين مسيحيان و نيروهاي مسلمان وابسته به اردوگاه آمريکاييها داشت اما وي بر سر اين پيمان با حزب الله همچنان باقي ميماند و با تمام امکانات سياسي از حزب الله در طول جنگ سي و سه روزه و پس از آن دفاع ميکند.
اين مشي سياسي ميشل عون يکي از نقاط عطف تاريخ سياسي اين نظامي کهنهکار لبناني است. او که تا ديروز تحت عنوان «نبرد آزاديبخش» در سال 1989 با ارتش سوريه وارد جنگ شده بود اما پس از پانزده سال تبعيد و سپس بازگشت به بيروت، با يکي از هم پيمانان سوريه وارد پيماني استراتژيک ميشود و بر سر آن پايدار ميماند و به رغم مخالفتهاي شديد آمريکا و فرانسه از حزب الله دفاع ميکند. اين موضع سياسي ميشل عون بدون ترديد نقطه عطفي در مناسبات سياسي داخلي و منطقهاي لبنان به شمار ميرود و اگر چنين موازنهاي در لبنان شکل نميگرفت بي ترديد تحولات ديگري در لبنان غير از آن چه که شاهدش بوديم، به وقوع ميپيوست.
ميشل عون در قالب ائتلاف سياسي مستحکم با حزب الله، نقشي سازنده در پيمان دوحه نيز ايفا نمود که بر اساس آن، بحران سياسي دو ساله لبنان خاتمه يافته و دولت وحدت ملي در اين کشور برقرار ميشود. وي اکنون بر اساس توازن سياسي در بين مسيحيان و تعداد نمايندگان مسيحي در پارلمان به عنوان «پرقدرتترين نيروي سياسي مسيحي» در لبنان به شمار ميرود. پيروزي کانديداي «جريان آزاد ملي لبنان» يعني «کميل خوري» در انتخابات مياندورهاي پارلمان لبنان بر «امين جميل» رئيس جمهور پيشين و رئيس حزب کتائب لبنان در مردادماه 1386 نشان داد که ميشل عون از نظر افکار عمومي مسيحيان از مقبوليت بيشتري از خاندان امين جميل برخوردار است اين در حالي بود که از نظر تاريخي، قدرت سياسي در بين مسيحيان هميشه در بين خاندان جميل در لبنان ميچرخيده است.
امين جميل در انتخابات فرعي بيروت در منطقه «المتن» به عنوان جانشين فرزندش در پارلمان «پيير جميل» که در يک اقدام تروريستي کشته شده بود، وارد معرکه انتخاباتي شده بود اما با اين حال از رقيب خود از جريان آزاد ملي لبنان شکست خورد. با توجه به همين شرايط است که ميشل عون اميدوار است تا در انتخابات پارلماني آينده لبنان که در سال 2009 برگزار خواهد شد، اکثريت مطلق پارلماني را در بين مسيحيان لبنان به دست آورد.
سفر ميشل عون به تهران نقطه عطفي در روابط ايران و لبنان از يک سو و از سوي ديگر نقطه تحولي در روابط ايران با جامعه مسيحي لبنان به شمار ميرود. با آنکه ميشل عون يکي از نمايندگان بسيار مهم جامعه مسيحي لبنان به شمار ميرود، اما ميتواند نقشي مهم در توسعه روابط ايران، نه تنها با مسيحيان لبنان که به شکل عام با مسيحيان شرق (که به مسيحيان منطقه خاورميانه اطلاق ميشود) ايفا کند. او نيز خود اعلام کرده است در نظر دارد نه فقط به نام مسيحيان لبنان بلکه به اسم مسيحيان شرق با ايران گفتوگو کند. سفر او همچون ديگر مواضع او در لبنان با مخالفت آمريکاييها مواجه است.
اين اولين بار نيست که آمريکا با سياستهاي ميشل عون مخالفت ميکند. ميشل عون نيز بارها به شدت سياستهاي آمريکا را در لبنان و منطقه به باد انتقاد گرفته است و اين سياستها را عامل بروز بحران در خاورميانه ارزيابي کرده است. نيروهاي مسيحي جناح 14 مارس لبنان از جمله طرفهايهايي هستند که با دقت بسياري اين سفر را منتقدانه پيگيري ميکنند؛ اما در ديگر سوي موازنههاي سياسي لبنان، ائتلاف سياسي 8 مارس نيز با رويکردي کاملا مثبت به اين سفر نگاه ميکنند و اين امر آنگاه اهميت مييابد که از دريچه همين ائتلاف است که ميشل عون آغاز گر دوراني جديد با جمهوري اسلامي ايران است. از همين رو آن چه بيش از هر چيزي در اين سفر با اهميت است آن است که دستاوردهايي ملموس براي دو کشور و در جهت انفتاح سياسي بين ايران و جامعه مسيحي لبنان به شکل خاص داشته باشد امري که ميتواند آثاري انکار ناپذير بر انديشه مقاومت در برابر طرحهاي توسعه طلبانه و مداخله جويانه آمريکا در خاورميانه داشته باشد.