مجيد مجيدي: هرگز کرباسچي را نميبخشم
«مجيد مجيدي»، کارگردان فيلم سينمايي «آواز گنجشکها» که اين روزها آخرين ساختهاش که البته مسافر اسکار هم شده به اکران عمومي در داخل کشور درآمده، در سخناني اظهار داشته: «دوران افول سينماي ايران شروع شده است. من پيش از اين در محافل سينمايي گفتهام که سينماي ايران بايد پوسته عوض کند و رنگ ديگري را از خودش نشان دهد. بارها گفتهام و تأکيدم بر اين بود که جشنواره زده نشويم.»
«مجيدي» افزوده: «در سالهاي 1996تا 2000 سينماي ايران در اوج خود بود. اين سينما به دليل مارکت و جشنواره اقبال زيادي داشت و هر فيلمي که از ايران ميآمد مورد اقبال جشنوارهها قرار ميگرفت، اما متأسفانه چون نتوانستيم سوار اين موج شويم و سياستي مشخص نداشتيم و مديريت کلان ما نتوانست اين امر را اداره کند و از طرفي خود سينماگران نيز خوب عمل نکردند، نتوانستيم از اين امکان پرش استفاده کنيم. خانه سينما نيز در اين زمينه بسيار منفعل عمل کرد.
مجيدي با بيان اين مطلب که هر سينمايي دورهاي دارد، اضافه ميکند: «ما بايد تلاش ميکرديم تا تغييراتي در سينما بدهيم. فيلمهاي ما بسيار شبيه شد و وجه جشنوارهزدگي باعث عدم رونق سينماي ما شد. ما بايد اين توفيق را دوباره پيدا کنيم و نبايد تنها به جشنوارهها بسنده کرد، بلکه بايد فيلمهايي ساخت که ضمن اينکه مخاطب عام را جذب ميکنند، در فکر جذب مخاطب خاص هم باشد.»
وي به بيان مختصات فيلمهاي جهاني ميپردازد و به فارس ميگويد: «از نظر من فيلمي که مختصات بومي و هويت ملي کشور خودش را داشته باشد، فيلمي جهاني است. شهيد مرتضي آويني اين بحث را به عنوان استراتژي مطرح کرد که سينماي جهاني ريشه در هويت ملي دارد. در سينماهاي دنيا موج نو، نئورئاليسم يا حتي کارگردانهاي بزرگ دنيا به خاطر داشتن هويت مستقل در دنيا شناخته شدهاند. فيلمسازاني مثل «کوروساوا»، «جان فورد» يا «فليني» و فيلمسازان تأثيرگذار ديگر همه مبتني بر ريشههايشان فيلم ساختهاند و به نظرم اين مختصات اصلي سينماي جهاني است. اين ابعاد اگر با ساختار و سينماي فاخر و تکنيک فاخري ارايه شود، طبعا ميتواند مخاطب جهاني داشته باشد و اين فرمولي است که جواب داده و ايجاد جذابيت ميکند. اگر اين جذابيت در تکنيک و محتوايي که ارايه ميکنيم، جاري و ساري شود و مبتني بر هويتهاي ملي باشد، موفق خواهد بود.»
اين کارگردان سينما درباره حضور فيلم «آواز گنجشکها» در اسکار 2009نيز اظهار ميدارد: «ارسال فيلم به اسکار مشخصههاي خاصي دارد و تنها اين که مورد توجه منتقدان و مردم قرار گرفته باشد، کافي نيست. يک فيلم براي حضور در اسکار بايد چند پارامتر داشته باشد؛ يکي اينکه داراي توفيقات جهاني اعم از جشنوارهاي و مارکتينگ باشد و خود کارگردان و شناخته شدن او از همه مهمتر است، ضمن اين که کمپاني که فيلم را به آکادمي معرفي و آن را تبليغ ميکند، بسيار مهم است. اگر يک فيلم در اسکار کمپاني معتبري حمايتش نکند، کاملا فراموش خواهد شد.»
وي همچنين درباره امکان موفقيت «آواز گنجشکها» در اسکار نيز ميگويد: «اگر اين اتفاق بيفتد، در وهله نخست براي سينماي ايران افتخار است و دوم براي سينماگري که اين فيلم را ساخته است.» اين کارگردان همچنين خاطرنشان ميکند که «هميشه جايي که يک انسان زندگي ميکند، در او تأثير ميگذارد. هر چقدر که ما از فضاي شهري دور ميشويم، مناسبات درستتر است و هر چقدر به شهرنشيني نزديک ميشويم، نوع نگاه انسانها و کرامت انساني به موقعيت مادي آدمها وابسته ميشود و تعريف انسان ديگر متفاوت از فضاي بستر طبيعت و مناسبات انساني که اصل محور انسانيت است.
در فضاي شهري اين مناسبات مخدوش شده است. من هرگز «کرباسچي» را نخواهم بخشيد. او بلايي به سر تهران آورده که هويت آن را نابود کرده است. من به ترافيک و درختکاري و تابلوهاي زيبا کاري ندارم. به نظرم هويت ما بالاتر از همه اينهاست. ما قشنگترين و زيباترين مناطق شهرمان را که به لحاظ هويتي براي همه ما نوستالژي داشت، بازارها، خانهها را خراب کرديم که يک خيابان از وسطش بگذرد. فضاهاي قديمي را خراب و به خانههاي آپارتماني تبديل کردند که مصيبتهاي اجتماعي به بار آورد.»


