صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

امام رضا(ع) و مسئله‌اي به نام همكاري با حكومت ظالمان

همين ائمه كه همكاري با خلفا را تا اين حد نهي مي‌كنند و ممنوع مي‌شمارند، در عين حال، اگر كسي همكاري‌اش به نفع جامعه مسلمين باشد، آنجا اين همكاري را جايز مي‌دانند؛ يعني قبول پست از ناحيه ظالم، في حد ذاته حرام است، ولي همين در مواردي مستحب مي‌شود و در مواردي واجب.
کد خبر: ۲۰۳۴
| |
6016 بازدید
هم‌زمان با ميلاد سراسر نور و سرور امام هشتم، «تابناك» به بهانه ويژگي منحصر به فرد امام رضا(ع) در پذيرش تحميلي پست ولايتعهدي حكومت ظالم عباسي،‌ به بررسي مسئله همكاري با حكومت ظالمان مي‌پردازد.

به نظر مي‌رسد نگاه امامان شيعه به حكومت خلفاي اول تا سوم با امراي بعدي بني‌اميه، بني‌مروان و بني‌عباس متفاوت بوده است، اما در ميان اهل بيت(ع) تنها امامي كه مدت كوتاهي داراي يك عنوان سياسي در حكومت ظالم عباسي بوده، امام رضا(ع) است.

استاد شهيد مرتضي مطهري به همين بهانه به بررسي موضوع همكاري با خلفا از نظر ائمه اطهار(ع) مي‌پردازد و مي‌گويد: مي‌دانيم كه در همان زمان خلفاي عباسي، با آن همه مخالفت شديدي كه ائمه ما با خلفا داشتند و افراد را از همكاري با آنان منع مي‌كردند، در موارد خاصي، همكاري با دستگاه آنها را به خاطر رسيدن به برخي اهداف اسلامي، تجويز و بلكه تشويق مي‌كردند.

«صفوان جمّال» ـ كه شيعه موسي‌بن‌جعفر است ـ شترهايش را براي سفر حج به هارون كرايه مي‌دهد. مي‌آيد خدمت موسي‌بن‌جعفر. حضرت به او مي‌گويد: «تو همه چيزت خوب است، الّا يك چيزت». مي‌گويد: «چي؟» مي‌فرمايد: «چرا شترهايت را به هارون كرايه دادي؟» مي‌گويد: «من كه كار بدي نكردم، براي سفر حج بود، براي كار بدي نبود». فرمود: «براي سفر حج هم نبايد چنين مي‌كردي». بعد فرمود: «لابد پس كرايه‌اش باقي مانده است كه بعدا بايد بگيري». عرض كرد: «بله». فرمود: «و لابد اگر به تو بگويند چنانچه هارون همين الان از بين برود، راضي هستي يا راضي نيستي، دلت مي‌خواهد كه طلب تو را بدهد و بعد بميرد. اين مقدار راضي به بقاي او هستي؟». گفت: «بله». فرمود: «همين مقدار راضي بودن به بقاي ظالم، گناه است».

صفوان كه يك شيعه خالص است، ولي سوابق زيادي با هارون دارد، فورا رفت تمام وسايل كار خود را يكجا فروخت. (او حمل‌ونقل‌دار بود). به هارون خبر دادند كه صفوان هرچه شتر و وسايل حمل‌ونقل داشته، همه را يكجا فروخته است. هارون احضارش كرد. گفت: «چرا اين كار را كردي؟» گفت: «ديگر پير شده‌ام و از كار مانده‌ام، نمي‌توانم بچه‌هايم را خوب اداره كنم، فكر كردم كه ديگر از اين كار به كلي صرف نظر كنم». هارون گفت: «راستش را بگو». گفت: «همين است». هارون خيلي زيرك بود، گفت: «آيا مي‌خواهي بگويم قضيه چيست؟ من فكر مي‌كنم بعد از اين‌كه تو با من اين قرارداد معامله را بستي، موسي‌بن‌جعفر به تو اشاره‌اي كرده». گفت: «نه، اين حرف‌ها نيست». گفت: «بيخود انكار نكن. اگر آن سوابق چندين ساله‌اي كه من با تو دارم نبود، همين‌جا دستور مي‌دادم گردنت را بزنند».

همين ائمه كه همكاري با خلفا را تا اين حد نهي مي‌كنند و ممنوع مي‌شمارند، در عين حال، اگر كسي همكاري‌اش به نفع جامعه مسلمين باشد، آنجا كه مي‌رود از مظالم و شرور بكاهد؛ يعني در جهت هدف و مسلك خود فعاليت كند ـ نه آن كاري كه صفوان جمّال كرد كه فقط تأييد و همكاري است ـ اين همكاري را جايز مي‌دانند. يك وقت يك كسي مي‌رود پستي را در دستگاه ظلم اشغال مي‌كند، براي اين‌كه از اين پست و مقام، حسن استفاده كند؛ اين همان چيزي است كه فقه ما اجازه مي‌دهد، سيره ائمه اجازه مي‌دهد، قرآن هم اجازه مي‌دهد.

استدلال حضرت رضا(ع)
برخي به حضرت رضا(ع) اعتراض كردند كه «چرا همين مقدار اسم تو آمد جزو اينها؟» فرمود: «آيا پيغمبران شأنشان بالاتر است يا اوصياي پيغمبران؟» گفتند: «پيغمبران». فرمود: «يك پادشاه مشرك بدتر است يا يك پادشاه مسلمان فاسق؟» گفتند: «پادشاه مشرك». فرمود: «آن كسي كه همكاري را با تقاضا بكند بالاتر است يا كسي كه به زور به او تحميل كنند؟» گفتند: «آن كسي كه با تقاضا بكند». فرمود: «يوسف صديق پيغمبر است، عزيز مصر كافر و مشرك بود و يوسف خودش تقاضا كرد كه "اجعلني علي خزائن الأرض انِي حفيظ عليم"(يوسف ـ55)؛ چون مي‌خواست پستي را اشغال كند كه از آن پست، حسن استفاده كند. تازه عزيز مصر كافر بود، مأمون مسلمان فاسقي است؛ يوسف پيغمبر بود، من وصيّ پيغمبر هستم؛ او پيشنهاد كرد و مرا مجبور كردند. صرف اين قضيه كه نمي‌شود مورد ايراد واقع شود».

حال، حضرت موسي‌بن‌جعفري كه صفوان جمّال را كه صرفا همكاري مي‌كند، وجودش فقط به نفع آنهاست شديد منع مي‌كند و مي‌فرمايد: «چرا تو شترهايت را به هارون اجاره مي‌دهي»، «علي بن يقطين» را كه با او سر و سرّي دارد و شيعه است و تشيع خودش را كتمان مي‌كند، تشويق مي‌نمايد كه حتما در اين دستگاه باش، ولي كتمان كن و كسي نفهمد كه تو شيعه هستي؛ وضو را مطابق وضوي آنها بگير،‌ نماز را مطابق نماز آنان بخوان؛ تشيع خود را به اشدّ مراتب مخفي كن، اما در دستگاه آنها باش كه بتواني كار بكني.

اين همان چيزي است كه همه منطق‌ها اجازه مي‌دهد. هر آدم با مسلكي به افراد خودش اجازه مي‌دهد كه با حفظ مسلك خود و به شرطي اين‌كه هدف، كار براي مسلك خود باشد، نه براي طرف، وارد دستگاه دشمن شوند؛ يعني آن دستگاه را استخدام كنند براي هدف خودشان، نه دستگاه آنها را استخدام كرده باشد براي هدف خود. شكلش فرق مي‌كند، يكي جزو دستگاه است، نيروي او صرف منافع دستگاه مي‌شود و يكي جزو دستگاه است،‌ نيروي دستگاه را در جهت مصالح و منافع آن هدف و ايده‌اي كه خودش دارد، استخدام مي‌كند.

به نظر من اگر كسي بگويد اين مقدار هم نبايد باشد، اين يك تعصب و جمود بي‌جهت است. همه ائمه اين جور بودند كه از يك طرف، شديد همكاري با دستگاه خلفاي بني‌اميه و بني‌عباس را نهي مي‌كردند و هر كسي كه عذر مي‌آورد كه آقا بالاخره ما نكنيم، كس ديگر مي‌كند، مي‌گفتند: همه نكنند، اين‌كه عذر نشد، وقتي هيچ‌كس نكند، كار آنها فلج مي‌شود و از سوي ديگر، افرادي را كه آنچنان مسلكي بودند كه وقتي در دستگاه خلفاي اموي يا عباسي بودند، درواقع دستگاه را براي هدف خودشان استخدام مي‌كردند، تشويق مي‌كردند، چه تشويقي! مثل همين «علي بن يقطين» يا «اسماعيل بن بزيع» و رواياتي كه ما در مدح و ستايش چنين كساني داريم، حيرت‌آور است؛ يعني اينها را در رديف اولياءالله درجه اول معرفي كرده‌اند. رواياتش را شيخ انصاري در مكاسب در مسئله «ولايت جائر» نقل كرده است.

ولايت جائر
مسئله‌اي داريم در فقه به نام «ولايت جائر»، يعني قبول پست از ناحيه ظالم. قبول پست از ناحيه ظالم، في حد ذاته حرام است، ولي فقها گفته‌اند: همين كه في حد ذاته حرام است، در مواردي مستحب مي‌شود و در مواردي واجب. نوشته‌اند اگر تمكن از امر به معرف و نهي از منكر ـ كه امر به معرف و نهي از منكر درواقع؛ يعني خدمت ـ متوقف باشد، بر قبول پست از ناحيه ظالم، پذيرفتن آن واجب است. منطق هم همين را قبول مي‌كند، زيرا اگر بپذيريد مي‌توانيد در جهت هدفتان كار و خدمت كنيد، نيروي خودتان را تقويت و نيروي دشمنتان را تضعيف كنيد. من خيال نمي‌كنم اهل مسلك‌هاي ديگر، همان‌ها كه مادي و ماترياليست و كمونيست هستند، اين‌گونه قبول پست از دشمن و ضد خود را انكار كنند؛ مي‌گويند: «بپذير، ولي كار خودت را بكن».

ما مي‌بينيم در مدتي كه حضرت رضا(ع) ولايتعهد را قبول كردند، كاري به نفع آنها صورت نگرفت، به نفع خود حضرت صورت گرفت. صفوف، بيشتر مشخص شد. به علاوه حضرت در پست ولايتعهدي به طور غيررسمي شخصيت علمي خود را ثابت كرد كه هيچ وقت ديگر ثابت نمي‌شد. در ميان ائمه، به اندازه‌اي كه شخصيت علمي حضرت رضا و حضرت امير ثابت شده ـ و حضرت صادق هم در يك جهت ديگري ـ شخصيت علمي هيچ امام ديگري ثابت نشده است. حضرت امير به واسطه همان چهار، پنج سال خلافت، آن خطبه‌ها و آن احتجاجات كه باقي ماند، حضرت صادق به واسطه آن مهلتي كه جنگ بني‌عباس و بني‌اميه با يكديگر به وجود آورد كه حضرت حوزه درس چهار هزار نفري تشكيل داد و حضرت رضا براي همين چهار صباح ولايتعهد و آن خاصيت علم‌دوستي مأمون و آن جلسات عجيبي كه مأمون تشكيل مي‌داد و از ماديين گرفته تا مسيحي‌ها، يهودي‌ها، مجوسي‌ها، صابئي‌ها و بودايي‌ها، علماي همه مذاهب را جمع مي‌كرد و حضرت رضا را مي‌آورد و حضرت با اينها صحبت مي‌كرد و واقعا حضرت رضا در آن مجالست ـ كه اينها در كتاب‌هاي احتجاجات هست ـ هم شخصيت علمي خود را ثابت كرد و هم به نفع اسلام خدمت نمود، درواقع از پست ولايتعهد يك استفاده غيررسمي كرد، آن شغل‌ها را نپذيرفت، ولي استفاده اينچنيني هم كرد.
 
منبع: مجموعه آثار استاد شهيد مرتضي مطهري-ج 18
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۸
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۱ - ۱۳۸۶/۰۹/۰۱
متن قشنگي بود . نهايت استفاده را بردم. اميدوارم باز هم از اين نوع موضوعات در اين سايت ببينيم.
متشكرم از نويسنده و همچنين مديريت سايت.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۲۸ - ۱۳۸۶/۰۹/۰۷
احسن طیب الله خیلی جالب بود لطفا تکرار شود.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟