«عشق و زندگي» منتشرنشده استاد مطهري
کد خبر: ۹۹۵۸
| | 22924 بازدید
روزنامه «کارگزاران» اقدام به انتشار يادداشتي منتشر نشده از شهيد مطهري کرد، که در پي ميآيد:
1- درباره عشق گفته ميشود كه عاليترين موهبت زندگي است. زندگي بدون عشق خالي از مسرت واقعي است، خاموش و مرده و بينور است. وحشي بافقي ميگويد:
هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست
دل افسرده غير از آب و گل نيست
دل افسرده غير از آب و گل نيست
ايمان نيز نوعي عشق است.
در اينكه عشق بالاترين موهبت حيات است، بحثي نيست. چيزي كه هست از نظر روحيون، عشق منحصر به عشق جنسي نيست، عشق معنوي و الهي و همچنين عشق نفساني ريشه مستقل دارد و از نظر ماديين يك عشق بيشتر وجود ندارد و آن عشق جنسي است، عشقهاي ديگر همه خيالي و لفظي است و به عقيده فرويد تلطيف شده و تغيير مجرا داده عشق جنسي است. ويل دورانت نيز عشق معنوي را از ريشه جنسي ميداند ولي مدعي است كه تغيير كيفيت داده است.
در باب عشق چند مطلب است:
الف: مشخصات عشق و تفاوت آن با محبتهاي عادي، از گرفتن مجامع قلب و منع خواب و خوراك و سوز و گداز و تأحد و توحد روح و هشياري و جنبه شخصي او.
ب: عشق از نظر موضوعي و فينفسه و اينكه عاليترين موهبت حيات است، مبارزه با عشق مبارزه با عمق حيات و طرفداري از موت و جمود است.
ج: عشق از نظر مقدمي و وسيلهاي، يعني آثار مفيدي كه عشق در تهذيب و تكميل روح دارد، يعني عشق از آن نظر كه مقدمه تكميل جنبه اخلاقي و جنبههاي اجتماعي انسان است.
د: حقيقت و ماهيت عشق. آيا عشق مساوي هستي است؟ آيا در همه موجودات ساري است؟ اين قسمت در حكمت الهي بحث شده است.
هـ: تقسيمات عشق. آيا عشق اقسامي دارد: حقيقي و مجازي، جسماني و نفساني و جنسي و مادري و... يا عشق جز جاذبه جنسي نيست؟
و: آيا راست است كه مذاهب، عشق را (مخصوصا عشق جنسي را) خبيث ميدانند؟ آيا اسلام عشق جنسي را مطلقا خبيث ميداند، يا نسبت به همسر تقديس كرده و تدابيري براي پرورش آن فراهم كرده است؟ آيا عشق از آن جهت كه دشمن عقل است مذموم است يا نه؟ نظر عرفا در اين باب.
ز: آيا عشق در زمينه آزادي جنسي، بيشتر پرورش مييابد يا فاصله و حريم زن و مرد بيشتر الهامدهنده عشق است؟ بهانه بزرگي كه براي برداشتن قيود اخلاقي جنسي از طرف امثال راسل ايراد شده و آن را دليلي براي اخلاق نويني در زمينه امور جنسي قرار دادهاند اين است كه عفت و تقوا كشنده عاليترين موهبت زندگي و مسرتبخشترين جنبههاي زندگي است؛ به بهانه عفت، عشق محكوم شده است و اخلاق جنسي بايد براساسي قرار گيرد كه عشق به هر حال مقدس و محترم باشد؛ زوجين عشق يكديگر را در هر مورد، اجتماع نيز عشق افراد را محترم بشمارد و به بهانه اخلاق آن را محكوم نكند.
2- عشق، هم از نظر غربي و هم از نظر شرقي مقدس و محترم شمرده شده است. در ادبيات ما مقام عشق از مقام عقل و از هر مقام ديگر بالاتر شمرده شده است. ولي فرقي ميان دو نوع احترام ديده ميشود: در مغرب، لااقل در ميان طرفداران اخلاق نوجنسي، احترام عشق احترام وصال بلكه احترام غريزه جنسي و در واقع احترام فعاليتهاي فيزيولوژيك اعضاي تناسلي است،(1) مراتب شدت و قوت عشق بستگي زيادي دارد به درجه فعاليتهاي فيزيولوژيك اين اعضا. اما از نظر شرقيها و خصوصا شرق اسلامي، خود عشق از جنبه حالت نفساني و شكوهي كه به روح و شخصيت ميدهد و از نظر ساير آثاري كه در روح ايجاد ميكند از قبيل الهامبخشي كه:
بلبل از فيض گل آموخت سخن و رنه نبود
اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
و از نظر كيميا اثري و قلب ماهيت كردن كه:
از محبت تلخها شيرين شود
وز محبت مسها زرين شود(2)
و بالاخره از نظر بالا بردن شخصيت و شكوه و عظمتي كه به روح ميدهد و از نظر آزاديبخشي، عشق مورد تقديس واقع شده است. شرقي لذت عشق و غايت عشق را در وصال معشوق نميداند، عشق را مقدمهاي براي وصالي كه همه ارزشها در وصال است نميداند، بلكه عشق را فيحد ذاته مطلوب ميداند و اگر هم آن را مقدمه ميشمارد، مقدمه امري عاليتر از معشوق ظاهري و جسماني ميشمارد. ولي غربي عشق و وصال را ملازم يكديگر ميشمارد. براي يك نفر غربي عشقي كه در آن وصال نيست عين بدبختي است. احترام عشق در مغرب جنبه حيواني و حداكثر جنبه اجتماعي دارد، يعني عشق انسان مقدمه عمل حيواني يا زندگي بهتر اجتماعي است ولي در شرق جنبه انساني و مافوق حيواني و اجتماعي دارد.
3- آيا وصال و ازدواج مدفن عشق است؟ در اينجا چند نظر ميتوان داد:
الف: وصال مطلقا اعم از ازدواج و... مدفن عشق است. عشق در صورتي قابل دوام است كه هيچگونه وصالي در كار نباشد. عشق مشروط به فراق است.
نظر دوم اينكه مطلق وصال مدفن عشق نيست، وصال رسمي و محدودكننده يعني ازدواج مدفن عشق است.
نظر سوم اينكه وصال مطلقا [با عشق] منافاتي ندارد.
در اينكه در ازدواج نوعي يگانگي و وحدت و صفا پيدا ميشود بحثي نيست، حتي امثال راسل هم آن را قبول دارند. هر چند عشق به معني شور در ازدواج قابل دوام نيست، اما عشق به معني صميميت و يگانگي و فداكاري عجيب به معني اينكه فراق و مردن هر يك ديگري را تا نزديك به مرگ ميكشاند، قطعا در ازدواجهاي شرعي و اسلامي هست.
ازدواج مدفن هوسهاي آني و زودگذر و مدفن شور جنسي است، ولي مولد و زادگاه صميميتهاي عميق است. در اسلام كوشش شده است كه محيطهاي خانوادگي، محيط اينگونه عشق باشد. (آيا صميميت دو روح مخصوص يك مرد و يك زن است يا نه؟) اما اگر بناي ازدواج نباشد، معاشرتهاي موقت و آزاد باشد، اگر اجتماع آزادي مطلق بدهد، نه عشق به معني شور مخصوص كه مولود فراق است پيدا ميشود و نه عشق به معني اتحاد و صميميت دو روح پيدا ميشود. بلي، در اخلاق نوجنسي نيز ممكن است شخص به معشوق خود نرسد و شورش باقي بماند، ولي چون علت عدمموفقيت عاشق قداست و پاكدامني معشوق نيست، بلكه تصاحب يك خورنده ديگر است، اثر اينگونه عشقها كينه و عقدهها و جنگ اعصابها و خونريزيهاست.
در جهان اسلام چون از طرفي محيط احتجاب و فاصله ميان زن و مرد است، عشقهاي فراقي زياد پيدا ميشود، تازيانه فراق معشوق روح عاشق را حساس بار آورده است، لهذا ادبيات عشقي در ميان ما زياد است. از طرف ديگر چون ازدواج را مقدس شمرده است، تدابيري براي محكم شدن پيوند زناشويي به كار برده شده است از قبيل حرمت استمتاع جنسي در غير محيط خانوادگي و از قبيل ايجاب نفقه و مهر بر مرد، تثبيت حكومت مرد بر زن در اجتماع منزلي، شركت عملي زن در تمام دارايي مرد و امثال اينها، [در نتيجه] نوع دوم عشق يعني صميميت و يگانگي دو روح معاشر به طوري كه فراق آنها را تا سر حد مرگ ميبرد، به وجود آورده است.
چقدر فراوان ديدهايم مرداني را كه در موت همسر مهربانشان پير و شكسته شدهاند و حاضر به ازدواج جديدي نشدهاند و چقدر ديدهايم زناني كه در فراق شوهر عزيز خود سالها گريه كردهاند و حاضر به ازدواج با كسان ديگر كه از لحاظ جسمي جوانتر و بهتر بودهاند، نشدهاند.
به هر حال دو نوع عشق و علاقه مفرط ميان زن و مرد(3) ميتواند وجود داشته باشد: يك نوع به صورت صميميت و يگانگي دو روح معاشر، نوع ديگر به صورت پرواز و كشش و جذب و انجذاب دو روح متباعد و مفارق از يكديگر. اولي بيشتر جنبه نفساني و روحي دارد و دومي جنبه جسماني و جنسي و گاهي ممكن است در شق دوم دو روح صميمي از يكديگر [دور] بوده باشند و به درد فراق مبتلا باشند. محيط اسلامي محيطي است كه هر دو نوع عشق را در خود پرورش ميدهد.
اما محيطهاي جديدي كه اخلاق نو جنسي به وجود ميآورد، قاتل و كشنده هر دو نوع عشق است: از طرفي رفع قيد و محدوديتها زمينهاي براي سوز و گداز ايجاد نميكند، يعني عشق حاصل از دوري و مفارقت و دستنارسي به محبوب به واسطه مانع معنوي (نه تصاحب ديگري) را كه زمينه به دست قوه خيال ميدهد و الهامدهنده زيبايي است از ميان ميبرد، به جاي آن هوسهاي زودگذر و رقابتها و حسادتها و جنگ اعصاب ميگذارد و از آن طرف چون محيط اجتماع بزرگ را محيط التذاذ جنسي قرار ميدهد و استمتاعات را مخصوص محيط خانوادگي نميكند، زمينه عشق به معني يگانگي دو روح معاشر را از بين ميبرد.
-------------------------------------------
پينوشتها:
1- حتي آنچه راسل ميگويد كه هدف عشق بايد بالاتر از وصال باشد، غير از فلسفه عشق در شرق است. مقصود راسل اين است كه هدف عشق بايد وحدت و يگانگي باشد، نظير آنچه ما در علاقه زوجين ميگوييم. ولي آنچه حكما و عرفاي شرق ميگويند از اين هم بالاتر است، صددرصد جنبه دروني و داخلي دارد.
2- رجوع شود به ورقههاي عشق و آثار آن.
3- قبلا اشاره كرديم كه آيا عشق ميان دو مرد حتما انحراف جنسي است، يا ممكن است جنبه نفساني و وحدت داشته باشد؟ قابل بحث است.
1- حتي آنچه راسل ميگويد كه هدف عشق بايد بالاتر از وصال باشد، غير از فلسفه عشق در شرق است. مقصود راسل اين است كه هدف عشق بايد وحدت و يگانگي باشد، نظير آنچه ما در علاقه زوجين ميگوييم. ولي آنچه حكما و عرفاي شرق ميگويند از اين هم بالاتر است، صددرصد جنبه دروني و داخلي دارد.
2- رجوع شود به ورقههاي عشق و آثار آن.
3- قبلا اشاره كرديم كه آيا عشق ميان دو مرد حتما انحراف جنسي است، يا ممكن است جنبه نفساني و وحدت داشته باشد؟ قابل بحث است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


