توضيح نويسنده يك كتاب جنجالبرانگيز درباره برداشتهاي نادرست
در حالي كه انتشار ترجمه فارسي کتاب «مکتب در فرايند تکامل» با مجوز وزارت ارشاد، با واكنشهاي شديداللحني همراه شد، دكتر سيحسين مدرسي طباطبايي با تأكيد بر عصمت امامان شيعه، برخي برداشتهاي نسبتدادهشده به خود را رد كرد.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، کتاب «مکتب در فرايند تکامل» در سال 1993 از سوي انتشارات داروين در شهر پرينستون آمريكا منتشر شد. ظاهراً هاشم ايزدپناه کتاب را در همان سالها به فارسي ترجمه کرد و نسخههاي کپيشده آن حتي به شهر قم نيز رسيد. اما با مجوز وزارت ارشاد، اين کتاب حدود سه ماه پيش از سوي انتشارات كوير به طور عمومي و رسمي منتشر شد.
با اين حال برخي برداشتها نظير زير سؤال بردن مهدويت و رد عصمت امامان شيعه، از جمله توسط يك طلبه سابق آمريكانشين و همچنين ديدگاه «علماي ابرار» دانستن ائمه معصومين(ع) كه از سوي محسن كديور بازخواني شده بود، به نويسنده اين كتاب نسبت داده شد.
همزمان برخي رسانهها با انتقاد شديد از نويسنده اين كتاب، او را به زير سؤال بردن مكتب تشيع و عقايد حقه آن متهم كردند و اين در حالي است كه مدرسي طباطبايي، دانشآموخته حوزه علميه قم و داراي اجازه اجتهاد است كه وي پيش از انقلاب يکي از شاگردان استاد مطهري بود و به توصيه او راهي آکسفورد شد و در زمينه فقه اسلامي با رساله «خراج در فقه اسلامي» دکترا گرفت و هماكنون نيز با داشتن كرسي استادي در دانشگاههاروارد، يکي از برجستهترين و مشهورترين پژوهشگران سنت شيعي در جهان است.
بخشي از مصاحبه حسين مدرسي طباطبايي با سايت دانشجويان مسلمان شمال شرق آمريکا نشان ميدهد كه وي به برخي برداشتهاي انجامشده از كتابش معترض است، هرچند ديدگاه مطرحشده از سوي وي كه به نظر ميرسد «تصوير ارايهشده از تشيع در جهان» در آن حرف اول را ميزند، با ديدگاه رسمي موجود اندكي متفاوت است. البته بايد به او اين انتقاد را هم كرد كه چرا جاي چنين برداشتهايي را از كتاب خود باز گذاشته است؟
در اين مصاحبه روي دو نکته تکيه شده است: نخست درباره اظهارنظري است که گفته ميشود محسن کديور به آقاي مدرسي نسبت داده و مدرسي آن را محل تأمل ميداند، ديگري در باره چگونگي ارائه تشيع در جهان جديد به خصوص در غرب است، آنچنان که بتواند نقش سازنده خود را داشته باشد.
به نوشته سايت كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، درباره نکته اول لازم به يادآوري است که آقاي مدرسي، تابستان گذشته، در باره نقل مطالب ديگري از ايشان توسط آقاي کديور در باب عصمت و اين که اين نظريه در قرن دوم طرح شده است، گفته بود: بنده به ايشان يادآور شدم که بنده در باب عصمت ائمه (ع) چيزي بالاتر از محصول بحثهاي کلامي متأخر را قائلم و آن اعتقاد به آيه تطهير و نزول آن در حق اهل بيت است که بالاترين نوع پاکي و طهارت آن بزرگواران است.
به هر روي منهاي اظهارنظر درباره اين سطور، بهتر است با ديدگاههاي مدرسي آشنا شده و محققانه و پرسشگرانه زمينه پژوهشهاي بيشتر را فراهم کنيم. بدون ترديد همه ما با قدر و قيمت والاي مذهب اهل بيت و تشيع که همان اسلام اصيل است، آشنا بوده و علاقه منديم بتوانيم با تحقيقات بيشتر، اين مذهب را بهتر از پيش به ديگران معرفي کنيم.
اخيراً مطرح شده که با نظريه علماي ابرار آقاي دکتر کديور که بر گرفته از آراي جنابعالي در کتاب «Crisis and Consolidation in the Formative Period of Shi’ite Islam» است، عملاً فرقي ميان شيعه و سنّّي باقي نميماند چه سنّيها هم، لا اقل سنّيهاي غير وهابي، با مطرح کردن ائمه اطهاربه عنوان علما ابرار مشکلي ندارند. مايليم ارزيابي جناب عالي را از اين انتقاد بدانيم.
- نظر آقاي دکتر کديور بر گرفته از آراي من نيست،برگرفته از سخن برخي دانشمندان شيعي متقدم است که بنده نظر آنان را در آن کتاب نقل کردهام. راستش را بخواهيد من حتي مقاله آقاي کديور را نخواندهام و نميدانم ايشان آن سخنان را از کتاب بنده نقل ميکنند يا از منابع اصلي. بنده هم شخصاً از نظريه علماي ابرار جانبداري نکردهام. در همان کتاب هم گفتهام که اعتقاد شخصي من در اين مسائل برابر اعتقاد عوام شيعه است که آن را خطّ ميانه ميخوانم. ولي مطلبي که در نقد آن نظريه نقل نموديد، به نظر من حرف صحيحي نيست. درست است که يک مسلمان، چه شيعه و چه غير شيعه، معمولاً دوستدار و محبّ اهل بيت است. خودم شخصاً در هند ديدم که در عزاي امام حسين، شيعه و سنّي ميگريستند. اما اين تشيع به معني اصطلاحي روزگار ما نيست.تشيع ما همان است که صحابي بزرگ امام صادق، ابان بن تغلب، هزار و سيصد سال پيش گفت: «شيعه کسي است که در مواردي کهسخن پيامبر به گونههاي مختلف گزارش شده باشد گزارش علي را بر ميگزيند و اگر سخن علي هم به شيوههاي مختلف نقل شده باشد سخن امام صادق را پيروي ميکند».
اين خط فاصل ميان دو گرايش اسلامي و دو تفسير از اسلام است.اعتقاد به مرجعيت نهائي علي و امام صادق يا اعتقاد به مرجعيت نهائي صحابه به خصوص شيخين. تشيع تفسير علوي و تفسير اهل بيت از اسلام است و تسننتفسير صحابه.ما با کمال احترام به صحابه و به برادران اهل سنت، معتقديم که به مقتضاي حديث ثقلينملزم و مکلف به پيروي از تفسير اهل بيت هستيم و در اين اعتقاد خود هم پا بر جاييم. بنده شخصاً اين نوع سليقه را که در صدد ايجاد فاصله اي پهناور ميان دو بخش اسلام است نميپسندم.برعکس معتقدم که تا ميتوانيم مظاهر فرق خود را با اهل سنت کم و مسير را کوتاه کنيم تا آنان که بر حقانيت اين تفسير و اين نسخه از اسلام آگاه ميشوند بتوانند به راحتي نقل مکان کنند.همان وضعي که تشيع در شرق جهان اسلام در آغاز قرن نهم هجري داشت که اگر غلو قزلباشي پنجاه سالي ديرتر ظهور کرده بود چه بسا اکنون تشيع گرايش غالب بر سراسر خراسان بزرگ و آسياي ميانه و ماوراءالنهر بود. معتقدم که تشيع بايد داخل چهارچوب اسلاميت معني شود در شکل تفسير و قرائت اصيل و اصلي اسلام، و نه خارج از آن و به مثابه يک مذهب و فرقه اسلامي. نيازي نميبينم که با ديگران نزاع طائفهاي يا بحث تاريخي داشته باشيم. تشيع را بايد به عنوان يک فکر، يک مکتب، و يک محتوا مطرح کنيم .اين که تصوّر شود براي جدا کردن صفوف شيعه و سنّي بايد بر سبّ و لعن و علم غيبو معجزه و تبديل نقش پرده به شير درنده به فرمان امامتکيه و احتجاج کرد بيراهه رفتن است.اين کارها بهانه کم کاري و براي فرار از تکليف شاقّ تفکر و عرضه فکر نو در عرصه تشيع است. يعني به جاي اين که مخلصانه کمر همت ببنديمو مرامنامه روزآمدي براي اسلام علوي تدوين کنيم و مجموعه آموزشهاي ائمه اطهار را در حوزههاي فکري و فلسفي و اخلاقي و حقوقيبرابر با گفتمان روز ارائه دهيمراه راحت تر را پيش گرفتهايم و از امام ميخواهيم که مرده زنده کند.تشيعاين حرفها نيست. تشيعيک ميراث فکري و فرهنگي عظيم است.پيام اخلاق و معنويت و روحانيت اسلام است.تفسير بلند عرفاني و عاشقانه از خدا و از جهان، از رابطه خدا با جهان و رابطه انسان با خداست.
اخلاق اجتماعي آن Golden Rule است که فقط در تفسير علوي اسلام ميتوان يافت: «اجعل نفسک ميزاناً فيما بينک و بين غيرک فاحب لغيرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها و استقبح من نفسک ما تستقبحه من غيرک»(همان اصلي کهامروز مسيحيت اين قدر روي آن تبليغ ميکند و آن را اصل زرين تعليمات مسيح ميداند، و دينشناسان غربي هم به خاطر بي اطلاعي از نسخه علوي اسلام همآواز با کليسا ميپندارند که آن مختص مسيحيت است و در هيچ دين و آئين ديگري نيست). جهانبيني آن اين که هر انساني «اما اخ لک في الدين او نظير لک في الخلق». دعاي آن راز و نياز عاشق و معشوق: «الهي ان اخذتني بجرمي اخذتک بعفوک و ان اخذتني بذنوبي اخذتک بمغفرتکوان ادخلتني النار اعلمت اهلها اني احبک». خداشناسي آن راه يافتن به حضرت دوست که: «ألست تراه في وقتک هذا؟». عرفان آن ذوب در محبوب که: «لا حجاب بينه و بين خلقه غير خلقه». پيامبر شناسي آن: «بعث فيهم رسله ليثيروا لهم دقائق العقول».نظام اجتماعي آن: «لن تقدس امه لا يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متعتع». نظام جنگ و صلحش: «اللهم احقن دمائنا و دمائهم و اصلح ذات بيننا و بينهم». نگرش تاريخي آن: «ولا تنقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الامه». پيامش به انسانها:«لا تکن عبد غيرک و قد خلقک الله حراً». احترام آن به آزادي و استقلال فکري: «لا تستوحشوا في طريق الهدي لقله اهله». اينهاست که تفسير ما و مکتب فکري ما را از مکتبها و انديشههاي اسلامي ديگر مشخص و ممتاز ميکند نه صرف چند واقعه در گذشتهها، يا چند نقل و روايت که احياناً ميتواند مورد نقد و تشکيک قرار گيرد، يا دعوي وقوع عجائب محير العقول که امروز نمي توانبر خرد هيچ انسان فرهيخته تحصيلکردهاي تحميل کرد.
هر کس کمترين آشنايي با گفتمان مذهبي معاصر دنيا داشته باشد ميداند که امروز ميزان داوري در باره ارزش هر پيام و مکتب،محتواي آن است و درجه توفيق آن در انسان سازي و در ايجاد يک جامعه پاک اخلاقي.بنده شخصاً در اين يک دو سال اخير که در انديشه نوشتن کتابي با نام Shi’ite Islam as I Know Itبودهام ناگزير بر مواد و معارف شيعيمروري مجدد، اين بار از ديدگاه محتوايي و فکريداشتهام . چه معارفي در اين مواد است که هر يک تاجي زرين بر تارک فکر بشري است و تا کنون احدي در فکر تحليل و عرضه درست آن در چهارچوب گفتمان مذهبي و ذهنيتهاي فکري و فرهنگي امروز جهان بر نيامده است. تشيع اينهاست نه تبرا و سب و لعن چهار ضرب، يا گذاشتن امام در کارگاه معجزه سازي. آيا اين خيلي هنرست که تشيع را جوري معرفي کنيم کههانري کربنها آن را بازمانده آئينهاي جادو محور ادوار نخستين تاريخ بشريت،با ترکيبي از عقائد مانوي و ثنويت گرا و آرمانهاي فرجام باوري و نجات باوري در ادوار متأخرتر، بشناسند و بشناسانند؟ آيا فراهم ساختن بستر اين گونه تحليلها از مکتب پاک اهل بيت، خدمت به آرمان اهل بيت است؟
تبرا و تولي هم جزء خويهاي بشري است ضمن اينكه رد هر چيز اثبات ضد آن و اثبات هر چيز رد ضد آن است. چطور ميتوان آنهاييرا كه حادثه كربلا را پايه ريزي و بعد ها ايجاد كردند لعن نكرد؟
قدرناشناسی و اسائه ادب به اين استاد فرزانه از انصاف بدور است.
حسين کمالی- دانشگاه کلمبيا
این طور: "انی اکره ان تکونوا سبابین. ولکنکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم کان اصوب فی القول و ابلغ فی العذر" (فرمایش صریح امیر المؤمنین در نهج البلاغه خطبه 206).




