صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

توضيح نويسنده يك كتاب جنجال‌برانگيز درباره برداشت‌هاي نادرست

برخي برداشت‌ها نظير زير سؤال بردن مهدويت و رد عصمت امامان شيعه، از جمله ديدگاه «علماي ابرار» دانستن ائمه معصومين(ع) كه از سوي محسن كديور بازخواني شده بود، به نويسنده اين كتاب نسبت داده شد. مدرسي، درباره نقل کديور در باب عصمت، گفته بود: بنده در باب عصمت ائمه (ع) چيزي بالاتر از بحث‌هاي کلامي متأخر را قائلم و آن اعتقاد به‌ آيه تطهير است.
کد خبر: ۴۱۲۰
| |
38975 بازدید

در حالي كه انتشار ترجمه‌ فارسي کتاب «مکتب در فرايند تکامل» با مجوز وزارت ارشاد، با واكنش‌هاي شديداللحني همراه شد، دكتر سيحسين مدرسي طباطبايي با تأكيد بر عصمت امامان شيعه، برخي برداشت‌هاي نسبت‌داده‌شده به خود را رد كرد.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، کتاب «مکتب در فرايند تکامل» در سال 1993 از سوي انتشارات داروين در شهر پرينستون آمريكا منتشر شد. ظاهراً‌ هاشم ايزدپناه کتاب را در همان سال‌ها به فارسي ترجمه کرد و نسخه‌‌هاي کپي‌شده‌ آن حتي به شهر قم نيز رسيد. اما با مجوز وزارت ارشاد، اين کتاب حدود سه ماه پيش از سوي انتشارات كوير به طور عمومي و رسمي منتشر شد.

با اين حال برخي برداشت‌ها نظير زير سؤال بردن مهدويت و رد عصمت امامان شيعه، از جمله توسط يك طلبه سابق آمريكانشين و همچنين ديدگاه «علماي ابرار» دانستن ائمه معصومين(ع) كه از سوي محسن كديور بازخواني شده بود، به نويسنده اين كتاب نسبت داده شد.

هم‌زمان برخي رسانه‌ها با انتقاد شديد از نويسنده اين كتاب، او را به زير سؤال بردن مكتب تشيع و عقايد حقه آن متهم كردند و اين در حالي است كه مدرسي طباطبايي، دانش‌آموخته‌ حوزه‌ علميه‌ قم و داراي اجازه‌ اجتهاد است كه وي پيش از انقلاب يکي از شاگردان استاد مطهري بود و به توصيه‌ او راهي آکسفورد شد و در زمينه فقه اسلامي با رساله‌ «خراج در فقه اسلامي» دکترا گرفت و هم‌اكنون نيز با داشتن كرسي استادي در دانشگاه‌هاروارد، يکي از برجسته‌ترين و مشهورترين پژوهشگران سنت شيعي در جهان است.

بخشي از مصاحبه حسين مدرسي طباطبايي با سايت دانشجويان مسلمان شمال شرق آمريکا نشان مي‌دهد كه وي به برخي برداشت‌هاي انجام‌شده از كتابش معترض است، هرچند ديدگاه مطرح‌شده از سوي وي كه به نظر مي‌رسد «تصوير ارايه‌شده از تشيع در جهان» در آن حرف اول را مي‌زند، با ديدگاه رسمي موجود اندكي متفاوت است. البته بايد به او اين انتقاد را هم كرد كه چرا جاي چنين برداشت‌هايي را از كتاب خود باز گذاشته است؟

در اين مصاحبه روي دو نکته تکيه شده است: نخست درباره اظهارنظري است که گفته مي‌شود محسن کديور به آقاي مدرسي نسبت داده‌ و مدرسي آن را محل تأمل مي‌داند، ديگري در باره چگونگي ارائه تشيع در جهان جديد به خصوص در غرب است، آنچنان که بتواند نقش سازنده خود را داشته باشد.

به نوشته سايت كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، درباره نکته اول لازم به يادآوري است که آقاي مدرسي، تابستان گذشته، در باره نقل مطالب ديگري از ايشان توسط آقاي کديور در باب عصمت و اين که اين نظريه در قرن دوم طرح شده است، گفته بود: بنده به ايشان يادآور شدم که بنده در باب عصمت ائمه (ع) چيزي بالاتر از محصول بحث‌هاي کلامي متأخر را قائلم و آن اعتقاد به‌ آيه تطهير و نزول آن در حق اهل بيت است که بالاترين نوع پاکي و طهارت آن بزرگواران است.

به هر روي منهاي اظهارنظر درباره اين سطور، بهتر است با ديدگاه‌هاي مدرسي آشنا شده و محققانه و پرسشگرانه زمينه پژوهش‌هاي بيشتر را فراهم کنيم. بدون ترديد همه ما با قدر و قيمت والاي مذهب اهل بيت و تشيع که همان اسلام اصيل است، آشنا بوده و علاقه منديم بتوانيم با تحقيقات بيشتر، اين مذهب را بهتر از پيش به ديگران معرفي کنيم.

‌اخيراً مطرح شده که با نظريه علماي ابرار آقاي دکتر کديور که بر گرفته از آراي جنابعالي در کتاب «Crisis and Consolidation in the Formative Period of Shi’ite Islam» است، عملاً فرقي ميان شيعه و سنّّي باقي نمي‌ماند چه سنّي‌ها هم، لا اقل سنّي‌هاي غير وهابي، با مطرح کردن ائمه اطهار‌به عنوان علما‌ ابرار مشکلي ندارند. مايليم ارزيابي جناب عالي را از اين انتقاد بدانيم.

- نظر آقاي دکتر کديور بر گرفته از آرا‌ي من نيست،‌برگرفته از سخن برخي دانشمندان شيعي متقدم است که بنده نظر آنان را در آن کتاب نقل کرده‌ام. راستش را بخواهيد من حتي مقاله آقاي کديور را نخوانده‌ام و نمي‌دانم ايشان آن سخنان را از کتاب بنده نقل مي‌کنند يا از منابع اصلي. بنده هم شخصاً از نظريه علما‌ي ابرار جانبداري نکرده‌ام. در همان کتاب هم گفته‌ام که اعتقاد شخصي من در اين مسائل برابر اعتقاد عوام شيعه است که آن را خطّ ميانه مي‌خوانم. ولي مطلبي که در نقد آن نظريه نقل نموديد، به نظر من حرف صحيحي نيست. درست است که يک مسلمان، چه شيعه و چه غير شيعه،‌ معمولاً دوستدار و محبّ اهل بيت است. خودم شخصاً در هند ديدم که در عزاي امام حسين‌، شيعه و سنّي مي‌گريستند. ‌اما اين‌ تشيع به معني اصطلاحي روزگار ما نيست.‌تشيع ما همان است که صحابي بزرگ امام صادق، ابان بن تغلب، ‌هزار و سيصد سال پيش گفت: «شيعه کسي است که در مواردي که‌سخن پيامبر به گونه‌هاي مختلف گزارش شده باشد گزارش علي را بر مي‌گزيند و اگر سخن علي هم به شيوه‌هاي مختلف نقل شده باشد سخن امام صادق را پيروي مي‌کند».

اين خط فاصل ميان دو گرايش اسلامي و دو تفسير از اسلام است.‌اعتقاد به مرجعيت نهائي علي و امام صادق يا اعتقاد به مرجعيت نهائي صحابه به خصوص شيخين. تشيع‌ تفسير علوي و تفسير اهل بيت از اسلام است و تسنن‌تفسير صحابه.‌ما با کمال احترام به صحابه و به برادران اهل سنت، معتقديم که به مقتضاي حديث ثقلين‌ملزم و مکلف به پيروي از تفسير اهل بيت هستيم و در اين اعتقاد خود هم پا بر جاييم. بنده شخصاً اين نوع سليقه را که در صدد ايجاد فاصله اي پهناور ميان دو بخش اسلام است نمي‌پسندم.‌برعکس‌ معتقدم که تا مي‌توانيم مظاهر فرق خود را با اهل سنت کم و مسير را کوتاه کنيم تا آنان که بر حقانيت اين تفسير و اين نسخه از اسلام آگاه مي‌شوند بتوانند به راحتي نقل مکان کنند.‌همان وضعي که تشيع در شرق جهان اسلام در آغاز قرن نهم هجري داشت که اگر غلو قزلباشي پنجاه سالي ديرتر ظهور کرده بود چه بسا اکنون تشيع‌ گرايش غالب بر سراسر خراسان بزرگ و آسياي ميانه و ماورا‌ءالنهر بود. معتقدم که تشيع بايد داخل چهارچوب اسلاميت معني شود در شکل تفسير و قرائت اصيل و اصلي اسلام، و نه خارج از آن و به مثابه يک مذهب و فرقه اسلامي. نيازي نمي‌بينم که‌ با ديگران نزاع طائفه‌اي يا بحث تاريخي داشته باشيم. ‌تشيع را بايد به عنوان يک فکر، يک مکتب، و يک محتوا‌ مطرح کنيم .‌اين که تصوّر شود براي جدا کردن صفوف شيعه و سنّي بايد بر سبّ و لعن و علم غيب‌و معجزه و تبديل نقش پرده به شير درنده به فرمان امام‌تکيه و احتجاج کرد ‌بيراهه رفتن است.‌اين کارها بهانه کم کاري و براي فرار از تکليف شاقّ تفکر و عرضه فکر نو در عرصه تشيع است. يعني به جاي اين که مخلصانه کمر همت ببنديم‌و مرامنامه روزآمدي براي اسلام علوي تدوين کنيم و مجموعه آموزش‌هاي ائمه اطهار را در حوزه‌هاي فکري و فلسفي و اخلاقي و حقوقي‌برابر با گفتمان روز ارائه دهيم‌راه راحت تر را پيش گرفته‌ايم و از امام مي‌خواهيم که مرده زنده کند.‌تشيع‌اين حرفها نيست. تشيع‌يک ميراث فکري و فرهنگي عظيم است.‌پيام اخلاق و معنويت و روحانيت اسلام است.‌تفسير بلند عرفاني و عاشقانه از خدا و از جهان، از رابطه خدا با جهان و رابطه انسان با خداست.

اخلاق ‌اجتماعي آن Golden Rule است که فقط در تفسير علوي اسلام مي‌توان يافت: «اجعل نفسک ميزاناً فيما بينک و بين غيرک فاحب لغيرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها و استقبح من نفسک ما تستقبحه من غيرک»(همان اصلي که‌امروز مسيحيت اين قدر روي آن تبليغ مي‌کند و آن را اصل زرين تعليمات مسيح مي‌داند، و دين‌شناسان غربي هم به خاطر بي اطلاعي از نسخه علوي اسلام‌ هم‌آواز با کليسا مي‌پندارند که آن مختص مسيحيت است و در هيچ دين و آئين ديگري نيست). جهان‌بيني آن اين که هر انساني «اما اخ لک في الدين او نظير لک في الخلق». ‌دعاي آن‌ راز و نياز عاشق و معشوق: «الهي ان اخذتني بجرمي اخذتک بعفوک و ان اخذتني بذنوبي اخذتک بمغفرتک‌وان ادخلتني النار اعلمت اهلها اني احبک». خداشناسي آن راه يافتن به حضرت دوست که: «ألست تراه في وقتک هذا؟». عرفان آن ذوب در محبوب که: «لا حجاب بينه و بين خلقه غير خلقه». ‌پيامبر شناسي آن: «بعث فيهم رسله ليثيروا لهم دقائق العقول».‌نظام اجتماعي آن: «لن تقدس امه لا يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متعتع». ‌نظام جنگ و صلحش: «اللهم احقن دمائنا و دمائهم و اصلح ذات بيننا و بينهم». نگرش تاريخي آن: «ولا تنقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الامه». پيامش به انسان‌ها:«لا تکن عبد غيرک و قد خلقک الله حراً». احترام آن به آزادي و استقلال فکري: «لا تستوحشوا في طريق الهدي لقله اهله». اينهاست که تفسير ما و مکتب فکري ما را از مکتب‌ها و انديشه‌هاي اسلامي ديگر مشخص و ممتاز مي‌کند نه صرف چند واقعه در گذشته‌ها، يا چند نقل و روايت که احياناً‌ مي‌تواند مورد نقد و تشکيک قرار گيرد، يا دعوي وقوع عجائب محير العقول که امروز نمي توان‌بر خرد هيچ انسان فرهيخته تحصيلکرده‌اي تحميل کرد.

هر کس کمترين آشنايي با گفتمان مذهبي معاصر دنيا داشته باشد مي‌داند که ‌امروز ميزان داوري در باره ارزش هر پيام و مکتب،‌محتواي آن است و درجه توفيق آن در انسان سازي و در ايجاد يک جامعه پاک اخلاقي.‌بنده شخصاً در اين يک دو سال اخير که در انديشه نوشتن کتابي با نام‌ Shi’ite Islam as I Know It‌بوده‌ام ناگزير بر مواد و معارف شيعي‌مروري مجدد، اين بار از ديدگاه محتوايي و فکري‌داشته‌ام . چه معارفي در اين مواد است که هر يک تاجي زرين بر تارک فکر بشري است و تا کنون احدي در فکر تحليل و عرضه درست آن در چهارچوب گفتمان مذهبي و ذهنيت‌هاي فکري و فرهنگي امروز جهان بر نيامده است. تشيع اينهاست نه تبرا و سب و لعن چهار ضرب، يا گذاشتن امام در کارگاه معجزه سازي. آيا اين خيلي هنرست که تشيع را جوري معرفي کنيم که‌هانري کربن‌ها آن را بازمانده آئين‌هاي جادو محور ادوار نخستين تاريخ بشريت،‌با ترکيبي از عقائد مانوي و ثنويت گرا و آرمان‌هاي فرجام باوري و نجات باوري در ادوار متأخرتر، بشناسند و بشناسانند؟ آيا فراهم ساختن بستر اين گونه تحليل‌ها از مکتب پاک اهل بيت، خدمت به آرمان اهل بيت است؟

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۴
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۶ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۰
با سلام آنچه ايشان در اهميت تعليمات عاليه تشيع مي فرمايند واقعا قابل تحسين است ولي در عين حال نميتوان كرامات معصومين(ع) را انكار نمود (هر چند تكيه ما بر آنها بر خلاف مسيحيت اصل احتجاجاتمان را تشكيل نميدهد.
تبرا و تولي هم جزء خويهاي بشري است ضمن اينكه رد هر چيز اثبات ضد آن و اثبات هر چيز رد ضد آن است. چطور ميتوان آنهاييرا كه حادثه كربلا را پايه ريزي و بعد ها ايجاد كردند لعن نكرد؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۶ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۰
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك اللهم العنهم جميعاً
ناشناس
|
United States
|
۱۷:۱۲ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۰
استاد محترم دکتر مدرسی طباطبائی سهم عظيمی در معرفی تشيع در عاليترين سطوح دانشگاهی داشته اند و دارند. آثار قلمی ايشان راهنمای پژوهشگران بوده، و در اين ساليان، رساله های دکتری و مقالات پژوهشی متعدد تحت اشراف ايشان نوشته شده است.
قدرناشناسی و اسائه ادب به اين استاد فرزانه از انصاف بدور است.

حسين کمالی- دانشگاه کلمبيا
ناشناس
|
United States
|
۱۷:۵۴ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۰
چاپ اول کتاب استاد مدرسی سالها بود که در قم وجود داشت و در محافل علمی مورد بحث بود تا این که تقریباً پنج سال پیش به درخواست آیت الله نواب - رئیس دانشکده مطالعات ادیان و مذاهب در قم - که آقای مدرسی به ایشان خیلی احترام میگذاشتند به دانشکده آمده و در مجمع همه اعضاء دانشکده بخشی از نظریات خود را توضیح دادند. ایشان حدیث ثقلین را مفاد آیه شریفه 25 سوره حدید دانست که میفرماید "وانزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط". ائمه مصداق میزان هستند یعنی اسوه ونمونه یک انسان مؤمن که رسول اکرم از مسلمانان میخواهد. یعنی قرآن دستور العمل است و ائمه نمونه زنده که هر جا دستورالعمل ابهامی پیدا کرد روش عملی ائمه میزان عمل است. آقای مدرسی می گفت لازمه قطعی این مطلب عصمت ائمه است چون در غیر این صورت میزان بودن ائمه خدشه دار میشود. ایشان می گفت در نظریه رائج عصمت ، خدا دیواری بین امام و گناه ایحاد میکند پس فرض کلام این است که امام در ذات خود گرایش به گناه دارد و خدا از فعلیت یافتن آن جلوگیری میکند مثل این که دیواری بین گناه و امام میسازد. این بخش آخر با آیه تطهیر نمیخواند چه آن آیه صریح است که خدا گرایش به گناه را از اهل بیت زدوده است. وقتی گرایش به گناه نباشد دیگر لازم به دیوار در میان نیست. ایشان گفت متقدمین شیعه ائمه را خاندان طهارت میگفتند که بالاتر از عصمت است و متأخرین دو مفهوم را جمع کرده و ائمه را خاندان عصمت و طهارت مینامند ولی تکیه اصلی باید روی بخش طهارت باشد. آقای مدرسی به خوبی نظریات عصمت را در کلام مسیحی میدانست و چند اشاره سریع ولی خیلی مفید به فرق عصمت به معنی مصونیت از خطا در بیان احکام و به معنی عصمت از گناه و به معنی مصون بودن از اشتباه و خطا در مقایسه با عقیده عصمت در مسیحیت کرد. بر سر هم برای عده زیادی که آن شب در سخنرانی آقای مدرسی در دانشکده ادیان حضور داشتند متهم شدن ایشان به نفی عصمت بیشتر شبیه طنز است.
ناشناس
|
United States
|
۲۰:۰۷ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۰
"چطور ميتوان آنهاييرا كه حادثه كربلا را پايه ريزي و بعد ها ايجاد كردند لعن نكرد؟"
این طور: "انی اکره ان تکونوا سبابین. ولکنکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم کان اصوب فی القول و ابلغ فی العذر" (فرمایش صریح امیر المؤمنین در نهج البلاغه خطبه 206).
ناشناس
|
United States
|
۲۱:۰۷ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۰
کاش توضیحی هم راجع به بلبشوی خبری و آگاهی رسانی رسانه ها مینمودید. برابر خبر سایت قدس نیوز و رجا نیوز این استاد روحانی در سالهای بعداز انقلاب کتابی در رد ولایت فقیه نوشته و ناچار شده بود ایران را ترک و به اروپا پناهنده شود. حالا کاری نداریم که معنی این جمله این است که در ایران آن قدر اختناق است که کسی که مخالف یک نظریه فقهی است امکان زندگی در کشور را ندارد و باید فرار کند ولی از روزنامه جمهوری و همین مطلب شما معلوم شد که این روحانی اصلاً قبل از انقلاب به خارج رفته بوده و اصلاً مسأله ربطی به کتابش در انتقاد بر ولایت فقیه نداشته است. بعدش دو سایت نیمه رسمی فوق آگاهی داده بودند که او گفته نظریه عصمت در قرن ششم پیدا شده که آن را هم روزنامه جمهوری به قرن دوم تصحیح کرد که حالا معلوم شد منظور او تئوری عصمت است در مقابل تئوری طهارت یعنی دو پله بالاتر. بعدش نوشته بودند گناه دیگر او این بوده که گفته اصحاب ائمه در دین اجتهاد نمیکرده و فقط به ثبت فرمایشات ائمه میپرداخته اند. یکی در یک سایتی سؤال کرده بود مگر نباید همین طور باشد؟ وقتی امام زنده حی و حاضرست مگر نباید برای اطلاع بر وظیفه شرعی مستقیماً دستور ایشان را خواست. البته هیچ کس به این سؤال جواب نداد.
ناشناس
|
United States
|
۲۱:۱۱ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۰
این بحث در بعد درون شیعی لا حد ولا یوصف است و البته جای آن هم بسیار مقتضی است. در بعد برون شیعی و درون اسلامی مادام که مطلب ائمه اطهار را بالاتر از پیامبر مطهر ننشاند محل منازعه نیست. می ماند بعد درون دینی آنهم مبتلابه اولی بنظر نمی آید. لذا احوط ارجاع نقل به عقل و ارجاع عقل به نص معرکه را از حساسیت ایجاد شده از ضرورت موضوعیه به تعین مصادیق اجملا تخفیف میدهد. موید باشند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۰ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۱
من نسخه انگلیسی و ترجمه فارسی کتاب را خوانده ام و به نظرم مطابقت مناسبی دارند. در ضمن باید اشاره کنم که در کتاب هیچگونه هتک حرمت و یا وهنی صورت نگرفته، تمام مطالب تاریخی که مطرح گردیده با استناد به کتب و منابع شیعی بوده است و از این حیث بی نظیر است. اما اینکه آیا موافق و یا مخالف عقاید مطرح شده هستیم ارتباطی به این موضوعات ندارد. آنها که ادعا می کنند می توانند در رد این کتاب نکات خود را بنویسند، این روش شیعه در طول تاریخ بوده است، اجتهاد، مباحثه، قانع کردن طرف مقابل از طریق منطق. با شلوغ کردن نمی توان ذهن میلیون ها جوان و شیعه حق طلب را قانع کرد. مخالفان به کتب، احادیث و منابع و منطق خود استدلال کنند تا محکوم و منکوب کردن دیگر محققان برجسته.
ناشناس
|
United States
|
۰۳:۲۶ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۱
برای آنها که فکر میکنند آقای مدرسی طباطبائی به روشنفکری مذهبی گرایش دارد ماجرای گفتگوی دو سال پیشم را با وی مینویسم: در قم سر و صدای ماجرای حدیث کسا داغ شده بود و به آقای ریشهری پرخاش میشد. در نماز مسجد سلماسی آقای مدرسی کنار من بود. بین دو نماز سلام کردم و در باره اعتبار حدیث کسا سؤال کردم. از ماجرا خبر نداشت توضیح دادم. ایشان گفت آقای ریشهری از دخائر بزرگ حوزه است که قدر او را باید خیلی دانست. کتاب میزان الحکمه او از بهترین کتابهائی است که در این سالهای بعد از انقلاب چاپ شده که من همیشه دلم میخواسته کسی را پیدا کنم که آن را به انگلیسی ترجمه کند. حدیث کسا با متنی که در دست است در منابع اولی حدیث نیست ولی من برای شما قصه ای را نقل میکنم که برای این جور شعائر مذهبی همیشه دنبال سند کتبی نباشید: آقای دکتر اصغر مهدوی برادر دکتر یحیی مهدوی استاد دانشکده حقوق است و هر دو پسران حاجی امین الضرب. هر دو بزرگ شده و درس خوانده فرانسه که ابداً تهمت خرافاتی بودن و امل بودن به اینها نمی چسبد. دکتر اصغر مهدوی خودش برای من گفت من به این حرفهای عوامی عقیده ندارم ولی به این حدیث کسا عقیده دارم چون مادرم میگفت وقتی چند ماهه بودم یک وقت به شدت مریض شدم به طوری که اطبا صریحاً گفته بودند دیگر کاری از دستشان ساخته نیست. چشمهایم هم بسته شده بود و تنها اثر حیات در من نفس ضعیفی بود که آن هم رو به توقف بود. مادرم رفته بود یک روضه خوان آورده بود که بالای سر من حدیث کسا بخواند. تا حدیث را تمام کرده بود من چشم هایم را باز کرده بودم و خوب شده بودم. حالا من نمیدانم این حدیث چیست و چگونه است ولی قدر مسلم مرا از مرگ نجات داده پس به آن اعتقاد دارم.
ناشناس
|
United States
|
۰۳:۳۴ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۱
با تشکر از کامنت گذار زیر که گفته استاد را در باره عصمت بازگو کرده است به عنوان یک خواننده کتاب باید بگویم در هیچ کتابی تا کنون استدلالی به محکمی این استدلال که در مقدمه این کتاب در باره ضرورت وجود مستمر امام در روی زمین ذکر شده ندیده بودم واین تحلیل راجع به ثقلین و عصمت هم با همه مختصری یک دنیا مطلب دارد.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟