قریب ده سال پیش یا بیشتر چند فصل این کتاب در مجلات قم و تهران نقل و تجدید چاپ شد که یکی از آنها مجله نقد و نظر بود. چون یکی از طلاب نقدی بر یک فصل کتاب نوشته بود من و دو تن از دوستان با آقای مدرسی ملاقات کردیم . از ایشان پرسیدیم چه عاملی در تئوری عصمت به این تلقی که ائمه اطهار موجودات فوق طبیعی هستند کمک کرد. آقای مدرسی دقیقاً به همین بیان که دوستان دیگر نقل کرده اند مسأله را تحلیل کرد و گفت "این که خداوند یک انسان را برای این که پیام او درست به بشریت برسد یا گفته ها و افعال او در امور دین سرمشق و اسوه باشد از هر آلودگی پاک کند مستلزم فوق بشر شدن نیست. انسان است ولی همان خدائی که همه انسانها را خلق کرده روح این یکی را به دلیل خاص از آلودگی ها مطهر کرده است و خود خدا هم این مسأله را صریحاً در قرآنش گفته است. پس طهارت ائمه اطهار به هیچ وجه با بشر بودن آنان تعارض ندارد. اما در تحلیل عصمت یک عاملی را به مرور اضافه کرده اند که می گوید پیغمبر و امام حتی در افعال فردی خود که هیچ ربطی هم به دین یا تبلیغ پیام خداوند یا بیان احکام شرع ندارد محال است دستخوش سهو و نسیان شود. شیخ صدوق با این ایده که لازمه طهارت منصوص در فرآن نیست به شدت مخالفت کرده و آن را از معتقدات مفوضه غلات میداند چون این قبیل امور از لوازم انسان بما هو انسان است و نفی این امور از یک انسان مستلزم خلف در فرض بشر بودن وی میشود. آن ضمانت طهارت هم که لازمه قطعی و لا یتخلف حجیت در امور مربوط به شرع است در اینجا نیست. البته اگر دلیل لفظی معتبر داشتیم اینجا هم میگفتیم سمعاً و طاعهً." این تقریباً عین بیان ایشان بود که من یادداشت کردم و هنوز یادداشت را دارم.
ناشناس
|
|
۰۷:۱۵ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۱
1
1
پاسخ
رادیو زمانه در مورخه 12 آذرماه خبر داده بود که استاد مدرسی طباطبایی در سخنرانی سالانه مدرسه حقوق دانشگاه هاروارد در حضور سیصد تن از اساتید و قضات عالی رتبه امریکا یک ساعت و نیم با وقار یک استاد عالی رتبه و اعتماد بنفس یک حقوقدان برجسته از حقوق اسلام و از حوزه قم سخن گفت و در پایان نتیجه گرفت که حوزه قم پویاترین و روزآمدترین مدرسه حقوق تحلیلی امروز جهان است. پس چرا آقایان حوزه علمیه جلوی اتهام و توهین چند روزنامه و سایت معلوم الحال را به این استاد نمیگیرند؟ من یکی این کتاب را دو بار از اول تا آخر خواندم و یک کلمه از این حرفها که اینها میگویند در آن ندیدم. اینها ظاهراً خودشان یک تردیدهائی توی فکرشان هست و آنها را بر نقلیات این کتاب تحمیل میکنند و گرنه کتابی که مؤلف در مقدمه صریحاً نظرش را در مورد حضرت مهدی گفته و در متن کتاب هم میگوید هیچ احدی نمی تواند بگوید روایت های مربوط به حضرت مهدی جعل شیعیان است آن وقت شما میگویید این کتاب در مورد امام زمان تشکیک کرده است؟ انصاف هم چیز خوبی است.
ناشناس
|
|
۱۱:۵۸ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۱
0
2
پاسخ
در حوزه استدلالات علمی علی الخصوص ارائه وطرح مبانی اعتقادی وتبین ان برای افکار خارج از ان اعتقاد ذکر مجربات و کرامات بسیار مخرب است.ضد تبلیغ است.طرح تولی و تبری هم خارج از این حوزه است. راه صحیح همان مسیری است که استاد پشنهاد ان را داده و روشمند اجرا نموده است.
ناشناس
|
|
۱۶:۱۵ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۱
1
7
پاسخ
اگر خرافه ها را از این انسانهای برجسته اسلام بزداییم انها قابلیت الگو شدن پیدا میکنند وماخواهیم توانست پیروان بهتری بشویم. در سیزده-چهارده
همراه پدرم در جلسات اتحادیه مسلمین شهرمان،ابادان،شرکت میکردم.دریکی از این جلسات بحث مقایسه شجاعت امام علی ومالک پیش امد ویکی از حاضران که دیگران احترام خاصی برایش قایل بودند فرمود پس از یکی از غزوات، مالک مغرورانه گفت "من در این جهاد یک نفر بیشتر از علی کشته ام"وپیامبر نکوهش کنان به مالک فرمودند "علت این تفوق اینست که تو به هرکه رسیدی کشتی ولی علی مشرکین را انتخاب کرده و کشته بطوریکه اگر از نسل چندم او یک شیعه علی بوجود میامد ،علی اورا نمیکشت".من در عالم بچگی خواستم خودی نشان بدهم وگفتم ،این را امام میفهمید طرف مقابل که نمیفهمید،اگر از این تعلل علی استفاده میکرد وعلی را
میکشت ما حالا شیعه کی بودیم ؟در ثانی پیامبرکه تا سفر حجته الوداع ایشان را به جانشینی انتخاب نکرده بودند پس علی چگونه وبر چه معیاری مشرکین را انتخاب ومیکشت؟ان اقا که پیدا بود از اظهار فضل من دلخور شده ولی میخواهد حلم خودرا بدیگران نشان دهدگفت :پسرم اینها جزئ اسرار الهی است واینگونه چون وچرا کردن،منجر به کفر میشود".نگاه های خشمگین بعضی از حضار به من وسرتکان دادنشان برای پدر م،توان اورا گرفت وقبل از اتمام جلسه دست مرا کرفت ومجلس را ترک کردیم.خدا نصیب کسی نکند انچه که در خانه سر من امد.بد تر از همه اینکه مادرم را متهم کرد که شیر ناپاک به من داده است وگر نه لقمه حلال زحمت کشی خودش،چنین دستاوردی نمیداشت.بگذریم از تیرگی روابط ما که هیچکدام همدیگر را قبول نداشتیم ولی من تا انجا که توان داشتم در خدمت به او کوتاهی نکرده ام ولی همیشه به بی تقوایی متهم بوده ام.حالا هم از خودم میپرسم :ایا اگر مبلغین دینی مااینگونه رفتار نمیکردند وپدران ماو مارا در جهل نمیگذاشتند ،وضع دینی واجتماعی ما بهتر از انچه هست نبود؟.