مغز سران كاخ سفيد چگونه به جنگ ميرسد؟
به بهانه تهديد نظامي آمريکا
کد خبر: ۲۵۹۳
| | 3267 بازدید
فرآيند تصميمگيري در گروهها چگونه است؟ چه گروه يا گروههايي بهرغم بهرهگيري از افراد خبره و کارشناس تصميمات غيرمعقول ميگيرند؟ آيا افراد اين گروهها کارشناس نيستند؟ آيا نسبت به گروه وفادار نيستند و به اصطلاح شريک دزد و رفيق قافلهاند؟ و آيا...؟
اگر افراد يک گروه، کارشناس و خيرخواه و وفادار به آرمانهاي گروه باشند، چگونه ميشود مصوبات و تصميمات گروه، به گونهاي باشد که تيشه به ريشه بزند و در تباين با شعارها و آرمانهاي گروه باشد؟
نوشتهاي که ميبينيد، برداشت آزاد از کتاب «روش بحث و مذاکره»، تأليف دکتر سيدمهدي ثريا است.
تئوري مطروحه در اين نوشته، بر اين باور است که آنچه باعث گرفتن تصميمات نادرست در گروه ميشود، ناشي از فرآيند گروهي به نام «گروه فکري» است كه به تبيين و تشريح آن ميپردازيم.
پيشاپيش بايد گفت، آنچه در ادامه ميآيد، به معني نفي مزاياي اتحاد و وحدت گروهي نيست، بلکه هشداري است که در صورت بروز پديده «گروه فکري» بايد با گرفتن تصميمات بهينه و بهنگام از بازتاب اثرات مخرب آن که ميتواند لطمات جبرانناپذيري به منافع گروهي و ملي وارد سازد، خودداري كنيم.
بررسيهاي انجام شده، حاکي از آن است که هم در گروههاي متشکل از افراد عادي و هم نخبگان، اعضاي گروه، تلاش ميکنند افکار خود را با هم تطبيق دهند و در اموري که نظري مخالف با اکثريت دارند، به خودسانسوري مبادرت ورزند كه دليل آن، فشار اجتماعي است که از سوي گروه به شخص مخالف وارد ميشود.
پديده گروه فکري بيشتر در گروههايي رخ ميدهد که اعضاي گروه، خود را نسبت به رئيس گروه و ديگر همفکران ملزم ميدانند که با ملاطفت رفتار کنند، براي همين، از بيان ايرادات خود نسبت به ديدگاههاي افراد گروه خودداري ميکنند؛ بنابراين، روشن است که هر چه گروه متحدتر باشند، همگرايي در آنها بيشتر است و امکان نظر مخالف دادن مشکلتر. اين درست خلاف باور عامه است که گمان ميکنند در گروههاي دوستانه، امکان بيان نظرات مخالف گروه آسانتر است.
اگر افراد يک گروه، کارشناس و خيرخواه و وفادار به آرمانهاي گروه باشند، چگونه ميشود مصوبات و تصميمات گروه، به گونهاي باشد که تيشه به ريشه بزند و در تباين با شعارها و آرمانهاي گروه باشد؟
نوشتهاي که ميبينيد، برداشت آزاد از کتاب «روش بحث و مذاکره»، تأليف دکتر سيدمهدي ثريا است.
تئوري مطروحه در اين نوشته، بر اين باور است که آنچه باعث گرفتن تصميمات نادرست در گروه ميشود، ناشي از فرآيند گروهي به نام «گروه فکري» است كه به تبيين و تشريح آن ميپردازيم.
پيشاپيش بايد گفت، آنچه در ادامه ميآيد، به معني نفي مزاياي اتحاد و وحدت گروهي نيست، بلکه هشداري است که در صورت بروز پديده «گروه فکري» بايد با گرفتن تصميمات بهينه و بهنگام از بازتاب اثرات مخرب آن که ميتواند لطمات جبرانناپذيري به منافع گروهي و ملي وارد سازد، خودداري كنيم.
بررسيهاي انجام شده، حاکي از آن است که هم در گروههاي متشکل از افراد عادي و هم نخبگان، اعضاي گروه، تلاش ميکنند افکار خود را با هم تطبيق دهند و در اموري که نظري مخالف با اکثريت دارند، به خودسانسوري مبادرت ورزند كه دليل آن، فشار اجتماعي است که از سوي گروه به شخص مخالف وارد ميشود.
پديده گروه فکري بيشتر در گروههايي رخ ميدهد که اعضاي گروه، خود را نسبت به رئيس گروه و ديگر همفکران ملزم ميدانند که با ملاطفت رفتار کنند، براي همين، از بيان ايرادات خود نسبت به ديدگاههاي افراد گروه خودداري ميکنند؛ بنابراين، روشن است که هر چه گروه متحدتر باشند، همگرايي در آنها بيشتر است و امکان نظر مخالف دادن مشکلتر. اين درست خلاف باور عامه است که گمان ميکنند در گروههاي دوستانه، امکان بيان نظرات مخالف گروه آسانتر است.
اما بايد گفت، آنچه باعث بروز اين حالت ميشود، تمايل اعضاي گروههاي همگرا به دوري از ايجاد وقفه در کار گروه است که رفتهرفته، باعث ميشود هر پيشنهادي که از سوي رئيس يا اکثريت گروه طرح شود، درست و به دور از اشکال فرض شود. چنانچه گروه فکري بر جمعي مستولي شود، افراد نظر اکثريت و رهبري گروه را ذاتاً درست دانسته، از نقد آگاهانه آن پرهيز ميکنند، چون به تدريج اين باور در آنها شکل گرفته که نظر مخالف آنها کم اهميت است و نبايد بر پيگيري آن پافشاري كنند؛ بنابراين، بايد براي حفظ وحدت گروهي، هرگونه ترديد را در خود از بين ببرند و همان گونه که پيشتر گفته شد، بيش از آنچه گروه فشار مستقيم و محسوس ايجاد کند، خود فرد به خودسانسوري مبادرت ميورزد.
آنچه را تا حال گفته شد، ميتوان چنين خلاصه کرد که: هر چه حالت دوستي و رفاقت و احساس روح جمعي در افراد يک گروه تصميمگيرنده افزايش يابد، خطر اين که گروه فکري، جانشين فکر انتقادي مستقل و منفرد شود، بيشتر ميشود و احتمال اينکه گروه نسبت به ديگر گروهها يا افراد خارج از گروه، رفتاري غير منطقي و غير انساني پيش گيرد، زياد ميشود.
نشانههاي گروه فکري
1ـ تصور آسيب ناپذيري: افراد گروه، خطرات ناشي از اجراي تصميماتشان را ناچيز ميانگارند و در نتيجه، به کارهاي خطرناک ميپردازند و هشدارها و نشانههاي وقوع خطر را ناديده ميگيرند.
نحوه تصميمگيري کابينه «کندي» در واقعه معروف به «خليج خوکها»، ميتواند بيانگر اين موضوع باشد، به گونهاي که پس از حمله به خليج خوکها «کندي» گفت: ما چطور تا اين اندازه احمق بودهايم؟
نظر «بيل مويرز»، عضو مستعفي کابينه جانسون در فاجعه حمله به ويتنام نيز شنيدني است: عقيده رايج در بين اعضاي گروه اين بود: اگر ما به گونهاي نشان دهيم كه حاضريم نيرو و قدرتي را که در اختيار داريم به کار بريم، اهالي ويتنام شمالي متنبه خواهند شد و از مقابله با ما امتناع خواهند كرد.
حمله ژاپونيها به «پرل هاربور» و آماده نبودن نيروهاي درگير نيز بيانگر اين موضوع است. درياسالار «کيمل» در پاسخ گزارش رئيس دستگاه ضدجاسوسي مبني بر اينکه رابطه با کشتي هواپيمابر ژاپوني قطع شده، با شوخي ميگويد: چي؟ نميداني کشتي هواپيمابر کجاست؟ يعني ميگوييد: ژاپونيها «سرالماس» در «هونولولو» را دور بزنند و تو نداني آنها کجا هستند؟
2ـ دليل تراشي: گروه هشدارها را جدي نگرفته و دلايلي بيان ميکنند که از اهميت هشدارها بکاهد و خطرات را کم اهميت نشان دهد.
«جيمز.سي. تامپسون»، مورخ دانشگاه هاروارد که پنج سال ناظر جلسات وزارت امور خارجه و کاخ سفيد بوده، ميگويد: مراجع تصميمگيري پيشبيني کردند حمله هوايي شش هفتهاي رهبران ويتنام را وادار به تقاضاي صلح خواهد کرد. يکي از اعضا پرسيد: اگر نتيجه نداد چه؟ جواب شنيد: ادامه بمباران تا چهار هفته ديگر. و در ادامه پاسخ باز چنين بود که: افزايش و ادامه بمباران و... .
اسناد و مداراک وزارت خارجه آمريکا، وجود حالت دليلتراشي را در گروه مشاوران جانسون به خوبي نشان ميدهد.
نقص اين تفکر اين است که مطلب را از دريچه چشم طرف مقابل نمينگرند.
آنچه را تا حال گفته شد، ميتوان چنين خلاصه کرد که: هر چه حالت دوستي و رفاقت و احساس روح جمعي در افراد يک گروه تصميمگيرنده افزايش يابد، خطر اين که گروه فکري، جانشين فکر انتقادي مستقل و منفرد شود، بيشتر ميشود و احتمال اينکه گروه نسبت به ديگر گروهها يا افراد خارج از گروه، رفتاري غير منطقي و غير انساني پيش گيرد، زياد ميشود.
نشانههاي گروه فکري
1ـ تصور آسيب ناپذيري: افراد گروه، خطرات ناشي از اجراي تصميماتشان را ناچيز ميانگارند و در نتيجه، به کارهاي خطرناک ميپردازند و هشدارها و نشانههاي وقوع خطر را ناديده ميگيرند.
نحوه تصميمگيري کابينه «کندي» در واقعه معروف به «خليج خوکها»، ميتواند بيانگر اين موضوع باشد، به گونهاي که پس از حمله به خليج خوکها «کندي» گفت: ما چطور تا اين اندازه احمق بودهايم؟
نظر «بيل مويرز»، عضو مستعفي کابينه جانسون در فاجعه حمله به ويتنام نيز شنيدني است: عقيده رايج در بين اعضاي گروه اين بود: اگر ما به گونهاي نشان دهيم كه حاضريم نيرو و قدرتي را که در اختيار داريم به کار بريم، اهالي ويتنام شمالي متنبه خواهند شد و از مقابله با ما امتناع خواهند كرد.
حمله ژاپونيها به «پرل هاربور» و آماده نبودن نيروهاي درگير نيز بيانگر اين موضوع است. درياسالار «کيمل» در پاسخ گزارش رئيس دستگاه ضدجاسوسي مبني بر اينکه رابطه با کشتي هواپيمابر ژاپوني قطع شده، با شوخي ميگويد: چي؟ نميداني کشتي هواپيمابر کجاست؟ يعني ميگوييد: ژاپونيها «سرالماس» در «هونولولو» را دور بزنند و تو نداني آنها کجا هستند؟
2ـ دليل تراشي: گروه هشدارها را جدي نگرفته و دلايلي بيان ميکنند که از اهميت هشدارها بکاهد و خطرات را کم اهميت نشان دهد.
«جيمز.سي. تامپسون»، مورخ دانشگاه هاروارد که پنج سال ناظر جلسات وزارت امور خارجه و کاخ سفيد بوده، ميگويد: مراجع تصميمگيري پيشبيني کردند حمله هوايي شش هفتهاي رهبران ويتنام را وادار به تقاضاي صلح خواهد کرد. يکي از اعضا پرسيد: اگر نتيجه نداد چه؟ جواب شنيد: ادامه بمباران تا چهار هفته ديگر. و در ادامه پاسخ باز چنين بود که: افزايش و ادامه بمباران و... .
اسناد و مداراک وزارت خارجه آمريکا، وجود حالت دليلتراشي را در گروه مشاوران جانسون به خوبي نشان ميدهد.
نقص اين تفکر اين است که مطلب را از دريچه چشم طرف مقابل نمينگرند.

3ـ پندار اخلاقي بودن: مبتلايان به گروه فکري با قاطعيتي خدشهناپذير به اخلاقي بودن همگروههاي خود اعتقاد دارند.
به رغم اينکه يکي از شروط چهارگانه بمباران ويتنام اين بود که تلفات وارده به غيرنظاميان سنگين نباشد، ولي تکرار تصميمگيري که حالتي مکانيکي به خود گرفته بود، موجب شد که افراد گروه تخريب و انهدام زندگي مردم ويتنام را غير اخلاقي و زشت نشمارند.
4ـ نظريات کليشهاي: افراد گروه درباره رهبران گروه دشمن، فکر و نظر کليشهاي دارند و آن را آنقدر زشت ميدانند که مذاکره را بيهوده ميپندارند يا آنان را بسيار احمق فرض ميکنند که مذاکره را بيفايده ميدانند. مشاوران کندي بر اين باور بودند که نيروي هوايي کاسترو، آنقدر بيکفايت است که پيش از هر كاري، از بين خواهد رفت.
مشاوران جانسون درباره مقابله با فعاليت کمونيستها، پيرو نظريه «دامينو» بودند که ميگفت: اگر ما سرخها «کمونيستها» را در ويتنام جنوبي متوقف نکنيم، آنان فردا در هاوايي و هفته بعد در سانفرانسيسکو خواهند بود.
پذيرش اين شعار کليشهاي ارايه هر نظر منطقيتري را تقريبا غير ممکن مينمود.
5ـ فشار : اگر در گروه فردي در درست بودن نظري شک کند، تحت فشار قرار ميگيرد و اين فشار باعث ميشود که سعي در توافق با همديگر به صورت يک هنجار درآيد و پيروي از هنجار، نشانه وفاداري به گروه تلقي شود. «تامسون» که تاريخ دوران رياستجمهوري جانسون را مطالعه کرده است، ميگويد: هر گاه يکي از اعضا مشاوران جانسون به نظرات گروه شک يا ترديد نشان ميداد، گروه با روشهايي نه چندان روشن، او را در راستاي به راه آمدن و اهلي شدن، تحت فشار قرار ميداد.
بنابراين، در چنين حالتي، فرد هنگامي در جلسه احساس راحتي خواهد کرد که:
الف) از شک و ترديد خود با افراد خارج از گروه سخن نگويد تا مخالفان از جريانهاي داخل گروه آگاه نشوند و از آن بهرهبرداري نکنند.
ب) انتقادات او از حد و مرزي که اعضاي گروه آن را تکروي ميدانند، فراتر نرود و براي ديگران قابل تحمل باشد.
6ـ سانسور خود: افراد تلاش ميکنند شبهات خود را کم اهميت فرض کرده و شک و ترديد خود را نشان نکنند. «سلسينجر» که کتبي مخالفت خود را با حمله به خليج خوکها به کندي اعلام کرده بود، در کتاب «يک هزار روز» نوشته است: در ماههاي نخست، پس از واقعه خليج خوکها از اينکه در جلسات تصميم درباره نقشه حمله ساکت مانده بودم، خودم را سرزنش ميکردم و اکنون توجيهي که براي خود دارم، اين است که آواهاي مخالف بر اثر شرايط حاکم بر جريان بحث و مذاکره خفه ميشدند.
7ـ توافق آرا: هنگامي كه گروهي از افراد که به نظرات يکديگر احترام ميگذارند، نسبت به مسأله يا موضوعي به توافق همگاني ميرسند، احتمال اينکه هر يک از آنها به درست و خالي از عيب بودن راهكار يا موضوع مورد توافق اعتقاد پيدا کنند، زياد ميشود. آنها سکوت را علامت رضا ميدانند و گمان ميکنند فرد ساکت با نظر ابراز شده توافق کامل دارد. چون مخالفت با نظر گروه، افراد را وادار ميکند که براي پيشبيني خطرات احتمالي کسب اطلاع کنند، آنها دچار دلشوره ميشوند، پس ترجيح ميدهند از فاش شدن اختلافات جلوگيري کنند و بر آن سرپوش بگذارند.
8ـ محافظت فکر: گاه، مبتلايان به گروه فکري احساس ميکنند بايد از نفوذ اطلاعاتي که ممکن است آرامش خاطر رهبر و اعضاي گروه را بر هم بزند، جلوگيري کنند. «رابرت .اف.کندي» که در زمان رياستجمهوري برادرش دادستان کل آمريکا بود و اطلاعات مربوط به حمله کوبا به او ميرسيد، در يک مهماني علت مخالفت سلسينجر را با حمله به کوبا ميپرسد. سلسينجر دلايل خود را ميگويد. سپس کندي ميگويد: ممکن است حق با تو باشد، اما رئيسجمهور تصميم خود را گرفته است. بيش از اين اصرار نکن. حالا ديگر وقت آن است که همه ما تا آنجا که ميتوانيم در اجراي نقشه به او کمک کنيم.
خطاهاي ناشي از گروه فکري
1ـ گروه تنها به بررسي چند راه حل بسنده ميکند.
2ـ اگر گروه از زيانهاي راه حل مورد توافق آگاه شود، از تجديدنظر خودداري ميکند.
3ـ اعضا براي بررسي منافع راهحلهاي رد شده و يا پيدا کردن دلايلي که آن راهحلها را نامناسبنشان داده بود، طفره ميروند.
4ـ اعضا براي بررسي نقاط ضعف و قوت تصميمات گروه از اطلاعات کارشناسان بهره نميگيرند.
5ـ اعضا تنها به مدارکي توجه ميکنند که موافق با سياست و تصميم گرفته شده باشد.
6ـ اعضا براي حوادث غيرقابل پيشبيني که ميتواند در اجراي نقشهها اختلال ايجادکند، تدابير لازم را نميانديشند.
چگونه ميتوان از اثرات مخرب گروه فکري کاست؟
به رغم اينکه يکي از شروط چهارگانه بمباران ويتنام اين بود که تلفات وارده به غيرنظاميان سنگين نباشد، ولي تکرار تصميمگيري که حالتي مکانيکي به خود گرفته بود، موجب شد که افراد گروه تخريب و انهدام زندگي مردم ويتنام را غير اخلاقي و زشت نشمارند.
4ـ نظريات کليشهاي: افراد گروه درباره رهبران گروه دشمن، فکر و نظر کليشهاي دارند و آن را آنقدر زشت ميدانند که مذاکره را بيهوده ميپندارند يا آنان را بسيار احمق فرض ميکنند که مذاکره را بيفايده ميدانند. مشاوران کندي بر اين باور بودند که نيروي هوايي کاسترو، آنقدر بيکفايت است که پيش از هر كاري، از بين خواهد رفت.
مشاوران جانسون درباره مقابله با فعاليت کمونيستها، پيرو نظريه «دامينو» بودند که ميگفت: اگر ما سرخها «کمونيستها» را در ويتنام جنوبي متوقف نکنيم، آنان فردا در هاوايي و هفته بعد در سانفرانسيسکو خواهند بود.
پذيرش اين شعار کليشهاي ارايه هر نظر منطقيتري را تقريبا غير ممکن مينمود.
5ـ فشار : اگر در گروه فردي در درست بودن نظري شک کند، تحت فشار قرار ميگيرد و اين فشار باعث ميشود که سعي در توافق با همديگر به صورت يک هنجار درآيد و پيروي از هنجار، نشانه وفاداري به گروه تلقي شود. «تامسون» که تاريخ دوران رياستجمهوري جانسون را مطالعه کرده است، ميگويد: هر گاه يکي از اعضا مشاوران جانسون به نظرات گروه شک يا ترديد نشان ميداد، گروه با روشهايي نه چندان روشن، او را در راستاي به راه آمدن و اهلي شدن، تحت فشار قرار ميداد.
بنابراين، در چنين حالتي، فرد هنگامي در جلسه احساس راحتي خواهد کرد که:
الف) از شک و ترديد خود با افراد خارج از گروه سخن نگويد تا مخالفان از جريانهاي داخل گروه آگاه نشوند و از آن بهرهبرداري نکنند.
ب) انتقادات او از حد و مرزي که اعضاي گروه آن را تکروي ميدانند، فراتر نرود و براي ديگران قابل تحمل باشد.
6ـ سانسور خود: افراد تلاش ميکنند شبهات خود را کم اهميت فرض کرده و شک و ترديد خود را نشان نکنند. «سلسينجر» که کتبي مخالفت خود را با حمله به خليج خوکها به کندي اعلام کرده بود، در کتاب «يک هزار روز» نوشته است: در ماههاي نخست، پس از واقعه خليج خوکها از اينکه در جلسات تصميم درباره نقشه حمله ساکت مانده بودم، خودم را سرزنش ميکردم و اکنون توجيهي که براي خود دارم، اين است که آواهاي مخالف بر اثر شرايط حاکم بر جريان بحث و مذاکره خفه ميشدند.
7ـ توافق آرا: هنگامي كه گروهي از افراد که به نظرات يکديگر احترام ميگذارند، نسبت به مسأله يا موضوعي به توافق همگاني ميرسند، احتمال اينکه هر يک از آنها به درست و خالي از عيب بودن راهكار يا موضوع مورد توافق اعتقاد پيدا کنند، زياد ميشود. آنها سکوت را علامت رضا ميدانند و گمان ميکنند فرد ساکت با نظر ابراز شده توافق کامل دارد. چون مخالفت با نظر گروه، افراد را وادار ميکند که براي پيشبيني خطرات احتمالي کسب اطلاع کنند، آنها دچار دلشوره ميشوند، پس ترجيح ميدهند از فاش شدن اختلافات جلوگيري کنند و بر آن سرپوش بگذارند.
8ـ محافظت فکر: گاه، مبتلايان به گروه فکري احساس ميکنند بايد از نفوذ اطلاعاتي که ممکن است آرامش خاطر رهبر و اعضاي گروه را بر هم بزند، جلوگيري کنند. «رابرت .اف.کندي» که در زمان رياستجمهوري برادرش دادستان کل آمريکا بود و اطلاعات مربوط به حمله کوبا به او ميرسيد، در يک مهماني علت مخالفت سلسينجر را با حمله به کوبا ميپرسد. سلسينجر دلايل خود را ميگويد. سپس کندي ميگويد: ممکن است حق با تو باشد، اما رئيسجمهور تصميم خود را گرفته است. بيش از اين اصرار نکن. حالا ديگر وقت آن است که همه ما تا آنجا که ميتوانيم در اجراي نقشه به او کمک کنيم.
خطاهاي ناشي از گروه فکري
1ـ گروه تنها به بررسي چند راه حل بسنده ميکند.
2ـ اگر گروه از زيانهاي راه حل مورد توافق آگاه شود، از تجديدنظر خودداري ميکند.
3ـ اعضا براي بررسي منافع راهحلهاي رد شده و يا پيدا کردن دلايلي که آن راهحلها را نامناسبنشان داده بود، طفره ميروند.
4ـ اعضا براي بررسي نقاط ضعف و قوت تصميمات گروه از اطلاعات کارشناسان بهره نميگيرند.
5ـ اعضا تنها به مدارکي توجه ميکنند که موافق با سياست و تصميم گرفته شده باشد.
6ـ اعضا براي حوادث غيرقابل پيشبيني که ميتواند در اجراي نقشهها اختلال ايجادکند، تدابير لازم را نميانديشند.
چگونه ميتوان از اثرات مخرب گروه فکري کاست؟
راهکارهاي مقابله با اثرات گروه فکري
1ـ رهبر گروه بايد براي نظرات مخالف اهميت قايل شده و ديدگاههاي مخالف را با روي باز بپذيرد. به عبارت ديگر، بايد بيان ديدگاههاي انتقادي بدون هزينه يا کم هزينه باشد.
2ـ در سلسله مراتب اجرايي افراد بايد از ديکته کردن نظريات خود خودداري كرده و هر لحظه آماده پذيرش نظريات جديد باشند.
3ـ براي اطمينان از درستي تصميمات گرفته شده از سوي مراجع قدرت، پيشنهاد ميشود گروههاي ديگري به صورت موازي و با مديريت مستقل موضوعات مطروحه را بررسي و نتايج را به مراجع قدرت ارايه نمايند.
4ـ گهگاه لازم است پيش از اجراي تصميمات، رهبر از افراد گروه بخواهد تا تصميمات گرفته شده را به همتايان خود در گروه موازي اطلاع داده و از بازخورد آن آگاه شوند.
5ـ پيشنهاد ميشود در تصميمگيريهاي مهم، از افراد خبره دعوت شود تا همزمان در جلسات حاضر شده و تشويق شوند تا نظرات نقادانه خود را ارايه دهند.
6ـ در هر يک از جلسات گروهي، دستكم يک نفر نقش مخالف را به عهده بگيرد و نظرات گروه را به چالش بکشد تا نقاط ضعف و پيامدهاي اجرايي تصميمات به صراحت بررسي شود.
7ـ مقداري از وقت گروه حتما به بررسي نظريات منتقدان و مطالعه هشدارها و تهديدات احتمالي گروههاي رقيب اختصاص يابد و راهحلهاي لازم پيشبيني شود.
8ـ لازم است گروه زماني كه به راه حل مشکلي رسيد، پيش از اجرايي کردن تصميم خود، به دو دسته تقسيم شده و جداگانه و دوباره موضوع را بررسي كند و سپس يافتههاي خود را در نشست پاياني ارايه دهد.
9ـ پس از رسيدن به توافق مقدماتي و پيش از تصميمگيري نهايي، لازم است تا گروه جلسه ديگري ترتيب داده و اعضا تشويق شوند تا کوچکترين ترديد خود را نسبت به طرح ياد شده، بيان نمايند.
امرالله قاضي
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


