مانور نظامي اسرائيل و جنگ رواني آمريکا عليه ايران
علي منتظري
کد خبر: ۸۹۱۳
| | 11289 بازدید
مانورهاي پنج روزه ارتش اسرائيل در داخل که با هدف مقابله با موشکهاي دوربرد و سلاحهاي شيميايي و چگونگي برخورد با قربانيان و خسارتهاي يک جنگ احتمالي صورت گرفت، به پايان رسيد؛ اين مانور براي اسرائيليها، حدود سيصد ميليون دلار هزينه داشته است. همزمان با اين مانور اسرائيل، عمليات شهادتطلبانه گروه مقاومت حماس در غزه، سه کشته و تعدادي قرباني براي ارتش اسرائيل در بر داشت که به رغم محدود بودن آثار و ميدان عملياتياش، به شدت بر مانور سراسري اسرائيل تأثير گذارد و از هماکنون پيامدهاي بسياري براي ارتش و دولت اسرائيل در بر داشته است. حال پرسش اينجاست، اگر يک عمليات کوچک نظامي در مقايسه با سطح گسترده مانورهاي نظامي داخلي اسرائيل، ميتواند اين گونه بر روند نظامي مانور تأثير منفي بگذارد، پس يک عمليات فراگير منطقهاي چه تأثيري بر اسرائيل خواهد گذاشت؟
به باور فرماندهان و برنامهريزان نظامي اسرائيل و کارشناسان اين مانور، يک دوره سه ساله نياز است تا تمامي پيامدهاي يک جنگ واقعي در اسرائيل و موشک باران واقعي شهرهاي آن قابل کنترل و مهار باشد. اگر اين برآورد و ارزيابي را واقعبينانه بدانيم، معنايش آن است که مانور پنجروزه نظامي اسرائيل، نتوانسته است اهداف واقعياش را کامل کند، چرا که در اوضاع کنوني و در حالي که همه کشورهاي خاورميانه و حتي نيروهاي مقاومت در حال به روز کردن امکانات دفاعي خود هستند، پس تنها يک سال نياز است تا همه شيوههاي تهاجم و دفاعي يک دشمن فرضي تغيير کند و اين همان فرضي است که بر مانورهاي اسرائيل سايه انداخته و حتي ممكن است بهکارگيري سيستمهاي دفاعي كنوني براي سال آينده و حتي ماهها و هفتههاي آينده بسيار ناکارآمد باشد.
اما در اين مانورها، يک عامل فريب و يا جنگ رواني عليه دشمنان اسرائيل به کار گرفته شد و آن پدافند سلاحهاي شيميايي و ميکروبي بود. اسرائيل با تمرکز بيش از اندازه در اين مانورها بر مبارزه با سلاحهاي شيميايي، عملا ميخواست به افکار عمومي غرب و آمريکا و نيز افکار عمومي داخلياش بگويد که دشمنانش مجهز به سلاحهاي غيرمتعارف شيميايي و ميکروبي هستند و اين در حالي است که تنها دولتي در خاورميانه كه بدون هيچگونه نظارت بينالمللي، مجهز به اين سلاحهاست، ارتش اسرائيل است.
از سوي ديگر، حضور افسران عاليرتبه و کارشناسان نظامي آمريکايي، به رغم تلاش گسترده اسرائيل براي مخفي کردن آن، کاملا روشن بود تا در صورت بروز يک جنگ فراگير منطقهاي، امکان هماهنگي کامل بين ارتش آمريکا و اسرائيل وجود داشته باشد و تکذيب اين امر از سوي اسرائيليها به اقدامي کودکانه بيشتر شباهت خواهد داشت.
همزمان با اين مانورها، بار ديگر ارتش اسرائيل حماس، حزبالله و سوريه را آماج حملات تبليغاتي خود قرار داد و مدعي شد سوريه همچنان در حال مسلح کردن حزبالله از راه مرز زميني لبنان و سوريه است. دولت سوريه اين ادعاهاي اسرائيل را جنگ رواني دايمي اعلام کرد، حال آن که اين اسرائيل است که به صورت روزمره به نوار غزه، جنوب لبنان و ديگر مرزهاي عربي تجاوز ميکند.
اسرائيل همزمان با مانورهاي گستردهاش، بار ديگر حماس را به شکل ويژه مورد هجوم قرار داد و مدعي شد که حماس در اوضاع کنوني در اوج آمادگي نظامياش قرار دارد.
بنا بر اين ادعاهاي اسرائيل، حماس تعداد نيروهايش را تا مرز بيست هزار جنگجو افزايش داده و با کمک ايران و سوريه، به موشکهاي دوربرد و بمبهاي ضد تانک از نوع «ساغرن و «کونکورس» مجهز شده است، اما اين اطلاعات هرگز اشارهاي به اين ندارد که وقتي نوار غزه از همه طرف در محاصره اسرائيل قرار دارد، چگونه حماس به اين سلاحها دست يافته است؟
در اين ادعاهاي اسرائيلي، همچنين آمده که حماس توانسته است هشتاد تن مواد منفجره را وارد غزه کند. در اين گزارش اطلاعاتي ـ نظامي اسرائيل، نوک تيز حملات متوجه سوريه و ايران شده و اين دو کشور مسئول مجهز شدن حماس به عنوان يک سازمان تروريستي، اعلام شدهاند.
همچنين در اين اطلاعات که از سوي يک مرکز مطالعاتي ـ امنيتي اسرائيل به نام «مرکز اطلاعات و تروريسم» وابسته به سازمان اطلاعاتي اسرائيل (شاباک) منتشر شده، آمده است: حماس با تکيه بر تجربه جنگ سي و سه روزه حزبالله با ارتش سرائيل در جنوب لبنان، اين حزب و شيوههاي نظامياش به ويژه تمرکز بر موشکهاي دوربرد را سرمشق خود قرار داده و توصيه کرده است قدرتها و پتانسيلهاي موجود در نزد حماس را منهدم کنند.
اما همزمان با پايان مانورهاي نظامي اسرائيل، رئيسجمهور آمريکا نيز به کمک اسرائيليها آمد و اعلام نمود که القاعده و ايران، بزرگترين خطر براي آمريکا در قرن حاضر هستند و تأکيد نمود بايد اين دو را در سرزمين عراق شکست داد. بوش از همين زاويه، ايران را دعوت كرد كهيا به همکاري با طرح آمريکا در عراق بپردازد و يا آنکه رويارويي را بپذيرد. جورج بوش، پيروزي آمريکا در عراق را پس از همه سرمايهگذاريهايي که ايران و القاعده در عراق کردهاند (به تعبير رئيسجمهور آمريکا)ضربهاي تاريخي بر تروريسم جهاني و عقبنشيني ايران ميداند.
او همچنين بين ايدئولوژي ايران و القاعده، ارتباط ديناميکي برقرار ميکند و رد ايدئولوژي القاعده توسط دولتهاي عربي و رد ايدئولوژي ايران از سوي شيعيان عراق را حلقه وصل مصالح آمريکا در عراق و خاورميانه با ديگر طرفها ميداند که آمريکا را بر عزم راسختر براي مبارزه با ايران در منطقه ترغيب ميکند.
اقدام سياسي جورج بوش، همزمان با پايان مانورهاي نظامي اسرائيل که در قالب سخنرانياش به مناسبت پنجمين سالگرد اشغال عراق ايراد نمود، در حقيقت، تکميل جنگ رواني عليه ايران بود که در داخل اسرائيل نيز در قالب مانورهاي نظامي دنبال ميشد، تا نشان دهد همانگونه که مستشارهاي نظامي آمريکا، نظارت مستقيمي بر مانورهاي ارتش اسرائيل در داخل داشتهاند، دستگاه سياسي آمريکا نيز به كمك جنگ رواني اسرائيل عليه ايران آمده است. اسرائيل در داخل با هجوم به سوريه، حماس و حزبالله، بخشي از اين جنگ را اداره كرد، اما دولت آمريکا با اداره اين جنگ در خارج، به سراغ ايران آمد.
با آنکه به قول برخي کارشناسان، مانورهاي نظامي اسرائيل و مواضع سياسي رئيسجمهور آمريکا، ميتواند ابعاد و خوراک داخلي براي اسرائيل آن هم پس از شکست جنگ سي و سه روزه داشته باشد، اما سرچشمه يک تشنج جديد در خاورميانه خواهد بود؛ تشنجي که زمينههاي واقعي نيز دارد و همه طرفهاي درگيري در خاورميانه را شامل ميشود. در اين بين، نبايد فراموش كرد که آمريکا و اسرائيل، بيش از همه طرفها در خاورميانه از يک آرايش نظامي هدفمند برخوردار هستند؛ آرايشي که هدف اصلي آن، نشانه رفتن نقش ايران و سوريه و نيز نيروهاي مقاومت در اين منطقه حساس هستند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


